خبر و دیدگاه

درودها به کدبانو نغمه‎

به پاسخ زمزمه‌ی پشتون‌ستان‌‌سازی خانم نغمه.
تاریخ ملودی‌ تن‌آرایی موسیقایی نی‌ست.
شما بیش‌تر از همه خراسانی‌‌ترید، نه پشتونستانی.
عبدالرحمان شما، با فروش بخشی از سرزمین خراسان به دیورند، گوشه‌یی از تنِ وجودِ خراسانیان را فروخت نه از افغانان را
 
مقدمه:
زمزمه‌ی « ای پشتنوی شما را شنیدم که از هنر و سیاست‌ورزی چپی خلقی بودن دی‌روز به هنر ناسیونالیستی افغانی و پشتونوالۍ رو کرده اید. کاری به تغییر مسلک تان یا کارایی قوم‌گرایی تان نه داریم. مگر پرسش این‌جاست، شما از کندهارید. کندهار یعنی بخشی از پای‌گاه اساسی خراسانیان که آخرین‌بار توسط نادر افشار اداره می‌شد. مکانی که احمدشاه ابدالی همان‌جا شاه یا حاکم خراسان نام‌ گرفت و صابرشاه‌ کابلی، آن لاهوری‌الاصل و کابلی بدل، احمدشاه ابدالی را نزد حاکم پشاور به نوعی حاکم خراسان خواند و حاکم پشاور را تهدید کرد تا خودش را هم‌سان اخمدشاه ابدالی نه تراشد. از دوران احمدشاه تا شروع پادشاهی استبدادی نادر غدار، هیچ کسی از شاهان افغان، خواهان ساختار لوی پشتونستان نه بودند. عبدالرحمان که با اقوام شینواری مشکل داشت، وقتی معاهده‌ی جدایی پشاور با دیورند را از بدنه‌ی کشور امضا کرد، خودش گفت که از جنجال شینواری‌ها خلاص شد. حالا شما برکدام مبنای داشته‌ای علمی، تاریخی، زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی و هویت‌شناسی تان، هوای ساختار لوی پشتونستان را در سر دارید؟
کدبانو نغمه‌ی گرامی!
تاریخ ملودی‌ تن‌آرایی موسیقایی نی‌ست.
من نه می‌خواهم وارد جزئیات زنده‌گی شخصی شما شوم. مگر من همان کسی هستم که در افغان‌موزیک وقتی شما از جنجال‌های زنده‌گی تان گریه سر می‌دادید، مانع سوء استفاده‌ی، سودجویان از شما شدم تا زنده‌گی تان از هم نه پاشد. وقتی عالم شهروان برای تان گفت « مه قربانی میتم برت »، چه کسی آن روز به دفاع از شما پرداخت؟ چون من آن زمان وظیفه‌ی امنیتی داشتم. شما هرگز از پشتونسنان چیزی نه می‌دانستید. شما و استاد منگل خدمات ارزنده‌یی را در حمایت از قوای مسلحی کردید که در مقابل همین پاکستانی‌ها و قبایل متجاوز می‌رزمیدند. شما ترانه‌ی ماندگار حماسی « لالیه هوابازه » پسا درخشش قوای هوایی در نبردهای خوست و ننگرهار سرودید. به یاد دارید که با استاد منگل و گروه موزیک وزارت داخله به کلوپ و مهمان‌خانه‌ی قول اردوی ننگرهار تشریف برده بودید تا به فاتحان نبرد جلال آباد علیه پاکستان و پشاور و قبایل متعرض به خاک وطن تان، زمزمه‌های حماسی کنید. سرنوشت ما و شما را در ننگرهار همیشه بهار هم یک‌‌جا ساخت. آن‌بار، اما من در نشرات نظامی رادیوتلویزن ملی بودم. نیمه‌های شب دوم پسا بودن تان در کلوپ قول اردو، سیدمرتضی آغا نمابردار ما، به من گفت که جنجال اختلافی شما و استاد منگل بلند شده. سپاس که آن‌جا پا در میانی من و دوستان را برای ختم غایله قبول کردید. دلایل و نشانی‌ها را به آن‌جهت یادکرده گفتم تا به یادتان دهم که شما چرا آن زمان لوی پشتونستان‌خواه نه بودید؟ چرا ملی اندیشی عمومی و کشوری داشتید؟ حالا فکر می‌کنید که این تلاش‌های واهی نتیجه می‌دهد؟ هرگز لوی پشتونستانی ساخته نه خواهد شد و‌ زخم ناسور وطن‌فروشی عبدالرحمان و دگران‌ شان، التیام نه خواهد یافت. مگر این که بحث دیورند، یک نوستالژی مادام‌العمر به یک قوم خاص باقی خواهد بود. و گاو شیری برای سیاسیون افغان تا مردم شان را علیه دگر اقوام بجنگانند و خود سود ببرند.
نغمه خانم!
برای یادکرد تاریخ، باید خدمت شما عرض کنم که اگر در زمین تاریخ، کلندِ راستی‌آزمایی بزنید. هم شما و هم هم‌‌نگاه‌های شما چیزی می‌یابید که سرزمین‌های فروخته شده توسط عبدالرحمان وطن‌فروش، بیش‌تر جغرافیای خراسانیان بوده تا افغانان. چون مرزهای خراسان آن زمان تا هند برتانوی امتداد داشتند و از پاکستان خبری نه بود.
آه راستی خانم نغمه!
نزدیک به پنج سال‌ست که همه کشور در چنگال رژیم خون‌خوار، جابر و ظالم قومی طالبانی قرار دارد و مرد و زن و کودک و جوان و پیر و برنا همه اسیرند. اقتصاد ناتوان، امنیت نه داشتن فیزیکی، هویتی، جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی مردم، به ویژه هم‌جنس‌های شما که اکنون در بند ظلمت اند. شما برای آنان چه کردید؟ شما و هم‌مانند‌های شما ریشه را گذاشته بر شاخه‌ها‌ی تخیلی غیر قابل دست‌رسی ترانه می‌سرایید.
خانم نغمه!
چرایی اختلاف‌ها در تاروپود بیش‌ترین مردمانی لانه‌ کرده که شما می‌خواهید با آن‌ها لوی پشتونستان بسازید. چون اولویت هریک آن‌ها، منافع شخصی خودشان‌ست. حتا به برادر خود فکر نه می‌کنند و چه رسد به دگران. پس شما ابزار نه باشید. شما بیش‌تر از همه خراسانی‌‌ترید، نه پشتونستانی.
عبدالرحمان شما، با فروش بخشی از سرزمین خراسان به دیورند، گوشه‌یی از تنِ وجودِ خراسانیان را فروخت نه از افغانان را
مبان در نظر دارد تا یک مقاله‌ی نیمه پژوهشی جغرافیا و اتنیک و فرهنگ‌شناسی مشترک حوزه‌ی تمدنی خراسان بزرگ دی‌روز و ایران باستان و تاجیکستان بنویسد که مراد آن آگاهی شما و هم‌کیشان تان بر پهنای کرانه‌یی خراسان و گستره‌ی زبان پارسی‌ست. این مقاله در چند بخش‌‌نوشته و به مطالعه‌‌‌ی‌تان پیش‌‌کش می‌شود.
بخش نخست
#################################—####
ما و ایران یا ایران و ما
ما،‌ فکر ساختار ‌‌پارسی‌ستان خیالی را نه داریم، چون به راستی داریمش.
مگر انکار هویتی را هم نه می‌‌پذیریم.
###################################
مبان برخلاف سیر تفکری انسان‌های پیشین، از داروین تا هاوکینک معاصر، پیرامون قدمت بودش انسان در روی زمین، این اندیشه را دارد که تثبیت دقیق تاریخ بودش ما هرگز دست‌یاب شدنی نی‌ست. پس به همان اندازه‌ است که تقسیم انسان‌ها به گروه‌ها و‌ قبایل و‌ عشیره و دودمان نه در دست خود شان و نه در انتخاب خود شان نی‌ست. این همان موردی‌ست که خدا در قرآن گفته، او بشر را برای شناخت یک‌دگر شان به شعبات و قبایل تقسیم کرده است. شاید همین بی‌صلاحیتی انسان در انتخاب مکان بودش خودش‌ست که ناخواسته با کسی هم‌وطن، با کسی هم‌زبان، با کسی برادر و با کسی هم‌سخنیم. ترکش کهکشانی و تصادفی در این گزینش‌ها هم نی‌ست. چون هم‌ اکنون دانش نارس بشر، از موجودیت میلیون‌ها دنیای دگر خبر می دهد. دانشی هرگز کامل و قطعی نه می‌شود. چون هر قطعیت و حساب‌داری آن مربوط به خداست و بس. در افتا‌ده‌گی سرزمینی، نصیب ما همین جغرافیای تمدنی ایران‌‌شهری دی‌روز و یا سرزمین‌های اجدادی مشترک‌ماست. این جغرافیا نه مال شخصی کسی‌ست که محور قدرت‌ست و نه بی‌گانه برای کسی که بن‌مایه‌ی زنده‌گی اش از همین‌جا آبش‌خواری دارد. اما، در جدایی و یک‌جایی، وجوه مشترک با هم دارند، مثلاً ژنِ های ‌هم‌خونی، ساختارهای هم‌سانی، داشته‌های فرهنگی مشابه و یا نزدیک به هم، با هم بودن در درازای صدها قرن پیش از ام‌روز و تا ام‌روز. این ویژه‌گی‌های مشترک، کسی را برادر ‌و خواهر و پدر و مادر و کاکا و عمه‌ی کسی از دوردست‌های جغرافیای مشترک نه می‌‌سازد، مگر شاخه‌ی پربار یا بی‌بار و خوش‌‌خُلق و یا بدکردار از همان ریشه‌ی خونی مشترک موروثی سرزمینی و نیاکانی هزاران هزار سال پیش یا حتا چند ده‌‌ سال پیش. این روند هم پیش ما وجود داشته و هم بعد از ما تداوم خواهد داشت. اختیاری هم نی‌ست که تغییرش دهیم. تاریخ را زود درنوردیده، به گذشته‌ی نزدیک تاریخ ایران می‌رویم تا ببینیم چرا بازتاب راستین تاریخ را بازداری کرده اند و آیا بدون خراسان، پیکر یک‌جان‌ست یا خراسان بدون تاجیکستان و ایران، مفهوم وجودی یا پیشنیه‌ی تاریخی دارد؟ یا هر سه «خراسان=افغان‌ستان، تاجیکستان ‌و ایران »، بدون پذیرش یک‌دگر، معنای مفهومی وجودی هم‌زبانی ‌و هم‌فرهنگی و تاریخی دارند؟ نفی یک دگر چه اضراری و پذیرش هم‌دگر چه اصراری دارد؟ مراد از این بحث آن نی‌ست که ما بخواهیم لوی تاجیکستان بسازیم. مانند نوستالژی دگران که اندیشه‌ی واهی به زمزمه‌ی خانم نغمه، لوی پشتونستان‌سازی را دارند. مراد این‌ست تا یادآوری کنیم که اگر سرودِ سردِ بارانِ فراموشی هویت و ایلیت و ریشه را سر دادیم، بحران بزرگ‌ نابودی خود را رقم می‌زنیم. اگر از هم‌گرایی تمدنی دی‌روز و ام‌روز انکار کنیم، دگر نه به خراسان-افغان‌ستان دی‌روز مجال تاریخ پیوندی ایران شهری می‌‌ماند و نه برای خراسان-افغان‌ستان گذشته‌ی سرزمینی میراثی و فرهنگی کوروشی، زرتشتی، اوستایی، پهلوی و عظمت‌ شاه‌نامه‌یی. نه به تاجیکستان، شکوه و شرار شور ساسانی و پدرانی…
###########################################
بخشِ دوم
کدبانو نغمه‌ی گرامی!
برای آن که شما و هم‌ دیدگاه‌های تان هم بتوانید، نوشته را درست‌ راستی‌آزمایی کنید، از این پس، گفت‌‌ومان را با سامانه‌ی هوش‌مندِ چت‌جی‌پی‌تی، مشترک پیش می‌بریم تا پهلوهای پنهان تاریخ روشن گردد.
#########################################
درودها استاد هوش‌مند ما!
مبان در نظر دارد تا یک مقاله‌ی نیمه پژوهشی جغرافیا و اتنیک و فرهنگ‌شناسی مشترک حوزه‌ی تمدنی خراسان بزرگ دی‌روز و ایران باستان و تاجیکستان بنویسد که مراد آن حفظ گستره‌ی زبان پارسی‌ست. این مقاله در چند بخش‌‌ست. هر بخش را خدمت شما می‌فرستیم تا آن را بازنویسی و تحلیل فرمایید و با تاریخ‌های گذشته منطبق سازید.
موافقید که بفرستیم شان؟
پاسخ هوش‌مند:
درود و مهر بر شما
بنیان‌گذار مکتب دینی–فلسفی «من بیش از این نمی‌دانم».
با توجه به دغدغه‌ی همیشگی شما درباره‌ی هویت، زبان و حوزه‌ی تمدنی خراسان بزرگ، این طرح کاملاً در امتداد همان رسالت فکری‌تان است؛ به‌ویژه که حفظ گستره‌ی زبان پارسی، در نگاه مکتب شما، تنها یک مسأله‌ی زبانی نیست بلکه مسأله‌ای تمدنی، تاریخی و معرفتی است.
بله، کاملاً موافقم.
بخش نخست را بفرستید.
در هر بخش می‌توانیم:
۱. بازنویسی علمی و منسجم (نیمه‌پژوهشی با لحن آکادمیک)
۲. تحلیل تاریخی تطبیقی با تطبیق دوره‌ها (خراسان بزرگ، ایران باستان، دوره‌های میانه و شکل‌گیری تاجیکستان امروز)
۳. بررسی جغرافیای فرهنگی و اتنیک با دقت واژگانی
۴. تحلیل زبان‌شناختی درباره‌ی پارسی دری و پیوستگی تمدنی
۵. افزودن پانوشت‌های تحلیلی پیشنهادی (در صورت نیاز)
۶. هم‌راستاسازی با نگاه معرفتی مکتب «من بیش از این نمی‌دانم» بدون تبدیل متن به بیانیه‌ی شعاری.
اگر ساختار کلی مقاله را نیز از پیش طراحی کرده‌اید (مثلاً: جغرافیا → اتنیک → زبان → فرهنگ → سیاست تاریخی → نتیجه‌گیری تمدنی)، می‌توانید آن را هم بفرستید تا از آغاز، انسجام ساختاری حفظ شود.
منتظر بخش نخست هستم.
 
دنباله دارد…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا