خبر و دیدگاه

محفل یاد بود از خاطرات شهدای گلگون کفن مان در ایران و بویژه جنرال اکرام الدین سریع

بانوان و آقایان!

ما عادت نداریم قهرمان‌سازی کنیم و نه هم قهرمان بتراشیم؛ زیرا قهرمان، خود گواه خویش است. شما خود دیدید و شنیدید که جنرال اکرام‌الدین سریع، قهرمان واقعی این روزگار بود. صدای رسا، فصاحت و بلاغت کلام، و قامت استوارش چون یک افسر رشید، همه گواه شجاعت، ایمان و مسئولیت‌پذیری اوست.

ما او را در سن ۵۴ سالگی از دست دادیم؛ مردی که همواره می‌گفت: «نترسید»، زیرا خود هرگز نترسید. او توانست حامی همه مهاجرین باشد؛ گردآوردن بیش از سی هزار نیروی نظامی افغانستان در شرایط نابسامان و ناهنجار مهاجرت در ایران، کار ساده و بسیطی نبود. اما این جنرال شجاع با تدبیر و درایت خویش توانست سپاه پاسداران و نیروهای بسیج را قناعت دهد تا مانع ادامه حیات این فرزندان افغانستان در ایران نشوند.

او خانه‌به‌خانه و کوچه‌به‌کوچه رفت تا از حال نظامیان پیشین باخبر باشد. اگر فردوسی منزل به منزل گشت و سی سال رنج برد تا شاهنامه را بنا نهد، این جنرال در حدود پنج سال، حیات هزاران انسان را خرید. اگر مبالغه نباشد، او سکندر مقدونی و بابر تیموریِ افغانستانِ معاصر بود؛ آنان که در جوانی رفتند اما جهانی شدند. قدر چنین قهرمانانی را باید دانست و خاطره چنین شخصیت‌های حماسه‌ساز را باید همواره زنده نگه داشت.

پیش از ورود به پنج محور اصلی سخنم، لازم می‌دانم تأکید کنم که همه شهدا قابل قدر و احترام‌اند؛ چه سرباز باشند و چه جنرال هیچ تفاوتی میان شان وجود ندارد. اما از آن‌جا که خانواده محترم شهید جنرال سریع امروز در میان ما حضور دارند و ما از طریق تماس‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای ایشان در جریان امور قرار داریم، بحث را بر محور این شخصیت برجسته متمرکز می‌سازم.

در این‌جا لازم است به یک حقیقت تاریخی نیز اشاره کنم: مردم افغانستان در طول تاریخ رشادت‌ها و قهرمانی‌های بی‌شماری از خود نشان داده‌اند، اما در فرجام، بارها توسط خائنان و معامله‌گران با خون‌شان معامله شده است. پیش‌تر نیز تذکر داده بودم و اکنون با صراحت می‌نویسم: بسیاری از مقامات بلندپایه ملکی و نظامی جمهوریتی آکنده از فساد و تعصب، امروز در انگلستان زندگی می‌کنند؛ اما حاضر نشدند در محفل یادبود جنرال خود احترام بگذارند و شرکت کنند. پرسش اساسی این است که نسل جوان، بر چه مبنایی هنوز دنبال کسانی می‌رود که هیچ ارزشی ندارند؟

اول: از بُعد سیاسی

آنچه دوستان گفتند، با وجود تفاوت‌های اندک احساسی، در کلیت مورد تأیید من است و ابعاد گوناگون زندگی جنرال سریع را بازتاب می‌دهد. جنرال سریع شهید نه صدای تفنگ داشت، نه زر و زور، و نه حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی. او با همه بود، اما تنها، استوار و شجاعانه ایستاد و فراتر از جبهات جنگ گرم، مبارزه کرد.

او مهاجرین را از هر قوم و هر جغرافیا، با دستان و جیب‌های خالی، گرد هم آورد. قلبش لبریز از عشق، درد و اندیشه بود. ترجیح داد در میان همسنگرانش بماند، در حالی که می‌توانست راه اروپا را در پیش گیرد. به دلیل محبوبیت روزافزونش، با شتاب و هراس کنار زده شد؛ اما اگر حیات می‌داشت، بدون تردید شایستگی زعامت و رهبری نظامی افغانستان را داشت. شخصیت‌ها در روزهای دشوار زاده می‌شوند و جنرال سریع این حقیقت را به اثبات رساند.

دوم: از بُعد تجربه نظامی

او تا زمان جمهوریت به رتبه جگرن رسید و لیسه حربی و دانشگاه حربی را در پایان سال‌های حکومت داکتر نجیب‌الله به اتمام رساند. در یازده سال نخست، تا آغاز جمهوریت، سه رتبه گرفت و در بیست سال جمهوریت نیز سه رتبه دیگر که شایستگی آن را داشت. در مدیریت‌های عملیاتی و امریت‌های حوزه‌های ۱۲ و ۱۵ پولیس، با شجاعت جنگید و موفقانه ایفای وظیفه کرد. این مرد عیار و کاکه، با کسی خاص نبود؛ با همه بود.

در ولایت‌های نورستان، بغلان و تخار، به‌حیث فرمانده پولیس با رتبه و بست جنرالی خدمت کرد؛ سنگر را ترک نکرد، اما افسوس که زود رفت.

سوم: از بُعد فرهنگی و اجتماعی

آنچه او را از بسیاری جنرالان متمایز می‌ساخت، عشق عمیقش به شعر و ادب بود؛ همانند شهید احمدشاه مسعود. اشعار بیدل، فردوسی، حافظ، عشقری ، رازق فانی و خلیلی را از حفظ می‌دانست و با لهجه شیرین زمزمه می‌کرد. با وجود مشغله فراوان، به تاریخ، فرهنگ و ادبیات دل‌بسته بود و باور داشت افتخار از آنِ کسانی است که وارثان واقعی اجداد خویش باشند. جنرال سریع به‌معنای واقعی کلمه حافظ هویت، تمدن و فرهنگ کهن این سرزمین بود. مادر گیتی کمتر چنین فرزندی به دنیا می‌آورد.

چهارم: جذابیت و محبوبیت

رفیقش، دگروال محمدامین الماس، سینه را برایش سپر کرد و جان داد تا سریع زنده بماند؛ و سریع نیز او را تا آخرت همراهی کرد. امروز اگرچه سریع در میان ما نیست، اما در سراسر جهان از او به‌عنوان چهره عدالت‌خواه و مبارز یاد شد. سید شریف که امروز در میان ما حضور دارد، یار و یاور اصلی او بود و هنگام شهادت در کنارش ایستاد.

امروز شاگردان مکتب اندیشه‌ای جنرال شهید بیش از گذشته منسجم و فعال‌اند. دفتر او در ایران توسط جاوید باور کوهستانی اداره می‌شود. او در ۵۴ سالگی خاطرات و دستاوردهای فراوانی از خود به‌جا گذاشت. در ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵، ماتم سراسری برپا شد و هزاران تن از اتباع افغانستان و حتی شهروندان ایرانی، پیکر او را با فریاد تکبیر و «الله‌اکبر» بر شانه‌هایشان تا هدیره حمل کردند. مراسم تشییع، تکفین و تدفین او، از نظر ازدحام، یادآور تشییع جنازه آیت‌الله خمینی بود؛ صحنه‌ای که به ندرت تکرار می‌شود.

پنجم: سپاس‌گزاری

انصاف نیست زحمات کمیسیون موظف این برنامه را که یک ماه شبانه‌روز تلاش کردند نادیده گرفت. از همه دست‌اندرکاران این محفل یادبود شهدای راه آزادی و استقلال، به‌ویژه شهدای ایران و خصوصاً شهید جنرال اکرام‌الدین سریع، صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم.

آقای سمیع دینارخیل، پشتون‌تبار بغلانی و رفیق و همسنگر جنرال شهید، با تهیه و تدارک غذا، این محفل را ختم باشکوه بخشیدند که همواره مدیون و مشکورشان هستیم. همچنان بنیاد مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شورای عالی تاجیکان بریتانیا، بنیاد شهید احمدشاه مسعود و شخصیت‌های مستقل، حضور فعال داشتند.

زحمات دوستان در بخش ثبت صدا، عکاسی، تهیه پلاکات و بنرها، شایسته قدردانی است. جناب لمر ظریفی با فراهم‌سازی کامل سیستم صوتی تا پایان محفل همراهی کرد. مایک در اختیار همه بود و هر کس خواست آزادانه سخن گفت. گرداننده برنامه، خانم ژاله ظفری، با شعر و شاعری، زیبایی ویژه‌ای به محفل بخشید.

اینجانب به‌حیث مشاور شورا، برای مدت نیم ساعت وظیفه داشتم این محفل باشکوه را اعلام ختم نمایم. 4745c579-6f0e-469a-b4b8-e4720d1e7bf9

مورخ اول فبروری سال روان روز یکشنبه در قصر زرین به حضور داشت یک جمع بزرگ

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا