خبر و دیدگاه

در جازدگی تاریخی به جای سیاست

بخش چهارم
فریب یا نابینایی سیاسی
پاکستان از ۱۳۵۴ خورشیدی با راه اندازی شورش علیه جمهوری ارستوکراتیک محمد داود خان وادامه جنگ نیابتی توسط « ارتش افغانی» خود در واقع گامهای عملی را برای ایجاد « پاکستان بزرگ» با استفاده از همان اسلام گرایان سیاسی، سلفی وهابی جامعه برادر پشتون ( گلبدین، طالبان، حقانی، جمیعت العلمای پاکستان، شاخه های فضل الرحمان وسمیع الحق، سپاه صحابه، جماعت دعوت وسنه، ده ها گروه تروریستی در دوسوی مرز دیورند و با استفاده از شبکه های جهانی تروریستی برخاسته از اسلام سیاسی وسلفی ودیگران) برداشته است واکنون در استانه تحقق آن است.
ارتش پاکستان در آغاز برای مقابله با حضور نظامی شوروی وحاکمیت حزب دموکراتیک خلق از مجموعه ای اسلام گرایان سیاسی، سلفی، وهابی ومحافظه کار به طور مجموعی در جنگ نیابتی اش علیه کشور ما استفاده کرد واما پس از خروج نظامیان وسپس فروپاشی شوروی به زودی این سیاست توسط ارتش وسازمان اطلاعات پرقدرت ارتش ( آی.اس.آی.) مشخصتر شد و در برنامه استراتیژیک و تعریف منافع ملی پاکستان در افغانستان به همان لشکر اسلامگرایان سیاسی، سلفی و وهابی جامعه پشتون در دوسوی مرز دیورند تکیه شد.
با همین دیدگاه از همان آغاز راه اندازی شورش، آی.اس.آی. در جمعیت اسلامی انشعاب آورد و حزب اسلامی گلبدین را بر کشید. حمایت تمام وکمال پاکستان از گلبدین حکمتیار در دوران جنگ علیه شوروی وحاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، تلاش پاکستان برای سپردن قدرت به حکمتیار در دوران جنگهای میان تنظیمی وگروهی، طالب سازی و تسخیر کابل توسط «ارتش افغانی» وفوج پاکستان در ۱۹۹۶ وبرگرداندن مجدد طالبان، همه حکایت از رفتار وکردار استراتیژیک وگام به گام ارتش پاکستان برای اشغال افغانستان توسط اسلامگرایان سیاسی، سلفی وهابی جامعه برادر پشتون دوسوی مرز دیورند وایجاد یک حاکمیت وابسته، دست نشانده ومزدور قومی پاکستان در کابل دارد.
تحویلدهی قدرت به طالبان توسط خلیل زاد، کرزی، اشرف غنی احمدزی واین تیم در واقع در نتیجه ای توافق پشت پرده با ارتش پاکستان به دست آمد که هدفش نه ساختن « افغانستان بزرگ»، بلکه پشتونستان بازی و پشتونیزه سازی تمام وکمال سرزمین کنونی افغانستان است. رفت وبرگشت خلیل زاد، اشرف غنی،کرزی، اتمر، داود زی وسایرین در پستوخانه های ارتش وآی.اس.آی. واغفال رهبران معامله گر قومی در مهمان خانه های آی.اس.آی. همه صحنه ای تیاتر برای تحقق همین برنامه بوده است. وسر وراز این توافق همین اکنون از پرده بر افتاده است. کوچ اجباری تاجیکان وهزاره ها وجابجایی کتله ای پشتونهای پاکستان در مناطق غیر پشتونها همین اکنون بیشتر از گذشته شدت گرفته است. روشنفکران! عزیز تاجیک، کجای این استراتیژی ومجموعه راهکارهای سیاسی پاکستان دچار ابهام است که تاکنون شما به کشف آن قادر نشده اید؟!
اگر « افغانستان برزگ» کم وبیش تنوع فرهنگی، قومی، وزبانی را حفظ می کرد، ایجاد « پاکستان بزرگ » به معنی قطعی استحاله دیگران در یکی وپشتونستان سازی این طرف است. چون در آن طرف امکان ساختن پشتونستان والحاق آن به افغانستان به سنگ خورده است واین پرونده با همین وضیعت مختومه است.
راه حل برای حفظ تنوع قومی، فرهنگی، زبانی، هویتی وتقویت گرایشهای دموکراتیک برای آزادی وعدالت، رعایت حقوق بشری ومدنیت گرایی، لالایی خواندن در مورد فضیلت، شرینکاری وتوجیه تجاوز پاکستان نیست، بلکه ایستادن در برابر این تجاوز وارتش نیابتی پاکستان است. حاشیه ومتن نوشته های دوستان در مورد برحق بودن تجاوز در واقع تبدیل شدن به عمله وفعله اشغال ارتش پاکستان است وهیچ منطق سیاسی دیگر ندارد.
سیاست ورزی وعقلگرایی سیاسی در این برهه زمانی عبارت است از استفاده عملی وجمع بندی امکانات موجود مردم برای طرد تجاوز وشکست پادوهای پاکستان است. تا پاکستان در این تجاوز شکست نخورد، طالبان کماکان بر گرده مردم سوار اند وبار ها سوار خواهند شد. این به کدام طلسم وتفکر خارق العاده نیاز ندارد ونه کدام کشف واختراعی را می طلبد.
پایان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا