خانه » خبر و دیدگاه » قریشی با ژستی کوچه بازاری خواست بر جنایات کشورش در افغانستان پرده بکشد

قریشی با ژستی کوچه بازاری خواست بر جنایات کشورش در افغانستان پرده بکشد

 

قریشی وزیر خارجۀ پاکستان در شهر مولتای آن کشو با ژستی بی شرمانه و دیده درایانه بر مشاور امنیت ملی افغانستان  تاخت که‌گویا او پاکستان را یک کشور تروریست پرور و فاحشه خوانده است. این تاختن قریشی تنها متوجه او نبود و در اصل او با یک تیر چندین هدف را نشانه رفت و نه تنها بر دولت و بلکه بر مردم افغانستان نیز تاخت. وزیر خارجهء پاکستان با حرکت غیرعادی و خیلی احساساتی و با ژستی کوچه بازاری خواست تا خاک زدن بر چشم جهانیان جنایات چهل سالۀ کشورش بر ضد مردم افغانستان را پنهان کند. این در حالی است که مداخله و تجاوز پاکستان بر افغانستان آفتابی است و سخنان آقای قریشی معنای پنهان کردن آفتاب با دو انگشت را دارد. 

در این تردیدی نیست که این سخنان آقای محب :« قطع رابطه پاکستان با ما تاثیر چندانی ندارد، زیرا همین حالا رابطه خوب نیست. چه کاری را می‌توان مثال آورد که رابطه خوب با پاکستان را ثابت کند؟ پاکستان به جای قطع رابطه با ما بهتر است رابطه‌ خود را با گروه‌های تروریستی قطع کند.» منطقی است و سخن از یک دخالت و تجاوز دراز مدت پاکستان در امور افغانستان زد و در واقع تشت رسوایی های اسلام آباد در افغانستان را از بام به زیر افگند. قریشی در پاسخ به این سخنان محب از او خواست تا درباره سخنانش «تامل» کرده و رفتارش را «اصلاح» کند. او در ادامه گفت آقای محب نقش مخرب صلح را ایفا می کند و سخنان او را تحریک آمیز و مانع در راۀ صلح خواند. معلوم است که هدف قریشی از تامل و اصلاح چیست؟ تامل یعنی برای همیش سکوت در برابر سیاست های تروریست پرورانۀ اسلام آباد و اصلاح هم به معنا گام گذاشتن در رکاب آنانی که از سال ها بدین سو در تبانی با آی اس آی بر ضد مردم افغانستان عمل می کنند. به عبارت دیگر ممکن آقای قریشی اظهارات آقای محب را از آن رو ضد دیپلوماتیک خواند که نباید با این برهنگی در بیرون از چتر گفت و گو های رسمی گفته می شد؛ اما قریشی در آن لحظه فراموش کرده بود که این صدای محب فریاد میلیون ها انسان این سرزمین است که با صدای محب یکباره بر فرق پاکستان فرو رفت و قریشی ها را از خواب غفلت بیدار کرد. این سخنان محب در واقع انفجار خشم و توفان نفرت میلیون ها شهروند افغانستان برضد نظامیان و حکومت مداخله گر پاکستان است. به امیدی روزی که این توفان به سیل خروشانی بدل شود که هیمنه و طنطنۀ نظامیان پنجابیان را یک باره نابود و سرنگون بسازد. 

قریشی بخاطری با این پررویی سخن زد که تا کنون هیچ مقام افغانستان در برابر پاکستان سخنان آقای محب را نگفته است. با تاسف که معامله و مصالحۀ زمامداران و بسیاری سیاستگران افغانستان به استثنای احمد شاه مسعد بویژه پس از تهاجم شوروی به این کشور سبب زبان درازی قریشی ها شده است. ورنه قریشی می داند که چه جفایی از سوی کشورش بر مردم افغانستان روا داشته می شود. خشم و غضب قریشی بر آقای محب به نسبت این نیست که او حرف دروغ در مورد پاکستان گفته؛ بلکه آقای قریشی بهتر می داند که آنچه آقای محب درمورد پاکستان گفته و حتا کم گفته است؛ اما خشم قریشی در این است که چگونه آقای محب جرات گفتن این حرف ها را در برابر پاکستانی گفته است که هزاران تروریست در آستین دارد و هر روز گروه گروه تروریست ها را به افغانستان سوق می نماید. دلیل دیگر این که قریشی با این سخنان تند خواست تا مشت سکوت بر دهن  مقام های افغانستان بزند و کس دیگر جرات نکند تا سیاست های خصمانه و ضد اسلامی و انسانی و همسایگی پاکستان را نقد کند. 

شگفت آور این که آقای قریشی در همان لحظه فراموش کرده بود که پاکستان به جرم کمک و همکاری و حمایت از گروه های تروریستی در لیست خاکستری صندوق بین المللی پول یا آی ام اف قرار دارد. مگر در همان حالت قریشی چنان حافظهء خود را از دست داده بود که سخنان سرتاج عزیز در ذهنش خطور نکرد. وی چند سال پیش اعتراف کرد که رهبران طالبان از خدمات صحی در پاکستان برخوردار اند. یا اینکه قریشی چنان در سایه و روشن نفوذ نظامیان پاکستان قرار دارد که از ترس از دست دادن قدرت حتا موجودیت شورای کویته و شورای پشاور طالبان را انکار کرد. وی چنان با گردن بلند بر محب تاخت که آدم های باوجدان پاکستانی از دیدن ژست آن احساس خجلت کردند. این گرگ سیاست زدۀ پاکستانی مگر فراموش کرده است که ملاعمر در کراچی به گونۀ مرموز در مهمان خانۀ آی اس آی مرد و ملامنصور در سرحد میان پاکستان و ایران بوسیلۀ طیارۀ امریکا کشته شد. اینکه کشته شدن او در نتیجۀ معاملۀ مخفی آی اس آی با امریکا صورت گرفت و دلیلش سرپیچی های ملامنصور از دستور آی اس آی خوانده شدد. این بعد دیگر مسآله است که خارج از این بحث است. این در حالی است که جهانیان می دانند شورا های خبیثۀ پشاور و کویته تحت امر و مدیریت نظامیان پاکستان مصروف حمله های تروریستی در افغانستان اند. این سخنان آقای قریشی که گفت عمران خان و باجوه و رئیس آی اس آی بخاطر صلح به کابل می روند و نه به جنگ. این سخن آقا وزیر اگر جدی گفته است، نشاندهندۀ بی خبری او از سیاست های افغانستان ستیزانۀ نظامیان پاکستان است و اگر چنین باشد، بدا بحال آن؛ اما نه این وزیر کارکشته بر تمامی راز های نظامیان پاکستان آگاه است و از همین رو است که وی در هر دولتی تحت رهبری احزاب مسلم لیک نواز شریف و پیپلز پارتی بوتو و حتا انصاف عمران خان وزیر برگزیده شده است. از این رو گفته نمی توان که  این آقا وزیر بی خبر از زد و بند های نظامیان پاکستان باشد. وی خوب می داند که فرماندهء اصلی جنگ در افغانستان آقای باجوه و رئیس آی اس آی است؛ اما سیاست بازی های کثیف پاکستان سبب شده تا او از حقیقت آفتابی مداخلۀ کشورش چشم بپوشد. بنا براین آقایان باجوه رئیس ارتش، جنرال فیض حمید شخص نزدیک با باجوه و عمران خان  بخاطر صلح به افغانستان نه بلکه بخاطر پنهان کاری و توطئه های بیشتر تروریستی به افغانستان سفر می کنند. هرگاه آنان خواسته باشند، در مدت کوتاهی به جنگ و تراژدیدی و غمنامهء چهل سالهء افغانستان به سرعت پایان داده می توانند. آنان حتا در ظرف چند روز قادر اند تا هیمنه و طنطنهء شورا های کویته و پشاور را به زیر افگنده و رهبران آنان را مانند ملابرادر به زندان بیفکنند. آشکار است که در این صورت طالبان مرگ خود را در ظرف چند روز با چشمان خود می بینند. زمانی که شورا های دهشت افگنی طالبان در کویته و پشاور بسته شود و در این صورت به سوقیات و سفربری و اکمالات طالبان بوسیلهء نظامیان پاکستان هم پایان داده می شود. با این حال از سخنان احساساتی قریشی فهمیده می شود که بیچاره در اصل از همه چیز بی خبر نگهداشته شده و یا این که هرچیز را می داند و خواست با این حرکت ساختگی در چشم جهانیان خاک افگند و برجنایات کشورش در افغانستان پرده بکشد؛ مگر قریشی نمی داند که‌چهل سال جنگ تحمیلی نظامیان کشورش مردم افغانستان را تشنهء صلح گردانیده و از جنگ وخشونت ها نفرت دارند

اما با تاسف که این فرشته های صلح مانند باجوه و رئیس آی اس آی اند که هر روز طالبان را به حمله های وحشیانه برضد مردم افغانستان ترغیب می کنند. نظامیان پاکستان آنقدر بر طالبان مسلط اند که حتا یک مرمی بی خبر و بدون اجازهء آنان بوسیلۀ طالبان در افغانستان فیر نمی شود. پس از این گفته ها صلح خواهی مقام های پاکستانی در افغانستان به خوبی آشکار و هدف سفر های شان واضح می گردد. شاید قریشی سخنان اخیر عمران خان مبنی بر صرف نظر کردن پاکستان از عمق استراتیژی آن کشور در افغانستان را به اشتباه گرفته باشد. در حالی که این سخنان او اعتراف جانانه بر جنگ و تروریست پروری چهل سالهء کشورش در افغانستان است. حال قریشی باید درک کرده باشد که مردم افغانستان به صلح و آشتی نیاز دارند و بدین باور اند که صلح و آشتی نیاز به قربانی دارد. بنا براین صلح زمانی در کشور برقرار می شود که طرف های درگیر با گذشت از منافع شخصی و گروهی و جناحی، فقط به خواست مردم افغانستان لبیک بگویند. این زمانی ممکن است که پاکستان صادقانه برای صلح تلاش کند تا  دو طرف بویژه طالبان بدور از نفوذ خارجی ها و شبکه های استخباراتی با ارجحیت دادن به منافع ملی و اقتدار و حاکمیت ملی افغانستان بدور از از برتری طلبی ها و امتیاز خواهی ها صرف نظر کنند تا دو طرف در گام نخست برای رسیدن به صلح از هرگونه وابستگی ها رهایی یابند و به گونهء مستقل وارد گفت و گو های شفاف شوند. اما با تاسف که طالبان کمتر از جنین استقلالی برخوردار اند و وابسته به عمق استراتیژی پاکستان در افغانستان هستند. 

چند سال پیش یک عضو بلند پایهء جمهوری خواهان امریکا به پاکستان هشدار داده که دست از حمایت تروریستان بردارد. وی گفته است که پاکستان در این مدت فریب کرده و بر ضد تروریستها انجام نداده است. و ی گفت که امریکا برای سرکوب تروریست ها باید از طیاره های بدون سرنشین استفاده کند و در صورت ضرورت نیرو هایش سرحد را عبور و هراس افگنان را مورد حمله قرار بدهد. همزمان به این امریکا قطر را هشدار داده است که از سال ۲۰۰۵ بدین سو گروه های تروریستی را حمایت می کند. واشنگتن این هشدار را به قطر پس از دریافت شواهد از خانهء لادن در هیبت آباد پاکستان داده بود. این نخستین هشدار مقام های امریکایی به پاکستان و سایر کشور های حامی تروریزم نیست؛ بلکه پبس از این نیز سفیران و جنرالان امریکایی در افغانستان و سایر مقام های ارشد نظامی و سیاسی امریکا به شمول وزیران دفاع و لوی درستیزان این کشور از پاکستان انتقاد کرده و باربار خواهان سرکوب لانه های تروریستی در خاک پاکستان شده اند؛ اما با تاسف که واشنگتن این انتقاد ها را در عمل به هیچ گرفته و برعکس سالانه میلیارد ها دالر را به ارتش پاکستان کمک کرده و این حامیان تروریزم را فربه تر کرده است. دلیل آن آشکار است؛ زیرا امریکا نمی خواهد شاهد از هم پاشی پاکستان باشد و کشور نظامی گری مانند پاکستان را برای نشان دادن مانور های نظامی و سیاسی، خود در برابر روسیه، چین و ایران یگانه نیاز می داند. از سویی هم اسلام آباد متحد سنتی عربستان است و امریکا معاملۀ کلان فروش سلاح با آن کشور را دارد و قرار است  تا ده سال آینده آن کشوربه ارزش ۴۸۰ میلیارد دالر سلاح از امریکا بخرد. دادن این سلاح به کشوری که حامی تروریزم است و با پاکستان رابطۀ نزدیک دارد. این گفته ها از پیوند تنگاتنگ اسلام آباد نه تنها با تروریستان؛ بلکه با کشور های حامی تروریزم را نیر دارد. مقام های ارشد نظامی و سیاسی آمریکا بار ها گفته اند که گروه های تروریستی مقیم در پاکستان بویژه شبکهء حقانی بازوی ارتش پاکستان هستند. گروهی که رهبر آن سراج الدین حقانی است و به گزارش اخیر شورای امنیت سازمان ملل علاقمند جنگ است. این علاقمندی او در حقیقت تمایل نظامیان پاکستان را برای ادامهء جنگ در افغانستان برمی تابد. از همین رو صلح با طالبان در اصل صلح با پاکستان است. بیش از چهار دهه جنگ در افغانستان، به این حقیقت تلخ مهر تایید گذاشته که جنگ در افغانستان جنگ نیابتی پاکستان است و طالبان بویژه شبکهء حقانی بازوی ملیشه ای ارتش پاکستان است. پاکستان مثلی که از مجاهدین استفاده کرد و نظامیان این کشور زیر نام حمایت از جهاد افغانستان، عمق استراتیژی خود را در رقابت و مبارزه با هند در این کشور دنبال کردند. آنان عین استفاده را از طالبان می نمایند. چنانکه نظامیان پاکستان از حمید گل تا عبدالرحمان و نصرالله بابر ضیاالحق و کرنیل از طراحان عمق استراتیژی پاکستان در افغانستان هستند. این جنرالان به اندازه ای در امور مجاهدین مداخله کردند که حتا ضیاالحق شهید جهاد افغانستان خوانده شد. 

بنابراین صلح افغانستان، به معنای واقعی آن در اصل صلح با پاکستان است و نه با طالبان؛ طالبان در واقع ملیشه های پاکستان اند که جنگ ویرانگر نیابتی بی رحمانه و وحشتناک را برضد مردم افغانستان به راه افگنده اند. پس طالبان جنگجویان پاکستان اند و صلاحیت صلح را ندارند و به فرمان نظامیان پاکستان عمل می کنند و کلید اصلی صلح در دست پاکستان است. طفره رفتن طالبان از گفت و گو ها در واقع ترفند های نظامیان پاکستان است تا روند صلح را به سمت و سویی بکشاند که می خواهد. دو سال گفت و گو های بدون نتیجه در دوحه بیانگر آشکار این واقعیت است. پس بخاطر کوتاه شدن دراز راهء صلح و زدن راهی میانبر بخاطر رسیدن به صلح آغاز گفت و گو های مستقیم با پاکستان است. هرچند رئیس جمهور غنی در دانشگاهء کابل از صلح با پاکستان سخن گفت و اما وی صلح با طالبان و پاکستان را جداگانه خواند. در حالی که واقعیت این است که طالبان برنامه ای برای صلح ندارند و بخاطر وقت کشی به دستور پاکستان به کلی گویی های موهوم و مبهم بسنده کرده اند. از همین و است که سرنخ کلافهء سر در گم صلح پس از دو سال گفت و گو ها بدون نتیجه بافی مانده است. حال باید آقای قریشی به فریاد آقای محب پاسخ بگوید و درک کرده باشد که نه تنها کاسۀ صبر آقای محب، بلکه کاسۀ صبر مردم افغانستان نسبت به پاکستان لبریز شده است. هرگاه پاکستانی ها سر عقل نیایند و به تروریست پروری و صدور تروریستان به افغانستان ادامه بدهند. ممکن زمامداران و سیاساتگران افغانستان از زنجیر هایی که پاکستان به پای شان بسته رهایی نیابند و اما دیر یا زود با خشم توفندۀ مردم افغانستان رو به رو خواهند شد. یاهو

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com