خبر و دیدگاه

زبان و استثمار فرهنگی

 

به مناسبت روز جهانی زبان مادری (21 فبروری)

 

روز جهانی زبان مادری به تاریخ هفدهم نوامبر 1999 توسط یونسکو برای پاسداری و تشویق گوناگونی فرهنگ ها  اعلام شد و توسط مجمع عمومی ملل متحد به رسمیت شناخته شد. تاریخ 21 فبروری را اساساً کشور بنگله دیش پیشنهاد کرد زیرا در آن کشور همین روز را بنگله دیشی ها به خاطر پاسداری از زبان بنگله و به رسمیت شناختن آن تجلیل کرده بودند. 

سال 1974 مسیحی بود که در دانشگاه آرهوس دنمارک در رشتۀ انتروپولوژی یا بشر شناسی به حیث دانشجو شامل شدم.  بشر شناسی که انسان شناسی هم یاد می شود چهار بخش عمده دارد که عبارت اند از:

 بشر شناسی باستان شناسی ،بشرشناسی زبانشناسی ،  بشر شناسی فرهنگی و بشرشناسی بیولوژیکی. من دانشجوی بشر شناسی فرهنگی و زبانشناسی بودم.

دو موضوع را در اول آموختیم که بسیار بیدار کننده بود. اول اینکه زبان ستون فقرات یک فرهنگ است.  برای اینکه  یک فرهنگ  نیست و نابود نشود باید از زبان آن فرهنگ پاسداری شود. دوم وقتی زبان محو شود فرهنگ هم از بین می رود و میمیرد و راه استثمار مردم باز میشود.  یعنی مردم وقتی استثمار می شوند که بی فرهنگ شوند. جالب اینکه بشر شناسی از علوم است که توسط استعمار غرب به وجود آمد تا فرهنگ های گوناگون را مطالعه کنند و بتوانند خوب تر مردم بومی سرزمین های زیر سلطه را استعمار و استثمار کنند.  برای من که از یک کشور عقب مانده  و قومی و قبایلی بودم ، این رشته خیلی ها جالب بود.  استعمار گران برای اینکه در کار استعماری خود موفق میشدند باید زبان مادری مردم را محو و نابود میکردند. طرق مختلف در دنیا  تطبیق شد. روسیه شوروی در زمان روسی سازی مناطق زیر استیلای سیاسی، زبان روسی را بالای مناطق فارسی زبان تحمیل کرد . کشور فرانسه در ممالک عربی زیر تسلط استعماری زبان فرانسوی را مروج ساخت. در هند انگلیس ها زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی کردند. بلی! تا سال 1838 زبان رسمی هندوستان فارسی بود. یعنی زبان در استثمار مردم نقش فوق العاده بزرگ بازی کرد. از نگاه انتروپولوژی فرهنگی ، و به وجود آمدن رشتۀ به نام انتروپولوژی  به شکل دانشگاهی، مسلمانان هم باعث شدند تا سرزمین های زیر تسلط شان عربی بیاموزند و دانشمندان در قدیم به عربی می نوشتند و اینکار به دلایل مختلف صورت گرفت. اول اینکه چون عربی زبان قرآن است تصور کردند که با عربی نوشتن داخل ثواب می شوند. دوم دستور زبان فارسی پسان به اساس دستور زبان عربی ساخته شد. باید یاد آور شویم که  دستور زبان عربی از رویت قرآن ساخته شده است. یعنی قرآن باعث شد تا زبان عربی دارای یک دستور زبانی یا صرف و نحو شود. سوم مردم نماز را برای وحدت مسلمین به عربی باید بخوانند. چهارم وقتی در یک فرهنگ واژه ها نباشد فرهنگ جدید زود تر رسوخ می کند. مثلا در فرهنگ ما واژه رادیو نبود و نه تنها ما بلکه همه جهانیان واژه رادیو را استفاده می کنند. در فرهنگ فارسی هم واژه های عربی داخل شد برای اینکه ما عین واژه را نداشتیم . تفاوت بین هجوم مسلمانان و غیر مسلمانان این بود که غیر مسلمانان  نتوانستند تا فرهنگ بومی شانرا زیاد در جامعه جاگزین کنند زیرا مسلمانان قبل از استعمار یک فرهنگ که در خون شان به نام اسلام عجین شده بود داشتند. طور مثال در المغرب (مراکش)زبان فرانسوی تحمیل شد و اما زبان فرانسوی نتوانست که فرهنگ اسلامی مردم را تغییر دهد.  یا روس ها نتوانستند تا فرهنگ اسلامی مردم را تغییر دهند. استعمارگران زیاد تر هدف اقتصادی داشتند و هدف شان استثمار توسط محو کردن زبان بود.  مسلمانان چون مسله سنت  پیامبر مطرح بود فرهنگ بومی را تا جایی که توانستند اسلامی کردند.حتی نامگذاری کودکان به عربی شد. مثلا رابعه کدام معنی دلچسپ ندارد چهارم یا یک چهارم معنی میدهد. به مسلمانان چنین فهمانده شد که هر چیز که از عرب است از پیامبر است و ثواب دارد!؟؟ یا طور مثال مسلمان از هر کشوری که باشد می گوید السلام علیکم. مردم مسلمان تصور می کند که اگر بعضی اصطلاحات عربی را مانند “جزاکم الله خیراً” استفاده کند یا زیاد تر مسلمان است و یا داخل ثواب میشود در حالیکه چنین نیست و شخص می تواند به آسانی بگوید که خداوند خیرت دهد یا خداوند اجرت دهد، یا خداوند پاداشت دهد به خیر. استفاده واژه های عربی نه ما را مسلمان تر می سازد نه کمتر مسلمان و نه شامل ثواب می شویم. از دید قرآن مجید وقتی یک شخص  داخل ثواب می شود که اعمال خوب داشته باشد و خیر او به مردم برسد. قبل از امام ابوحنیفه (روح و روانش شاد باد) مردم جرات نمیکردند تا زبان قرآن را به دیگر زبان ها ترجمه و تفسیر کنند و تصور همگانی این بود که اگر ترجمه شود گنهگار می شوند. امام ابو حنیفه کار مردم را آسان ساخت و فتوی داد تا قرآن به زبان فارسی ترجمه شود. اولین ترجمه قرآن در جهان به زبان فارسی شده است. همچنان، فتوی داد که نیت نماز و دعا به زبان مادری شود. و اما قسمیکه گفتیم برای وحدت مسلمین نماز به عربی خوانده شود. این یک انقلاب فرهنگی در مقابل عرب ایزیشن یا عرب سازی خراسان زمین بود. عربایزیشن بعد از ظهور محمد ابن عبدالوهاب موسس فرقه متحجر وهابی از سر گرفته شد و ابن وهاب اِتنونسِترزیم عربی را زیر عنوان سنت ترویج و تکثیر کرد. امروز جوانان که وهابی شده اند لباس های دراز عربی به بر میکنند و برای شان فهمانده شده که این لباس ها سنت است زیرا محمد (ص) پوشیده است !! کار جالب که محمد ابن عبدالوهاب کرد و تقریبا بسیار موفق بود که عرب سازی مردم را زیر عنوان سنت پیشکش نمود. هر چیزیکه به عربی گفته شود سنت است و ثواب دارد. لباس عربی سنت است!  در اسلام مراتب فرهنگی تا جایکه با قرآن منافات نداشته باشد و یا حرام نشده باشد  درهر فرهنگ که باشد قابل احترام است. با در نظر داشت فرهنگ های مختلف در بین مردم مسلمان و لهجه های زبانی حتی در خود زبان عربی نمیتوان ادعا کرد که یک فرهنگ سچه ای اسلامی وجود دارد. و این محقق این موضوع در سفر های که در کشور های عربی کردم به چشم سر دیدم. اما نه می توان انکار کرد که  آداب و روش اخلاقی پیامبر اسلام بنیانگزار فرهنگ اسلامی شده است که متاسفانه با قوم گرایی عربی و غیر عربی عجین شده است و نتیجتاً فرهنگ اخلاقی و مدنی محمد (ص) را آسیب رسانده است. و فرهنگ های بومی در مناطق مختلف بالای فرهنگ اسلامی چربی می کند. طور مثال در اسلام اجازه نیست تا یک دختر را بدون اجازه اش در عقد کسی داخل کرد و اما خواننده ی عزیز میداند که هزاران دختر ما بدون اجازه شان به خانه بخت نی بلکه بد بختی رفته اند زیرا به زور و بدون اجازه شان نکاح صورت گرفته است. یا در افریقا مسلمانان دختر را به زور ختنه می کنند تا شهوتشان کم شود که در اسلام محمد این روش ضد انسانی وجود ندارد.

 در دوره پشتونایزشن افغانستان در زمان نادر خان و محمد گل مومند و بعد آن باعث نه تنها تباهی فرهنگ های بومی گردید بلکه تعصب و تبعیض را شدید دامن زد. نتیجه اینکه، امروز نسل قرن بیست و یکم رنج می کشند. اشخاص تحصیل یافته از ترس قوم گرایان پشتون جرات نه می کنند که دانشگاه بنویسند و در متن یک مضمون فارسی ، پوهنتون می نویسند . مثلا “وقتی که من در پوهنتون کابل بودم…….” .وقتی سوال کنی که فارسی یا دری پوهنتون چیست ، لاجواب می ماند. از نگاه جامعه شناسی تنها مردمان بیرونی یک کشور یا نهاد ها نیستند که باعث تعصب و تبعیض می شوند. استثمار خودی که شخص خودش خود را آله استثمار قرار میدهد هم نقش بارز بازی می کند. دلایل مختلف دارد و مهمترین آن اینکه با استثمار گر کنار بیاید و موقف اجتماعی و سیاسی خود را حفظ کند.  در افغانستان استثمار زبانی باعث به وجود آوردن یک زبان غیر معیاری شده است و اگر مردم همه اصطلاحات را به فارسی بنویسند محکوم به ایرانی بودن می شوند. اقدام خصمانه در مقابل زبان فارسی و ایران ستیزی به وجود آوردن واژه دری بود و بدین ترتیب خواستند تا فارسی را در افغانستان بی اهمیت سازند که ساختند. در نوشته های مرحوم صدیق فرهنگ میخوانیم که شامل کردن واژه “دری” در قانون اساسی سال 1964 نظر آن مرحوم بوده است با اینکه خودش فارسی زبان بود. اما برای جامعه شناسان و بشر شناسان این عمل مرحوم فرهنگ توجیه شده است. در ایام تحصیل نوشته های مشهور آلبرت کامو را میخواندم که چگونه استعمار شونده با استعمارگر برای بقای خود همکاری میکند. مثلیکه عده کثیر پشتون ها به خاطر قوم گرایی و یکی دو هزاره با طالبان همکاری می کنند.

افغانستان در قرن بیست و یکم دو چالش بزرگ در نظام های پسا طالبانی دارد. اول احیای زبان فارسی در افغانستان زیرا زبان فارسی در زمره چهار زبان کلاسیک جهان توسط  زبانشناسان و یونسکو شناخته شده است . یعنی یونانی ،  فارسی ، لاتین وسانسکریت. همچنان زبان فارسی زبان منطقه است که در زبانشناسی آنرا  Lingua Franca می گویند.

زبان منطقه در زبانشناسی به آن زبان می گویند که یک ساحه بسیار وسیع همان زبان را در فرهنگ خود دارند. شما اشعار فارسی را در عابدات هندوستان ، ایران و ترکیه و پاکستان و ازبکستان و تاجیکستان مشاهده می کنید. دوم افغانستان  بیست وسه قوم دارد و در قرن بیست و یکم چالش معارف کشور همین است تا 23 برنامه تحصیلی برای  دانش آموزان به زبان مادری شان تا سن 14 ترتیب کند تا هیچ کودک از زبان مادری محروم نشود. کمبودی زبان مادری باعث می شود تا آی کیو یا Intelligence Quient (IQ) یا معیار ذکاوت دانشجو پایین بیفتد و این یک جفا به فرهنگ و دانشجو می باشد. 

همه نهاد ها باید کوشش کنند تا به زبان معیاری هر زبان که باشد بنویسند و واژه های بیگانه را از زبان بیرون کنند تا زبان معیاری شود. زبان معیاری آن است که همه مردم آن زبان بتوانند آن زبان را بخوانند و بنویسند. در زبان معیاری واژه های خارجی و محلی و منطقوی نیست. مثلا یک کتاب به انگیسی نوشته می شود ، آن کتاب را انگلیس ، امریکایی ، کانادایی واسترالیایی و نیوزیلندی خوانده میتواند. در افغانستان زبان معیاری که همه فارسی زبانان بتوانند بخوانند امروز وجود ندارد. چند سال قبل یک دوست محترم یک متن را برای من فرستاده بود تا نظرخود را بنویسم . محتوای متن یک مسله بود و اما عدم معیاری بودن متن از نگاه زبان یک مسلۀ دیگر که از نگاه نوشتاری بسیار مضحک جلوه میکرد. مثلا نوشته بود ” در چوکات پوهنتون کابل در رشته تعلیم و تربیه…” “چوکات” واژه اردو است. “پوهنتون” واژه پشتو است. “تعلیم و تربیه” واژه های عربی است. فارسی آن این است: در چارچوب دانشگاه کابل در رشتۀ آموزش و پرورش. این جمله را فارسی زبان ایرانی ، تاجیکی بلوچی و همه می توانند درست بفهمند. همچنان قبلا هم این موضوع را نوشته ام افغانان وقتی می نویسند واژه های زبان گفتاری را در نوشتاری داخل می کنند. و یا واژه های خارجی را در نوشته استفاده می کنند در حالیکه ما در زبان  همان واژه را داریم. مثلا به جای خانواده ، فامیل می نویسند. درست که از نگاه  زبانشناسی ، زبان سفر میکند و در نتیجه زبان سچه در هیچ جای دنیا امروز وجود ندارد. واژه ها و اصطلاحات شامل همه زبان ها شده است. طور مثال چمدان کلمه روسی است. اما این واژه اصلا فارسی بوده یعنی جامه دان. وقتی به روسیه این واژه سفر کرده چمدان شده است و در برگشت ایرانی ها به  جای اینکه جامه دان گویند همان چمدان روسی را استفاده می کنند. در افغانستان نه چمدان است و نه جامه دان ، بکس سفری می گویند که بکس از انگلیسی آمده است. اما ما باید واژه جامه دان را رواج دهیم.

یک هیات زبانشناسان باید این مشکلات زبان را در کشور از بدبختی زبانی نجات دهند که  مورد تهاجم و استثمار قرار گرفته است.

جالب است که روز جهانی زبان مادری مصادف است با روز تولد من که 21 فبروری است. این متن را در سن هفتاد سالگی نوشتم. 

دکتور محمد فرید یونس

استاد بازنشسته بشر شناسی خاورمیانه و فلسفه اسلامی

دانشگاه ایالتی کالیفرنیا – ایست بی

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا