شعر

دوزخ وحشت

 

بزم نشاط و شعـر و ترانـه خـراب گشت

آتش به جان مطرب وچنگ ورباب گشت

در جام زندگی و طـرب بـاده خشک شـد

ساقی به قعـر دوزخ وحشـت کباب گشت

سـنگ سـتـم که خـامۀ دانشـوران شکست

جهـل و جـفا دشـمن عـلــم و کـتاب گشت

بس آرزوی تــازه جـوانـان بـه بـاد رفـت

بس چـشـمۀ زلال که نقـش سـراب گشت

در گـوش صـخـردل نکـنـد نـالـه هـا اثـر

جیغ بـلــنــد دخـتــرکان بی جـواب گشت

تنها فـقط نـه جـور و سـتم بـر زنـان کنند

آزرده و پریشیده هـر شیخ و شـاب گشت

خــلـق جـهـــان حـــامـی آزادی زن است

گنداب عـمـر طالـب وحشـی حباب گشت

با نام امنیت همه جا ترس ووحشت است

احساس خوش، دلهره و اضطراب گشت

شب تیغ جهل و کین وتباهی کشیده است

خورشید سینه چاک وطن در نقاب گشت

در لابــلای چــرخ ســتـمـگـستـر زمــان

انسـان بـه مثـل دانــه جـو آســیـاب گشت

از خـون دیـده و دل هـر فــرد سـوگـوار

ریـش دراز طالـب ظالـم خـضـاب گشت

در محبـسـی که نـام امـارت نـهــاده انــد

شلاق وتیغ وجبر و ستم نان و آب گشت

این صفحۀ سیاهی که طالب گشوده است

بی خط وبی نشان وبی فصل وباب گشت

طالب سـفیر فـقـر و بـلا و مصیبت است

دردنـامۀ بشـر، بـه پاکستان خطاب گشت

از حـامـیـان طالـب وحـشی کـنیـد سـوال

شوق و امید وعشق ومحبت عذاب گشت

طالـب ترور و نسـل کشـی را فـزون کند

اجبار کـوچ قـومی بسـی پـرشـتاب گشت

گـویی که حـامـیان حـقـوق بشـر کـر انـد

وحشیگری و ظلم وستم بی حساب گشت

شــورای امیـنــت ســخـن خـلـق نـشـنـود

طالـب در جـنایت جنگی پـرعتاب گشت

ای مـردم جـهـان! بـه فــریـاد مـا رسـیـد

طالب به حیث میرغضب انتصاب گشت

طالب نظام خنجر و خون کـرده برقرار

ضـد اصـول مـردمـی و انـتـخـاب گشت

۴/۱۰/۲۰۲۱

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا