خانه » اندیشه » اندیشه » ضرورت گذار از بحران عمومی به مدنیت در افغانستان
رسول پویان

ضرورت گذار از بحران عمومی به مدنیت در افغانستان

رسول پویان

تاریخ جوامع انسانی می‏نمایاند که جنگ‏های درازدامن، کشاکش‏های خونین و بحران‏های دامنه‏دار هماره در قلمرو مدنیت به صلح و آرامش رسیده اند و انسان در بستر امنیت و فضای مصئون تمدن توانسته است که رشد و انکشاف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را تأمین کند و به خلق آثار گراسنگ ادبی و هنری بپردازد. فروپاشی و گسستگی‏های تمدنی همیشه هرج و مرج، جنگ‏های قبیلوی، بحران و نا امنی‏های درازدامنی را به دنبال داشته است که نمونه‏های بارز آن در تاریخ میهن ما فراوان اند. برای عبور پیروزمندانه از بحران عمومی کنونی که ناشی از کشاکش‏های قومی، تهاجمات خارجی و اغتشاش‏های داخلی چند سدۀ پسین خاصه چند دهۀ اخیر می‏باشد، نیاز همه جانبه به درک و شناخت عمیق مدنیت تاریخی ما با تمام ابعاد، ارزش‏ها و داشته‏های متنوع آن است؛ با اتکا بر این ارزش‏های گوناگون و میراث شکوهمند نیاکاناست که قدرت شناخت و ظرفیت ذهنی درک و تطبیق دیموکراسی در کشور به حاصل آید.

نگاه تاریخی به سیر مدنیت در افغانستان

در روزگار باستان، کهن ریشه‏های مدنیت ایرانشهر شرقی و غربی و خراسان قدیم از تمدن‏های ایلام، ماد، اوستایی(که در سلسله‏های هخامنشی و ساسانی تبلور رسمی یافته بود) آب خورده و از نسیم ملایم و گاهی سوزناک تمدن‏های میان‏رودان(سومر، بابل، آشور و کلدانی)، مدینت مصر، یونان،  چین، هند و روم نیز بی‏بهره نبوده است. به این صورت حوزۀ تمدنی ایرانشهر و خراسان قدیم به مثابۀ قلمرو مرکزی در قلب آسیا محل تلاقی و امتزاج تمدن‏های بزرگ شرق و غرب بوده است و از ارزش‏های بس متنوع و رنگارنگ آن‏ها در بستر پردرازنای زمان تغذیه کرده و شخصیت مستقل و ژرفناک خود را در روزگار باستان شکل داده است.

همین غنای تمدنی بود که بعد از یورش اسکندر و شکل‏گیری مدنیت یونان باختری در بلخ گزین و به دنبال آن تمدن بودایی عصر کوشانی در حوزه‏های شمال، شرق و مرکزی خراسان(افغانستان کنونی) باز مدینت کهن اوستایی در دورۀ درازدامن ساسانیان در ایرانشهر و خراسان به اوج کمال و نیرومندی رسید و با تمدن‏های برسر اقتدار روم، چین و هند داد و ستد اقتصادی و فرهنگی و تقابلات سیاسی و نظامی داشت. حوزۀ غرب خراسان به مانند حوزه‏های شمال، شرق و مرکزی کشور از تمدن‏های یونان باختری و کوشانی متأثر نگردید و بیشتر در قلمرو مدنیت زرتشتی سلسلۀ ساسانی باقی ماند.

در این تمدن‏ها فرهنگ، اقتصاد، سیاست، ادبیات، فلسفه، هنر، علم و فن و صنعت عهد باستان به اوج کمال قرار داشته و باشندگان آن از قلۀ بلند شعور رشد یافتۀ اجتماعی آن زمان بر پدیده‏های موجود می‏نگریستند. هرچند آیین زرتشت و ساختار طبقاتی در کل و دین بودایی به طور خاص بر جامعه چیره بوده است؛ اما شعور جمعی تمدن‏پذیر آن روزگار تنوع قومی، اعتقادی، اساطیری، فرهنگی، سلطنتی، نظام چند ملیتی و سرگرمی‏های بس رنگارنگ و جشن‏های شاد و روح‏پرور را تحمل می‏کرده و به آزادی زنان ارج می‏نهاده است؛ چونان‏که زنان به شاهنشاهی می‏رسیدند. به طور مثال: در آستانۀ حملۀ اعراب دو دختر شاهنشاه ایران به نام پوران دخت و آدزمیدوخت مدتی بر اورنگ شاهی تکیه زدند.

در قلمرو تمدنی متذکره زمینه برای رشد و گسترش فلسفه، هنر، شعر، حماسه، تخیل، جوشش اندیشه و خرد، موسیقی، ظهور جریان‏های متنوع فکری، آزادیخواهی و غیره مساعد بوده است. تمدن آن زمان در حقیقت مخلوطی از آن تنوع و رنگارنگی را در خود داشته و این بیشتر از واقعگرایی و خرد پروری آیین زرتشت مایه می‏گرفته و انرژی معنوی پندار نیک، گفتارنیک و کردار نیک چون خون در پیکر جامعه و مردم  جاری بوده است.

پس از ظهور دین اسلام در صحاری خشک و سوزان عرب زمین و در بین قبایل بدوی، خشن و کینه‏توز عرب، تششع تازۀ آیین اسلام با عصبیت و خشونت عنعنوی و سنن عربی درهم‏آمیخت و به زور شمشیر خون‏ریز و اتحاد قبایل عرب به نیروی تمدن‏شکن تبدیل گردید. مدنیت ساسانی به دست قوای عرب متلاشی شد و گنجینه‏های فرهنگی، ادبی، فلسفی، علمی، هنری و صنعتی آن در آتش کینه، تعصب و خشونت سوزید. کتابخانه‏های بزرگ آن آتش زده شد و مراکز علمی، فرهنگی و دینی تخریب گشت. این گسستگی تمدنی و به دنبال آن استبداد و سلطۀ ناسیونالیستی امویان بر خراسان هرگونه مجال احیای فرهنگ و مدنیت را در هیئت مستقل و خودی از مردم خراسان سلب کرد. مبارزات آزادیخواهانۀ خراسانیان تنها توانست خلافت را از امویان به عباسیان انتقال دهد و زمینه را برای شکل‏یابی تمدن مختلط اسلامی فراهم سازد.

در دورۀ عباسیان به همت خرد بیدار و تجارب متمدنانۀ نخبگان و فرهیختگان خراسانی ارزش‏های پراکنده شدۀ تمدن ساسانی و خراسانی به قلمرو خلافت اسلامی برده شد و برخی آثار یونانی به زبان عربی ترجمه گردید. از اختلاط آن ارزش‏های فرهنگی و مدنیتی با دساتیر دین اسلام و سنن عربی مدنیت مختلط اسلامی شکل و شیرازه گرفت و در جریان رشد و انکشاف خود با مدنیت رومی(غربی) نیز در ارتباط شد.

در گسترۀ تمدن جدید اسلامی در اثر قربانی و فداکاری خراسانیان بنیان دولت‏های مستقل خراسانی و شیرازه‏گیری فرهنگ و مدنیت مستقل خراسانی آماده گردید. در ابعاد سیاسی و ادبی سلسلۀ طاهریان فوشنج هرات و صفاریان سیستان تلاش درخور ستایشی انجام دادند. در عهد سامانیان ماورءالنهر بود که شالوده استوار فرهنگ و مدنیت خراسان به صورت اساسی شکل و شیرازه گرفت. فرهنگ و ادبیات، اقتصاد، تجارت، هنر، شعر، موسیقی، صنایع و فنون رشد و انکشاف پیدا کرد و در دورۀ غزنویان اوج بیشتری یافت. سلجوقیان و غوریان آن را تداوم بخشیدند. احیای تمدن خراسان بعد از هجوم اعراب بیشتر در حوزۀ جغرافیایی خراسان و یا همان ایرانشهر شرقی به میان آمد. ارکان مهم خراسان در آن زمان عبارت بود از: نیشابور، هرات، بلخ و ماوراءالنهر.

با هجوم سپاه چنگیزخان یک‏بار دیگر تمدن نوپای خراسان به خاک و خون نشست و یورشگران ساحت فراخ و متمدن خراسان را به گورستان انسان‏ها و چراگاه ستوران خود تبدیل کردند. این گسست تمدنی باز ضربۀ کاری به فرهنگ و مدنیت خراسان زمین وارد کرد و حرکت آن را برای مدتی متوقف ساخت. در دورۀ ملوکان کرت به ويژه در عهد تیموریان (که تختگاه آنان در هرات بود) بار دیگر خراسان به مرکز فرهنگ و تمدن شرق تبدیل گشت و تششع آثار مدنیت آن از جمله سیاست، اقتصاد، فرهنگ، ادبیات، هنر، نقاشی، شعر، موسیقی، خوشنویسی، صنایع، فنون، تاریخ‏نگاری، تعلیم و تربیه، صحت و درمان و غیره در خاور و باختر تابیدن گرفت.

بعد از فروپاشی مدینت ساسانی و انتشار آیین اسلام هرچند فرهنگ و مدنیت خراسان دوباره احیا و بازسازی شد؛ لیکن از آن تنوع، پختگی و فضای باز پیشین برای رشد و پرورش خرد، فلسفه، هنر، آزادی زنان، علم و صنعت و غیره برخوردار نبود. رگه‏هایی از عصبیت و خشونت عرب و قبایل حاکم دیگر در آن دیده می‏شد؛ چونان‏که مرده‏ریگ‏های آن برای سده‏های متوالی در عمق فرهنگ و تمدن ما باقی ماند.

پس از فروپاشی امپراتوری بزرگ تیموریان قلمرو پهناور خراسان زمین در زیر سم ستوران جنگ افروزان جدید دوباره به خاک و خون نشست و دوران تقسیم و تجزیه آغاز گردید. در این دورۀ طولانی ساحت پرفراخنای خراسان به میدان کشاکش، زورآزمایی و جنگ‏های خونین و ویرانگر قبایلی و مذهبی تبدیل شد. در ماوراءالنهر شیبانیان و در ایرانشهر غربی صفویان تبارز یافتند و ساحۀ مرکزی خراسان در زیر آتش جنگ و کشمکش‏های خشن و تند مذهبی و قبایلی این دو حکومت نو ظهور خاک و خاکستر گردید و هرات به مثابۀ نگین خراسان و عروس شهرها در زیر خروارها گرد و غبار مدفون گشت.

بعد از فروکش کردن جنگ و کشاکش در بین بازماندگان شیبانیان و دولت صفوی ایران جدید باز نوبت به جنگ، اغتشاش و ویرانگری‏های قبایل تازه وارد ابدالی و هوتکی رسید و آن چه از آسیب صفویان و شیبانیان در خراسان سالم مانده بود، به دست ایشان تخریب و نابود گشت. این اموج هولناک و ویرانگر فرهنگ ستیزی و تمدن گریزی طی سده‏های اخیر بزرگترین ضربات را به فرهنگ و مدنیت خراسان زمین(افغانستان کنونی) وارد کرد؛ به سانی‏که در دورۀ عبدالرحمن خان، هاشم خان و طالبان به اوج خود رسید. به طور مثال عبدالرحمن خان دستور تخریب مصلاهای هرات را در خیابان (تختگاه تیموریان) صادر کرد و طالبان تندیس‏های بی‏نظیر بت‏های بامیان که میراث بی‏بدیل جامعۀ بشریت بود، به زور باروت ویران کردند و مرگ و نفرین انسان و انسانیت را تا ابد بدرقۀ راه خود ساختند. همچنان آثار موزیم کابل و دیگر حصص کشور ما را نیز از بین بردند.

 تا هنوز بیشترینۀ باشندگان کشور از آن فشارهای روحی ستم‏آلود، تبعیض و سلطۀ کور قومی و عصبیت مذهبی رنج و عذاب می‏کشند. نمی‏دانم چرا تا هنوز قلوب ایشان نرم نشده است و هوای تازۀ تمدن بشری در عصر حاضر و ارزش‏های پراحساس و عاطفۀ مدنیت خراسانی طی ادوار پسین بر آن‏ها تأثیر چندانی نکرده است. به هر حال برای رهایی از چنگ دیو تعصب، تبعیض و ستمگری و رهایی از جنگ و هرج و مرج کنونی ضرورت به گذار از بحران عمومی به تمدن می‏باشد.

ضرورت گذار از بحران عمومی به مدنیت در کشور

با مطالعۀ تمدن‏های کهن و نوین جهان از جمله مدینت خراسان زمین درمی‏یابیم که در بستر و فضای پرگشایش، بالنده و همه‏گیر مدنیت زمینه برای شیرازه‏گیری نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مناسب، رشد و توسعۀ فرهنگ، هنر،موسیقی، شعر، رقص و سماع، جولان فکر، اندیشه، عقل، فلسفه، خرد، آزادی، احساس، عواطف، استعدادها و کلیه ظرفیت‏های طبیعی و انسانی آماده می‏شود و ادیان، مذاهب، ارزش‏های اعتقادی و باورهای متنوع نیز در ساحت گستردۀ تمدن فرصت تبارز بیشتری پیدا کرده می‏توانند و در درون تمدن با توده‏های ملیونی آمیزش می‏یابند.

اقوام و ملیت‏های گوناگون در دامن گشاد و آزادمنش تمدن از آزادی شهروندی در حد و حدود ایجابات زمانی و مکانی برخودار شده می‏توانند. در انسان متمدن احساس، عاطفه، عقل، شعور و منطق (به معیار استندردهای همان زمان) به سطح عالی می‏رسد و از کینه، وحشی‏گری، تعصب، خشونت، تحجر، فرهنگ ستیزی و انواع تبعیض(قومی، نژادی، زبانی، مذهبی، جنسی و غیره) تا حدود ممکن خالی می‏گردد. از این جاست که در تمدن قدرت تحمل همدیگر و پذیرش افکار و نظرات مخالف بالا می‏رود و جامعۀ انسانی وارد نظم موزون و سیستم امن، آرام، مصئون و پایدار می‏شود و زمینۀ برای تکامل آماده می‏گردد.

در تمدن زمینه برای رشد و انکشاف وسایل و مناسبات تولید و تکنولوژی فراهم می‏شود و استعداد و توامندی استفاده از منابع طبیعی و بشری خوب رشد می‏کند. در مدنیت باستان و تمدن خراسان زمین سطح رشد و توسعۀ اقتصادی و تجارتی بالا بوده و شبکه‏های مواصلاتی و تجارتی رشد افزونی داشته است که نمونۀ بارز آن راه ابریشم در خراسان می‏باشد. زراعت و شبکه‏های آبیاری و صنعت قابل تمجید بوده است. ما شبکۀ کاریزها را در زمان طاهریان در هرات و نیشابور داشته ایم و فن سدسازی در عهد هخامنشیان و ساسانیان به اوج خود رسیده بود. فن معماری هم در تمدن باستان و مدنیت خراسان ارتقای افزون داشت و بسی  استادانه بود.

در خراسان استفاده از نیروی آب و باد را مردم خوب می‏دانستند که آسیاهای بادی و آبی مثال روشن آن است. تاکنون ویرانه‏های آسیاهای بادی در فوشنج و غوریان هرات موجود است و آسیاب‏های آبی نیز هنوز فعال اند. امروز هم می‏توان از انرژی رایگان باد و آب به وسیلۀ تکنولوژی جدید استفاده کرد. برای گذار از انارشیم مافیایی و هرج و مرج اقتصادی نیاز به شناخت داشته‏های طبیعی و انسانی  با دیدگاه بلند تمدنی می‏باشد که این دید بارور و رشدیافته، ظرفیت‏های لازم  استفاده از تکنولوژی جدید، دانش و تجارب کشورهای دیگر را نیز فراهم می‏سازد.

در دامن بزرگ تمدن، میراث تاریخی نیاکان بسی ارزشمندانه حفظ و نگهداری می‏شود و از آثار گرانقدر باستانی حراست همه جانبه می‏گردد. در سده‏های اخیر به آثار تاریخی و میراث فرهنگی ما ضربات جبران ناپذیری وارد شد و بسیاری از آثار تاریخی ما در زیر آتش جنگ و خشونت نیست و نابوده شدند. آثار تاریخی نه تنها یاد و خاطرۀ هنر و فنون پیشینیان را در اذهان زنده نگهمیدار؛ بلکه جاذبۀ گردشگری ایجا می‏کند و اسعار خارجی را به کشور سرازیر می‏سازد. من در سفرهایم به چین، هند، تایلند، سنگاپور، مالیزی، ایران و پاکستان بیشتر به ارزش و اهمیت حفظ میراث‏های فرهنگی و آثار باستانی پی‏بردم و با ظرافت‏های هنری بودائیان، هندوها، سيک‏ها، چینایی‏ها و مسلمانان  از نزدیک آشنا شدم که بعد از انتشار سفرنامه‏هایم آگاهی بیشتری در دسترس خوانندگان قرار خواهد گرفت؛ اما افسوس در میهنم هنوز کسانی اند که به طور عمدی آثار باستانی و میراث ذی‏قیمت فرهنگی ما را نابود می‏سازند و با فرهنگ و تمدن پربار ما سر ناسازگاری دارند. این را نمی‏دانند که آنان هم در این میراث نفیس شریک اند.

ما فرهنگ و تمدن بسیار غنی داشته ایم. منابع فرهنگی، ادبی و هنری که در مدینت درازدامن خراسان با زبان شیوای فارسی(دری) خلق شده به راستی درخور ستایش است. در زمینه‏های شعر، ادبیات، موسیقی، نقاشی، خوشنویسی، حماسه، مجسمه‏سازی، طرح و دیزان وسایل ظریف زرین و سیمین و غیره فرهنگ و مدنیت خراسان در شرق متبارز بوده است. معرفی شاعران، نویسندگان، نقشان، استادان موسیقی، دانشمندان و علما و مطالعه و نقد آثار شان برای نسل امروزین دلگرمی مفید خلق می‏کند. مردم ما با شعر و موسیقی عشق و علاقۀ فراوان دارند و به میراث فرهنگی و تمدنی خود افتخار می‏کنند. احیای مدنیت و معرفی فرهنگ و تمدن تاریخی ما به نسل امروز و فردا هویت و انرژی معنوی می‏هد و آنان را به حال و آیندۀ میهن امیدوار و علاقه‏مند می‏سازد.

در تمدن باستان و مدنیت خراسان‏زمین خوراک، پوشاک، جشن و سرور و سرگرمی‏های رسمی و مردمی تنوع بسیار داشته است. جشن‏های نوروز، سده، مهرگان، تیرگان، اسفندگان، آذرگان، آبانگان، شب چله یا شب یلدا و غیره با شادی و سرور برگزار می‏شده است. مردم به موسیقی و رقص و آواز سخت علاقه‏مند بودند. با کار و تلاش به استقبال فراوانی و روزی فراخ می‏رفتند تا دل و دماغ خود را سالم و شاداب نگهدارند. با انواع خوراکی‏ها، سبزیجات، میوه‏ها و نوشیدنی‏ها آشنایی داشتند. این تنوعتا حدودی در مدینت خراسانی بعد انتشار اسلام  نیز حفظ شد و تا زمان امپراتوری تیموریان هرات نیز موجود بود. مردم به میله وگلگشت، مجالس سرور و محافل مهمانی نیز دلچسپی زیادی نشان می‏دادند.

مردم اندرزهای فرهنگی، دساتیر معنوی و ارزش‏های تمدنی را می‏پذیرفتند و فضای بود و باش خود را با عطر پندار نیک، گفتارنیک و کردار نیک همیشه خوش بو نگهمی‏داشتند. پس از انتشار آیین اسلام ارزش‏های تمدن باستان با دساتیر اسلامی در جریان احیا و بازسازی مدنیت خراسان مخلوط گردید و فرهنگ مرکب خراسانی شکل گرفت. برخی از باورها، رسوم و عادات در فرهنگ و تمدن ما بسیار جالب بودند. به طور مثال جوانمردی، وفا به عهد، نمک شناسی، آزادگی، پاک‏دلی، راستی و صداقت، عیارمنشی، مهمان‏نوازی، راستگویی، دلاوری و غیره. ارج‏نهی به روزی، آب، خاک و نعمات طبیعی در فرهنگ ما جایگاه بلندی دارد. در فرهنگ باستان مردم آب‏ها را هرگز آلوده نمی‏کردند و از آلودگی دل و زبان پرهیز داشتند. در فرهنگ خراسانی لقد کردن نان گناه محسوب می‏شد و صرفه‏جویی در آب و نان هماره تبلیغ می‏گردید.

فرهنگ کهن ما پر از بار فرهنگی، هنری، اخلاقی و اجتماعی است. ما از وجیزه‏ها، مثل‏ها، اشعار، داستان‏ها، افسانه‏ها و باورهای بس رنگارنگی که در طول تمدن باستان و مدنیت خراسان زمین خلق شده و به صورت مکتوب و شفاهی به ما رسیده است، می‏توانیم استفادۀ مفید و لازم بنماییم و از آن گنجینۀ گراسنگ در آموزش و پرورش، رسانه‏های جمعی و دیگر عرصه‏های اجتماعی کار گیریم. همچنان من در جریان گردآوری فرهنگ مردم طی سالیان  دراز ریشه‏های برخی از این پدیده‏های فرهنگی را بسی عمیق یافتم.

تا جایی که من مطالعه دارم و تجارب سده جاری خاصه دهۀ اخیر نشان داده است تا هنوز درک و شناخت درستی از دیموکراسی و شیوۀ تطبیق آن در افغانستان به وجود نیامده است. دیموکراسی به معنای چوکات فراخ و قابل گشایش سیاسی که در آن اصول اساسی، مانند: آزادی‏های مدنی(به ويژه آزادی زنان، آزادی بیان و عقیده)، حقوق شهروندی، مسئول و پاسگو بودن مقامات دولتی در برابر مردم، انتخاب اعضای پارلمان و رئیس دولت به رای آزاد مردم، تفکیک قوای سه‏گانه و غیره باید رعایت شود، در بستر بالندۀ و فضای گشادۀ مدنیت تطبیق شده می‏تواند.

فضای دیموکراسی باید بیشتر از ارزش‏های گزیدۀ فرهنگی و تمدنی خود ما پر شود؛ زیرا مردم از نگاه روحی و رفتاری به آن عادت گرفته اند و از حیث احساسی، عاطفی، اعتقادی و عقلی آن‏ها را در عمل لمس و تجربه کرده اند. سنبل‏ها و نمادهای فرهنگی، هنری، حماسی، فیزیکی، همه و همه به ما هویت، مورال و اتکا به نفس می‏دهند. ما در این جریان ضرورت به نقد و سره و ناسره سازی ارزش‏ها، عناصر و پدیده‏های بسیار رنگارنگ و متنوع فرهنگی و تمدنی داریم تا از مجموع آن فرهنگ معیاری ما شکل و شیرازه گیرد. در جریان شکل‏گیری فرهنگ معیاری خواهی نخواهی از ارزش‏های پسندیدۀ ملل و جوامع دیگر نیز استفاده می‏شود؛ زیرا از طریق رسانه‏ها و تکنولوژی جدید خاصه انترنیت به مغز مردم راه یافته اند.

در قلمرو فراخ و فضای گشادۀ مدنیت برای تمام عناصر و پدیده‏های مورد نیاز شهروندان جای مناسبی وجود دارد.  در آن دیموکراسی، تنوع اقوام، تنوع فرهنگ‏های محلی، زبان‏ها، ادیان، مذاهب، مسالک و ایدئولوژی‏ها(یا عناصر عقیدتی) وارزش‏ها و نمادهای فیزیکی و معنوی تاریخی و نوین جایگاه اصلی و شایستۀ خود را پیدا می‏کنند. در این بستر و فضا زمینه برای رشد و پرورش استعدادهای هنری، فلسفی، علمی و فنی انسان، رشد تکنولوژی جدید و رشد و انکشاف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور به طور واقعی و عملی به وجود می‏آید و توان بهره‏وری از ظرفیت‏های موجود و داشته‏های طبیعی و بشری رشد و تکامل می‏یابد.

پاسخ بدهید

ابراز نظر

Your email address will not be published.

ارسال

Copyright © Jawedan.com