خانه » فرهنگ و هنر » شعر » دغدغۀ خـــروج

دغدغۀ خـــروج

دپلوم انجینیر خلیل الله رَوفی شاعر

به یتیمان سیاسی
که غم هریک شان سنگین است
چه پیامی دارید ؟
که درین روز وشبانی پراز ابهام
وپر ازدغدغۀ کــــــوچ وخروج
حالت روحی شان
اضطراب شب تنهائی شان
که تهی گشته از امید ولینعمت ها
سخت پاشان و پریشان شده است .
ما همه میدانیم
کین دو همزاد دو روی یک سکه
طالب وجمهوری سه نفره
درسناریوی هزاران ستم وچالش وخــون
مملکت را به گروگان حقارت بسپردند
خلق محنت زده اش را به تباهی بردند
خنـده و دل خوشی وخوشبختی را
ازلبان عطش آلودۀ هرمادروهرکودک بیماروطن
برچیدند.
حال دیگرکه گلـــوبال سیاست به تغییر آمده است
این دوسه دستۀ بازیگر خون وخشخاش
هریک ازراس هــرم ،
تابه زوایای فروکش شده درگنـــــــــد امور
هی ! که سرسام وسراسیمۀ احوال خود اند
یک طــرف دلهره ازخلع سریر قدرت
و زکف رفتن آن کش وفش فرعـــونی
وآن طرف واهمه از داد وحسابی که درآن
خون یک نسل ستم دیده و محرومی را
صرف درجرم عدالت خـــواهی
زیرخمپاره و رگبارجنون قدرت
مثل یک جنس حقیری به زمین ریخته اند .
ترس ازآنچه به فردای دگر
ازفرآورد تبــه کاری دستان صف کـوچک شان
که ازان بوی تنفــر،
بوی غارتگــــری واوج تعصب بالاست
درتریبیون عدالتـکدۀ خشم وقیـــام مردم
چشم درچشم همان ملت پتیـاره به دوش
چه جوابی خواهند داشت ؟
می ۲۰۲۱
فرانکفورت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com