Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

دکتور روان فرهادی؛ یکی از بهترین های عرصه های دین، دانش و دیپلماسی از میان ما رفت

تا چند ساعت دیگر، پیکر دکتور روان فرهادی را در سرزمین غربت به خاک می‌سپارند.در تاریخ صد سال اخیر افغانستان، چهار دیپلماتِ ادیب و ادیب دیپلمات شهرت جهانی یافتند: سلجوقی، خلیلی، پژواک و فرهادی؛ بزرگانی که سینهٔ دیپلماسی را با گل شعر و ادب آراستند.
فرهادی بر گردن هر یک از ما حقی دارد. او در اواخر عصر شاهی، با نام مستعار «خدایار کابلی» به نقد ایدئولوژی‌های وارداتی و بیگانه با فرهنگ ما پرداخت. با سرازیر شدن ارتش سرخ، در کنار مجاهدان قرار گرفت و با اشغال کشور توسط میلیشیاهای پاکستانی، در صف مقاومت ایستاد و سنگر دیپلماسی را استوار نگه داشت. شاهکارهای این زبان‌شناس و عارف در عرصهٔ ادبیات و عرفان، نیازمند بحثی بس درازدامن است.او همواره خود را از مردم می‌دانست و در میان آنان احساس آرامش می‌کرد. نخستین باری که او را دیدم، نوازشگرانه دست بر سرم کشید؛ درست مانند پدری که بر فرزندش دست می کشد. در یکی از کنفرانس‌ها از من خواست سخنرانی کوتاهم را بنویسم. با جان و دل پذیرفتم و از دل همان نوشتار، رسالهٔ «مذهب طالبان» پدید آمد.

دو هفته پیش از شهادت استاد برهان الدین ربانی در کابل بودم. در ملاقاتی که با او داشتم حکایت نمود که در آستانه سقوط حکومت داکتر نجیب به جمع رهبران پشاور نشین گفته بود بیایید با سقوط این حکومت هر کدام ما پشت کار خویش برویم، و حکومت را به تکنوکرات های وطندوست‌بسپاریم. کسی پرسیده بود مانند چه کسانی، گفته بود‌ در چنین شرایطی داکتر روان فرهادی شایسته رهبری این‌کشور است. قرار حکایت استاد ربانی شهید، آقای حکمتیار پرسیده بود تو چه خواهی کرد، استاد می گفت،پاسخ دادم که می روم دانشگاه کابل. باز پرسیده بود، من چه کنم؟ می گفت، برایش گفتم‌ تو برو‌ درس هایت را تکمیل کن.

شنیده‌ام این فرزند فرزانهٔ کشور، خاطرات خود را به نگارش درآورده است؛ خاطراتی که می‌تواند روزنه‌های خالی فراوانی را در تاریخ ما پر کند. اما متأسفانه برخی از اعضای خانواده‌اش از بیم رنجش برخی پرونده‌داران دولتی، از نشر آن خودداری کرده‌اند. ضمن عرض تسلیت به خانوادهٔ محترم ایشان، به‌ویژه دکتور یونس، یادآور می‌شوم که هرگونه دستکاری یا ممانعت در انتشار این خاطرات، نه تنها روح آن مرد آزاده را می‌آزارد، بلکه مسئولیت اخلاقی، دینی، اجتماعی و ملی سنگینی نیز به همراه خواهد داشت.
نوشته ای استاد بشیر. انصاری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا