قدیمیترین انسانتباران در ایران، افغانستان و آسیای میانه چه زمانی زندگی میکردند؟
وقتی از تاریخ ایران، افغانستان و آسیای میانه سخن میگوییم، معمولاً به تمدنهایی مانند بلخ، سغد و ایران باستان توجه میکنیم؛ اما حضور انسانتباران در این سرزمینها بسیار پیشتر از شکلگیری شهرها، دولتها و هویتهای قومی امروزی آغاز شده بود.
بر پایه شواهد باستانشناختی، در برخی نواحی فلات ایران و آسیای مرکزی، انسانتباران دستکم از صدها هزار سال پیش حضور داشتهاند. آنان ابزارهای سنگی میساختند و احتمالاً از غارها و پناهگاههای طبیعی استفاده میکردند. بااینحال، کیفیت شواهد و سن محوطهها در مناطق مختلف یکسان نیست.
واژه «انسان» در این بحث معنایی گسترده دارد و همه این انسانتباران، انسان خردمند امروزی نبودند. نئاندرتالها از مهمترین گروههای شناختهشدهاند که برای مدت طولانی در بخشهایی از اروپا و آسیا زندگی میکردند. ابزارهای سنگی، آثار استفاده از آتش و برخی بقایای انسانی با فعالیت آنان مرتبط دانسته شده است؛ اما ابزارهای مشابه، بهتنهایی، همیشه گونه سازنده را مشخص نمیکنند.
ایران
ایران، بهویژه رشتهکوه زاگرس، از مناطق مهم مطالعه پارینهسنگی است. در غارهای این ناحیه بقایای انسانی و ابزارهایی یافت شده که به نئاندرتالها یا انسان خردمند نسبت داده شدهاند. اعتبار این انتسابها به وضعیت لایهها، نوع شواهد و روش تاریخگذاری وابسته است.
غار کلدر در لرستان یکی از محوطههای مهم است. ابزارهای سنگی و تاریخگذاری برخی لایهها یا نمونههای مرتبط، احتمال حضور انسان خردمند را در دهها هزار سال پیش مطرح کردهاند. برای برخی نمونهها بازهای حدود ۵۴ هزار تا ۴۶ هزار سال پیش پیشنهاد شده است. این ارقام برآوردهای علمیاند و تفسیر آنها به ارتباط نمونه با لایه، احتمال جابهجایی مواد و اعتبار روش تاریخگذاری بستگی دارد.
کلدر برای بررسی حضور احتمالی انسان خردمند در فلات ایران اهمیت دارد، اما این تاریخ را نمیتوان زمان ورود نخستین انسانتباران به ایران دانست. شواهد مربوط به محوطههای قدیمیتر و انسانتباران دیگر نشان میدهد که حضور آنان احتمالاً بسیار پیشتر آغاز شده بود؛ بااینحال، برای تعیین نخستین حضور در سراسر ایران داده کافی وجود ندارد.
افغانستان
افغانستان در میان فلات ایران، آسیای مرکزی، هندوکش و شبهقاره هند قرار دارد و از نظر جغرافیایی میتوانسته مسیر رفتوآمد گروههای انسانی باشد. بااینحال، این موقعیت بهتنهایی زمان مهاجرت یا حضور یک گروه خاص را ثابت نمیکند.
پژوهشهای باستانشناختی در افغانستان بهدلیل جنگ، ناامنی و دشواری دسترسی محدود بوده است. بنابراین، زمان دقیق ورود نخستین انسانتباران روشن نیست؛ اما برخی محوطهها و ابزارهای سنگی، حضور آنان را در دورههای بسیار قدیم محتمل یا مستند میکنند.
قرهکمر در نزدیکی ایبک، مرکز ولایت سمنگان، از محوطههای مهم است که ابزارهای سنگی پارینهسنگی در آن گزارش شدهاند. این یافتهها با فعالیت انسانتباران در شمال افغانستان سازگارند، اما سن دقیق محوطه و نسبت دادن ابزارها به گونهای خاص، به لایهنگاری و تاریخگذاری معتبر نیاز دارد.
در نزدیکی بلخ نیز محوطههایی مانند آقکپروک شناخته شدهاند. ابزارهای سنگی و دیگر شواهد فعالیت انسانهای پیشاتاریخی در این مناطق اهمیت زیادی دارند، اما از آنها نمیتوان هویت زیستی، زبانی یا قومی سازندگان را تعیین کرد. شمال افغانستان، بهویژه سمنگان، بلخ و حوزه آمو، برای مطالعه تاریخ اولیه انسانتباران مهم است و به کاوشهای بیشتر نیاز دارد.
آسیای میانه
آسیای میانه، شامل تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان امروزی، در دورههای پیشاتاریخی مرزهای کنونی را نداشت. کوهها، درهها و دشتهای این منطقه میتوانستند مسیر جابهجایی انسانتباران باشند، اما زمان و دامنه این حرکتها باید برای هر دوره جداگانه بررسی شود.
غار تِشیکتاش در جنوب ازبکستان از مشهورترین محوطههای منطقه است. بقایای یک کودک در این غار به نئاندرتالها نسبت داده شده و آن را از شواهد مهم حضور نئاندرتالها در آسیای مرکزی میدانند. بااینحال، درباره برخی جزئیات تفسیر محوطه، از جمله معنای چیدمان سنگها و احتمال رفتار آیینی، اختلاف نظر وجود دارد. تعلق محوطه به دوره پارینهسنگی روشنتر از سن دقیق و همه تفسیرهای مربوط به آن است.
تاجیکستان نیز محوطههای مهمی دارد. در دره زرافشان، محوطه سویی حوزک شامل ابزارهای سنگی، بقایای حیوانات و شواهد فعالیت انسانتباران پارینهسنگی است. این یافتهها حضور انسانتباران را در منطقه نشان میدهند، اما در نبود بقایای انسانی یا تاریخگذاری مستقیم، نمیتوان گونه سازنده یا سن دقیق را با اطمینان تعیین کرد.
آیا میتوان این انسانهای قدیمی را تاجیک، ایرانی، پشتون یا ترک نامید؟
انسانهایی که ۳۰ هزار، ۴۰ هزار یا ۵۰ هزار سال پیش در این مناطق زندگی میکردند، با اقوام امروزی قابل نامگذاری نیستند. در آن زمان، ملتها و هویتهای قومی و زبانی کنونی وجود نداشتند. بنابراین، نسبت دادن عنوانهایی مانند «تاجیک» یا «ترک» به آنان از نظر علمی نادرست است.
این موضوع به معنای نبود هیچ ارتباطی میان جمعیتهای باستانی و مردم امروز نیست. جمعیتها در طول هزاران سال مهاجرت کرده، با یکدیگر آمیخته و دگرگونیهای فرهنگی و زبانی را تجربه کردهاند. بررسی این پیوند به همکاری باستانشناسان، انسانشناسان، زبانشناسان و متخصصان ژنتیک جمعیت نیاز دارد و حتی دادههای ژنتیکی نیز معمولاً تداوم مستقیم یک محوطه باستانی و یک قوم امروزی را ثابت نمیکنند.
از انسانتباران اولیه تا تمدنهای بزرگ
انسانتباران نخستین احتمالاً گروههای شکارگر و گردآورنده بودند. در دورههای بعد، روشهای تهیه غذا تغییر کرد، کشاورزی و دامداری گسترش یافت، روستاها شکل گرفتند و تجارت و ارتباط میان مناطق افزایش یافت. سپس شهرها و دولتهای نخستین پدیدار شدند و تمدنهایی مانند باختر و سغد شکل گرفتند.
میان محوطههای پارینهسنگی و تمدنهای تاریخی، هزاران سال دگرگونی جمعیتی، اقتصادی، زبانی و فرهنگی وجود دارد؛ بنابراین نمیتوان میان آنها رابطهای ساده و مستقیم فرض کرد.
افغانستان، ایران و آسیای مرکزی یک حوزه جدا از هم نبودند
مرزهای سیاسی امروزی در دورههای پیشاتاریخی وجود نداشتند. زاگرس، هندوکش، پامیر، دشتهای آسیای مرکزی و درههای بزرگ منطقه بخشی از یک فضای گسترده انسانی بودند. این پیوستگی جغرافیایی امکان تماس و جابهجایی را فراهم میکرد، اما مسیر و زمان این حرکتها باید بر پایه شواهد هر دوره بازسازی شود.
ازاینرو، مطالعه تاریخ اولیه انسانتباران در افغانستان بدون توجه به ایران و آسیای مرکزی کامل نیست؛ همانگونه که بررسی تاریخ تاجیکستان، ازبکستان یا ایران نیز به شناخت تحولات افغانستان و دیگر بخشهای منطقه نیاز دارد.
سخن پایانی
حضور انسانتباران در ایران، افغانستان و آسیای مرکزی بسیار قدیمی است و در برخی مناطق به صدها هزار سال پیش میرسد. نئاندرتالها و انسان خردمند نیز دهها هزار سال پیش در بخشهایی از این جغرافیا حضور داشتند یا حضورشان بر پایه شواهد موجود محتمل است.
محوطههایی مانند کلدر در ایران، قرهکمر و آقکپروک در افغانستان، و تِشیکتاش و سویی حوزک در آسیای مرکزی، برای شناخت این گذشته اهمیت دارند. بااینحال، باید میان بقایای مستقیم انسانی، ابزارهای سنگی و تفسیرهای احتمالی تفاوت گذاشت؛ ابزارها فعالیت انسانتباران را نشان میدهند، اما همیشه گونه سازنده را مشخص نمیکنند.
همچنین باید میان قدمت حضور انسانتباران در یک سرزمین و قدمت قومهای امروزی تفاوت گذاشت. انسانهایی که دهها هزار سال پیش در زاگرس، هندوکش، بلخ یا دره زرافشان زندگی میکردند، تاجیک، ترک، پشتون یا ایرانی به معنای امروزی نبودند. هویتهای کنونی حاصل هزاران سال تحولات جمعیتی، فرهنگی، زبانی و تاریخیاند.
شناخت این گذشته مشترک به کاوشهای میدانی، تاریخگذاری دقیقتر و ارزیابی انتقادی شواهد نیاز دارد؛ اما همین دادههای موجود نشان میدهند که تاریخ انسانی ایران، افغانستان و آسیای مرکزی بسیار پیشتر از شهرها، دولتها و ملتهای امروزی آغاز شده است.



