خانه » فرهنگ و هنر » شعر » خوناب دل

خوناب دل

رسول پویان- شاعر با رسالت

 

دیـرسـت که از یـار نــوایی نشنیدم

لـبـخـنـد پـر از نـاز و ادایی نشنیدم

بر دختر خـورشـیـد برسـانید پیامی

دوتـار و دف و دلــربــایـی نشـنیدم

سازوغزل بزم بدخشان شده خامُش

از مطـرب مسـتانـه غـنـایی نشنیدم

خوناب دل از سینۀ آمو شده جاری

بـر قـایـق دل شـوق شـنـایی نشنیدم

در زادگۀ مـولـوی آتش زده دشـمن

جــز درد دل و نـالــــۀ نایی نشنیدم

ازدهله ومرغاب وهریرودچه گویم

غـیر دل خـون هـیچ صدایی نشنیدم

از رستم و از حاتم طایی خبر آرید

از دیـو سـیا خـیـر و سخایی نشنیدم

از مسجد و از مدرسه افـراط برآمد

از عــامـل کـشــتـار دعــایی نشنیدم

با نـام خـدا کشتـن انسـان شـده رایج

مهـر و کـرم و مـدح و ثنایی نشنیدم

از نـور دل طـور خـدا یا چه بـرآمد

زین سلسلۀ جز ماروعصایی نشنیدم

دامان صحاری شده تادوزخ وحشت

زان قـــافــلـــــه آواز درایـی نشنیدم

هرسونگری خون دل ودادوفغانست

جـز وحشـت شـمشـیر نـدایی نشنیدم

در میکده و دیر مغانم دل پاک است

از بـاده کـشـان هـیچ جــفـایی نشنیدم

باعشق وطرب مهرومدارا به دل آید

ازخنجروخون حرف صفایی نشنیدم

ازلعل لب یار غـزل نـوش کنم نوش

وه خوشترازین حال و هوایی نشنیدم

دل مایل دل گشته وجان مونس جانان

از عشق به جز مهر و وفایی نشنیدم

در حلقۀ بحران و کـرونا شده ایم بند

زانـرو گــذرِ تـپ تـپِ پـایـی نـشنیدم

از بـزم پـر از شـادی دل هـا بسرایـم

شایسـتـه تـر از کلک حـنـایی نشدیدم

عشق و هنر و مهر و تمدن شده باهم

عـالی تر ازیـن  لطف خـدایی نشنیدم

۲۹/۷/۲۰۲۱

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com