حاکمیت طالبان و سناریو های آینده؛ تغییر از درون یا انتقال به بدیل

پایان یا بازتولید قدرت؛ طالبان در آستانه یک چرخش سرنوشت ساز
تحولات سیاسی افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، پرسشهای بنیادینی را درباره پایداری، تحول یا فروپاشی این نظام مطرح کرده است. افغانستان در طول تاریخ معاصر خود، همواره شاهد جابهجاییهای ناگهانی و اغلب خشونتآمیز قدرت بوده است. بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، نهتنها یک تغییر سیاسی، بلکه بازگشت به نوعی از حاکمیت ایدئولوژیک را رقم زد که با چالشهای عمیق داخلی و خارجی مواجه است. پرسش اصلی این است که آیا این نظام قابلیت اصلاح از درون را دارد، یا اینکه سرنوشت آن به ظهور یک بدیل سیاسی گره خورده است؟ قدرت سیاسی در افغانستان همواره در بستری از پیچیده گی های تاریخی، قومی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک شکل گرفته است. حاکمیت طالبان نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ بلکه بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک، تمرکز گرایانه و تا حدی بسته آن، این پیچیدگیها تشدید یافته اند. پرسش محوری این است که آیا تغییر در ساختار طالبان از درون ممکن است، یا اینکه گذار قدرت تنها از طریق ظهور یک بدیل سیاسی تحقق خواهد یافت؟
در چارچوب نظری، این بحث را میتوان با تکیه بر نظریههای «گذار سیاسی» و «پایداری رژیمهای اقتدارگرا» بررسی کرد. گذار سیاسی زمانی رخ میدهد که شکاف در میان نخبگان حاکم ایجاد شده و نیروهای میانهرو به اصلاحات تمایل پیدا کنند. بر اساس این رویکردها، رژیمهای ایدئولوژیک زمانی دچار تحول درونی میشوند که یا شکافهای نخبگانی به سطح بحرانی برسد، یا فشارهای اجتماعی و اقتصادی، هزینههای تداوم وضع موجود را بالا ببرد. در غیر این صورت، تغییر بصورت معمولی از بیرون ساختار و از طریق بدیلهای سیاسی، شورشهای اجتماعی یا مداخلات خارجی رخ میدهد. یافتهها نشان میدهد که هرچند شکافهای درونی و فشارهای بیرونی میتوانند زمینهساز تحول تدریجی باشند؛ اما فقدان بدیل منسجم و پیچیدگیهای ژئوپولیتیک، وضعیت را در حالت تعلیق نگه داشته است. در این میان، نظریه پایداری رژیمهای اقتدارگرا نشان می دهد که رژیمهای اقتدارگرا از طریق کنترل منابع، سرکوب، و انسجام نخبگان، میتوانند برای مدت طولانی دوام بیاورند.
طالبان در وضعیت کنونی با چندین چالش ساختاری روبهرو اند: نخست، بحران مشروعیت داخلی و بینالمللی است که طالبان تاکنون نتوانستهاند مشروعیت گسترده داخلی و بینالمللی کسب کنند. عدم بهرسمیتشناسی رسمی از سوی جامعه جهانی، توانایی حکومتداری آیت گروه را محدود کرده است. دوم، ناکارآمدی اقتصادی و وابستگی شدید به کمکهای محدود خارجی؛ اقتصاد افغانستان با رکود، بیکاری و وابستگی شدید به کمکهای خارجی مواجه است. این وضعیت میتواند فشار اجتماعی را افزایش دهد. سوم، شکافهای درونی میان جناحهای عملگرا و ایدئولوژیک. نشانههایی از اختلاف میان جناحهای عملگرا و ایدئولوژیک در درون طالبان دیده میشود. این شکافها، هرچند هنوز کنترلشدهاند؛ اما میتوانند در آینده زمینهساز تغییرات تدریجی در درون این گروه باشند.
با این حال، تجربه تاریخی افغانستان نشان میدهد که تغییرات درونی در ساختارهای ایدئولوژیک به قدرت به اصلاحات عمیق منجر شدهاند. از این منظر، احتمال ظهور یک بدیل سیاسی، چه در قالب نیروهای داخلی مخالف، چه ائتلافهای منطقهای و یا فشارهای بینالمللی، قابل توجه است. اما این بدیل نیز با چالشهای جدی مواجه است: پراکندگی نیروهای مخالف، نبود رهبری واحد و ضعف در بسیج اجتماعی. در سطح ژئوپلیتیک، افغانستان در تقاطع منافع قدرت های منطقه ای قرار دارد و همچنان صحنه رقابت این قدرتها است. رقابت میان بازیگران منطقهای میتواند هم به تداوم وضعیت موجود کمک کند و هم زمینه ساز تغییر شود. در این میان، ثبات نسبی برای بسیاری از این بازیگران، بر تغییرات رادیکال ترجیح داده میشود. بنابراین هرگونه تغییر در ساختار قدرت، نهتنها تابع تحولات داخلی، بلکه وابسته به موازنههای منطقهای میان بازیگرانی چون چین، پاکستان، ایران و روسیه خواهد بود. این امر، سناریوی «انتقال به بدیل» را پیچیده تر و زمانبرتر میسازد.
سناریو های احتمالی
با توجه به وضعیت کنونی افغانستان زیر حاکمیت طالبان، آینده این کشور را میتوان در قالب چند سناریوی محتمل تحلیل کرد. این سناریوها نه قطعیاند و نه هم کامل و جدا از هم؛ بلکه ممکن است بهصورت ترکیبی یا تدریجی تحقق پیدا کنند. سناریوی تداوم وضع موجود (ثبات شکننده)؛ در این صورت طالبان قدرت را حفظ میکنند؛ اما بدون مشروعیت داخلی و بینالمللی گسترده؛ البته طوری که اقتصاد وابسته به کمکهای محدود باقی میماند، فقر و مهاجرت ادامه مییابد. در این حالت، «ثبات» وجود دارد؛ اما امیدی برای توسعه و رفاه هم نیست. سناریوی تغییر تدریجی از درون طالبان؛ در این حال گمانه زنی های غالب بر این است که در نتیجه فشارهای داخلی (نارضایتی مردم، شکافهای قومی/نسلی) و خارجی (تحریمها و انزوای سیاسی)، بخشی از طالبان به سمت تعدیل سیاستها حرکت میکند و با تن دادن به انعطاف، در حوزه آموزش زنان، با جهان وارد تعامل می شوند. این سناریو به نوعی «اصلاح نرم» میانجامد؛ اما کند و پرهزینه است. افزایش تنش و بیثباتی داخلی؛ سناریوی احتمالی دیگر است که بالاخره شکافهای درونی طالبان عمیقتر یا گروههای مخالف (نظامی/سیاسی) فعالتر میشوند. در این صورت کشور ممکن است وارد مرحلهای از بیثباتی و حتی درگیریهای پراکنده شود و در ضمن احتمال ظهور دوباره مقاومتهای مسلحانه یا جنگهای نیابتی نیز وجود دارد. سناریوی بازگشت به جنگ داخلی گسترده؛ از جمله سناریوی دیگر است که در بدترین حالت رخ خواهد داد. این حالت منجر به فروپاشی نسبی نظم درونی طالبان خواهد شد و به چندپارچگی قدرت و جنگ میان گروههای مختلف بانجامد. چیزی شبیه دهه ۱۹۹۰. این سناریو به شدت وابسته به مداخله بازیگران منطقهای است. شکلگیری بدیل سیاسی (گذار قدرت)؛ از جمله سناریوی احتمالی دیگر است که در صورت فشار بینالمللی هماهنگ یا توافقات منطقهای، ممکن است یک ساختار سیاسی جدید (دولت فراگیر یا انتقالی) در افغانستان شکل بگیرد؛ اما این سناریو در کوتاه مدت ضعیفتر به نظر میرسد، چون اپوزیسیون منسجم نیست. ادغام محدود در نظم منطقهای؛ در این سناریو، طالبان بدون ایجاد تغییر اساسی ایدئولوژیک، بهصورت عملگرایانه با کشورهایی مانند چین، ایران، روسیه و آسیای مرکزی همکاری میکنند. این امر میتواند نوعی «بقای اقتصادی حداقلی» در افغانستان ایجاد کند؛ البته بدون اینکه اصلاحات سیاسی جدی در کشور رخ دهد.
از گفته های بالا فهمیده می شود که آینده افغانستان میان سه محور اصلی چون؛ بقای طالبان + فشار برای تغییر + خطر بیثباتی در نوسان است؛ اما کلید تعیینکننده این است که آیا طالبان توان تطبیق با واقعیتهای جهان را دارند؟ آیا جامعه جهانی استراتژی واحدی اتخاذ میکند؟ و آیا نیروهای داخلی میتوانند بدیل قابلاعتماد بسازند یا نه؟ اگر بخواهیم واقعبینانه و بر اساس روندهای فعلی نگاه کنیم، محتملترین سناریو در کوتاهمدت ترکیبی از چند وضعیت و نه یک تحول ناگهانی است. در این میان سناریوی غالب؛ «تداوم وضع موجود با تعدیلهای محدود» خواهد بود. این سناریو بقای طالبان یا ثبات نسبی را در کوتاه مدت بازگو می کند و بیانگر این است که طالبان در کوتاه مدت با تهدید جدی برای سقوط روبهرو نیستند؛ زیرا که در داخل و در خارج اپوزیسیون منسجم و سراسری وجود ندارد و کشور های منطقه و جهان و در کل جامعه جهانی نیز ارادهای برای مداخله مستقیم در افغانستان ندارند. بنابراین، ساختار قدرت طالبان حفظ میشود. البته طوری که فشار اقتصادی و انسانی مزمن افزون تر می شود؛ زیرا اقتصاد افغانستان در وضعیت «نیمهفروپاشیده» باقی میماند. در نتیجه وابستگی به کمکهای بشردوستانه افزایش می یابد؛ بیکاری و فقر گسترده تر شده و مهاجرت ها تداوم می یابند. این وضعیت نه فروپاشی کامل است و نه بهبود واقعی؛ بلکه نوعی فرسایش تدریجی جامعه است.
طالبان ممکن است، در راستای این سناریو، برخی نرمشهای محدود نشان دهند، آنان با کشور های منطقه وارد تعامل شوند و در برخی موارد حاضر به انعطاف های محدود شوند؛ اما این تغییرات بیشتر ابزاری برای بقا و نه تغییر بنیادین در ایدئولوژی یا ساختار قدرت است. این سناریو ممکن افغانستان را به تدریج به سمت همکاری با بازیگران منطقهای می برد؛ البته با راه اندازی پروژههای اقتصادی کوچک یا متوسط ، در راستای همکاریهای امنیتی محدود؛ اما بدون پذیرش کامل در نظام بینالملل.
باید خاطر نشان کرد که در کنار این ثبات نسبی، خطر زیر بهصورت «زیرپوستی» باقی میماند: شکافهای درونی قدرت یعنی اختلاف میان جناحهای سیاسی، نظامی و شبکههای منطقهای طالبان؛ بحران مشروعیت یعنی نبود شناسایی بینالمللی و نارضایتی گسترده داخلی؛ فشار اقتصادی شدید؛ یعنی بیکاری، فقر و وابستگی به کمکهای خارجی؛ انزوای دیپلماتیک یعنی روابط محدود و بیاعتمادی جهانی؛ مقاومتهای پنهان و آشکار یعنی شکلگیری هستههای مقاومت و نارضایتی خاموش مردمی؛ ناتوانی در حکومتداری مدرن یعنی ضعف در مدیریت، خدمات و ساختارهای دولتی و افزایش تهدیدهای امنیتی یعنی حضور و فعالیت گروههای تندرو دیگر (مثل داعش). دور از امکان نیست که این وضعیت خشم پیش از توفان را در پی دارد و روزی ناگهان فواره کند و منتج به تغییر اجباری از درون؛ تضعیف و فروپاشی تدریجی یا جایگزینی توسط یک نیروی بدیل شود؛ اما در کوتاه مدت، افغانستان به احتمال زیاد: نه فرو میپاشد، نه اصلاح میشود؛ بلکه در یک وضعیت “تعلیق تاریخی” باقی میماند. یعنی قدرت سیاسی بصورت متمرکز؛ اما غیرمشروع؛ اقتصاد زنده، اما ناتوان و جامعه آرام؛ اما ناراضی باقی می ماند.
در کل گفته می توان که افغانستان با دو سناریوی تغییر از درون و یا انتقال به بدیل روبرو است. در سناریوی تغییر؛ طالبان تحت فشارهای داخلی و خارجی، به اصلاحات تدریجی تن میدهند. این اصلاحات میتواند شامل، تعدیل در سیاستهای اجتماعی، گسترش تعامل با جامعه جهانی و ایجاد ساختارهای حکمرانی فراگیرتر باشد؛ اما موانع جدی از جمله ساختار ایدئولوژیک سخت، تمرکز قدرت، و ترس از فروپاشی در صورت انعطاف بیش از حد وجود دارد. در سناریوی انتقال به بدیل؛ یک نیروی سیاسی جایگزین، چه از درون جامعه افغانستان و چه با حمایت خارجی، قدرت را کابل به دست گیرد که در این مسیر چالش هایی چون؛ پراکندگی و ضعف نیروهای مخالف؛ نبود رهبری واحد، و خطر بازتولید بیثباتی و جنگ داخلی وجود دارد. انتقال به بدیل، نیازمند شرایطی است که هنوز فراهم نشده است؛ و تداوم وضعیت موجود، در کوتاه مدت، محتملترین سناریو است.
نتیجهگیری
در کل گفته میتوان که سرنوشت قدرت در کابل حاکی از ثبات پایدار نه؛ بلکه در یک وضعیت تعلیق و بی ثباتی نامریی قرار دارد؛ از یک سو، ظرفیتهای محدودی برای تغییر درونی در طالبان وجود دارد؛ و از سوی دیگر، بدیل سیاسی هنوز به مرحله بلوغ نرسیده است. یعنی طالبان نه بهطور کامل در مسیر اصلاح قرار گرفته اند و نه بدیلی توانمند برای جایگزینی آنها شکل گرفته است. در چنین شرایطی، آینده افغانستان وابسته به تعامل پیچیدهای از عوامل داخلی و خارجی خواهد بود. هرگونه تغییر پایدار، مستلزم شکلگیری یک اجماع ملی و بازتعریف رابطه میان قدرت، جامعه و مشروعیت سیاسی است. بنابراین، محتملترین سناریو در کوتاه مدت، تداوم وضعیت موجود همراه با تغییرات تدریجی و محدود خواهد بود؛ اما در میان مدت هرگونه تشدید بحرانهای داخلی یا تغییر در معادلات منطقهای میتواند مسیر گذار را بهسوی یکی از دو گزینه، اصلاح درونی یا انتقال به بدیل، تعیین کند.
در این میان انحصار کشنده قدرت و همراه با استبداد طالبان و نارضایتی رو به افزایش رده های پایین این گروه نسبت به رهبران آن، زنگ خطری است که طالبان از آن سخت نگران اند و این نگرانی ها با از دست دادن عقب جبهه یعنی پاکستان و از بین رفتن بسیاری انبار های این گروه به وسیله اسلام آباد، هر روز افزونتر می شود. طالبان در ضمن میدانند که هر روز خشم و نفرت مردم افغانستان نسبت به این گروه در حال افزایش است. این وضعیت شماری از رهبران طالبان را نیز نگران ساخته است. طالبان خود را در برابر یک توفان خزنده نه تنها از بیرون؛ بلکه از درون نیز احساس می کنند و بعید نیست که این توفان، برخلاف سناریو های یاد شده، به گونه غیرمترقبه دامن طالبان را فراگیرد و برج و باروی این گروه را فرو ریزد.


