Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

زندگی من : قسمت چهل و پنجم

بعد از پخش مسله خط ذیورند من در جامعه افغانستانی یا افغانی ( هر کدام. به ذوق شماست ) به حیث یک شخصیت جنجالی معرفی شدم . یک روز سر یک جنازه رفته بودم و  در وقت برگشت یک جوان قبل ازینکه از محوطه قبرستان بیرون شوم من را ایستاد کرد که لت و کوب کند . اول گفت که « فرید یونس تو هستی   » ( معلوم می شد که من  را نمی شناخت و کسی او را  پیش کرده بود ) ، گفتم بلی . گفت چرا گپ های چتی چتی می زنی و  گفت حالی روده هایت را می کشم.   من عینک هایم را کشیدم گفتم بزن . میخواست دست بالا کند که جناب ملک ناصری رسبد و من را از  گیر این وحشی خلاص کرد. آقای ناصری حیات دارد. مرد شریف و نجیب است . خداوند خیر اش دهد . یک روز دیگر  از مسجد حضرت ابوبکر صدیق رض از نماز جمعه بیرون می شدم که یک مرد سر و و ضعش بسیار ژولیده و چتل که لباس او به لباس جمعه نمی ماند برای اینکه در جمعه سنت است که باید پاکیزه لباس پوشید، همرای قاری صاحب صفی الله صمدی و دوستان دیگر شان از مسجد بیرون شدند و من این مرد را نمی شناختم . به مجرد که من را دید شروع  کرد  به فحش گفتن وفحش غلیظ . قاری صاحب او  را گوشه کرد اما ملامت نکرد که فحش گفتن یک مسلمان جایز نیست یا اقلا من نشنیدم . من فقط طرف او نگاه کردم . من در تلویزیون  چند بار گفته بودم که نه زن از افغانستان وارد کنید و نه شوهر زیرا تجربه کاری من نشان داده که زن و یا شوهر وارداتی نتیجه بسیار خراب داده است . در آن زمان تیلفون های لینی  که در دیوار نصب می شد  رواج داشت  و .برای من پیام می گذاشتند و مادر و پدر گفته فحش می گفتند و اینها را می دانستم که درد شان کرده بود که چرا مخصوصا شوهر وارداتی  را انتقاد  می کنم .
تلویزیون نور به بنیاد بیات فروخته شد. یک روز یک نفر برایم به نام ظفر ( خداوند غریق رحمتش  کند)  می گفتند بچه عمه آقای بیات است ، زنگ زد که ما تلویزیون را خریدیم و اما شما سر جای تان هستید. آنها بعضی تغییرات را آوردند. من گفتم تشکر می کنم و اما دو شرط دارم . اول من به برنامه پول نمی دهم  و دوم  هرگز در کار من کسی مداخله نکند . حالا خوب فهمیده بودم که مخالفین من کی ها هستند و باید چطور مبارزه کنم.  ظفر کفت من برای شما دوباره زنگ می زنم . یک ساعت بعد دو باره زنگ زد. کار من در برنامه دوام کرد و هر شنبه برنامه ها داغ نر و داغ تر می شد . بنیاد بیات یک جوان فوق العاذه شریف و مودب و لایق را به نام انور جان رسولی به حیث همکار تخنیکی به کار گماشت و اتفاقات که در تلویزیون افتاد همه را او خوب خبر دارد . من در مسایل سیاسی ، اجتماعی ، و خانوداکی صحبت میکردم و همه را به اسلام ربط می دادم . از من خواهش کردند که یک برنامه نیم ساعته سر مسایل سیاسی و تحلیل اخبار جهانی داشته باشم . این برنامه را ایستاده پایی اجرا می کردم
. برنامه های  من روز های شنبه یک و نیم ساعت بود .
آقای احسان الله بیات یک دستیار فوق العاده لایق ، مدبر و کار دان به نام هوسی حان فراهی داشت . من اگر کدام موضوع می بود به او تماس می گرفتم . برای یک مدت کوتاه حارث جان رحیمی برادر یما جان یوسف زی را سرپرست ساخته بودند  جوان شریف و نجیب بود و اما زیر تاثیر تفکر متحجر مخالفین من بود . با اینکه خبر داشت که من  یک قرار داد نوشته ناشده و زبانی با بنیاد بیات داشتم که در کار من کسی مداخله نکند ‌واما حارث جان رحیمی به تشبث خود مداخله می‌کرد و هم ساعت برنامه من را کم کرد بدون اینکه با من مشوره کند. فوزیه جان همسرم هر برنامه را می دید و من برایش گفتم که من از برنامه خارج می شوم و تو پریشان نشوی . رفتم سر برنامه و به وقت شروع شد. یک بیست دقیقه صحبت کردم و بعد گفتم که بینندگان عزیز  یک قرار داد من این بود که در کارم کسی مداخله نکند و نه تنها مداخله می کنند ساعت من را کم کردند و من دیگر برنامه نمی داشته باشم و از همه لطف و مهربانی که در حق من داشتید تشکر می کنم . برنامه خلاص نشده ، مایکروفون را روی میز گذاشتم و اتاق ثبت را ترک کردم و راسا موتر خود را گرفتم و خانه رفتم . همان روز  همه خانواده بیات به هوسی حان تیلفون کرده بودند که داکتر یونس را پس بیاورید. هوسی جان هم به من زنگ زد و هم به تلویزیون که دکتر یونس را بیاورید که مردم  او را دیوانه کرده . من گفتم که دیگر کسی در