خبر و دیدگاه

کی ها اقلیت اند

من به این باور هستم که اکثر مطالب و موضوعات یا ناقص ویا به شکل غلط برای ما تدریس و تفهیم شده است. اکثر ما مردم افغانستان از اینکه با فرهنگ تحقیق و جستجو  بلدیت نداریم ویا فرصت آن برای ما داده نشده بناءَ اکثر مطالب را چنانکه گفته می شود قبول ویا رد می کنیم؛ درحالیکه اکثر آنها نیاز به تحقیق و تجسس دارد. همین است که اکثر جوانان کشور امروز از کم دانشی و غلط فهمی رنج می برند و ما یکدیگر خود را درست درک کرده نمی توانیم. از سوی دیگر معلومات اکثر ما در مورد افغانستان و تاریخ آن غلط ویا ناقص است. مثلاً یکی از جمله مسایلی که اکثر اوقات به شکل غلط استفاده می شود همانا اصطلاح “اقلیت ها” است. اکثر شهروندان و نویسندگان را باور به این است که در افغانستان بجز از پشتون ها دیگر اقوام همه اقلیت اند.

من در این نوشته کوشش کرده ام که مطلب را از معنی و مفهوم اصطلاح “اقلیت” شروع کرده و با در نظرگفتن نفوس کشور و فیصدی اقوام در آن مسئلِه اقلیت را تحقیق و بررسی کنم.

چه خوب است که اول اصطلاح “اقلیت” را بفهمیم:

اصطلاح “اقلیت” اکثر اوقات توجه جامعه شناسان و سیاستمداران را به خود جلب کرده است. بناءَ تعریف این اصطلاح از نظر جامعه شناسان و سیاستمداران در قسمت تحلیل موضوع ما را خوب تر یاری می رساند. نظر به گفته مارشال (1999:53) اصطلاح اقلیت از سال 1930 میلادی بدینسو به معنی جوامعی که از نگاه نژادی، قومی و بیولوژیکی مورد فشار قرار گرفته است، استفاده می گردد. مار شال در اینجا معنی و مفهوم جهانی اصطلاح اقلیت را ذکر کرده است. اما از نگاه گروه قومی اقلیت عبارت از گروهی است که بخاطر تفاوت های نژادی و قومی مورد فشار و تبعیض قرار بگیرد. در یک تعریف دیگر آمده است “اقلیت” عبارت از گروه هایی می باشد که نظر به اکثریت نفوس کشور از نگاه فزیکی، زبان، عرف، عادت و فرهنگ فرق داشته باشد (قیزل چلیک و ارژم، 1994: 46). در اینجا اکثریت و اقلیت نظر به نفوس و فرهنگ حاکم تعریف گردیده است. نظر به این تعریف در کشوری که بیشتر از پنجاه فیصد آن از یک قوم و دین باشد اقوام و ادیان دیگر اقلیت شمرده می شود. گیدینز (2000:225) مسئله را از بُعد وضعیت اجتماعی بررسی کرده گفته است “اقلیت” عبارت از گروهی است که نسبت به اکثریت نفوس جامعه وضع نا مساعدی داشته و خود شان را از آنها متفاوت می بینند. اوزان کایا (1980:18) اقلیت را به معنی گروهِ کمتر از نصف یک اجتماع ویا گروهی که نسبت  به نفوس کشور خیلی ها کم باشد، تعریف کرد است. پس نظر به تعریف کایا هر گروه قومی که نفوس آن کمتر از نصف نفوس جامعه باشد “اقلیت” نامیده می شود.

اولکن (1969:33) به این باور است که “اقلیت” از نگاه نفوس نسبت به اکثر نفوس جامعه کمتر بوده ویا عبارت از گروه دینی می باشد که نسبت به دین غالب نفوس اش کمتر باشد. در اینجا اقلیت از بُعد نژادی و دینی تعریف شده است. اما تان (1981:51) اصطلاح اقلیت را از یک بُعد دیگر تعریف کرده گفته است که “اقلیت” نسبت به گرهی از اعضای جامعه دارای ویژگی های منحصر به خود  بوده و از نگاه زبان، رنگ و دین  از آنها متفاوت می باشد. اینجا اصطلاح “اقلیت” بدون در نظر گرفتن آمار بکار رفته و تنها تفاوت ها در نظر گرفته شده است.

چنانکه دیده می شود در تمام تعریف های بالا اقلیت نظر به نفوس، دین و ویژگی های بیولوژیکی و فرهنگی تعریف گردیده است. بناءً می توان “اقلیت” را چنین تعریف کرد: اقلیت عبارت از گروهی از افراد جامعه بوده که نفوس شان نسبت به نفوس اکثر جامعه کمتر بوده ویا عبارت از گروهی که حالت بیولوژیکی و فزیکی شان نسبت به حالت بیولوژیکی و فزیکی اکثر جامعه کمتر باشد ویا هم اقلیت عبارت از گروه دینی و مذهبی است که نفوس شان نسبت به نفوس دین و مذهب حاکم در جامعه کمتر باشد.

این بود تعریف خلص از اصطلاح “اقلیت” حال بیائید ببینیم که نویسندگاه اقلیت را به کدام معنی استفاده کرده اند:

افضلی (1989:16) حین یاد آوری از ظلم و  فشار بالای اقوام کشور می گوید که  هزاره ها بیشتر از همه اقلیت های دیگر مورد ظلم امپریالیزم قرار گرفته است. هر چند افضلی  آشکار نمی سازد و نمی گوید که هدف وی از “…همه اقلیت ها…” چیست؟ اما معلوم است که هدف اش اقوام غیر پشتون است. چون در افغانستان هزاره ها و هم ردیف هایش بنام اقلیت یاد می شوند. از سوی دیگر رسولی (1385:129) اقلیت را به معنی تاجیک، اوزبیک، هزاره و… بکار برده است. از اینجا نیز فهمیده می شود که هدف افضلی نیز اقوام غیر پشتون است. رسولی  در جای دیگر کتابش می گوید یکی از جمله اهداف تأسیس حزب “ستم ملی” نیز دفاع از حقوق اقلیت ها بود. از اینکه یکی از جمله فعالیت های مهم حزب ستم ملی همانا جبهه گیری در مقابل تمامی خواهی پشتون ها بود پس در اینجا نیز اقلیت به معنی اقوام غیر پشتون استفاده شده است. سمسور افغان (1998: 31) حین بررسی سبب ورود اتحاد شوری به افغانستان می گوید هدف اتحاد جماهیر شوری همانا به قدرت رساندن اقلیت ها بود.  در اینجا هر چند نویسنده در باره هویت اقلیت ها چیزی نمی گوید اما می توان گفت که هدف آن اقوام غیر پشتون است. چون بعد از حرکت های اسلام گرایی و ورود اتحاد جماهیر شوروی به کشور تاجیک، اوزبیک، هزاره، ترکمن و …برای اولین بار توانستند به سیاست داخل شده نقش مؤثر تری بازی کردند.

مرادی (1394:347) به این باور است که تره کی در باره زبان و فرهنگ اقلیت ها تصمیم گرفته و اقدام کرده است. از جمله بالا چنین نتیجه گرفته می شود که در اینجا اقلیت به معنی اوزبیک، ترکمن، بلوچ و … استفاده گردیده است. چون در زمان تره کی زبان های اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی و نورستانی حیثیت زبان ملی را به خود گرفته و در تلویزیون به این زبان ها نشرات آغاز گردید (وفایی زاده، 1393:177).

افضلی (1386:219) در جای دیگر در باره اقلیت ها چنین می گوید: بعد از انتخابات ریاست جمهوری 2004 میلادی 9 وزارت به تاجیک ها، 8 وزارت به پشتون ها، 5 وزارت به هزاره ها، 3 وزارت به اوزبیک ها و بقیه 2 وزارت به ترکمن، پشه یی و دیگر اقلیت ها داده شد. چنانکه دیده می شود در اینجا نیز اقلیت به معنی اقوام اوزبیک، ترکمن، هزاره و … بکار رفته است.

نه تنها نویسندگان بلکه گه گاهی سیاستمداران نیز اقلیت را به شکل غیر مستقیم به معنی اقوام غیر پشتون بکار برده اند. مثلاً کرزی صاحب در یکی از مصاحبه هایش با آقای جان آرنو معاون سازمان ملل متحد چنین گفته است: افغانستانِ سی سال پیش یک افغانستان مرفه و آرام بود و انسان ها خوش و خوشبخت بودند. اما از وقتی که اقلیت ها به  سیاست کشور داخل شدند جنگ به میان آمد و مواد مخدر بیشتر شد. تا وقتی که به افغانستانِ سابقه بر نگردیم این کشور جور شدنی نیست. (مسعود، 1391:30). از گفته های کرزی صاحب نیز فهمیده می شود که اقلیت، قوم ویا اقوام غیر پشتون  است. چون هدف از سی سال پیشِ جناب شان همانا عهد ظاهر شاه و داوود خان بود که در آن زمان حاکمیت اکثراً بدست پشتون ها بود.

این بود معنی اصطلاح “اقلیت” و کاربرد آن در کشور. حال وقت آنرا رسیده که نفوس کشور و فیصدی اقوام در آنجا را مورد بررسی قرار دهیم:

نظر به داده ها نفوس کشور در سال 1979 میلادی 15 ملیون (مایار، 1383: 19)؛ در سال 1980 میلادی 16 ملیون (دمیرل، 2002:25) در سال  1997میلادی 23 ملیون، در سال 1999  میلادی 21 ملیون، در سال 2000 میلادی 25 ملیون، در سال 2001 میلادی 28 ملیون (آق قورت، 2005:32) در سال  2002میلادی 27 ملیون (ییماز، 20005: 18) و در سال 2016 میلادی 30 ملیون بوده است. البته از اینکه بنا بر سبب های مختلف، نفوس شماری دقیق و شفاف در کشور صورت نگرفته و از سوی دیگر در بعضی مناطق بعضی خانواده ها تعداد طبقه اناث موجود در خانه را دقیق نگفته اند می توان گفت که تمام آمار داده شده تخمینی است.  به هر صورت نفوس کشور بطور اوسط بین 25-30 ملیون است.

بعد از ذکر نفوس کشور حال نوبت آن رسیده که فیصدی اقوام در این کشور را بدانیم چون این مطلب در قسمت تحلیل درست و همه جانبه ما نقش مؤثر تری را بازی می کند. فیصدی اقوام کشور نظر به داده های متفاوت قرار ذیل است:

پشتون 7 میلیون، تاجیک  3.5 میلیون، هزاره  1.5 میلیون، اوزبیک  1.3 میلیون، ترکمن  300 هزار و نورستانی 100 هزار (رحیمی، 1387: 87). چنانکه دیده می شود این آمار با هیچ یک از نفوس کشور که در بالا داده شده همخوانی ندارد. چون نظر به آمار بالا مجموع نفوس کشور در حدود 14 ملیون است درحالیکه بعد از تأسیس جمهوریت نفوس کشور همیش بالا تر از رقم بالا بوده است. حاجی یار علی با نقل قول از خلیلزاد تقسیم بندی نفوس کشور نظر به اقوام را چنین داده است: پشتون  4.8 میلیون، تاجیک  3.6 میلیون، اوزبیک 1.2 میلیون، هزاره  1 میلیون، ایماق نیم میلیون، ترکمن 0.4 میلیون و بلوچ 0.2 میلیون . نظر به یک معلومات دیگر فیصدی اقوام کشور قرار ذیل است: پشتون حد اقل 38%، تاجیک 25%، هزاره 19%، اوزبیک 6% و…( http://www.afghanpaper.com/info/joghrafia/jameiat.htm 13/04/2017)

چنانکه از معلومات بالا فهمیده می شود قوم پشتون به عنوان قوم اکثریت ذکر گردیده است. بناءً چه خوب است که نفوس و آمار پشتون های موجود در کشور را درست و دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم. شبکه اطلاع رسانی افغانستان نفوس پشتون ها را 38%؛ خلیلزاد در حدون 40%؛ احدی  (1995:621) 50% اویسال (1996:81) 52% ؛ سلیمان لایق 60%؛ مشرف 70% و محمود شاه 62% (دهزاد، 1393:105) گفته است. از اینکه فیصدی های داده شده با یکدیگر همخوانی ندارد لازم دیدیم که نفوس ولایت های پشتون نشین  ولایت هایی که در آنجا پشتون ها حضور قابل لمس دارند، را در اینجا ذکر کنیم.


ارزگان (320589)، بلخ (1123948)،  پکتیا (415000)، پکتیکا (809772)، خوست (639849)، زابل (244899)، فراه (493007)، قندهار (990100)، کابل (2425067)، کنر (413008)، لوگر (322704)، ننگرهار (1342514)، نیمروز (117991)، وردک ( 529343)، هلمند (1441769). https://fa.wikipedia.org/wiki/     13.04.2017
همین صفحه انترنیتی بالا که ما نفوس چند ولایت ذکر شده را از آنجا گرفته ایم مجموع نفوس کشور را در حدود 22.5 ملیون ذکر کرده است. پس در همچو یک حالت نیز نفوس پشتون ها 50 بر علاوه یک را پره نمی کنند که اکثریت جامعه را تکشیل دهند. زیرا مجموع نفوس ولایت های بالا در حدود 10 ملیون است؛ درحالیکه در این ولایت ها نیز دیگر اقوام زندگی می کنند.

وقتی که پشتون ها 50 برعلاوه یک را تشکیل نداده اند نمی توان آنها را اکثریت و اقوام دیگر را اقلیت نامید. حال می توان گفت که تمام اقوام موجود در افغانستان از نگاه نژادی و قومی اقلیت بوده چون هیچ کدام شان به تنهایی اکثریت را تشکیل نمی دهند بناءً افغانستان کشور اقلیت ها است.

اصطلاح اقلیت در افغانستان از نگاه دینی و مذهبی قابل استفاده می باشد. چون 99% مردم کشور مسلمان بوده و متباقی یک فیصد هندو، سیک  و یهودی هستند. پس این سه گروه دینی بنام اقلیت های دینی یاد می شوند. از سوی دیگر از اینکه از جمله 99% مسلمان های این کشور در حدود 75% شان اهل سنت هستند پس متباقی 25% شیعه، اقلیتِ مذهبی را تشکیل می دهد. چنانکه رسولی می گوید در زمان ظاهر شاه برای اولین بار مذهب شیعه به عنوان مذهب اقلیت ها قبول گردیده است.

 نتیجه

استفاده اصطلاح “اقلیت” در افغانستان به معنی نژاد و قوم با تعریف آن سازگاری نداشته و ندارد. اما کاربرد آن به معنی دین و مذهب با واقعیت های عینی جامعه صدق می کند. از سوی دیگر کاربرد آن از بُعد فرهنگی نیز قابل قبول نبوده چون فرهنگ حاکم در جامعه مربوط به یک قوم و گروه خاص نیست.

پس همه اقلیت هستیم…

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا