خانه » خبر و دیدگاه » افغانستان ومعضل فدرالی _ بخشهای سوم، چارم، پنجم، ششم

افغانستان ومعضل فدرالی _ بخشهای سوم، چارم، پنجم، ششم

بخش سوم
باز هم فدرال جغرافیایی
جوامع واقوامی برادری که جغرافیه به هم پیوسته اجتماعی ندارند، در صورت فدرالی، کنفدریشن و تجزیه به چند بخش تقسیم میشوند. درایالت فدرال جغرافیایی از نقش شان به جای تبارز ارادۀ سیاسی واجتماعی متحد در قدرت مرکزی و روابط با جوامع واقوام برادر در ایالت کاسته میشود. از امکانات و سهم متناسب با نفوس شان نسبت با جوامع برادری که در یک جغرافیه به هم پیوسته قومی زنده گی میکنند، برخوردار نیستند. از این رو هم در سطح ایالت و هم در دولت مرکزی به منافع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی وزبانی شان آسیب جدی میرسد.
اگر کشور به شمال وجنوب تجزیه شود، جوامع واقوام پراگنده که در سرتاسر کشور زندگی میکنند، به دو بخش تقسیم میشوند.اگر کشور به ده ایالت فدرال جغرافیایی وبیشتر از آن تقسیم شود، جوامع واقوامی که در سرتاسرکشور پراگنده اند ومن جمله تاجیکان به ده ویا بیشتر از آن تقسیم میشوند. در حالیکه جوامع واقوامی که جغرافیه به هم پیوسته اجتماعی دارند، بیشتر از مزایای ایالت های فدرالی بهره مند میشوند وقدرت سیاسی واجتماعی شان را به طور منسجم ویکپارچه به نمایش میگذارند. بدینسان جوامع واقوام پراگنده نمیتوانند متناسب به شعاع وجودی شان در قدرت سهیم شوند.
فدرال جغرافیایی نه تنها اینکه مشکل قومی،تباری، فرهنگی وزبانی راحل کرده نمیتواند وچنین ظرفیتی را ندارد؛ بل برعکس با چند مرحله ی ساختن ساختار اداری وسیاسی هم بیروکراسی را افزایش میدهد وهم بیعدالتی قومی، اجتماعی، فرهنگی وزبانی را دو لایه وچند لایه میسازد. در هر فدرال قوم اکثریت ویاقومی با امکانات بیرونی، جوامع واقوام دیگر را نه تنها از رده سیاسی خارج میکند، بلکه زمینه استحاله آنان را در قوم بزرگتر فراهم میسازد. وبازده بر عکس خواست فدرالی راکه حفظ تنوع قومی وزبانی است، بر جوامع پراگنده تحمیل میکند.
جامعه ی پشه یی ـ نورستانی در اُستانهای پنجشیر، پروان، کاپیسا، لغمان، ننگرهار، کنر نورستان … زندگی میکنند. حال اگر آنها در ایالت فدرال جغرافیایی با تاجیکها وپشتونها در یک یا دو ایالت فدرال جغرافیایی جا بجا شوند، درایالتها به اقلیتی تبدیل میشوند که هم از تاثیرگذاری سیاسی آنها در ایالت کاسته میشود وهم در حکومت مرکزی. زیرا بیشتر تعامل قدرت در ساختار مرکزی بر پایه ایالات شکل می گیرد. اگر همین پشه یی ها، دو ولایت بر پایه معیار نفوس و ویژه گی های فرهنگی، زبانی، اتنیکی داشته باشند، میتوانند ادارۀ محلی خود گردان خود را داشته باشند وهم از آن محلات در حکومت مرکزی نماینده داشته باشند. واین یعنی مشارکت عادلانه سیاسی بر پایه شعاع وجودی یک قوم. در این صورت زبان ومشخصات فرهنگی آنها نسبت به ایالت فدرال جغرافیایی بیشترحفظ میشود. ساختار قدرت در آنجا نامتمرکز تر نسبت به ایالت فدرال جغرافیایی است.
بلوچها درزابل، قندهار، فراه ونیمروز زنده گی میکنند. اگر آنها در چوکات یک ایالت فدرال جغرافیایی با پشتونها یکجا ساخته شوند، از هیچگونه تاثیر گذاری سیاسی، فرهنگی وزبانی نه در ایالت فدرال ونه در حکومت مرکزی برخوردار خواهند شد، به تناسب اینکه اگر آنها یک یا دو ولایت مستقل خود گردان وانتخابی خود را داشته باشند، میتوانند بیشتر در عرصه فرهنگی، زبانی وسیاسی فعال باشند و بر امور سیاسی بیشتر تاثیر بگذارند.
همین طور عربهای بلخ، سر پل، جوزجان، فاریاب، سمنگان با قرار گرفتن زیر چتر ایالت فدرال جغرافیایی با دیگران نخواهند توانست اراده سیاسی شان را در چوکات ایالت ودولت مرکزی اعمال کنند واین مساله تبعیض قومی دولایه را بر آنها تحمیل میکند. به همین گونه ایماق ها ودیگران. تاجیکهای پراگنده در سرتاسر کشور بیشتر از دیگران ستم دولت فئرال به گونه ی جغرافیایی را خواهند کشید. بسیاری از جوامع واقوام کوچکتر دیگر نیز میتوانند با کوچکسازی ارگانهای محلی قدرت دولتی متکی بر معیار نفوس و ویژگی های اتنیکی وقومی بیشتر برای رشد وغنای فرهنگ، زبان وشرکت در ساختار قدرت مرکزی برخوردار شوند. در حالیکه فدرال جغرافیایی چند قومی وبا جوامع واقوام بزرگتر این امکان را از آنها می گیرد. ( ادامه دارد)
بخش چهارم
آیانامتمرکزسازی تنها به فدرالیزم بستگی دارد؟
ادعای دوستانی که ساختار دولت فدرال را تنها گزینه ی نامتمرکز ساختار قدرت عنوان میکنند،قرین به واقعیت نیست. در تراز جهانی در حدود بیست وهشت دولت فدرال یا کم وبیش وجود دارد؛ اما تنها در یک سوم دولتهای فدرال قدرت نامتمرکز است ودلیل آن نه فدرال، بلکه درجه ی بالای دموکراسی است که در آنها اِعمال میشود. دو سوم دولتهای فدرال با دکتاتوری های فردی، نظامی، گروهی، خانوادگی … رهبری واداره میشوند.
در بیشتردولتهای فدرالی نه تنها قدرت نامتمرکز ودموکراتیک نیست، بلکه ساختار قدرت را دکتاتوریهای، فرد محور،گروهی ،خانواده محور وتمامیتخواه شکل داده است؛ مانند: روسیه فدراتیف، پاکستان ، امارت متحده عربی، ایتوپی، نیپال، نایجریه، سودان، مالیزی، کولمبیا، اتحاد قمر، سومالی…. همه این دولتها فدرال اند واما نه از نامتمرکز بودن قدرت در آنها خبری است ونه از دموکراسی وحقوق شهوروندی.
شکل ساختار دولت وحاکمیت نمیتواند، ماهیت دموکراتیک، شرکت حد اکثری مردم در قدرت، معیارهای یکسان شهروندی، حقوق جوامع،اقوام، فرهنگ وزبانهای مختلف را در آن تضمین کند ودلالت به این کند که ساختار فدرالی نامتمرکز ودموکراتیک باشد. نامتمرکز بودن هر ساختار قدرت از امپراتوری، شاهی، جمهوری، نظام پارلمانی صدارتی… بسته گی به دموکراتیک بودن ساختار قدرت وتمثیل بیشتر اراده سیاسی مردم در ساختار قدرت دارد. هرقدر نظام وساختار قدرت دموکراتیک وتمثیل کننده حد اکثر اراده سیاسی مردم در قدرت باشد، ساختار قدرت نامتمرکز وبه لحاظ سیاسی باز است. بنابرین برای نامتمرکز سازی ساختار قدرت، مهمترین مساله ماهیت دموکراتیک بودن نظام است، نه شکل آن.
ماهیت ومضمون اصلی برای حاکمیت سیاسی نامتمرکز، درجۀ دموکراسی از پائین به بالا است که ساختار قدرت را نمایش میدهد، نه شکل حاکمیت. بر خلاف ادعای دوستان که بسیار بر شکل ( دولت فدرالی) تاکید میکنند وتنها دولت فدرال را به طور مطلق یک ساختار نامتمرکز میدانند؛ یک ساختار نامتمرکز ودموکراتیک قدرت میتواند در اشکال گوناگون حاکمیتهای سیاسی متکی بر تبارز اراده آزاد سیاسی مردم ظهور کند.
قدرت میتواند در شاهی مشروطه نامتمرکز ودموکراتیک باشد؛ مانند: انگلیس، هالند، ناوری، سویدن،دنمارک، بلجیم، هسپانیه وده ها کشور دیگر. یک ساختار نامتمرکز ودموکراتیک قدرت میتواند در نوع ساختار جمهوری به وجود بیاید؛ مانند: فرانسه، ایتالیا، همه جمهوریهای اروپای شرقی. ساختار قدرت نامتمرکز میتواند در یک امپراتوری شکل بیگیرد؛ مثل جاپان. همچنان میتواند در کشورهای فدرالی شکل بگیرد؛ مثل: سویس، آلمان، بلجیم، آسترلیا، کانادا، اطریش، امریکا….
هرقدر درجه دموکراسی از پائین به بالا بیشتر دخالت مردم را به طور کیفی در قدرت به لحاظ حقوقی تضمین کند، قدرت به مردم سپرده شود وحقوق شهروندی بیشتر رعایت شود، ساختار قدرت به طور کلی نامتمرکز است. در افغانستان فدرالی[ اگر کنشگران فدرالی وارد صف پیکار سیاسی ـ نظامی برای براندازی طالبان شوند واز آن دورهای دور ـ دور شعار فدرال یا تجزیه را ندهند ومنتظر امریکا وروسیه برای فدرالی وتجزیه نباشند] در یک گوشه طالبان حضور خواهند داشت ودر بخشهای دیگر همان تیکه داران گذشته وبانکهای رای گوسفندی. یکجا امیر مادام العمر وجای دیگر تیکه دار مادام العمر. آنهم در صوتی که اگر کشور را قدرتهای بزرگ به پارچه های متعدد تجزیه نکنند.(ادامه دارد)
بخش پنجم
تحریف تاریخ وجعل واقعیت سیاسی برای توجیه فدرالی
ادعایی دوستان عزیز اینست که ما شاهی مشروطه، جمهوری، جمهوری دموکراتیک، جمهوری اسلامی، امارت اسلامی وجمهوری دست نشانده ی امریکایی داشتیم وهیچکدام پاسخ نداد، وحال باید به فدرالی گذار کنیم وفدرال شدن به طور مطلق راه حل است. این نوع برداشت از گذشته ی رژیمهای سیاسی، در واقع کج بحثی، خلط مسایل، تحریف تاریخ،جعل واقعیت سیاسی بوده وبحث را به کژ راهه بردن است. ما در تاریخ یک سدۀ پسین خود شاهی مطلقه داشتیم، نه شاهی مشروطه؛ جمهوری ارستوکراتیک فرد محور داشتیم، نه جمهوری؛ جمهوری دموکراتیک نوع ایدیولوژیک حزب حور وگروه محور داشتیم، نه جهموری دموکراتیکی که پایه واساس آن را رای اکثریت مردم تشکیل دهد؛ جمهوریهای دست نشانده داشتیم که زمام امور مردم به دست چند امریکایی وسازمانهای جاسوسی آنان متمرکز شده بود. به جای رای مردم، بوش، اوباما، ترامپ، جان کری، خلیل زاد وافزار های استخباراتی امریکا زیر نام ملل متحد تصمیم میگرفتند، که کی رییس جمهور باشد وکی نباشد و امارت طالبانی داریم که خدا وحاکمیت الهی را مادون قبیله گرایی، قومگرایی وسیاستهای فاشیستی ساخته ودر آن مسلمانان نوع سلفی واسلام سیاسی غیر پشتون نیز حضور ندارند، چی رسد به عام مسلمانان ومردم.
در تمام این ساختارهای قدرت که بیشتر دست نشانده بودند و استند، غایب اصلی مردم بوده است. وقتی ما نتوانستیم اراده سیاسی مردم را در تشکیل حاکمیت تمثیل کنیم، از کجا قدرت نامتمرکز میشد؟ این نوع استدلال، آشکارا سفسطه بافی به جای تمرکز به حل اساسی بحران سیاسی، اجتماعی، قومی، ساختار ومناسبات قدرت میان دولت ومردم درکشور است.
بازده این ساختارهای دولتواره یی، به گونه حد اکثر استبداد سیاسی ـ قومی را نمایش میداد ودر همه هم به جای دموکراسی وتشکیل حاکمیت بر پایه وحدت سیاسی چند قومی وبرخاسته از اراده ی آزاد سیاسی مردم، تمرکز خشن وبروکراتیک قدرت مرکزی اتنی و قوم حاکم اِعمال شده است، اگر برهه های اندک زمانی را از آن استثنا قرار دهیم. از همین بابت هم است که باید بیشتر به ماهیت ساختار قدرت توجه کنیم ونه شکل آن. سلطنت مطلقه، جمهوریهای رنگارگ به لحاظ شکلی، امارت اسلامی، همه ساختار توتالیتر واستبدادی بوده اند که در آن یک گروه وحد اکثر یک قوم حاکم وصاحب قدرت بوده است ونه مردم. حالا مهم نیست در چی شکلی حاکمیت نمایش داده شد.
اگر فدرالها هم توسط چند تا تیکه دار قومی وساختارهای سیاسی ـ قومی اداره ورهبری شوند، در ماهیت استبدادی ساختار قدرت تغییری وارد نمی شود، الی اینکه کشمکشهای تباری، قومی، فرهنگی وزبانی را به حد اکثر برساند.
در افغانستان ویا خراسان فدرالی که در بخشی از آن امارت اسلامی قدرت را اِعمال و غصب کند. وآن را فرا زمینی بسازد ونیمی از پیکره ی جامعه را به زندان محکوم کند ودر نیم دیگر مافیایی قومی وگله دزدان حرفه یی وقوماندان سالاری جولان بدهد. چگونه قدرت نامتمرکز خواهد شد وساختار ایالتهای فدرالی برپایه دموکراسی شکل خواهد گرفت. پیشداوریها، پیشفرضها، تئوریهای التقاطی والگو برداریها بر پایه ذوق وسلیقه ی فردی وگروهی کار مارا به اینجا رساند.
ساختارهای قدرت تک محور، گروه محور، قوم محور وایدیولوژی محور را زیر نام اینکه که ما شاهی مشروطه داشتیم، نظام صدارتی داشتیم، جمهوری داشتیم، جمهوری دموکراتیک داشتیم …. وهمه کار ندادند وتنها فدرال کار میدهد وبس، جعل تاریخ وتحریف واقعیت سیاسی وتاریخی است. وبا این جعلکاری نمیتوان ادعایی فدرالی را به حیث یگانه بدیل نامتمرکز سازی ساختار قدرت به کرسی نشاند.( ادامه دارد)
بخش ششم
توهم فدرالی پاد زهر تجزیه!
شعار« فدرالی، یا تجزیه» تنها توهم ذهنی است و واقعیت عینی ندارد. این کاملاً درست است که عامل اساسی واصلی تنشهای قومی:انحصار قدرت سیاسی به گونه ی یک قومی، پیشبرد سیاست تبعیض سیستماتیک تاریخی علیه غیر پشتونها، یک قومی سازی نمادهای ملی و رویکردهای فاشیستی برای حذف غیر خودیها از این جغرافیه است. اما فدرالی شدن چی بگونه ی قومی وچی جغرافیایی نه تنشهای قومی را پایان میدهد ونه از تجزیه جلوگیری میکند.بالعکس روند تجزیه وچند پارچه شدن کشور را شتاب بیشتر می بخشد. اینکه ساختار فدرالی نسخه ی شفابخش برای عدم تجزیه کشور ها شده باشد، واقعیت ندارد.
دولتهای فدرال اتحاد شوروی، یوگوسلاویا، چکوسلواکیا، قبرص، تانزانیا، ایتوپی، سودان، کامرون پیش چشم ما فروپاشیدند وتجزیه شدند. در دولتهای فدرالی فدراتیف روسیه، هند، پاکستان، برازیل، عراق، بوسنی هرزه گوین، هسپانیا، نایجریا، ایتوپی، سودان جنوبی، کولمبیا، سومالی، صربستان ومونتیگرو که بسیاری از این دولتهای فدرال دموکراتیک نیز استند، جنبشهای تجزیه طلبی به طور بالفعل وجود دارد. این نمونه های فراوان فروپاشی وخیزشهای تجزیه طلبی واقعیت عینی است که دولتهایی فدرالی به آن مواجه بوده اند. یعنی نتیجه گیری قطعی این است که فدرالها نه از تجزیه جلوگیری کردند ونه مانع به سطح آمدن موج جنبشهای تجزیه طلبی شده اند.
برگردیم به کشور خود ما، آنچه افغانستان نام گرفته است، کشور دستساز استعمار است که از اقلیتهای قومی، تباری وزبانی ساخته شده است وکتله های اساسی این جوامع واقوام در بیرون از کشور ومهمتر از همه در همسایه گی افغانستان قرار دارند.
کتله بزرگ پشتونها در پاکستان سرزمین اصلی آنها است. کتله بزرگ تاجیکان در تاجیکستان،ازبیکستان وایران قرار دارد. کتله اساسی ازبیکها در ازبیکستان و از ترکمنها در ترکمنستان است. کتله اساسی بلوچها در ایران وپاکستان قرار دارد…. به این ترتیب با فدرالی شدن کشور، که حق خارج شدن از فدرال را داشته باشند وبه تعبیر دوستان تجزیه یک حق است [ اما توسط قدرتهای بیرونی وبرای کشور های جهان سومی]، تمام این فدرالها خواهان پیوستن شان به کتله ی اصلی اتنیکی شان در بیرون خواهند بود ودر واقع فدرالی شدن با داشتن حق خارج شدن از فدرال نخستین سنگبنای تجزیه کشور است. کشور به زعم دوستان نه به شمال وجنوب، بلکه به کتله های قومی بیشتر تجزیه خواهد شد. وهر ایالت فدرالی میخواهد از این حق استفاده کند. در آن صورت چیزی از افغانستان شمالی فدرال باقی نخواهد ماند.
مساله دیگری که دوستان بر آن پا فشاری میکنند، داشتن ایالتهای فدرال برای نامتمرکز سازی است. در حالیکه اگر روند دولت ـ ملت سازی بر پایه واقعیت های اتنیکی، قومی وزبانی شکل بگیرد ودر هر واحد اداری ـ سیاسی خود گردانی های محلی وانتخابی بودن این ارگانها به رسمیت شناخته شود، نیاز به ایالت نیست. این نوع ساختار بیشتر نامتمرکز است و واقعیت وجودی بیشتر جوامع واقوام را در ساختار قدرت نامتمرکز بازتاب میدهد.
تعدادی از دولتهای فدرال ایالت ندارند؛ مانند: ارژنتین، بوسنی هرزه گوین، عراق تنها یک ایالت دارد، نیپال، مالیزیا وتعداد دیگر واین فدرالها در واقع همان خودگردانیهای محلی اند که میتواند در چوکات هر ساختار دیگر نیز عملی شود. بدون اینکه دولت فدرالی با ایالتها به وجود بیاید. واین گونه ساختار قدرت میتواند در همین ساختار سیاسی ـ اداری کشور با دموکراتیک ساختن قدرت،خود گردانی های محلی وتقسیم قدرت عملی باشد. ( ادامه دارد)

۱ دیدگاه

  1. ۲۴th July 2022

    agha al-haaj mohamad aalem jamal chanin mi nawesaed ke goyaa au hich der deron keshwer khorasan zist ne kerde ast . eshan naweshte ast : ” taghsim ghodraet demokarasi ra padid mi aweraed. ” meger eshan ne mi binaed ke poshto haa che talebi baashaed wae che russi yaa her goroh degeri hamishe hame 100% nero keshwer-dari ra khaaste wae mi khanhand. eshan be chakeri beraaye poshto haa khoshnod ast , eshan aazad ast , amaa saeze (hagh) in ra ne daraed ke be hame merdom be goyed : ” chakeri khob ast , shah haa-ye maa hame chaker bodand wae pad-shah wae saer-parast (rayes jamhor) shodand. tenhaa hamin rah ast.”

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com