کار من مداخله نکند و قبول شد . من شخصا در کار هیچ کس مداخله نمی کنم زیرا به نظر من در کار کسی مداخله کردن بی ادبی است . متاسفانه ازین تیپ ها زیاد داریم که  هر روز شما در سوشل میدیا می خوانید که می خواهند در کار کسی و زندگی کسی مداخله کنند . من شخصا به کار کسی مداخله  نمی کنم . هستند کسانی که در  کار شما مداخله می کنند. یک مشکل  که افغان‌ها  دارد که نمی   خواهند زندگی مدنی داشته باشند. من از همین سبب کتاب «زندگی مدنی  و آداب معاشرت »  را نوشتم و به شکل پی دی اف پخش کردم . کتاب در آینده نزدیک در آمازون به دسترس مردم قرار می‌گیرد . در بین افغانستانی  ها تهمت کردن ، تحقیر کردن ، کم زدن  ، تخریب کردن ، معذرت نخواستن به کار مردم مداخله کردن ، عقاید مردم را احترام نکردن ، تمسخر به دین اسلام و نه پذیرفتن حقایق دین  و تاریخ ، فحش گفتن  همه و همه یک عمل عادی شمرده می  شود. یک  دلیل محافظه کاری بعضی اشخاص همین است که نمی خواهند بی آب و بی آبرو شوند. یا مردم را خاین گفتن یک  مود شده است . برای همین بود که  من یک مضمون نوشتم  زیر عنوان « من میخواهم  خاین باشم»
در دانشگاه متوجه شدم که مطالب را که به حیث تیوری جامعه و شناسی تدریس می کردم در قرآن مجید است و اما باید با دید سوسولوژیک قرآن دیده شود . در عین زمان یک  مرد تاجر پیشه افغانستان در جاپان از طریق آنلاین برنامه های من را تماشا می‌کرد . یک روز زنگ زد و از من خواهش کرد که همین مسایل جامعه شناسی را بنویسم و برای من فکر می کنم هزار دالر تحفه فرستاد . این مرد علاقمند به برنامه و اسلام آقای سلطان محمد صدیقی رئیس شاه مردان دوست  لمیتد در جاپان بود . شروع کردم به نوشتن کتاب اساسات جامعه شناسی اسلامی . من جامعه شناسی را با دید قرآنی تشریح کردم . وقتی کتاب تمام شد و چاپ شد  و  در اتحادیه افغان‌ها رونمایی شد در بین مهمان ها جناب استاد عبدالعلی نور احراری مترجم احادیث صحیح بخاری هم آمده بود و کتاب قبلا برایش رسیده بود . ضمن صحبت گفت « بسیار حالب است و‌ همچو چیزی در گذشته ندیده ام » . در عمر شان برکت . الحمدلله که حیات دارند.
دو سه سال از نشر جامعه شناسی اسلامی نگذشته بود که ازدانشگاه تهران یک تیلفون داشتم و یک خانم با من صحبت کرد و اجازه خواست که کناب من  را می خواهند ترجمه کنند. کار من این بود که آیات را به اساس تیوری های جامعه شناسی که تدریس می کردم تشریح کرده ام . کتاب من را دانشمندان ایرانی ترجمه کردند . نسبت شرایط خراب میان ایالات متحده امریکا و ایران من نتوانستم تعداد زیاد کتاب خود را از ایران بخواهم و یک چند جلد محدود برایم رسبد. اما این قصه جالب است  که  نسرین جان یعقوبی و شوهرش امین جان مشهد رفته بودند و  داخل یک کتاب فروشی شده بودند تا کتاب ها را بیبینند . در آنجا کتاب من به نمایش گذاشته شده بود . حیرت کرده بودند که کتاب من در آیران به فروش می رسد. ده جلد برای خودم تحفه آوردند .
با اینکه در منطقه که زندگی می کنم مخالفت ها زیاد بود و اما دعوت های سخنرانی  و دعوت های  عقد نکاخ دوام داشت و در دیگر شهر ها  هم در امریکا و کانادا و اروپا سفر میکردم . حتی و برای  دعوت های که اعانه جمع می شد.  دو سه بار دعوت شدم که از من  با تحسین نامه ها قدر دانی کردند.  بک دعوت از طرف دانشجویان افغانستان در دانشگاه مشهور لاس آنجاس بود و همچنان کتله افغانستانی در لاس آنجلس  دعوت شدم .
شخصیت جنجالی من فقط برای اینکه حقایق را می گفتم  باعث شد که در هیچ انجمن  که در منطقه که زندگی می کنم ،  دعوت نشوم . امام جعفر صادق علیه رحمه سخن جالب دارد که وقتی مخالف پیدا می کنی که سخن درست و راست را گفته باشی . دوستان یک عده هستند که از من خار می خورند . تنها که می باشم بسیار محبت می کنند و اما در حضور مردم دوست ندارند  با من .
بسیار نزدیکی کنند . ما در کابل این اشخاص را لشم می گفتیم
در سال ۲۰۱۰ بود که به پیشنهاد جناب استاد نصر الدین سلجوقی که در کشور آیرلند زندگی می کند توسط یک بنیاد عدالت اسلامی دعوت شدم . این کنفرانس بین المللی بود و تقریبا از همه گشود های اسلامی دعوت شده بودند . سخنرانی من مخصوصا برای عرب ها بسیار بیدار کننده بود و بسیار استقبال شد . جناب سلجوقی گفت « سر ما را بلند. کردی » الحمدلله حیات دارند و در عمر شان برکت .

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا