خانه » خبر و دیدگاه » ترک آمریکا از افغانستان و پی آمد های منطقه ای و جهانی آن

ترک آمریکا از افغانستان و پی آمد های منطقه ای و جهانی آن

کشور های منطقه و جهان آبستن حوادث جدید

ترک شتاب زده و غیرمترقبهء آمریکا از افغانستان و بی تفاوتی نظامیان آن در پیوند به فرار غنی و ورود طالبان به کابل و رها کردن مردم افغانستان در زیر کیبل و شلاق طالبان ستمگر و بیرحم پرسش های زیادی را برانگیخته است که در این زمینه پرسش های زیادی بی پاسخ مانده اند. عدم استفادهء غنی فراری از تمامی امکانات نظامی و سیاسی و بی پاسخی ها و سکوت مرگبار او و حواریون فاسد و زنباره و غارتگر اش در برابر مردم افغانستان و بی تفاوتی آمریکا در برابر فرار غنی و مانع نشدن فرار او مزید بر علت شده و این همه دست بدست هم داده و بر اعتبار منطقه ای و جهانی آمریکا در سطح منطقه و جهان لطمهء شدید وارد کرده است. این سبب شده تا سیاست های جیوپولیتیک و جیوستراتیژیک و ژیوایکونومیک آمریکا در سطح جهان نزد کشور های منطقه زیر پرسش برود. باور ها بر این است که این شکست لطمهء شدید بر حیثیت سیاسی آمریکا در سطح جهان وارد کرده است و از اعتبار آمریکا در میان هم پیمانان سنتی او کاسته است. این موضوع پرسش های زیادی را در این زمینه برانگیخته است تا کنون کاخ سفید نتوانسته به بسیاری پرسش های حزب رقیب خود در این رابطه پاسخ بگوید. این رویکرد آمریکا سبب شده تا کشور های منطقهء جنوب آسیا و آسیای مرکزی و خاورمیانه در روابط خود با آمریکا تجدید نظر کنند. تحرکات سیاسی و رفت و برگشت هیئت های دیپلوماتیک کشور های منطقه و جهان گویای تحولات تازه و معادله بندی های جدید سیاسی و نظامی است.
تلاش های آمریکا برای اعادهء حیثیت سیاسی اش در سطح منطقه و جهان تا کنون بدون نتیجه مانده و این سبب شده تا حوادث جدیدی در سطح منطقه و جهان آبستن شود که قدرت جهانی آمریکا را بحیث ابرقدرت به چالش بکشد. این سبب شده تا رقبای امریکا چون؛ پوتین رئیس جمهور روسیه و شی رئیس جمهور چین و حتا ایران از ضعف و خلای حضور آمریکا و خروج شتاب زدهء امریکا در افغانستان استفاده کنند. چنانکه حوادث افغانستان آرزو چین واحد را برای پیوستن تایوان و ایران در گفت و گو های برجام در صدد امتیازگیری بیشتر از آمریکا است.

به همین گونه پوتین هوای احیای شوروی پیشین را در سر می پرورد. چنانکه حضور ۱۷۰ هزار نفری نیرو های نظامی رو سیه در سرحدات کشور اش با اوکراین رویارویی آمریکا و روسیه را بیش از هر زمانی نزدیک کرده است. در همین حال واشنگتن در پی گفتگوی کم سابقه میان رئیسان جمهور آمریکا و روسیه از اقدام نظامی مسکو در اوکراین، ابراز نگرانی کرد و گفت که در حال آماده شدن برای واکنش لازم به روسیه است. در این تماس ویدیویی میان دو رهبر آقای بایدن از بسیج نیروهای نظامی روسیه در مرز اوکراین ابراز نگرانی عمیق کرد و روسیه را به تبعات سنگین اقتصادی تهدید کرد. وی با خودداری از اعزام نیروها گفت که هرگونه تهاجم روسیه بر اوکراین با تحریم‌هایی تلافی خواهد شد که “پوتین هرگز مثال آن را ندیده باشد”. پوتین گفت که قصد حمله به اوکراین را نداشته؛ اما پوتین کیف را به تحریک مسکو متهم کرد و از همتای آمریکایی‌ خود خواست جلو گسترش ناتو به سوی شرق و کشورهای هم مرز روسیه را بگیرد.
پیش از آن جی برنز رئیس سیا در ماهء نوومبر به مسکو سفر کرد و به مقام های مسکو هشدار داد که حمله به اوکراین خطرهای زیادی را متوجه مسکو خواهد نمود و اقتصاد روسیه را نابود خواهد کرد. بلینکن وزیر خارجهء آمریکا پس از سفر جی برنز به مسکو عازم اروپا شد و با اعضای ناتو صحبت کرد و آنان را آگاه ساخت که در صورت حملهء روسیه به اوکراین هزینهء جنگ با روسیه را در نظر داشته باشند. پیشتر از آن پوتین مقاله ای نوشته بود که جدایی اوکراین و روسیه جداناپذیر است. روزنامه آمریکایی به نقل از منابع اطلاعاتی این کشور مدعی شد، روسیه در حال آماده‌سازی زمینه برای یک حمله نظامی گسترده علیه اوکراین در اوایل سال ۲۰۲۲ با مشارکت ۱۷۵ هزار نیرو است.
در همین حال روسیه آمریکا را متهم به تحرکات برضد اوکراین می کند. چنانکه وزارت خارجه روسیه با نشر بیانیه‌ای اعلام کرد که اقدامات غرب در قبال اوکراین خطرات جدی بین‌المللی را دامن می‌زند و ممکن به تشدید نظامی در اروپا منجر شود و به ادامه این افزود: “هیچ راه دیگری برای توضیح رزمایش مکرر برنامه‌ریزی نشده ایالات متحده و متحدانش در دریای سیاه وجود ندارد”.
روسیه هراس دارد که پیوستن اوکراین به ناتو تهدید مستقیم روسیه است. چنانکه وزارت خارجه روسیه اعلام کرد، پیوستن اوکراین به ناتو با استقرار سسیستم‌های راکتی در این کشور با حداقل زمان پرواز به مناطق مرکزی روسیه، همراه است.
آگاهان این سخنان وزارت خارجهء روسیه را جوسازی برای حمله به اوکراین می دانند. این سخنان هدف قرار دادن اوکراین است تا نخست از همه کیف را در یک جنگ روانی خسته بسازد. چنانکه یک افسر سیا می گوید” پوتین در آغاز هدف را نرم و اوکراین را خسته می سازد و حواس او را پرت و سبب پریشانی اش می شود‌.” ویلیام بی تیلور سفیر آمریکا در اوکراین می گوید که پوتین نظر بدی نسبت به بایدن دارد و می خواهد بر او برچسبی بزند.
این در حالی است که اروپا بر سر اوکراین با آمریکا وحدت نظر ندارند. چنانکه بعد از تحرکات روسیه در کریمه و شرق اوکراین، آمریکا و اتحادیه اروپا، روسیه را تحریم اقتصادی کردند، ‏اما تحولات و مذاکرات اخیر سران غرب بر سر اوکراین، نشان داد که غرب در این رویارویی دچار شکاف شده و موضع ‏آمریکا و اروپا در قبال روسیه، دیگر واحد نیست. اروپا اکنون نه‌آمادگی تحریم بیشتر روسیه را دارد و نه از گزینه ارسال سلاح برای اوکراین حمایت می‌کند. اینها گزینه‌های پیشنهادی آمریکا برای بحران اوکراین هستند. این خواست امریکا مورد قبول اروپا نیست؛ زیرا اروپا یک سوم نیاز خود به نفت و گاز را از روسیه تامین می­ کند.
وابستگی اقتصادی متقابل میان اروپا و اوکراین سبب نرمش اروپا در برابر روسیه شده است. از همین رو در مذاکرات مینسک، عملاً نقش فعال روسیه به رسمیت شناخته می­شود. یعنی اروپا از سیاست فشار بر روسیه به سیاست تعامل با روسیه و به رسمیت شناختن نقش این کشور برای حل بحران نزدیک شده است.
باور ها بر این است که میزان در هم تنیده گی اقتصادی روسیه با اقتصاد جهانی و به ویژه اروپا و نیازی که هر دو طرف به هم دارند، آنها را در مواضع انعطاف پذیر قرار داده است. به اعتقاد برخی از کارشناسان تمام تلاش‌های آمریکا بر سر اوکراین منتج به بروز جنگ سرد جدید خواهد شد. احیای جنگ سرد موجب وابستگی بیشتر اروپا به آمریکا و پیروی هرچه بیشتر آن از سیاست‌های بین المللی آمریکا می‌شود. حال آنکه اروپا با تقویت زمینه‌های همگرایی بیشتر اتحادیه، درصدد ایجاد جبهه متحد اروپایی و اعمال سیاست‌های مستقل خود در عرصه بین المللی بر مبنای منافع مشترک اروپایی است.
به نظر می‌رسد با افزایش تنش‌ها بین روسیه و غرب و تصویب و اجرای تحریم‌های اقتصادی علیه مسکو، اروپا بیشتر از آمریکا با اجرای این تحریم‌ها آسیب پذیر می شود. با درنظر گرفتن دو مولفه مهم “مبادلات اقتصادی و تجاری” و “تامین امنیت انرژی اروپا” می‌توان به این نتیجه رسید که تأثیرات تحریم‌های اروپا بر اقتصاد این اتحادیه طی ما‌ه‌های آینده بیش از پیش نمایان خواهد شد. به احتمال زیاد در آینده تعاملات سیاسی اروپا و روسیه برای پیداکردن راه حل سیاسی اوکراین افزایش پیدا خواهد کرد. به عبارتی دیگر این رخداد بین المللی که به اعتقاد برخی از کارشناسان غربی “مقدمه جنگ سرد جدید” خواهد بود، بدون حضور آمریکا حل و فصل خواهد شد. در میان این دیپلوماسی سنگین و پیچیده، دیدار اخیر بایدن با پوتین پیش بینی ها مبنی بردرگیری میان آمریکا و روسیه برسر اوکراین را به صفر نزدیک کرد. دیده شود که در صورت حملهء پوتین به اوکراین تصمیم بایدن تغییر خواهد کرد و یا خیر. اما آنچه اکنون آشکار است، بی میلی و نوعی تمرد کشور های اروپایی در برابر آمریکا است که کاخ سفید را دست و پاگیر کرده است. این نشانهء بیزاری اعضای ناتو از سیاست های آمریکا برضد روسیه است که آمریکا را به نوعی گذشت در برابر چین وادار ساخته است.
گمانه زنی هایی وجود دارد که پوتین در صدد احیای شوروی پیشین است و برای رسیدن به آن ۱۷۰ هزار نیرو در مرز اوکراین و هزاران سرباز خود را با سلاح های اس – ۳۰۰ در سرحدات تاجکستان جابجا کرده است. حال دیده شود که گفته های بایدن مبنی بر اینکه آمریکا برای اوکراین با روسیه نخواهد جنگید؛ چه تاثیری بر سیاست های بی پروایانه و سیطره جویانه پوتین خواهد داشت. از سویی هم با اتخاذ تصمیم ناتو مبنی بر توقف گسترش آن به شرق، آیا پوتین دست زیر الاشه خواهد نشست. یا اینکه نیرو های خود را به اوکراین و حتا شمال افغانستان به بهانهء جنگ با داعش مارش خواهد کرد؛ زیرا که امریکا برای استقلال تایوان با چین نخواهد جنگید و از سویی هم امریکابرای بقای طالبان با روسیه، چین، هند و ایران نخواهد جنگید. پس پایان این بازی به سود چین و روسیه بوده و اتحاد این دو کشور را بیشتر تقویت خواهد کرد. در این اتحاد جایگاه آمریکا کجا خواهد بود و بر وضعیت طالبان چه اثری خواهد گذاشت. این در حالی است که هنوز نگرانی های چین نسبت به ایغور ها و نگرانی روسیه در پیوند به داعش هر روز افزون تر می شود و بازی هر دو کشور با طالبان را پیچیده تر ساخته است.
بایدن نه تنها در پیوند به خطر حملهء روسیه به اوکراین نوعی نرمش نشان داده و نوعی عقب گرد کرده است؛ بلکه آمریکا در رابطه به تایوان با چین هم نوعی نرمش نشان داده و در صورت حملهء چین به تایوان بایدن میل ندارد تا بر سر تایوان وارد درگیری با چین شود. بنابراین بعید به نظر می رسد که ناو های جنگی آمریکا در زمان حملهء چین به تایوان مانع آن شود. آمریکا هنوز پای بند معاهدهء سال ۱۹۷۲ با چین است و چین متحد را برسمیت می شناسد.
از لحن مقام های دو طرف فهمیده می شود که دنبال حل مسالمت آمیز تایوان هستند. هرچند پیکن به دنبال فرستادن موجی از طیاره ها نزدیک تایوان از سوی رئیس جمهور تایوان پاسخ سخت گرفت و وی گفت که به تقویت سیستم دفاعی خود ادامه داده و هیچ کس تایوان را از راهی که انتخاب کرده، برنخواهد گشتاند. جنگ در تایوان به  ضرر چین است و شی را مانع رسیدن به رویای چینی خواهد کرد. رئیس جمهور تایوان هم خواهان وضعیت موجود است. واشنگتن خلاف پیش بینی پنتاگون خواهان جنگ در تایوان نیست. هرچند چین و تایوان خواهان جنگ نیستند و آمریکا هم تمایل به درگیری در تایوان ندارد؛ اما این حالت با توجه به خواست های دو طرف شکننده است؛ زیرا نه چین از داعیهء چین واحد عقب نشینی کرده و نه تایوان حاضر به پیوستن با چین است. اما بعید به نظر می رسد که متارکه درازمدت باشد. احتمال زیاد می رود که چین با استفاده از وضعیت کنونی آمریکا برضد تایوان دست به کار شود.
گفتنی است که رابطه میان چین و آمریکا پس از آن وارد تنش شد که «لوید آستین» وزیر دفاع آمریکا در سخنانی در نشست «دفاع ملی» بنیاد ریگان گفت: “ما در رقابت سرسختانه‌ ای با جمهوری خلق چین قرار داریم.” همان طور که بایدن این موضوع را به طور شفاف اعلام کرد، پکن تنها رقیبی است که می‌تواند تمامی ابزارهای قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی و فن آوری خود را با هم ترکیب کند تا چالشی پایدار را برای یک سیستم بین المللی باثبات و آزاد ایجاد کند. این سخنان آستین در واقع چلنج دادن به چین و اتخاذ سیاست تهاجمی در برابر چین است. سیاستگران آمریکا بیش از پنج سال بدین سو این کشور را به سوی رقابت با چین کشانده اند. از این رو سیاست دفاعی آمریکا اکنون بر بازدارندگی چین در غرب اقیانوس آرام متمرکز شده است.” ارایهء چنین تصویری از چین به ویژه در بُعد تهاجمی به منظور ایجاد هراس در متحدان آسیای شرقی واشنگتن به ویژه جاپان، کوریای جنوبی، استرالیا است تا بدین ترتیب، آنها متقاعد شوند که برای جلوگیری از توسعه طلبی ادعایی چین در زمینه دریایی، اقتصادی، نظامی همکاری های نزدیک تری با آمریکا انجام دهند. واشنگتن توانسته تاکنون دو ائتلاف یعنی گروه «کواد» متشکل از آمریکا، ژاپن، استرالیا و هند و پیمان «آکوس» مرکب از آمریکا، بریتانیا و استرالیا تشکیل بدهد. در همین حال، آمریکا به دنبال آن است که سایر کشورهای این منطقه مانند سنگاپور و ویتنام را نیز در پیمان های دو جانبه یا چند جانبه به منظور مقابله با چین بکشاند. اما در این اواخر مواضع دو طرف نرم تر شده و آمریکا هم باتوجه به دشواری هایی که دارد، در صورت پیش آمد درگیری میان چین و تایوان به گمان اغلب که بیشتر از تعزیرات برضد چین کاری نخواهد کرد و وضع تعزیرات برچین بنا برگسترده گی روابط تجاری دو کشور به اقتصاد آمریکا هم آسیب می رساند. این در حالی است که چین پس از منزوی شدن آمریکا در منطقه افزون براستحکام رابطه با روسیه در صدد پر کردن جای خالی واشنگتن در افغانستان و حتا پاکستان است و روابط روسیه و چین و پاکستان و ایران در رابطه با طالبان برضد امریکا انعطاف پذیرتر شده می رود‌. 
آنان بدین باور اند که شکست آمریکا در افغانستان برخاسته از هژمونی بلند پروازانهء این کشور بود که ناآگاهی های مقام های کاخ سفید را از تاریخ و فرهنگ و موقعیت ژئوپولتیک و ژیوایکونونیک و ژئواستراتژیک افغانستان به نمایش گذاشت و حالا شرمساری های زیادی را متوجه آمریکا ساخته است. شکست آمریکا در افغانستان تنها شکست نظامی و سیاسی نبود؛ بلکه شکست دموکراسی و شکست لیبرالیسم نیز است. این ضربه قدرت سیاسی و نظامی و ادعای جهانی شدن آمریکا را زیر پرسش برد. نه تنها این؛ بلکه فرار نابهنگام نیرو های آمریکایی از افغانستان از اعتبار و حیثیت آمریکا در تمام جهان کاست و این سبب چرخش سیاسی تازه در منطقه شد که در هر حالی برضد آمریکا است. از همین رو است که آمریکا در سطح کشور های منطقه و حتا جهان سیاست تانی و احتیاط را پیشه کرده و از هر نوع رویارویی های نظامی ولو در سطح کوچک دوری می ورزد؛ زیرا امریکا می داند که شکست در افغانستان از میزان اعتماد کشور های هم پیمانش نسبت به واشنگتن کاسته و بر اعتبار جهانی آن لطمه وارد کرده است. این عقب نشینی آمریکا و بی میلی این کشور برای مقابله با دو رقیب اش چین و روسیه فرصت داده تا از آن برضد آمریکا استفادهء بهینه کنند.
تنها در اوکراین و تایوان نیست که آمریکا از سیاست های دو گام به عقب استفاده میکند و بلکه در سطح کل چنین سیاستی را اتخاذ کرده است. این سیاست آمریکا سبب شده که بسیاری کشور های عربی در صدد چرخش سیاسی تازه برآمده اند که بیشتر وجههء آمریکا گریزی دارد. فرار نابهنگام نیرو های آمریکایی از افغانستان هم‌پیمانان این کشور را در اروپا و آسیا بویژه شرق میانه و شاخ افریقا وحشت زده کرده و روابط آیندهء خود را با آمریکا در پردهء ابهام می بینند. چنانکه هوگو لارنس، سفیر پیشین ایالات متحده امریکا در کابل در یک مصاحبه اختصاصی با افغانستان اینترنشنال آمریکا را متهم به خیانت در افغانستان کرد و گفت که بایدن تعهدات خود را در این کشور انجام نداده است. از نظر او، تصمیم‌های دونالد ترامپ و جو بایدن، یکی از دلایل اصلی سقوط حکومت قبلی افغانستان بود. این تصمیم حتا سبب شکسته شدن معادله های سیاسی گذشته و برقراری روابط جدید و تشکیل معادله های تازهء سیاسی در منطقه و جهان شده است. چنانکه هفتهء گذشته تهران میزبان شیخ طحنون بن زاید آل نهیان مشاور امنیت ملی امارات متحده عربی بود. این مقام اماراتی با همتای ایرانی و آیت‌الله سید ابراهیم رییسی رییس جمهور ایران دیدار کرده و روی موضوعات دو جانبه صحبت کردند. گفته شده که سفر مقام اماراتی به ایران پس از پنجسال رخ داده و یکی از سفرهای مهم منطقه‌ای به شمار می‌رود.
امارات روابط نزدیک با عربستان دارد و این سفر می تواند باب تازهء سیاسی را میان ایران و امارات باز کند و هم شیخ طحنون می تواند، نقش میانجی را میان ایران و عربستان سعودی بازی کند. این در حالی است که حالا دو آدرس مهم یکی قطر و دیگری عربستان بحیث کشور های دارای اعتبار سیاسی در شرق میانه قرار دارد. اولی با ایران و ترکیه رابطهء نزدیک دارد و دومی با امارات و مصر و اردن رابطهء نزدیک دارد و در عین زمان هر دو با آمریکا یک رشته دارند. چندی پیش میان قطر و عربستان روی بعضی مسائل توافقاتی صورت گرفت که حکایت از نزدیکی دو کشور رقیب دارد. معلوم دار است که اوضاع سیاسی در منطقه از یک چرخش سخن می گوید که احتمال دارد، معادله های جدید سیاسی را رقم بزند که نتیجهء آن منتج به انزوای سیاسی آمریکا و نزدیکی کشور های هم پیمان سنتی امریکا با روسیه و ایران و چین شود.
باید خاطر نشان کرد که باوجود اختلاف نظر ها میان آمریکا و چین و روسیه، هنوز هم مسایلی میان شان وجود دارد که آنان را وادار به همکاری بایکدیگر در افغانستان می نماید. حضور فعال القاعده در افغانستان و حمایت آن از سوی طالبان این کشور و طالبان پاکستان برای آمریکا نگران کننده است  و به همین گونه حضور داعش در افغانستان که آن را روسیه خطری جدی تر به منافع خود و کشور های آسیای میانه تلقی می کند. از سوی دیگر حضور ایغور ها در افغانستان خطری برای چین و حضور طالبان پاکستان خطری برای پاکستان و حزب اسلامی ازبکستان به رهبری فرزند یلداش هم خطری به ازبکستان است. آمریکا و چین و روسیه و ایران طالبان را برای سرکوب و‌مهار آنان ترغیب دارند؛ زیرا این گروه ها خطری به منافع ملی آنان است. این یک نقطهء مشترک میان کشور های آمریکا و روسیه و چین و روسیه با طالبان است و هدف آنها ترغیب طالبان برای سرکوب و مهار و طرد این گروه ها است. از سویی هم کشور های یادشده دست آمریکا را در پشت طالبان دانسته و هراس دارند که مبادا طالبان در همکاری با سایر گروه های تروریستی جبهه ای را برضد روسیه و کشور های متحد سنتی روسیه باز کنند. زیرا مقام های ارشد آمریکایی بار ها گفته اند که پیش گیری از برتری جویی های اقتصادی چین و امتیاز طلبی های تسلیحاتی روسیه برای آمریکا مهم تر از مبارزه با تروریسم است. حال پرسش این است که آیا امریکا پس از خروج از افغانستان بر روی این داعیهء خود خاک افگنده است و یا زیر عنوان مبارزه با القاعده و داعش به آن ادامه می دهد؟ در صورت احتمال نخستین آمریکا تنها به پیشگیری از خطر داعش و القاعده بسنده خواهد کرد و از حمایت های چین و روسیه هم برخوردار خواهد بود.
اما طالبان با گروه های افراطی مثل القاعده و گروه های ایغور و ازبکستان همدردی داشته و با آنان قطع رابطه نمی کنند و برعکس مواضع آنها استحکام بیشتری پیدا خواهد کرد که بالاخره آمریکا ناگزیر به حمله بر القاعده خواهد شد. چنانکه جنرال کینت مکنزی، فرمانده قوماندانی مرکزی ایالات متحده، هفتهء گذشته به‌رسانه‌ها گفت که القاعده تلاش می‌کند حضور خود را در افغانستان دو برابر سازد. به گفته وی، پس از خارج‌شدن امریکا از افغانستان، ردیابی القاعده و سایر گروه‌های تندرو در این کشور دشوار شده‌است. در این صورت هم بعید به نظر می رسد که طالبان با واشنگتن کنار آیند.
در صورت احتمال دوم بازی پیچیده تر شده و آمریکا از تیر رس روسیه و چین درامان نخواهد بود. در این صورت فضا پیچده خواهد شد و نیرو های مقاومت هم از آن سود خواهد برد و جنگ نیابتی در افغانستان ادامه خواهد یافت. در هر دو حالت ابراز تاسف وزیر  دفاع آمریکا با فاکس نیوز در رابطه به خروج نیرو های آمریکایی از افغانستان قابل تامل است. در پشت این بازی پاکستان به مثابهء سردمدار تروریسم بیشترین سود را خواهد برد. اما در کل احتمال نخستین برای طالبان فرصت بقا می دهد و احتمال دوم از عمر شان خواهد کاست.
از آنچه گفته آمد، پس از خروج آمریکا از افغانستان جنبش جدید و صف بندی های تازه در سطح کشور های منطقه و جهان ور حال شکل گیری است که به نحوی حکایت از پی آمد های خروج امریکا از افغانستان دارد. بعید نیست که آمریکا دیر یا زود بهای بازی معکوس خود در افغانستان را بپردارد. این واقعیت را در سخنان سربازان صفر یک تحت رهبری آمریکا در افغانستان پیش از سقوط می توان درک کرد. آنان می گویند، هرگاه آمریکا مانع آنان نمی شد، طالبان نه تنها که جرات ورود به شهر را می داشتند؛ بلکه آنان را از اطراف کابل عقب می زدند. حال زمان آن رسیده که امریکا بهای معاملهء خود با طالبان را به جهانیان بپردازد. انکشاف های جدید همه نشانهء پی آمد های خروج نابهنگام امریکا از افغانستان است که بسیاری از هم پیمان های سنتی آمریکا در منطقه و جهان را وادار به چرخش سیاسی برضد امریکا کرده است. این تحول معکوس در سطح کشور های منطقه و جهان برضد امریکا در حال شکل گیری است. شماری مقام های آمریکایی در این زمینه ابراز نگرانی کرده اند که ناموجه نیست.  یاهو

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com