Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

طاهر بدخشی؛ آرمانی که هنوز زنده است

چرا پس از نیم قرن هنوز باید از طاهر بدخشی سخن گفت؟
بیش از نیم قرن از دورانی می‌گذرد که محمد طاهر بدخشی در فضای سیاسی افغانستان به عنوان یکی از چهره‌های عدالت‌خواه و مخالف انحصار قدرت مطرح شد. نسل‌ها تغییر کرده‌اند، نظام‌های سیاسی یکی پس از دیگری آمده و فروپاشیده‌اند، جنگ‌ها کشور را ویران کرده و بسیاری از شخصیت‌های سیاسی آن دوران به صفحات تاریخ سپرده شده‌اند. با این همه، پرسش‌هایی که بدخشی در برابر جامعه افغانستان قرار داده بود، هنوز پاسخ نهایی خود را نیافته‌اند.
چرا قدرت سیاسی در افغانستان باید در دست یک مرکز و یک حلقه محدود متمرکز باشد؟
چرا شهروندان کشور، صرف نظر از قوم، زبان، منطقه و فرهنگ، نباید در اداره سرزمین خود سهم واقعی و برابر داشته باشند؟
چرا تفاوت‌های قومی، زبانی و فرهنگی افغانستان به جای آنکه بخشی از غنای این سرزمین شناخته شوند، بارها به وسیله‌ای برای برتری‌طلبی، محرومیت و منازعه سیاسی تبدیل شده‌اند؟
و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان کشوری ساخت که هیچ فرد، قوم، حزب یا جریان سیاسی نتواند دولت را ملک انحصاری خود تصور کند؟
همین پرسش‌ها سبب می‌شوند که سخن گفتن از طاهر بدخشی، تنها بازگشت به گذشته نباشد.
اگر مسئله صرفاً زندگی و مرگ یک سیاستمدار متعلق به چند دهه پیش بود، می‌شد پرونده آن را به تاریخ سپرد. اما هنگامی که مسائلی که او درباره آنها سخن می‌گفت هنوز در برابر ما قرار دارند، اندیشه او نیز بخشی از گفت‌وگوی امروز ما باقی می‌ماند.
افغانستان در دهه‌های گذشته نظام‌های گوناگونی را تجربه کرده است؛ سلطنت، جمهوریت، حکومت حزبی، جنگ‌های تنظیمی، امارت و جمهوری. نام نظام‌ها تغییر کرده است، اما یکی از مشکلات بنیادی تقریباً همواره باقی مانده است: تمرکز و انحصار قدرت.
هرگاه قدرت در دست گروه محدودی متمرکز شده، دیگران دیر یا زود احساس کرده‌اند که از دولت و تصمیم‌گیری سیاسی کنار گذاشته شده‌اند. نتیجه نیز بارها شورش، کودتا، جنگ، بی‌اعتمادی و فروپاشی بوده است.
از همین‌جاست که اندیشه عدالت‌خواهانه بدخشی اهمیت تاریخی پیدا می‌کند.
ارزش بدخشی در این نیست که همه نظریات او را بدون نقد بپذیریم. هیچ اندیشمند و سیاستمداری فراتر از نقد نیست. ارزش او در این است که در زمان خود، مسئله‌ای بنیادی را مطرح کرد: عدالت بدون مشارکت واقعی مردم و بدون شکستن انحصار قدرت تحقق نمی‌یابد.
به همین دلیل، یاد بدخشی نباید تنها در سالگرد شهادتش زنده شود. بهترین بزرگداشت یک اندیشمند، گذاشتن گل بر تصویر او نیست؛ بلکه بازخوانی انتقادی اندیشه او و پرسیدن این سؤال است که کدام بخش از آن اندیشه هنوز می‌تواند برای حل مشکلات امروز ما مفید باشد.
از این منظر، سخن گفتن از طاهر بدخشی، سخن گفتن از گذشته نیست؛ سخن گفتن از مسئله حل‌نشده افغانستان است.
بدخشی؛ اندیشمند یا سیاستمدار؟
اگر طاهر بدخشی را تنها یک فعال سیاسی یا رهبر یک جریان سیاسی بدانیم، بخش مهمی از شخصیت او را نادیده گرفته‌ایم.
سیاستمدار معمولاً در پی تأثیرگذاری بر قدرت است؛ اما اندیشمند می‌کوشد پیش از قدرت، درباره بنیادهای آن پرسش کند: قدرت از کجا مشروعیت می‌گیرد؟ چگونه باید توزیع شود؟ چه کسی حق حکومت دارد؟ رابطه دولت با اقوام و گروه‌های مختلف جامعه چگونه باید تنظیم شود؟
اهمیت بدخشی نیز دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود.
او تنها درباره اینکه «چه کسی حکومت کند» سخن نمی‌گفت؛ پرسش بنیادی‌تر او این بود که «قدرت چگونه باید میان مردم توزیع شود؟»
در جامعه‌ای مانند افغانستان، این پرسش اهمیت ویژه‌ای داشت. افغانستان از اقوام، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و مناطق گوناگون تشکیل شده است. اداره چنین جامعه‌ای با ساختاری که همه تصمیم‌ها را در یک مرکز جمع کند و مشارکت واقعی مردم مناطق مختلف را محدود سازد، دیر یا زود بحران می‌آفریند.
بدخشی این تناقض را در زمان خود مشاهده کرده بود.
از همین جهت، من او را تنها یک سیاستمدار نمی‌دانم. او در درجه نخست صاحب یک مسئله فکری بود: مسئله عدالت.
عدالت برای او نمی‌توانست تنها تقسیم نان و ثروت باشد. عدالت سیاسی نیز ضرورت داشت؛ یعنی انسان‌ها باید در قدرت، اداره کشور و تعیین سرنوشت خود سهم داشته باشند.
در همین نقطه است که میان اندیشه عدالت‌خواهانه بدخشی و بحث امروز ما درباره تمرکززدایی و فدرالیسم پیوندی قابل بررسی شکل می‌گیرد.
البته برای رعایت امانت تاریخی نباید هر مفهوم سیاسی امروز را مستقیماً به بدخشی نسبت داد. باید میان آنچه او صریحاً گفته و نوشته است و آنچه ما امروز از منطق اندیشه عدالت‌خواهانه او استنباط می‌کنیم، تفاوت گذاشت.
اما یک اصل را نمی‌توان نادیده گرفت:
وقتی عدالت را می‌پذیریم، انحصار قدرت را نمی‌توانیم توجیه کنیم.
اگر افغانستان متعلق به همه مردم آن است، قدرت سیاسی نیز نمی‌تواند ملک انحصاری یک قوم، خانواده، حزب، ایدئولوژی یا منطقه باشد.
از این منظر، اندیشه بدخشی از مرز زمان خود فراتر می‌رود.
شاید بهترین راه شناخت او نیز همین باشد: نه ساختن یک قهرمان بی‌خطا از او و نه تقلیل دادن او به یک فعال حزبی، بلکه شناختن انسانی که در متن یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ افغانستان، مسئله عدالت، برابری و مشارکت سیاسی را مطرح کرد و برای باورهای خود بهای سنگینی پرداخت.
طاهر بدخشی را می‌توان نقد کرد؛ اما نمی‌توان پرسش‌هایی را که مطرح کرد، نادیده گرفت.
و شاید مهم‌ترین پرسش او هنوز در برابر ما باشد:
چگونه می‌توان افغانستانی ساخت که هیچ‌کس در آن حاکم انحصاری و هیچ‌کس شهروند درجه دوم نباشد؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا