خانه » خبر و دیدگاه » طالبان بخشی از قدرت ملی پاکستان

طالبان بخشی از قدرت ملی پاکستان

 

برای فهم درست سیاست خصمانه ی پاکستان، علیه افغانستان، و درک استراتیژی جنگی ارتش این کشور که پایه ی فرهنگ استراتیژیک اردوی پاکستان را شکل می دهد، بررسی رابطه ی تنش آلود این کشور از بدو تاسیس با هند، به محوریت منازعه کشمیر لازمی است، شناخت لایه های زیرین مجادله پاکستان باهند است که به ما کمک میکند تا درک نمایم که چرا این کشور به افغانستان به عنوان یک همسایه نمی بیند، و بگونه پیوسته به دنبال ایجاد دولت دست نشانده در افغانستان بوده است.

منازعه پاکستان با هند به محوریت قضیه کشمیر تنها بر سر اختلاف ارضی در منطقه ی کشمیر محصور نماند بلکه ادعای افغانستان مبنی بر مالکیت بخشی از اراضی ماورای خط دیورند پاکستان را از بدو تاسیس وارد مناقشه با همسایه غربی اش افغانستان نیز نمود. 

جدال ارضی پاکستان با هند و ادعای مالکیت دولتمردان افغانستان بالای بخشی از مناطق ماورای خط دیورند عامل این شد که در استراتیژی دفاعی پاکستان افغانستان و هند منحیث کشور های پاکستان ستیز که در تلاش فروپاشی این کشور نو پا هستند تعریف شوند.

ذهنیت نخبگان پاکستان را نسبت به افغانستان پس از سال ۱۹۴۷ میلادی از گفته نخستین حاکم نظامی پاکستان جنرال ایوب خان می توان درک نمود بنا به گفته ی ایوب خان ” اقدامات و ادعای ارضی افغانستان علیه پاکستان در تبانی  باهند صورت گرفته است هند و افغانستان به این باور هستند که از دو سو به ما ضربه زده پاکستان را تحقیر و نابود می کنند ” ایوب خان به این عقیده بود که هتد و افغانستان به این باور هستند که پاکستان نمی تواند به عنوان کشور مستقل دوام بیاورد از ایترو همواره نخبگان پاکستان این ترس را داشته اند که ممکن است، هند و افغانستان عامل های بی ثباتی در مناطق سرحدی این کشور را فراهم نموده، بنا به ادعای مالکیت ارضی افغانستان بر این مناطق،  در پی کوچک سازی فزیکی پاکستان شوند، از اینرو پاکستان از آغاز تاسیس در تلاش محدود ساختن حضور فزیکی و سیاسی هند در افغانستان بود، تا اینکه این کشور در دهه شصت میلادی، بخاطر نفوذ در امور داخلی افغانستان و ایجاد رژیمی که سیاست خارجی این کشور را مطابق میل و خواسته پاکستان تنظیم کند، کارت گروه های اسلامی و جهادگران مهاجر را وارد بازی نمود، ابزاری که پاکستان میخواست به وسیله آن وضعیت و مناسبات مسلط بر منطقه را به نفع خویش تغییر دهد.

 پاکستان که توان و منابع کافی برای سلطه ی کشمیر و ایجاد توازن در برابر رشد اقتصادی، نظامی و گسترش اقتدار ملی هند را، در مناسبت های خارجی و داخلی نداشت ناگزیر شد تا در استراتیژی دفاعی خویش ابزار های نیابتی را منحیث بخشی از قدرت ملی پاکستان تعریف نماید، تعریفی که پایه های رفتار ثابت پاکستان را برای بدست آوردن عمق استراتیژیک در افغانستان شکل می دهد، تحلیلگران تا کنون روایت های مختلفی از اهداف سیاسی عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان ارایه داده اند، اما از آنجایی که نویسندگان نظامی پاکستان بخصوص مرزا اسلم بیک رییس پیشین ستاد ارتش این کشور، عمق استراتیژیک را به عنوان یک مفهوم جغرافیایی مطرح نموده است، به این نتیجه می توان دست یافت که، ایجاد دولت دست نشانده در افغانستان، پاکستان را صاحب جغرافیایی می سازد که این کشور می تواند، در صورت رویا روی نظامی با هند افراد و ساز و برگ نظامی خود را در افغانستان منحیث حیاط امن متفرق سازد.

کلیه ی پژوهش گران امور منطقه به این نکته توافق دارند، پاکستان منحیث کشور که از رحم منازعه ی استقلال هند از بریطانیا به دنیا آمد، در برابر توسعه فزاینده ی سیاسی، اقتصادی، نظامی هند و رابطه ی دوستانه این کشور با افغانستان به رویکرد جنگ های نیابتی پنابرده و ارتش این کشور از ستیزه جویان اسلامی منحبث بخشی از قدرت ملی این کشور در منطقه بهره میگیرد.

طی سال های دهه شصت میلادی سده گذشته ماهنامه ارتش پاکستان، دیدگاه های نویسندگان نظامی این کشور را پیرامون عملیات نفوذی و سودمندی جنگ های نیابتی به وسیله متحدان غیر دولتی به نشر سپرد که، این نوشته ها منعکس کننده ی تمایل استراتیژی دفاعی پاکستان به بازیگران غیر رسمی بودند.

 دگروال محمد شفیع در ماهنامه نظامی اردوی پاکستان، استراتیژی جنگ های نیابتی و نا متعارف را برای ارتش این کشور نسبت به جنگ های متعارف رحجان داده، تاکید می نماید ” پاکستان با توجه به منابع محدودی که در اختیار دارد، برای مهار چالش های استراتیژیک امنیتی و تهدید های بیرونی، باید از راهکار ارتش و جنگ های نا متعارف در منازعات منطقه ی استفاده نماید ” و در سال ۱۹۶۴ میلادی دگرمن شمس الحق قاضی، در ماهنامه ی ارتش پاکستان می نویسد ” علاوه بر تهدیدهای متوجه از جانب هند، حضور ارتش شوروی در افغانستان مایه نگرانی دیگر برای امنیت ملی پاکستان است ” و به دلیل منابع محدود اقتصادی دگرمن شمس الحق قاضی توصیه می نماید که پاکستان باید در سیاست دفاعی خود تجدید نظر نموده برای مهار تهدید های امنیتی ارتش این کشور برنامه های دفاعی خود را با پیش فرض ایجاد ارتش مردمی و متحدان غیر دولتی تنظیم نماید. 

  پاکستان که به نسیت منابع محدود مالی و اقتصادی توان پیگیری مستقیم مهار تهدید های امنیتی در جبهه های هند و افغانستان را نداشت مسوولیت مدیریت تهدید های بیرونی از ناحیه افغانستان وهند را به پیکار جویان اسلامی واگذار نمود، و پس از شکست گلبدین حکمیتار در ایجاد دولت دست نشانده در افغانستان، این ماموریت به حرکت طالبان منحیث بخشی از قدرت ملی پاکستان تحویل داده شد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com