Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

افغانستان در میانه ابهام استراتژیک؛ جهان در برابر طالبان، فشار یا تعامل؟

پرونده افغانستان مختومه نیست و سکوت جهان در برابر آن، معنادار است. اما این جمله، مستلزم یک تعریفی است که بتواند از خصوصیت مبهم وضعیت کنونی، ابهام زدایی کند. در ادامه این تحلیل، به واکاوی این موضوع می پردازیم.

درست، پس از سقوط جمهوریت، به قدرت رسانیدن دوباره طالبان و تداوم حاکمیت استبدادی این گروه، دو نوع دیدگاه در برابر وضعیت شکل گرفت:

  • طالبان فرجام یک دور پر از آشوب و انارشیسم سیاسی‌اند و باید از آن‌ها حمایت شود. چنانچه افراد زیادی، حتی بیرون از افغانستان، نیز به لابی‌گری و دفاع از این رژیم پرداختند و تا حال ادامه می‌دهند؛
  • طالبان زمینه‌ساز فرو بردن افغانستان به قهقرای تاریخ‌اند و پس از آن، جنگ تحمیلی داخلی، بحران قومیت و فعال شدن شبکه‌های تروریستی با سیمای مافیایی، یک دوره دیگر را شاهد خواهیم بود.

در این میان، جهان، کشورهای منطقه، کشورهای همسایه و سازمان‌های بین‌المللی، با احتیاط معنادار، به بحران افغانستان که نتیجه یک توافق استخباراتی بود و با ابعاد امنیتی در یک بستر ژیوپولیتیکی شناور بود، نظر داشتند. طرف مورد آسیب، که بیشترین ضربات را در این چهار سال تحمل کردند، مردم افغانستان بودند؛ بیشتر آن‌هایی که فرصت بیرون شدن را نیافتند و یک مقدار آن‌هایی که در بیرون از افغانستان، در حسرت نوستالژی گذشته، هنوز هم امید دارند تا روزی به کشور برگردند.

در این مدت، جهان با روش‌های خاصی، تداخل در قضیه افغانستان را در دستور کار قرار داده و از طریق سازمان‌ها، مؤسسات، بعضی کشورها و شخصیت‌ها، درگیر قضیه افغانستان بوده است. از آنجایی که دنیای امروز در برابر فیصله‌های قدرت‌های بزرگ، ناچار به تسلیمی‌اند و چاره‌ای جز پیروی از برنامه‌های این قدرت‌ها ندارند، به اقدامات نمادین، محتاطانه، دیپلماتیک و بسیار سیاسی و رسانه‌ای اکتفا کرده‌اند.

مثلاً در مورد قضیه و بحران افغانستان، دیدگاه جهانی این بوده که در افغانستان یک رژیم فراگیر سیاسی ایجاد شود، حقوق زنان در عرصه کار و تحصیل اعاده گردد و طالبان از گروه‌های تروریستی دوری کنند. در حالی که همه به خوبی می‌دانند که پروژه طالبان، یک برنامه دقیق استخباراتی برای مخل‌سازی امنیت، حمایت از ایدیولوژی صدور تفکر تندرویی، بسترسازی برای الهام‌گیری سایر جریان‌های تندرو، رژیمی به‌شدت سرکوبگر، فاقد ظرفیت مدارا و فوق‌العاده ابن‌الوقت است. با آن هم، بعضی از کشورهای منطقه حتی تا مرز شناسایی رسمی این گروه پیش رفتند، روابط سیاسی و دیپلماتیک تأمین کردند و حتی سفارت‌خانه‌های افغانستان را به این گروه سپردند.

در مجالس بین‌المللی، از این گروه دعوت می‌کنند، هیئت‌هایی، مخصوصاً برای رایزنی در خصوص چگونگی تأمین منافع این کشورها، به افغانستان رفت‌وآمد دارند و حتی فراتر از آن، در شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار آزادسازی پول‌های افغانستان که پس از سقوط جمهوریت، به اساس فیصله‌نامه شورای امنیت مبنی بر روی کار آمدن رژیم نامشروع و تروریستی، بلوکه شده بود، شدند. حتی از امنیت مصنوعی طالبان تمجید کرده و تلاش دارند تا با حمایت از آن، وضعیت موجود را در حد امکان حفظ کنند.

اما از سوی دیگر، ابهام و تناقض در دیدگاه‌های کشورهای بیرونی در مورد حاکمیت طالبان، مسئله اصلی فهم درست وضعیت موجود است. یک بار روسیه طالبان را حمایت کرده و از عملکرد این گروه تمجید می‌کند، ولی یک ساعت بعد، از درک رشد روزافزون تهدیدات تروریستی، ابراز نگرانی می‌کند. عین موقف را چین در برابر این گروه دارد.

پاکستان، با حمایت علنی از گروه طالبان در بیست سال جمهوریت، حالا علم نامشروع جلوه دادن این گروه را ظاهراً در دستور کار قرار داده است. به همین سان، کشورهای اروپایی، در حالی که حاکمیت این گروه را به رسمیت نمی‌شناسند و نقض حقوق بشری در عملکرد گروه طالبان را محکوم می‌کنند، از هیئت‌های این گروه دعوت به اروپا می‌کنند و تا مرز مذاکره و توافق با این گروه برای مقابله با چالش‌های مهاجرتی پیش می‌روند.

هند، علی‌رغم تضاد با ماهیت طالبانی، حالا در تلاش تقویت این گروه است تا در بستر این حمایت، در برابر پاکستان موازنه ایجاد کند. کشورهای عربی و ترکیه هم در تلاش بهره‌برداری از وضعیت موجود، موقف روشنی در برابر طالبان نداشته‌اند. ایران، با یک رویکرد دوگانه، با وجود روابط پنهانی گسترده با طالبان، از مخالفان این گروه نیز به‌عنوان یک عامل موازنه‌ساز استفاده می‌برد.

کشورهای آسیای مرکزی، با آنکه در برابر شرایط جدید پس از روی کار آمدن طالبان در قدرت، محتاطانه برخورد کرده‌اند، اما تلاش‌شان، با توجه به وضعیت جدید پیش‌آمده، تأمین منافع اقتصادی و امنیتی بوده است. البته ناگفته نماند که این کشورها، با توجه به عضویت‌شان در پیمان امنیت دسته‌جمعی تحت رهبری فدراسیون روسیه، تضمین ضمنی را در خصوص وضعیت جدید در افغانستان در دست دارند.

اما از مجموع این موقف‌گیری‌ها، هیچ تحلیل موثق، دقیق و مطابق به شرایط عینی در افغانستان به دست نمی‌آید؛ چون دیدگاه‌ها شفاف، اصولی و جانبدارانه نیستند. ابهام در نوع نگاه منطقه و فرامنطقه نسبت به طالبان، زمینه هرگونه تحلیل دقیق را محدود می‌سازد. هیچ ائتلاف پایداری، هیچ تفاهم امنیتی قابل اتکا و هیچ تلاش صادقانه‌ای برای کمک به فهم وضعیت افغانستان قابل دسترس نیست.

اما هنوز هم برای فهم وضعیت جدید، از لحاظ ژیوپولیتیکی فاکتورهایی وجود دارند که می‌توانند در فهم وضعیت کلی، نه جزئی، ما را کمک کنند. عناصری پایدار مانند جغرافیا و عناصر ناپایدار مانند نظام سیاسی، جمعیت و غیره. در کنار آن، منظومه‌های امنیتی موجود پیرامون افغانستان، وضعیت دولت عایق و تلاش برای استفاده از جغرافیای افغانستان به‌عنوان بستر رقابت، یکی دیگری از امتیازهایی است که در ارائه یک تصویر روشن از وضعیت، تا حدی کمک‌کننده است.

چنانچه می‌دانیم که افغانستان منحیث یک دولت عایق، در میان دو یا چند رقیب قرار گرفته و موقعیت جغرافیایی آن باعث می‌شود تا یا بستری باشد برای تفاهم و همکاری، یا هم عرصه‌ای برای رقابت و یا تلفیقی از این دو. با توجه به تجارب تاریخی، افغانستان در بخش‌هایی از تاریخ چنین نقشی را بازی کرده است. از بازی بزرگ جدید میان روسیه تزاری و انگلیس‌ها تا جنگ سرد میان شوروی و امریکا و در حال حاضر، نبرد منطقه با فرامنطقه را می‌توان در همین بستر تعریف و تفسیر کرد.

اما این نقش افغانستان تنها از خصوصیت ژیوپولیتیکی آن ناشی نمی‌شود. قرار گرفتن افغانستان در میانه چهار کمربند امنیتی شمال، جنوب، شرق و غرب آسیا، زمینه آشوب را در این کشور بیشتر ساخته است. مشکل اساسی این است که افغانستان جزو هیچ‌یک از این کمربندهای امنیتی نیست و همین باعث شده تا به‌عنوان یک میدان مجزا که هیچ‌کس در آن احساس مسئولیت ندارد، همواره محل تصفیه‌حساب‌ها باشد.

در حالی که این موقعیت استثنایی افغانستان برای منطقه، سود اقتصادی بیشتری نسبت به هزینه‌های امنیتی آن دارد، منطقه از خیر این سود اقتصادی صرف‌نظر کرده و این جغرافیا را میدان بزکشی خود ساخته است. عین نگاه در دیدگاه‌های کشورهای فرامنطقه نیز صدق می‌کند.

در عین حال، منطقه که از آشوب غیرقابل‌کنترل می‌ترسد، طالبان را یک شر مطلق اما قابل تحمل می‌داند و نمی‌خواهد با این شر مطلق و قدرت تخریبی مواجه شود. در حالی که اگر به موقعیت افغانستان نگاه کنیم، مثلاً افغانستان می‌تواند میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین و ایران، ارتباط اقتصادی و ترانزیتی ایجاد کند.

اما دیدگاه منطقه صرف در امان ماندن از شر افغانستان است و کاری به سود اقتصادی و مشارکت فعال سیاسی و غیرامنیتی آن ندارد. بناً، با حمایت از گروه‌های محلی، شبکه‌های مافیایی و سیاسی و بازیگران اقتصادی، در تلاش است تا ابزار موازنه‌ساز در برابر رقبای‌شان داشته باشند.

بنا، تحلیل پویایی وضعیت موجود در افغانستان نشان از سردرگمی ندارد، بل خود نشانگر یک راهبرد جدید است. اگر پرسیده شود که آیا جهان در قبال طالبان دچار چندپارچگی شده است؟ باید بگوییم: قطعاً.

اکنون دو اردوگاه شکل گرفته‌اند:

  • اردوگاه فشار برای مهار طالبان؛
  • و اردوگاه تعامل برای مدیریت آن.

هر دو اردوگاه، در امتداد خطوط گسل ژیوپولیتیک و استراتیژیک، با هم در رقابت‌اند.

در این میان، طالبان شانسی به دست آورده‌اند که در یک مقطع خاص تاریخی که دنیا بی‌ثباتی، ناهنجاری و عدول از روش‌های معمول عرف دولت‌داری جهانی را تجربه می‌کند و تقریباً یک وضعیت خلای حاکمیت جهانی به نسبت نبود یک سازوکار بین‌المللی حاکم است، به قدرت رسیده‌اند.

حالا هر دو اردوگاه شرق و غرب، یا اردوگاه فشار و تعامل، بر این گروه، بر حفظ این گروه در قدرت، اصرار دارند. منطقه با نوع بدبینی نسبت به وخامت احتمالی اوضاع که ناشی از کنار زدن طالبان در سناریوهای مختلفی مطرح باشد، بر تعامل امنیتی و استخباراتی با این گروه تمایل دارد.

چنانچه روس‌ها، چینی‌ها، ایرانی‌ها و کشورهای آسیای مرکزی تا سرحد تعامل و شناسایی رسمی این گروه پیش رفته‌اند. تعاملات امنیتی دارند و دیدگاه بزرگی را در خصوص چشم‌انداز ثبات ژیوپولیتیک در منطقه چندان در اولویت قرار نمی‌دهند.

در حالی که فرامنطقه با اعمال فشارهای غیرعادی، در صدد بازتنظیم دوباره طالبان است. ممکن است این بازتنظیم با تحرکات، فشارها، اعمال ضربات کوبنده و خردکننده همراه باشد. چنانچه پاکستان در همین مسیر حرکت می‌کند و هند با دقت برای طالبان سپر می‌سازد تا اصطکاک ایجاد شود.

مثال‌های زیادی در این رابطه وجود دارد که می‌تواند وضعیت مبهم کنونی را که ناشی از یک ابهام استراتژیک است، توضیح دهد.

در ضمن، علی رغم تشدید حملات جبهات مقاومت در برابر طالبان، سراسیمگی این گروه از وضعیت جدید پیش آمده و تلاش برای مهارآن از جانب طالبان، سردرگمی و ابهام در وضعیت افغانستان، کماکان یکی از خصوصیات تحلیلی ای است که میتوان از آن برای تفسیر و تعبیر واقعیات در باره وضعیت فعلی، نام گرفت. ممکن وضعیت موجود در درازمدت، چالش اساسی را مهار کند و از بن بست عبور دهد، اما انکشاف وضعیت در آینده و پیش بینی حوادث و رویداد ها در آن، خیلی ها دشوار و نا ممکن است. با این وجود، تنها تحلیل ممکن، بررسی تاکتیکی از وضعیت است تا اینکه بتوان به اساس قواعد پایدار بازی، به سنجش راهبردی در خصوص آن پرداخت.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا