افغانستان؛ میدان رقابت قدرتها پس از خروج آمریکا

جایگاه مردم افغانستان در میدان رقابت های کشور ها
افغانستان پس از سقوط نظام جمهوریت در اگست ۲۰۲۱ وارد مرحلهای متفاوت از تاریخ معاصر خود شد. خروج نیروهای آمریکایی و ناتو در ظاهر پایان یک دوره بیست ساله مداخله نظامی غرب بود؛ اما پایان حضور نظامی غرب به معنای پایان اهمیت ژئوپولیتیکی افغانستان نبود. برعکس، افغانستان امروز در مرکز مجموعهای از رقابت های منطقهای قرار گرفته است؛ رقابتی که در آن روسیه بهدنبال امنیت و نفوذ منطقهای، چین بهدنبال ثبات مرزی و منافع اقتصادی، هند بهدنبال حفظ نفوذ و موازنه در برابر پاکستان و چین، ایران بهدنبال امنیت مرزها و منافع اقتصادی، پاکستان بهدنبال مدیریت تهدیدات مرزی، و آمریکا و کشورهای غربی بیشتر بهدنبال مقابله با تروریسم، مدیریت مهاجرت و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاه تهدیدات فرامرزی هستند. بنابراین، مسئله افغانستان دیگر صرف مسئله «طالبان و مخالفان طالبان» نیست؛ بلکه به مسئلهای در تقاطع امنیت منطقهای، رقابت قدرتهای بزرگ، اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و مشروعیت بینالمللی تبدیل شده است که این همه به بهای بازی با سرنوشت مردم افغانستان ادامه دارد.
با توجه به اوضاع جاری افغانستان، این پرسش در ذهن همه خطور می کند که چرا افغانستان، با وجود خروج نیروهای خارجی، هنوز میدان رقابت و تعامل قدرتهای بزرگ و منطقهای است؟ پرسشی که در واقع به قلب موضوع افغانستان در وضعیت کنونی می رسد. پاسخ کوتاه اینکه: آنچه امروز در افغانستان جریان دارد را میتوان نوعی «رقابت ژئوپلیتیکی بدون اشغال نظامی» دانست. پس از خروج نیروهای آمریکایی در ۲۰۲۱، خلای قدرت خارجی ایجاد نشد؛ بلکه شکل مداخله و رقابت تغییر کرد.
روسیه، چین، هند، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی هرکدام با اهداف متفاوت با طالبان تعامل میکنند. روسیه در جولای ۲۰۲۵ طالبان را بهعنوان حکومت افغانستان به رسمیت شناخت و در ۲۰۲۶ همکاری امنیتی خود را نیز گسترش داده است. چین، اگرچه هنوز شناسایی رسمی نکرده، روابط دیپلماتیک و امنیتی گستردهای با کابل دارد و از سال ۲۰۲۴ سفیر طالبان را پذیرفته است. هند نیز بدون شناسایی رسمی، روابط خود را با کابل دوباره گسترش داده است.
رابطه پاکستان با حکومت طالبان تاریخی، امنیتی و راهبردی، اما همزمان پرتنش و مبتنی بر منافع متقابل است. پاکستان برای دههها طالبان را یکی از ابزارهای نفوذ خود در افغانستان میدانست و در بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ نیز از نزدیک با آن در ارتباط بود. اما پس از روی کار آمدن طالبان، اختلافات امنیتی، بهویژه بر سر فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP) از خاک افغانستان، روابط دو طرف را بهشدت متشنج کرده است؛ اسلامآباد طالبان را به پناهدادن به نیروهای TTP متهم میکند و طالبان این اتهام را رد میکند. بنابراین، رابطه امروز اسلامآباد و کابل را نمیتوان صرف «دوستی» دانست؛ بلکه رابطهای پیچیده میان نفوذ تاریخی، نیازهای امنیتی، منافع اقتصادی و اختلافات مرزی و سیاسی است.
در مورد آمریکا نیز باید میان حضور نظامی/دیپلماتیک رسمی و ارتباطات سیاسی و امنیتی تفاوت گذاشت. آمریکا طالبان را به رسمیت نمیشناسد و طبق گزارش کنگره آمریکا، در افغانستان نیروی نظامی یا دیپلماتیک ندارد؛ اما کانالهای ارتباطی و مذاکرات امنیتی با طالبان پس از ۲۰۲۱ ادامه داشته است. بنابراین، تصویر دقیقتر این نیست که «آمریکا افغانستان را ترک کرده و روسیه و چین جای آن را گرفتهاند»، بلکه این است که افغانستان از میدان جنگ مستقیم به میدان رقابت چندلایه سیاسی، امنیتی، اقتصادی و استخباراتی تبدیل شده است.
اینکه چرا افغانستان همچنان برای قدرتهای بزرگ مهم است؟ به این پرسش، موقعیت جغرافیایی افغانستان مهمترین پاسخ است. افغانستان در نقطه اتصال آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، ایران و در نزدیکی چین قرار دارد. چنانکه در بالا اشاره شد، این کشور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با حوزههای نفوذ چند قدرت مهم تماس دارد. از این منظر، افغانستان برای چین فقط یک کشور دوردست نیست؛ بلکه برای روسیه مسئله امنیت آسیای مرکزی نیز است؛ برای هند بخشی از رقابت ژئوپولیتیکی جنوب آسیا است؛ برای پاکستان مسئلهای مستقیماً امنیتی است؛ و برای ایران مسئلهای مرزی، اقتصادی و امنیتی محسوب میشود. به همین دلیل، خروج آمریکا نتوانست اهمیت افغانستان را از بین ببرد؛ برعکس رابطه افغانستان با کشور های یاد شده را وارد تعامل های تازه نمود.
روسیه؛ از دشمنی تاریخی تا تعامل استراتژیک
تحول رابطه روسیه و طالبان یکی از مهمترین تغییرات پس از ۲۰۲۱ است. روسیه در گذشته طالبان را دشمن میدانست و حتی طالبان در فهرست سازمانهای تروریستی روسیه قرار داشت. اما مسکو در سال ۲۰۲۵ این سیاست را تغییر داد و در جولای همان سال طالبان را به رسمیت شناخت. در سال ۲۰۲۶ نیز همکاری امنیتی و نظامی دو طرف افزایش یافته است.
این تغییر را نمیتوان صرف نشانه علاقه روسیه به ایدئولوژی طالبان دانست. مسئله اصلی برای مسکو بیشتر امنیت آسیای مرکزی، مقابله با داعش خراسان، جلوگیری از سرایت ناامنی به کشورهای همسایه و گسترش نفوذ روسیه در نظم جدید منطقهای است. شورای امنیت گزارش داده است که روسیه تعامل با طالبان را بخشی از رویکرد «عملگرایانه» خود میداند. بنابراین، رابطه روسیه و طالبان بیش از آنکه یک اتحاد ایدئولوژیک باشد، یک همگرایی منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی است.
چین؛ سیاست احتیاط، امنیت و اقتصاد
چین از زمان بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، بهجای انزوا یا قطع رابطه، سیاست تعامل عملگرایانه را دنبال کرده است. چین در سال ۲۰۲۳ سفیر خود را به کابل فرستاد و در جنوری ۲۰۲۴ اعتبارنامه سفیر طالبان در پکن را پذیرفت. چین با مقامهای طالبان همکاری سیاسی و اقتصادی دارد و بر مبارزه با تروریسم و ثبات افغانستان تأکید میکند. با این حال، خود وزارت خارجه چین تصریح کرده که پذیرش سفیر طالبان به معنای بهرسمیت شناسی رسمی حکومت طالبان نیست.
منطق این سیاست را میتوان چنین خلاصه کرد: چین میخواهد با واقعیت قدرت موجود در کابل کار کند، بدون آنکه تمام اعتبار سیاسی و حقوقی خود را به نظام طالبان گره بزند. برای پکن، امنیت مرزهای غربی، جلوگیری از فعالیت گروههای ضدچینی، ثبات منطقه، دسترسی اقتصادی و حفظ نفوذ در افغانستان اهمیت دارد. در عین حال، چین رسماً بر تشکیل حکومتی «باز، فراگیر و دارای نمایندگی گسترده» تأکید کرده است. بنابراین سیاست چین را میتوان چنین خلاصه کرد: تعامل با طالبان بدون اعطای کامل مشروعیت سیاسی. این تعبیر درباره سیاست چین در برابر طالبان تا حد زیادی دقیق است؛ اما یک نکته مهم دارد. آن اینکه تعامل دیپلماتیک با به رسمیت شناسی حقوقی و سیاسی یکسان نیست.
هند؛ بازگشت محتاطانه
هند پس از سقوط جمهوری افغانستان در ۲۰۲۱، برخلاف گذشته رابطه خود با کابل را به صورت کامل قطع نکرد. یک تیم فنی هندی از ۲۰۲۲ در کابل فعال بوده و هند کمکهای بشردوستانه، دارو و گندم ارسال کرده و برنامههای آموزشی نیز ادامه یافته است. این رویکرد در سالهای اخیر سیاسیتر نیز شده و دهلی نو بهتدریج تماس مستقیم با مقامهای طالبان را افزایش داده است؛ در اکتبر ۲۰۲۵ نیز هند اعلام کرد سفارت خود در کابل را دوباره فعال میکند. با این حال، هند همچنان طالبان را بهصورت رسمی بهعنوان حکومت مشروع افغانستان به رسمیت نشناخته است.
دلیل اصلی این احتیاط، معادله پاکستان است. هند نمیخواهد افغانستان کاملاً به حوزه نفوذ پاکستان تبدیل شود. از نگاه تاریخی، افغانستان برای هند یک فضای مهم برای ارتباط با آسیای مرکزی بوده و روابط نزدیک هند با حکومتهای پیشین افغانستان نیز بخشی از همین سیاست بود. در مقابل، پاکستان همواره افغانستان را از نظر امنیتی و راهبردی بسیار مهم دانسته است. بنابراین، حضور فعال هند در کابل به این معناست که دهلی نو نمیخواهد در صورت تغییر موازنه منطقهای، افغانستان را بهطور کامل به رقبای خود واگذار کند.
عامل دوم، چین است. افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین در افغانستان، بهویژه در زمینه معادن، زیرساخت و ارتباطات منطقهای، برای هند اهمیت دارد. از این رو، هند با حفظ ارتباط با طالبان میکوشد جایگاه خود را در معادلات افغانستان حفظ کند؛ این موضوع در کنار رقابت هند و چین و مناسبات نزدیک چین و پاکستان اهمیت بیشتری پیدا میکند. در عین حال، این رقابت را نباید به معنای تقلیل کل سیاست هند به «ضدیت با چین و پاکستان» دانست؛ امنیت، تجارت، دسترسی به آسیای مرکزی و مبارزه با تروریسم نیز برای دهلی نو اهمیت دارند.
عامل سوم، مسئله امنیتی است. هند نگران است که افغانستان بار دیگر به پایگاه گروههایی تبدیل شود که امنیت هند را تهدید کنند. بنابراین، تماس مستقیم با طالبان به هند امکان میدهد درباره تروریسم، امنیت دیپلماتها و منافع خود مستقیماً با حاکمان کابل گفتوگو کند. همین مسئله نشان میدهد که تعامل هند با طالبان الزاماً به معنای تأیید سیاستهای داخلی طالبان نیست.
در نتیجه، میتوان سیاست هند را در یک جمله چنین خلاصه کرد: هند طالبان را بهعنوان واقعیت قدرت در کابل میپذیرد، اما هنوز مشروعیت سیاسی آن را بهطور کامل نپذیرفته است؛ زیرا میخواهد هم منافع امنیتی و اقتصادی خود را حفظ کند و هم در رقابت ژئوپولیتیکی جنوب و مرکز آسیا، افغانستان را از دسترس انحصاری پاکستان و چین خارج نگه دارد. این در واقع همان تفاوت مهم میان «تعامل با یک حکومت» و «بهرسمیتشناختن آن حکومت» است
پاکستان و طالبان
طالبان هرچند صرف «ساختهٔ پاکستان» نبودند؛ این جنبش ریشههای داخلی، مذهبی و اجتماعی در افغانستان و مدارس دینی دو سوی مرز داشت؛ اما شواهد معتبر نشان میدهد که پاکستان، بهویژه بخشهایی از ارتش و سازمان استخبارات نظامی آن (ISI)، از ظهور طالبان پشتیبانی گسترده کرد و به تبدیل آن از یک جنبش نوظهور به نیروی نظامی قدرتمند کمک نمود.
پاکستان از دهه ۱۹۷۰ در سیاست افغانستان مداخله میکرد و در دوره جنگ شوروی، خاک پاکستان به مرکز آموزش، تجهیز و سازماندهی گروههای مجاهدین تبدیل شد. شبکه مدارس دینی در افغانستان و پاکستان نیز یکی از منابع مهم نیروی انسانی طالبان شد. بنابراین طالبان در خلای تاریخی پدید نیامدند؛ بلکه بخشی از زیرساخت انسانی، مذهبی و نظامی آنان از محیطی شکل گرفته بود که در دهههای قبل ایجاد شده بود. پس از آنکه حمایت پاکستان از گلبدین حکمتیار نتوانست به ایجاد حکومت مورد نظر اسلامآباد در کابل منجر شود، پاکستان در سال ۱۹۹۴ به طالبان روی آورد. هدف مهم پاکستان، ایجاد یک حکومت دوست در کابل و تأمین مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی بود.
گزارش مفصل دیدهبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۱، حمایت پاکستان را شامل تأمین مالی، مهمات، سوخت، آموزش نظامی، جذب نیرو و پشتیبانی لجستیکی توصیف میکند. این گزارش همچنین از نقش افسران نظامی و اطلاعاتی پاکستان در برنامهریزی برخی عملیات مهم طالبان سخن میگوید. طبق همان تحقیقات، مراکز آموزشی در افغانستان برای داوطلبان پاکستانی فعال بود و مربیان پاکستانی در آموزش سلاحهای سبک و سنگین، خمپاره، راکت و سایر تجهیزات نقش داشتند. برخی نیروهای پاکستانی نیز از طریق مرز وارد افغانستان شده و در کنار طالبان جنگیدند.
گزارشهای آن دوره تنها از ارسال سلاح سخن نمیگویند؛ بلکه از مشارکت یا کمک عناصر پاکستانی در برنامهریزی عملیات، جابهجایی نیرو و پشتیبانی نظامی نیز گزارش شده است. دیدهبان حقوق بشر حتی درباره استفاده از هواپیماهای پاکستانی برای جابهجایی نیروهای طالبان در اواخر سال ۲۰۰۰ گزارشهایی را ثبت کرده است. اینکه در عقب کمک های پاکستان به طالبان چه انگیزه ای وجود داشت؛ یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل سیاست پاکستان، «عمق استراتژیک» در برابر هند بود؛ یعنی اسلامآباد میخواست در افغانستان حکومتی داشته باشد که با پاکستان خصومت نداشته باشد و در محاسبات امنیتی پاکستان، فضای راهبردی مطلوبتری در برابر هند ایجاد کند. مسئله مرز دیورند، نگرانی از ملیگرایی پشتون و دسترسی تجاری به آسیای مرکزی نیز از عوامل مهم مطرح شده در پژوهش ها است.
از نظر تاریخی، تعبیر دقیقتر این است که پاکستان طالبان را از هیچ به وجود نیاورد، اما در مرحله حساس پیدایش و گسترش آنان، نقش بسیار مهمی در سازماندهی، تأمین منابع، آموزش و تقویت نظامی آنان داشت. یک مطالعه منتشر شده از سوی دولت بریتانیا نیز، بر اساس مصاحبه با فرماندهان طالبان، از پشتیبانی ISI در زمینه پناهگاه، آموزش، تأمین مالی، مهمات و تدارکات سخن میگوید. حتی در سال ۱۹۹۶، در شورای امنیت سازمان ملل، دولت افغانستان پاکستان را به ایجاد و آموزش طالبان و اعزام آنان به افغانستان متهم کرد؛ نماینده پاکستان این اتهامات را رد کرد. بنابراین این ادعا را باید بهعنوان اتهام مستندشده در اسناد آن دوره از موضع رسمی انکار پاکستان تفکیک کرد.
طالبان برای نخستینبار در برابر حکومت وقت افغانستان ظاهر نشدند؛ آنان در فضای فروپاشی جنگ داخلی پس از ۱۹۹۲ رشد کردند؛ اما حمایت خارجی، بهخصوص حمایت پاکستان، به آنان امکان داد از یک جنبش محلی به یک نیروی نظامی سراسری با توان تصرف کابل در ۱۹۹۶ تبدیل شوند. همین نقطه است که نقش پاکستان از «ارتباط با طالبان» فراتر رفته و به یکی از عوامل مهم در تغییر موازنه قدرت افغانستان تبدیل میشود.
جنرال فیض حمید در ۴ سپتامبر ۲۰۲۱ در حالی وارد کابل شد که طالبان در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ کابل را تصرف کرده بودند، اما هنوز حکومت جدید خود را تشکیل نداده بودند و در پنجشیر نیز مقاومت ادامه داشت. رویترز گزارش داد که هدف دقیق سفر او روشن نبود، ولی مقامهای پاکستانی گفته بودند که او میتواند در سازماندهی دوباره نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان به طالبان کمک کند.
اهمیت دیگر این سفر آن بود که رئیس یک سازمان استخباراتی قدرتمند خارجی، تنها چند هفته پس از سقوط دولت افغانستان، به کابل آمد و با رهبری طالبان دیدار کرد. رسانههای پاکستانی گزارش کردند که او درباره وضعیت امنیتی، مرزها، ترانزیت و مسائل مربوط به تشکیل حکومت جدید با طالبان گفتوگو میکرد. تصاویر فیض حمید در هوتل سرینا در کابل نیز بسیار خبرساز شد. هنگامی که خبرنگاری از او درباره آینده افغانستان پرسید، پاسخ کوتاه او این بود که «همه چیز خوب خواهد شد» و همراهانش گفتند که برای صلح و ثبات افغانستان تلاش میکنند.
از منظر تحلیلی، این سفر را میتوان نماد آشکاری از نفوذ پاکستان بر تحولات پس از سقوط جمهوری دانست؛ اما نباید از خود سفر نتیجه گرفت که پاکستان تمام تصمیمهای طالبان را به گونه مستقیم کنترل میکرد. حتی گزارشهای همان زمان نشان میداد که در داخل طالبان درباره میزان نفوذ پاکستان اختلاف نظر وجود داشت. سفر فیض حمید نشانهای از نقش و نفوذ پاکستان در مرحله پس از سقوط جمهوری و شکلدهی نظم سیاسی جدید طالبان بود.
حالا رابطه پاکستان با حکومت طالبان تاریخی، امنیتی و راهبردی؛ اما همزمان پرتنش و مبتنی بر منافع متقابل است. پاکستان برای دههها طالبان را یکی از ابزارهای نفوذ خود در افغانستان میدانست و در بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ نیز از نزدیک با آن در ارتباط بود. اما پس از روی کار آمدن طالبان، اختلافات امنیتی، بهویژه بر سر فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP) از خاک افغانستان، روابط دو طرف را بهشدت متشنج کرده است؛ اسلامآباد طالبان را به پناهدادن به نیروهای TTP متهم میکند و طالبان این اتهام را رد میکند. بنابراین، رابطه امروز اسلامآباد و کابل را نمیتوان صرف «دوستی» دانست؛ بلکه رابطهای پیچیده میان نفوذ تاریخی، نیازهای امنیتی، منافع اقتصادی و اختلافات مرزی و سیاسی است.
خروج نظامی امریکا نه به معنای پایان ارتباط
آمریکا پس از ۲۰۲۱ نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کرد و طالبان را نیز به رسمیت نشناخت. گزارش کنگره آمریکا در مارچ ۲۰۲۶ تصریح میکند که آمریکا در افغانستان نیروی دیپلماتیک یا نظامی ندارد؛ اما این به معنای قطع کامل ارتباط نیست؛ بلکه گزارش بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان نشان میدهد که پس از خروج نیروها، مقامات آمریکایی از جمله نمایندگان وزارت خارجه و مقامهای اطلاعاتی با طالبان دیدار و مذاکره کردهاند و این تماسها در چارچوب موضوعاتی مانند امنیت، مبارزه با تروریسم، مسائل انسانی و اتباع آمریکایی ادامه داشته است.
بنابراین بهتر است گفته شود که آمریکا از افغانستان خارج شده؛ اما افغانستان از محاسبات امنیتی آمریکا خارج نشده است. درباره ادعای «حضور استخباراتی» نیز باید محتاط بود. هرچند یک سلسله تماسها و همکاریهای امنیتی گزارش شده است؛ اما درباره اندازه، مکان و ماهیت دقیق شبکههای اطلاعاتی آمریکا در افغانستان نمیتوان بدون اسناد معتبر داوری قطعی کرد.
گفتنی است که هدف تماسهای امریکا با طالبان، بر اساس مواضع رسمی واشنگتن، بیشتر «تعامل عملی» برای تأمین منافع امنیتی و دیپلماتیک امریکا بوده است، نه بهمعنای بهرسمیتشناختن طالبان. مهمترین اهداف این تماس ها عبارتاند از: جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاه تروریسم بینالمللی؛ تأمین خروج و امنیت شهروندان امریکایی و همکاران افغان؛ رساندن کمکهای بشردوستانه بدون تقویت مستقیم طالبان؛ فشار برای رعایت حقوق زنان، دختران و اقلیتها؛ و حفظ یک کانال ارتباطی برای مدیریت بحران و نفوذ بر رفتار طالبان. بنابراین میتوان گفت تماس امریکا با طالبان بیشتر از جنس مدیریت واقعیت موجود و تأمین منافع امریکا است، نه لزوماً اعتماد یا مشروعیتبخشی به طالبان. وزارت خارجه امریکا نیز با صراحت گفته بود که تعامل با طالبان به رفتار و تعهدات آنان وابسته است.
تناقض مهم از تعامل گسترده تا مشروعیت محدود
اینجا یکی از مهمترین تناقضهای افغانستان امروز شکل میگیرد. طالبان از نظر عملی (de facto) با بسیاری از کشورها ارتباط دارد، اما از نظر حقوقی و سیاسی (de jure) هنوز با پذیرش گسترده بینالمللی روبهرو نشده است. روسیه در جولای ۲۰۲۵ نخستین کشوری شد که حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت؛ اما چین، هند، آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر همچنان از شناسایی رسمی خودداری کردهاند. با این حال، دهها کشور در کابل نمایندگی دیپلماتیک یا نوعی تعامل رسمی دارند. این وضعیت نشان میدهد که شناسایی سیاسی و تعامل دیپلماتیک دو موضوع یکسان نیستند. کشورها میتوانند با یک حکومت مذاکره کنند، سفارت داشته باشند، تجارت کنند و حتی همکاری امنیتی داشته باشند، بدون اینکه آن حکومت را بهعنوان حکومت مشروع و نماینده تمام ملت به رسمیت بشناسند.
استفاده طالبان از رقابت کشور ها
طالبان نیز منفعل نیست و این گروه تلاش میکند تا میان قدرتهای رقیب نوعی توازن ایجاد کند: با روسیه همکاری امنیتی، با چین تعامل اقتصادی و سیاسی، با هند ارتباط دیپلماتیک، با ایران روابط اقتصادی و مرزی و با کشورهای غربی مذاکرات محدود امنیتی و مهاجرتی داشته باشد. این سیاست را میتوان موازنهسازی میان قدرتها نامید.
گزارشهای جدید نیز نشان میدهند که کابل در سالهای اخیر توانسته روابط خود را در حوزههای امنیت، تجارت، انرژی و حملونقل با چندین کشور توسعه دهد، بدون آنکه به شناسایی گسترده بینالمللی دست یابد. در واقع، طالبان میکوشد یک تناقض را به فرصت تبدیل کند؛ یعنی مشروعیت بینالمللی محدود؛ اما روابط بینالمللی گسترده.
جایگاه مردم افغانستان در این معادله
این شاید مهمترین پرسش باشد. افغانستان پس از خروج امریکا به میدان رقابت و در عین حال تعامل قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. در حالیکه قدرتهای خارجی بر اساس منافع ملی خود تصمیم میگیرند. روسیه امنیت آسیای مرکزی را میخواهد؛ چین امنیت مرزها و ثبات را؛ هند موازنه منطقهای را؛ پاکستان امنیت مرزی خود را؛ ایران منافع مرزی و اقتصادی را؛ و کشورهای غربی مبارزه با تروریسم، مهاجرت و امنیت اتباع خود را دنبال میکنند؛ اما منافع ژئوپلیتیکی قدرتها با خواست مردم افغانستان یکسان نیست. به همین دلیل، تعامل خارجی با طالبان نباید بهطور خودکار با مشروعیت داخلی یا رضایت عمومی مردم افغانستان یکی دانسته شود. این تمایز برای تحلیل آینده افغانستان بسیار مهم است.
در این میان، هزینه اصلی این بازی را مردم افغانستان میپردازند: محدودیتهای شدید بر زنان و دختران، فقر، بیکاری، مهاجرت و انزوای سیاسی ادامه دارد، در حالی که قدرتهای خارجی بیشتر بر منافع و امنیت خود تمرکز کردهاند. پایان این وضعیت هنوز قطعی نیست؛ اما اگر رقابت خارجی بر منافع مردم افغانستان غلبه کند و در داخل نیز راهی برای مشارکت سیاسی، حکومت فراگیر، حقوق شهروندی و توسعه اقتصادی ایجاد نشود، خطر آن وجود دارد که افغانستان برای سالهای طولانی در وضعیت «ثبات شکننده؛ نه جنگ کامل و نه صلح پایدار» باقی بماند.
خواسته های جهانیان از طالبان
افغانستان از میدان جنگ مستقیم آمریکا و طالبان، به میدان رقابت ژئوپولیتیکی و امنیتی قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. روسیه، چین، ایران، هند، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی هرکدام به دنبال امنیت مرزها، مقابله با گروههای مسلح، تجارت، انرژی، معادن و افزایش نفوذ خود هستند؛ درحالیکه آمریکا و کشورهای غربی بیشتر بر تروریسم، امنیت، مهاجرت، آزادی گروگانها و حقوق زنان و دختران تمرکز دارند.
طالبان نیز تلاش میکند با برقراری روابط همزمان با رقبای یکدیگر، از این رقابت برای بقای حکومت و کاهش انزوای بینالمللی استفاده کند. روسیه در ۲۰۲۵ رسماً طالبان را به رسمیت شناخت، اما بیشتر کشورها هنوز چنین اقدامی نکردهاند.
جهان از افغانستان چه میخواهد؟ در سطح رسمی، خواستههای اصلی عبارتاند از: بازگشایی مکاتب و دانشگاهها به روی دختران و زنان؛ بازگشت زنان به کار و مشارکت کامل آنان در جامعه و حکومت؛ تشکیل حکومتی فراگیر و نماینده همه اقوام و گروههای افغانستان؛ احترام به حقوق بشر، آزادیهای اساسی و حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی؛ مبارزه واقعی با گروههای تروریستی و جلوگیری از استفاده خاک افغانستان علیه دیگر کشورها؛ پایان دادن به سرکوب سیاسی، مجازاتهای خشن و محدودیتهای گسترده اجتماعی؛ و ایجاد شرایطی که افغانستان بتواند دوباره به جامعه بینالمللی بازگردد. اتحادیه اروپا صراحتاً گفته است که بهرسمیتشناختن طالبان را به پیشرفت ملموس در رعایت حقوق بشر، جلوگیری از فعالیت گروههای تروریستی و ایجاد حکومت فراگیر مرتبط میداند.
بنابراین پرسش اساسی این است که جهان تا چه زمانی صرف با طالبان «تعامل» خواهد کرد، در حالی که هزینه این تعامل را مردم افغانستان، بهویژه زنان و دختران، با محرومیت، فقر و از دست رفتن فرصتهای زندگی میپردازند؟ این همان شکافی است که میان تعامل دیپلماتیک با یک واقعیت de facto و پذیرش یک نظام سیاسی و مشروع وجود دارد.
اینکه این بازی به کجا میانجامد؟ ممکن در کوتاهمدت، افغانستان همچنان صحنه موازنهسازی میان قدرت ها خواهد بود؛ اما آینده سیاسی آن تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا حکومت طالبان میتواند میان خواسته های قدرتهای خارجی، نیازهای اقتصادی کشور و مطالبات جامعه افغانستان تعادل ایجاد کند یا نه. سازمان ملل نیز تأکید کرده که ثبات پایدار بدون حکومت فراگیر و ادغام دوباره افغانستان در جامعه بینالمللی دشوار است. افغانستان دیگر فقط مسئله آمریکا و طالبان نیست؛ مسئلهای ژئوپولیتیکی است که در آن هر قدرتی امنیت و منافع خود را دنبال میکند، در حالی که مردم افغانستان بیش از همه به حکومت پاسخگو، ثبات، اقتصاد و حقوق اساسی نیاز دارند.
نتیجهگیری
افغانستان امروز نه میدان جنگ مستقیم آمریکا و روسیه است و نه صرف صحنه رقابت چین و هند. آنچه در حال شکلگیری است، یک نظم چندقطبی و رقابتی در پیرامون افغانستان است که در آن هر قدرت، بخشی از منافع خود را دنبال میکند. روسیه با طالبان به سمت شراکت امنیتی حرکت کرده؛ چین تعامل عمیق اما محتاطانه دارد؛ هند روابط خود را بازسازی میکند؛ کشورهای منطقه برای امنیت و تجارت با کابل در تماساند؛ و آمریکا، با وجود خروج نظامی و نبود روابط دیپلماتیک رسمی، همچنان افغانستان را از منظر امنیتی و ضدتروریسم دنبال میکند.
از این منظر، افغانستان از «جنگ نیابتی» به «رقابت ژئوپولیتیکی چندلایه» وارد شده است؛ اما یک نکته اساسی باقی میماند؛ آن اینکه تعامل قدرتهای خارجی با طالبان به معنای مشروعیت سیاسی طالبان نیست؛ همانگونه که عدم شناسایی رسمی نیز به معنای قطع رابطه با طالبان نیست.
مسئله بنیادی افغانستان در نهایت این است که آیا این رقابت قدرتهای خارجی، افغانستان را به سوی یک دولت ملی، فراگیر، قانونمند و پاسخگو به شهروندان سوق خواهد داد، یا افغانستان همچنان به عنوان جغرافیای رقابت قدرتهای بیرونی باقی خواهد ماند. ممکن مهمترین پرسش آینده همین باشد که آیا افغانستان میتواند از «موضوع سیاست قدرتها» به «صاحب سیاست مستقل خود» تبدیل شود.
۲۶-۲۰-۹


