خانه » خبر و دیدگاه » کمونیزیم و روسی سازی افغانستان

کمونیزیم و روسی سازی افغانستان

 

در مضمون پشتون سازی افغانستان گفتیم  که قرن بیستم، قرن ایدیولوژی بود و ایدیولوژی های مختلف ظهور کرد.  و مرحله دوم ایدیولوژی افغانستان کمونیزم و روسی سازی افغانستان بود.

روسی سازی افغانستان از نگاه جامعه شناسی افغانستان علل  ودلایل گوناگون داشت که قابل غور است و اما بازهم منتهی می‌شود به قوم گرایی و قوم پرستی افغانها.

اول موقف افغانستان منحیث منطقه حایل بین شرق و غرب نقش عمده در روسی سازی افغانستان بازی کرد. بعد از به وجود آمدن پاکستان (۱۹۴۷)، در آغاز، افغانستان پاکستان را به رسمیت نشناخت. نه تنها که به رسمیت نشناخت؛ بدون دلایل موجه و مستحکم که باید  به پشتیبانی جامعه ملل در ملل متحد پیشکش میشد، بطورانفرادی قضیه پشتونستان را بالاکرد. در عین زمان سیاست منطقه حایل که در قرن نوزدهم بین روسیه تزاری و بریتانیای کبیر بود، در قرن بیستم به اتحاد جماهیر سوسیالسیتی شوروی و ایالات متحده آمریکا جای خود را عوض کرد. جنگ سرد بین ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی آهسته آهسته رنگ میگرفت و موقعیت افغانستان که بین این دو ابر قدرت ( مانند دوران روسیه تزاری و بریتانیای کبیر) ساندویچ شده بود حساس شده می رفت. پاکستان بدون تأمل در سال ۱۹۵۴  با ایالات متحده آمریکا داخل پیمان نظامی به نام موافقتنامه معاونت متقابل دفاعی یا Mutual Defense Assistance Agreement  شد و بعداً پاکستان در سال ۱۹۵۵  عضو پیمان سیتو یا Southeast Asia Treaty Organization شد که برای دفاع  جنوب شرقی آسیا توسط ایالات متحده آمریکا به اشتراک هفت کشوردیگر یعنی آسترالیا، نیوزیلاند، پاکستان به شمول پاکستان شرقی که پسان بنگله دیش شد، تایلند، فرانسه، انگلستان ساخته شده بود، شامل گردید. پیمان سیتو که به نام پیمان مانیلا هم مشهور بود زیرا در شهر مانیلا، کشورفلیپین به امضاء رسیده بود و اما دفتر مرکزی آن در بنکاک پایتخت تایلند بود، در سال ۱۹۷۷  این پیمان منحل گردید. تقریباً همزمان، پاکستان شامل پیمان سنتو یا Central Treaty Organization,

که در سال ۱۹۵۵  بین ایران ، عراق، پاکستان ، ترکیه و انگلستان به وجود آمد عضویت حاصل کرد . پیمان سنتو که به نام پیمان بغداد هم مشهور بود در سال ۱۹۷۹  هم منحل گردید. اهمیت سنتو زیاد تر درین بود که سنتو در قبال جنگ سرد بین دو ابر قدرت به وجود آمد. افغانستان در قبال تشبثات نظامی پاکستان با غرب نتوانست تا همکاری‌های لازم را از آمریکا دریافت کند و شامل هیچگونه پیمان نظامی هم نشد. وقتی مذاکرات  افغانستان با آمریکا در مورد بندر خرمشهر به ناکامی انجامید، آمریکا پیشنهاد کرد تا افغانستان مناسبات خود را با پاکستان خوب سازد و این کار هم صورت نگرفت. شرایط و اوضاع سالهای شصت میلادی و جنگ سرد و موضع گیری افغانستان در مسایل جهانی مخصوصاً پشتیبانی  از کشور های غیر منسلک، افغانستان را زیر نفوذ نظامی شوروی قرار داد و این همان چیزی بود که شوروی میخواست. متعاقباً به معاهدات تجارتی، آموزشی و فرهنگی انجامید. افغانستان نه تنها که موقف بزرگ نظامی پاکستان را درست درک نکرد در عین زمان از روند روز افزون جنگ سرد در منطقه هم درک اساسی نداشت که اتحاد جماهیر شوروی به مانند روسیه تزاری اهداف خود را در منطقه دارد. سردار محمد داود  به حیث صدراعظم افغانستان در راس کار بود خواب این موضوع را که شوروی به جزء همکاری هدف دیگری داشته باشد نه می دید. پس روسی سازی افغانستان به خاطر قضیه پشتونستان در قبال جنگ سرد آغاز یافت و افغانستان ناخودآگاه در زیر نفوذ اهداف امپریالسیتی روسی قرار گرفت. نه تنها که افغانستان زیر نفوذ نظامی شوروی قرار گرفت؛ معاهدات تجارت بارتری با شوروی، افغانستان را به رکود اقتصادی مواجه ساخت. افغانستان مواد خام را به شوروی میداد و روسها آنرا به نفع خود به جریان تجارتی تهیه میکردند و به نرخ دالر در بازار بین‌المللی به فروش میرساندند. در عوض به افغانستان ماشین آلات نظامی و غیر نظامی به افغانستان میدادند که همه استهلاک میشد و افغانستان نه تنها صاحب سرمایه نشد بلکه متکی به پرزه جات روسی گردید.

مساله دوم در روسی سازی افغانستان تشنگی فکری بین توده های محروم جامعه در خاور میانه به شمول افغانستان بود. در گذشته گفتیم که قرن بیستم قرن ایدیولوژی بود و شوروی درین راستا نه تنها در افغانستان و ایران بلکه همه کشور ها افکار سوسیالیزم را پخش میکرد و اگر از حق نگذریم بسیار آن افکار  برای توده های محروم جامعه گوارا و پسندیده جلوه میکرد. اما از نگاه جامعه شناسی سؤال درین است که چرا یک عده زیاد جوانان و حتی تحصیل کردگان در یک کشور مسلمان به افکار سوسیالیستی پناه بردند؟

دلیل اول تضاد های اجتماعی و ظهور طبقات و بی‌عدالتی‌های اجتماعی و اقتصادی بود که در کشور ناله میکرد. به گفته لویی دوپری بشر شناس آمریکایی و متخصص نامدار امور افغانستان که کتاب  او به نام «افغانستان» شهرت بین المکللی دارد، کابل یک کشور بود و افغانستان یک کشور دیگر. واقعاً، این محقق که افغانستان را از نزدیک دیده‌ام و حتی در شهر میمنه خدمت عسکری را انجام داده‌ام،  فقر و فاقگی، بیسوادی، تعصب مذهبی،  بی‌عدالتی‌های اجتماعی، وضع درهم و بر هم دهقانان، تعصب بر علیه مذهب شیعه و زندگی انسان‌ها در مغاره ها، همه و همه داد میزد و هنوز هم تغییر فاحش نکرده است. این اولین دلیل بود که یک عده  به اصطلاح از هفت پشت مسلمان بودند به افکار سوسیالیستی جذب شوند. حزب توده ایران که نشرات زیاد داشت سرسام آور در کابل پخش میشد.

دلیل سومی کوتاهی قشر مذهبی در کشور بود. قشر مذهبی قادر نبود در مقابل افکار دست چپی استدلال کند. با اینکه افغانستان اشخاص مسلمان و تحصیل کرده زیاد داشت و اما این قشر تحصیل کرده قادر نبود تا اسلام را به نحوی تحلیل و تفسیر کند تا نه تنها سوسیالیزم را دفع کند بلکه جوابگوی نیازمندی های یک اجتماع مسلمان در قرن ایدیولوژی یا قرن بیستم باشد. یعنی افغانستان مانند ایران علی شریعتی نداشت تا کمونیزم را با  اسلام مقایسه کند و نتیجه‌گیری کند که کمونیزم به خطا رفته است. کمونیزم بر علیه سرمایه داری قد اعلم کرد و انسان بی بند و بار نظام سرمایه داری را در مارکسیسزم انسان در بند ها قرار داد. در سرمایه داری انسان قلابی و در مارکسیسزم انسان قالبی ( مارکسیسزم – اسلام : دکتر علی شریعتی). یگانه حربه قشر مذهبی در کابل به کفر گرفتن مردم بود و بس. و اویکه به افکار چپی جذب شده بود برایش گفته شده بود که دین تریاک جامعه است و بزرگترین دشمن او همین اهل دین هستند.  نتیجه اینکه وقتی کمونیستان قدرت را به کمک شوروی گرفتند و حتی قبل از اشغال افغانستان  در سال ۱۹۷۹، زیاد ترین ضربه را به اهل دین وارد کردند. برای کمونیست های افغانستان اهل دین بزرگترین ارتجاع محسوب میشد.

هماطوریکه در پشتون سازی افغانستان یک عده پشتون ها از هیتلر تقلید کردند در روسی سازی افغانستان از ستالین تقلید کردند. کمونیستان افغانستان که به خاطر مسایل قومی و قبایلی به دو جناح خلق و پرچم تقسم شده بودند و خلقی ها اکثراً پشتو زبان بودند و پرچمی ها اکثراً فارسی زبان به نام پرولتاریا که اصلاً از نگاه تیوری مارکس در کشور وجود نداشت هزاران شهروند را یا کشتند و یا راهی زندان ها کردند. به اندازه یی مغز شویی شده بودند که خون پیش چشم شانرا گرفته بود. بهترین استادان دانشگاه را زندانی کردند و یا کشتند. کشور که به چه مشکل چند تن تحصیل یافته واقعی داشت و تا امروز افغانستان قادر نشده است به سویه استادان دانشگاه که قبل از دوره کمونیستی در افغانستان وجود داشت، دیگر استاد تربیه کند زیرا یا کشته شدند و  یا راه فرار در پیش گرفتند. نظام که به علم دشمنی کند سرنوشتش همین است. بعضی تعمیرات با شکوه کابل را مانند لیسه استقلال که به بودجه کشور فرانسه ساخته شده بود قسمت‌های بالای آن تعمیر را سرخ رنگ کردند. فقط یک جنون ایدیولوژیک. بیرق افغانستان را تغییر دادند و سرخ شد. هر کس مخالف نظام میبود باید از بین برده میشد. بزرگترین مهاجرت مردم افغانستان در تاریخ آن کشور در همین دوره صورت گرفت و مردم افغانستان دراطراف و اکناف جهان تیت و پراگنده شدند. زنان بیوه شدند. جوانان مفقود شد ند. پشتون ها که در دوره پشتونیزم به زور بالای مردم پشتو می آموختند؛ کمونیستان به زور بالای مردم درس روسی را می آموختتند. به یاد دارم در وزارت اطلاعات و فرهنگ که این محقق کار میکردم اتاق نانخوری وزارت مملو از مامورین دولت بود که روسی می آموختند. درس‌های شبانه در مورد مارکسیسزم و لیننیزم روی دست گرفته شد و کسانی آن کورس را تدریس میکردند که خود شان کتاب « داس کپیتال»  مشهور به کتاب سرمایه مارکس را نخوانده بودند. تیوری اقتصادی مارکس اول آن بردگی است دوم فیودالیزم سوم سرمایه داری و چهارم سوسیالیزم. افغانستان به مرحله سرمایه داری نرسیده بود . همچنان تیوری مارکس اساس آن این بود که تولید در دست طبقه بورژوازی است و این‌ها کارگر را استثمار میکنند. این سخن از نگاه جامعه شناسی اقتصادی درست است و اما افغانستان چون یک کشور صنعتی نبود این تیوری صدق نمیکرد و اشتباه کمونیستان هم همین بود که افغانستان به مرحلۀ که مارکس پیش‌بینی کرده بود، نرسیده بود. همچنان مارکس گفته بود دین تریاک جامعه است به اساس پیشامد های کلیسا در قرن شانرده هفده بود که مردم را کنترل میکرد و به حد مردم به ستوه آمده بودند که بالاخره تحول پروتستانت یعنی معترضین توسط مارتین لوتر به پا خاست. اشتباه کمونیستان افغانستان این بود که فکر میکردند که اسلام هم تریاک جامعه است در حالیکه شعار اولیه اسلام مبارزه با نظام طبقاتی و مبارزه با استثمار فرد از فرد و  تأمین عدالت اجتماعی است. حتی، در اسلام کارگر اول باید مزد او داده شود قبل ازینکه کار را شروع کند.. اینکه یک عده هنوزهم بی دین است موضوع شخصی خود شان است و در راه دین زور و ستم نیست که کسی قبول کند یا نکند. اما اینکه ما اسلام را به عیسویت یکی بدانیم و فکر کنیم که دین جوابگوی نیازمندی های جامعه نیست این سطح پایین معلومات ما را نه تنها در اسلام بلکه در اقتصاد و فلسفه و حکمت نشان میدهد. بعد از شکست روس در افغانستان همین کمونیستان دو آتشه در کشور های غربی حتی آمریکا و کشور های امپریالیستی پناه بردند و درخواست پناهندگی کردند.

تشنگی فکری و تقلید کورکورانه از روسیه شوروی باعث تباهی افغانستان شد که به این زودی مخصوصاً در راستای آموزش و پرورش افغانستان به حال نخواهد آمد. ایدیولوژی مارکسیسزم و لیننیزم نتوانست اخلاق قومی و قبایلی خلقی و پرچمی را تغییر دهد.  این محقق که از بیست وشش سال است در مسایل خانوادگی با افغانها کار میکنم گزارش های دارم که خلقی و پرچمی زنان شان را در اروپا لت و کوب کرده‌اند و عده زیاد شان به زن منحیث یک موجود مساوی نه می بینند. از زن خود جدا شده‌اند بدون اینکه او را طلاق گویند. با اینکه دین را تریاک جامعه گفتند اما یک عده شان زن دوم را گرفته است بدون اینکه زن اول اجازه داده باشد و یا سرنوشت زن اول را تعیین کرده باشد. درین بخش اسلام خوب به درد شان خورده است. 

افغانستان وقتی متوجه شده بود که آمریکا جواب رد داد با کشور های که ابر قدرت نبودند برای آبادی ارتباط بر قرار میکرد. ضرور نبود سلاح خریداری کند آنهم با قرضه های هنگفت. افغانستان می‌توانست مانند کشور سویس در کشور آسیا که یک لقب افغانستان هم سویس آسیاست عرض اندام کند. اما اتنوسنتریزم و قوم خواهی به حد زیاد بود که به خاطر قضیه پشتونستان ما از یوغ قدرت استعماری جناح  راست منطقه حایل یعنی انگلیس آزادی خود را گرفته بودیم و اما خود را به دامن جناح چپ منطقه حایل یعنی روس انداختیم . به گفته ضرب‌المثل مشهور از زیر چکک بر خاستیم و در زیر ناوه نشستیم. دولتمردان افغانستان قطعاً ندانسته بودند که موقیعت ستراتیژیک افغانستان منحیث منطقه حایل میان شرق و غرب بسیار حساس است و باید بسیاربه احتیاط به پیش میرفت. خر همان خر بود تنها پالان او تغییر کرده بود. روسیه تزاری به روسیه شوروی تبدیل  شده بود و در منطقه راست منطقه حایل انگلیس به شاگرد انگلیس یعنی آمریکا تبدیل شده بود. در قبال جنگ سرد ، روش سیاسی و جهان گشایی منطقه حایل ادامه داشت و هنوز هم ادامه دارد و به خاطر همین موضوع آمریکا امروز در افغانستان است. به تفاوت اینکه امروز همانطوریکه پاکستان در سالهای پنجاه میلادی دست به کار شد و از هوشیاری کار گرفت و داخل پیمان های نظامی با غرب شد، سال گذشته یعنی ۲۰۱۸ با روسیه قرارداد های نظامی به امضاء رساند و این به خاطر  مناسبات ناهنجار ایالات متحده با پاکستان است. در بازی بزرگ بین شرق و غرب پاکستان و ایران به چه سرغت منافع خود را می‌سنجند و اما ما هنوز در خواب غفلت هستیم. چه وقت بیدار خواهیم شد و چه وقت از تقلید دست می‌کشیم تاریخ گواه خواهد بود. مولانا چه زیبا گفته است:

خلق را تقلید شان برباد داد     ای دوصد لعنت بر این تقلید باد

دکتور محمد فرید یونس

سابق استاد انتروپولوژی خاور میانه در دانشگاه ایالتی کلیفورنیا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com