بمب اتوم

از مجموعهٔ نشانهها، تحولات سیاسی و تنشهای فزاینده در عرصهٔ بینالمللی چنین برمیآید که جهان بار دیگر در مسیری پرخطر گام مینهد؛ مسیری که برخی تحلیلگران آن را زمینهساز بحرانی بزرگ و حتی احتمال وقوع جنگ جهانی سوم میدانند. تاریخ بارها نشان داده است که جنگهای عظیم معمولاً از دل رقابتهای قدرت، نارضایتیهای عمیق سیاسی و تلاش برای برتریجویی در نظام بینالملل پدید آمدهاند.
نگاهی به گذشتهٔ نهچندان دور تاریخ این حقیقت را روشنتر میسازد. جنگ جهانی دوم، که یکی از ویرانگرترین فجایع تاریخ بشر به شمار میرود، تا حد زیادی از خشم و نارضایتی آدولف هیتلر نسبت به پیامدهای جنگ جهانی اول و نظام سیاسی و اقتصادی تحمیلشده بر آلمان سرچشمه گرفت. آن نارضایتی و میل به جبران شکست، در نهایت به شعلهور شدن آتشی انجامید که بخش بزرگی از جهان را در کام جنگ و ویرانی فرو برد.
امروز نیز بسیاری از ناظران بر این باورند که رقابتهای تند قدرتهای جهانی، تلاش برای تسلط سیاسی و نظامی در عرصهٔ بینالمللی و افزایش بیاعتمادی میان دولتها، فضای جهان را بهسوی تنشهای خطرناک سوق داده است. در چنین شرایطی، نقش رهبران سیاسی و تصمیمهایی که در لحظات حساس اتخاذ میکنند، میتواند سرنوشت ملتها و حتی آیندهٔ بشریت را رقم بزند.
در این میان، سیاستها و رویکردهای دونالد ترامپ در عرصهٔ بینالمللی از نگاه بسیاری از تحلیلگران جنجالبرانگیز و تنشآفرین توصیف شده است. او با شعار برتری و اقتدار ایالات متحده در جهان، در بسیاری از عرصههای سیاسی و نظامی رویکردی تهاجمی و قاطعانه اتخاذ کرده است؛ رویکردی که در عین حال با مخالفتهای گستردهای در داخل آمریکا و در سطح جهانی روبهرو شده است.
در سوی دیگر، برخی تحلیلها از نقش و مواضعی سخن میگویند که به مجتبی خامنهای نسبت داده میشود. گفته میشود دیدگاهها و پیشنهاداتی که در برخی محافل به او نسبت داده شده، نهتنها تنشهای سیاسی را کاهش نداده بلکه در مواردی خشم و واکنش شدیدتری را در میان برخی سیاستمداران آمریکایی برانگیخته است.
در این میان، بُعد انسانی و عاطفی قدرت نیز گاه در تحلیلهای سیاسی مورد توجه قرار میگیرد. گفته میشود زمانی که فردی در جایگاه رهبری یک کشور قرار داشته باشد و در عین حال احساس کند که خانواده یا نزدیکانش قربانی دشمنیها و خشونتها شدهاند، ممکن است در درون خود احساس عمیقی از انتقام و عدالتخواهی داشته باشد. چنین احساساتی، هنگامی که با رقابتهای ژئوپولیتیکی و منازعات نظامی درهم میآمیزد، میتواند تصمیمگیریهای سیاسی را به مسیری حساس و گاه خطرناک سوق دهد.
بر اساس برخی روایتها و تحلیلها، مجموعهای از شرایط و پیشنهادات برای کاهش تنشها مطرح شده است که گفته میشود از سوی مجتبی خامنهای ارائه گردیده است. این پیشنهادات، که بهعنوان پیششرطهای حل بحران مطرح شدهاند، به شرح زیر بیان میشوند:
نخست آنکه ایالات متحده باید خسارات ناشی از دههها تحریم اقتصادی و فشارهای سیاسی علیه ایران را جبران کند؛ خساراتی که حداقل به ارزش پانصد میلیارد دلار برآورد شده است.
دوم آنکه نیروها و تجهیزات نظامی ایالات متحده باید از کشورهای حوزهٔ خلیج فارس خارج شوند تا حضور نظامی آمریکا در این منطقه پایان یابد.
سوم آنکه ایالات متحده از مداخله در امور داخلی کشورهای منطقه، بهویژه یمن، عراق، لبنان و سوریه، دست بردارد و سیاست عدم مداخله را در پیش گیرد.
چهارم آنکه مسئلهٔ غنیسازی اورانیوم در چارچوب قوانین و مقررات سازمان ملل متحد تنظیم شود و ایران بتواند در این زمینه مطابق حقوق بینالمللی عمل کند.
پنجم آنکه سرمایهها و داراییهای ایران که گفته میشود حدود یکصد و هشتاد میلیارد دلار در ایالات متحده نگهداری میشود، بدون قید و شرط به ایران بازگردانده شود.
ششم آنکه دولت ایالات متحده از ملت ایران بهصورت رسمی عذرخواهی کند و مسئولیت اقدامات گذشتهٔ خود را بپذیرد.
هفتم آنکه بنیامین نتانیاهو بازداشت شده و برای پاسخگویی در برابر اتهامات مطرحشده به دادگاه بینالمللی لاهه تحویل داده شود.
هشتم آنکه شورای صلح مربوط به غزه منحل گردد و ساختارهای سیاسی تازهای برای حل بحران این منطقه ایجاد شود.
و سرانجام آنکه مرزهای میان اسرائیل و فلسطین به وضعیت پیش از اکتبر سال ۲۰۲۳ بازگردانده شود و ترتیبات سیاسی بر اساس آن تنظیم گردد.
با این حال، در بسیاری از تحلیلها گفته میشود که ایالات متحده و اسرائیل پذیرش چنین شرایطی را با منافع و سیاستهای خود سازگار نمیدانند. از همین رو، احتمال میرود که این اختلافات نهتنها کاهش نیابد بلکه به تشدید تنشها و افزایش درگیریهای نظامی بیانجامد.
در بدبینانهترین سناریوها، برخی ناظران هشدار میدهند که ادامهٔ چنین روندی ممکن است جهان را به سوی درگیریهای گستردهتر سوق دهد؛ درگیریهایی که حتی احتمال استفاده از سلاحهای بسیار ویرانگر، از جمله سلاحهای هستهای، را نیز در پی داشته باشد.
در چنین شرایطی، جهان ممکن است با شکلگیری دو محور قدرت روبهرو شود: از یک سو ایالات متحده و اسرائیل، و از سوی دیگر مجموعهای از کشورهایی که در کنار ایران قرار میگیرند؛ کشورهایی مانند روسیه، چین، کرهٔ شمالی، بلاروس و کوبا.
این تصویر، هرچند از نگاه برخی تحلیلگران یک سناریوی احتمالی و هشداردهنده است، اما در نهایت یادآور یک حقیقت مهم میباشد: سرنوشت جهان بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت سیاسی، دیپلماسی، گفتوگو و دوراندیشی رهبران آن وابسته است. اگر این عناصر جای خود را به رقابتهای کور قدرت و تصمیمهای شتابزده بدهند
جهان ممکن است بار دیگر در آستانهٔ بحرانی قرار گیرد که پیامدهای آن برای نسلهای آینده بسیار سنگین و جبرانناپذیر خواهد بود.




