افغانستان در چابهار؛ اشتباه لفظی یا افشای یک طرح بزرگتر منطقهای؟
محسن زنگنه، عضو مجلس ایران، اظهار کرد که ۱۱۰ هکتار زمین در بندر چابهار به افغانستان داده میشود تا این کشور، به گفته او، بتواند مشکلات ترانزیتی خود را حل کند و به آبهای آزاد دسترسی داشته باشد. اگرچه آقای زنگنه بعداً، پس از انتقادهای شدید، اظهارات خود را پس گرفت، اما آیا ممکن است یک نماینده شناختهشده مجلس ایران تا این اندازه اشتباه کرده باشد؟ آیا ما با یک اظهار نظر شخصی روبهرو هستیم یا با موضوعی که به یک تفاهم بزرگ منطقهای در محور شرق ارتباط دارد؟
اما پشت این اظهارات چه چیزی میتواند وجود داشته باشد؟ آیا این فقط یک اشتباه لفظی و در حد یک اظهار نظر شخصی است، یا بخشی از یک برنامه بزرگتر منطقهای که در چارچوب تلاشهای محور شرق برای مقابله با محور غرب، ناخواسته افشا شده است؟
بیایید به دلایل احتمالی یک طرح از پیش افشا شده در محور شرق بپردازیم؛ طرحی که در آن، ایران میتواند به نمایندگی از این محور نقشآفرینی کند و با تحرکات اخیر پاکستان، کشورهای عربی، ترکیه و حتی امریکا در میدان افغانستان ارتباط داشته باشد.
نخستین دلیل احتمالی این تصمیم، شاید به یک تفاهم منطقهای میان روسیه، هند و چین مربوط باشد؛ تفاهمی که میتوان آن را واکنشی در برابر پیمان مکه و شراکت عربستان، ترکیه و پاکستان دانست.
دلیل دوم ممکن است به یک بازی تاکتیکی از سوی جمهوری اسلامی ایران مربوط باشد؛ تلاشی برای کشاندن طالبان از سمت کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان به سوی محور شرق، بهویژه ایران.
دلیل سوم این است که ایران، برای مقابله با وضعیت جدید و تلاشهای کشورهای عربی در جهت سرمایهگذاری امنیتی و تکمیل حلقه محاصره خود، به دنبال راههایی برای جلوگیری از گسترش این روند است. این وضعیت میتواند با تلاش برای تکمیل حلقه محاصره جمهوری اسلامی در افغانستان، عراق و سوریه مرتبط باشد؛ بهویژه در شرایطی که شبکه حقانی در این تحلیل، نماینده منافع غرب، پاکستان و کشورهای عربی تلقی میشود.
دلیل چهارم ممکن است با طرح واخان ارتباط داشته باشد. شاید ایران در برابر اعطای یک امتیاز لفظی که چندان عملی و راهبردی به نظر نمیرسد، تلاش دارد زمینه اتصال چین به ایران از مسیر افغانستان را فراهم سازد و با دادن امتیازهای تاکتیکی و نهچندان راهبردی به طالبان، این گروه را برای مرحله بعدی چنین اتصالی آماده کند. در همین چارچوب، طرح اتصال شمال به جنوب روسیه نیز میتواند بخشی از کمربند ارتباطی محور شرق برای ایجاد مسیرهای سریعتر در برابر تهدیدهای محور غرب باشد.
دلیل پنجم را باید در سطحی گستردهتر و در چارچوب رقابتهای جهانی بررسی کرد؛ یعنی طرحهای اتصال منطقهای در امتداد تحرکات امنیتی اوراسیا، سازمان همکاری شانگهای و بریکس، که یکی از اهداف مورد بحث آنها کاهش نفوذ آمریکا است. از این منظر، منطقه در عرصههای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اتصال ترانزیتی، به دنبال محدود کردن زمینههایی است که میتوانند به گسترش حضور آمریکا و متحدانش در افغانستان یا دیگر نقاط منطقه منجر شوند.
بنابراین، با در نظر گرفتن چنین سناریوهایی، این احتمال مطرح میشود که اظهارات یادشده صرفاً یک اشتباه لفظی نبوده، بلکه نوعی افشای ناخواسته از یک طرح بزرگتر منطقهای و جهانی باشد؛ آن هم در شرایطی که افغانستان به مکانی با تهدیدهای بالقوه امنیتی و میدان گستردهای برای رقابتهای امنیتی تبدیل شده است.
به بیان دیگر، ایران پس از حملات اسرائیل و امریکا، ممکن است در چارچوب تفاهمی با روسیه و چین، در تلاش باشد تا با تکیه بر حمایت این دو قدرت آسیایی، در نقش یک نیروی عملیاتی ظاهر شود و زمینه نفوذ و سلطه آمریکا و متحدانش را تا حد امکان محدود سازد. یعنی اعطای امتیازات به ظاهر خوشبین کننده برای گروه طالبان تا اینکه این گروه در میانه سردرگمی برای انتخاب جانب غرب و یا شرق، دلیلی برای اتصال موقتی به یک شبکه اتصال برای امریکایی زدایی و عجین سازی تفکر شرقی در این منطقه باشد.



