خانه » خبر و دیدگاه » چشم های خسته از جنګ به سوی دوحه دوخته شده است

چشم های خسته از جنګ به سوی دوحه دوخته شده است

صف آرایی ها برای صلح از دوحه تا کابل

بر بنیاد گزارش ها قرار بود، نخستین نشست بین الافغانی دوشنبه ۱۷ سنبله در دوحه برگزار شود و اما گفته شد که این نشست به دلیل نرسیدن ملا برادر به شمول شیخ عبدالحکیم رئیس جدید هیئت صلح طالبان از پاکستان به تعویق افتاد. پس از رسیدن ملابرادر بازهم طالبان با ادعای این که زندانیان شان هنوز آزاد نشده است، از اعلام روز نشست بین الافغانی خودداری کردند تا آنکه پس از چانه زنی ها میان حکومت و طالبان و گفت و گو های زلمی خلیل زاد و وزیر خارجۀ قطر با طالبان و فرستاده شدن ۶ زندانی خطرناک از کابل به قطر محمد نعیم سخنگوی طالبان در تویتر خود اعلان کرد که تمامی موانع بر سر راۀ مذاکرات از میان رفته و روز شنبه را روز نشست مقدماتی بین الافغانی اعلان کرد. قرار است فردا شنبه ۲۲ سبله هیئت مذاکره کنندۀ دولت افغانستان عازم قطر شود. گفته شده که داکتر عبدالله عبدالله و سرپرست وزارت خارجه و سلام رحیمی نمایندۀ ویژۀ رئیس جمهور در امور صلح و سید سعادت منصور نادری وزیر دولت در امور صلح نیز جهت اشتراک در نشست مقدماتی مذاکرات بین الافغانی رهسپار دوحه خواهند شد. به گفتۀ سخنگوی طالبان قرار است در نشست مقدماتی روی اجندای مذاکرات بحث شود. گفته می شود که آتش بس در راس اجندای این نشست قرار خواهد داشت و دیده شود که طالبان چقدر آماده گی برای آتش بس دارند و  چه عکس العمل از خود نشان خواهند داد. هنوز هم که هنوز است فراراۀ گشودن بن بست صلح دشواری های زیادی وجود دارد و دیده شود که این نشست مقدماتی چقدر قادر خواهد بود تا گره گشای جنگ چهل ساله در افغانستان شود. 

این گفت و گو ها پس از یک سلسله چانه زنی ها و صف آرایی ها، همراه با کش و قوس ها و شاخ و شانه کشی ها در کابل و دوحه برگزار می شود که هنوز هم تردیدها و ابهامات در این زمینه به کلی رفع نشده است. خوش بینی ها برای آغاز گفتگو ها پس از آن آغاز شد که طالبان اعلان کردند، تمامی زندانیان آنان به استثنای ۶ تن که کشور های فرانسه، آلمان و استرالیا مخالف رهایی شدن آنان اند، آز زندان آزاد شده اند و یک منبع طالبان از رهایی این ۶ تن نیز سخن گفته که در قطر تحت نظارت قرار خواهند داشت. هیئت مقدماتی برای آغاز گفت و گو ها کابل را به قصد دوحه ترک کرد. این هیئت روی اجندای مذاکرات با طالبان بحث خواهد کرد. قرار بود، هیئت مذاکره کننده روز شنبه وارد دوحه شود و اما به دلیل مشکلات تخنیکی و عدم حضور ملابرادر در دوحه پرواز هیئت کابل به دوحه به تعویق افتاد. صبح شنبه ملابرادر به دوحه رسید و قرار است که نخستین گفت و گو ها به روز دوشنبه با حضور داکتر عبدالله و وزیران خارجۀ امریکا و پاکستان آغاز شود. گفته می شود که داکتر عبدالله و ملابرادر از نخستین سخنرانان این نشست خواهند بود. اما عدم حضور نمایندۀ ایران در این نشست می تواند، مایۀ نگرانی این کشور باشد، زیرا ایران که خود را دخیل در اوضاع افغانستان می داند و میزبان بیش از دو میلیون مهاجر از افغانستان است. حضور در این نشست را حق خود می داند و از سویی هم می داند که امریکایی ها مانع حضور ایران در نشست دوحه شده اند. این برای مردم افغانستان نگران کننده است که مبادا  ایران در رقابت با امریکا دست به کاری بزند که برضد افغانستان تمام شود. اعلامیۀ جدید سفارت ایران مبنی بر تاکید بر جمهوریت و دفاع از ارزش های آن بیشتر تحریک کننده است تا حسن نظر؛ زیرا همین اکنون ایران میزبان و حامی گروه های تروریستی در خاک خود است و در ضمن این اعلامیۀ نشاندهندۀ چرخش سیاست ایران در افغانستان پس از جنگ و عدم حضور امریکا است که طالبان را منتفی می داند. 

این در حالی است که رسانه ها به نقل از مقام های طالبان گفتند که با رها شدن زندانیان شرایط برای گفت و گو ها آماده شده است. عدم رهایی زندانیان گفت و گو های بین الافغانی را پنج ماه به تعویق افگند. قرار است داکتر عبدالله هم نظر به دعوت قطر وارد دوحه خواهد شد.  گفته شد که در این گفت و گو ها عبدالله و وزیران خارجهء آمریکا و پاکستان نیز حضور خواهند داشت. هرچند نرمش های ابتدایی چون برکناری رئیس هیئت طالبان به خواست ملابرادر و تعیین مولوی عبدالحکیم بجای عباس ستانکزی امیدوار کننده است؛ زیرا ستانکزی رویکرد تندتری نسبت به گفت و گوها داشت. ذبیح الله مجاهد گفت که مولوی حکیم هیئت ۲۱ نفری طالبان را ریاست خواهد کرد. این تغییر شامل تعیین محمد نعیم وردک بحیث سخنگوی جدید طالبان نیز شده است. یک منبع حکومت با اشاره به تغییرات اخیر در هیأت طالبان به رسانه‌ها گفته که برای تعیین رییس هیأت مذاکره‌کننده اختلافات میان طالبان در دفتر قطر افزایش یافته است. این منبع می‌گوید سفر اخیر طالبان به پاکستان و پس از آن به “فرمایش” آن کشور این تغییرات نشان می‌دهد که هنوز هم پاکستان بر طالبان نفوذ گسترده دارد. پاکستان می خواهد فرمایش خود را بر طالبان بقبولاند. دلیل مقرری شیخ حکیم رابطۀ نیرومند او با اختر منصور ذکر شده که با ایران و روسیه رابطۀ نزدیک داشت. شیخ حکیم از نپذیرفتن آتش بس در عید قربان انتقاد کرده بود و در یک اعلامیه از طالبان خواسته بود که درنشست های صلح شرکت کنند و هشدار داده بود که اگر طالبان تقاضاهای صلح را بدون قید‌و‌شرط رد کنند، ممکن است مورد انزوای ملی و بین‌المللی قرار بگیرند؛ اما بازهم زود است که بیشتر امیدوار بود. از این رو نگرانی هایی وجود دارد که دو طرف از خط سرخ شان عبور نکنند و بنا براین بعید به نظر می رسد که به خط سبز نزدیک شوند؛ آشکار است که تاکید به جمهوریت و یا امارت چانه زنی ها بر سر نحوهء حکومت را به بن بست خواهد کشید و معلوم است که بحث برسر تغییر در قانون اساسی را نیز ناممکن می سازد. در همین حال هماهنگی های طرف مقابل و ناهماهنگی ها در این طرف نیز در ضمن آنکه چالش آفرین اند و بویژه چند صدایی و نبود اجماع در این طرف، حیثیت داشتن برگ برنده در آن سو را دارد. این در حالی است که بحث بر سر حکومت انتقالی با موقت نیز گفت و گو ها را یدک می کند؛ اما با توجه به این که جنگ جنگ ما نه؛ بل جنگ جنگ دیگران در افغانستان است و این کشور میدان جنگ دیگران است. از این رو اجندای مذاکرات هم باید بیرونی باشد و بیرونی ها خواهند بود که مسیر صلح را تعیین خواهند کرد. امید می رود که این بار صلح برای صلح و حکومت مقتدر ملی باشد و نه صلح برای یک جنگ شبکه ای دیگر، احتمال زیاد دارد که داعش و  شاخۀ جدا شدۀ طالبان به جنگ ادامه بدهند که این مایۀ نگرانی برای مردم افغانستان نیز است. 

در این میان انعطاف پذیری دو طرف به مثابۀ نقطۀ تفاهم مشترک یا حلقۀ گم شده در پروسۀ صلح است که دست یابی به آن اگر گفته شود که دشوارتر از  عبور کردن از « هفت خوان رستم» است، گزاف نخواهد بود. کلید اساسی گشایش دشواری ها است که افغانستان را از دست افگندن به هر دامنی بی نیاز می سازد. چقدر محتمل به نظر می رسد که دو طرف با گذشت از منافع شخصی و قومی و گروهی و استخباراتی برای ارج گزاری به منافع ملی به انعطاف پذیری های معقول دست یازند که بتواند، به منازعۀ چهل سالۀ افغانستان نقطۀ پایان بگذارد. هرچند منافع ملی هنوز در کشور تعریف درست نشده و هر شخص و گروه و قومی از آن تعبیر دلخواۀ  خود را دارد تا زمانیکه این تعبیر های دلخواه به یک تعبیر ملی  که حافظ منافع ملی باشد، بدل نشوند؛ رسیدن به نقطۀ مشترک تفاهم ناممکن و سرنوشت مذاکرات هم بی نتیجه خواهد بود. با توجه به دشواری های موجود گفته می توان که تنها فشار های ملی و بین المللی می توانند در این زمینه سهولت آفرین و چالش شکن باشند. در این میان ارادهء واقعی امریکا برای صلح و نقش بازدارندهء آن در پیوند به پاکستان در حقیقت هموارکنندهء اصلی جادهء صلح است. حال دیده شود که پروسۀ صلح افغانستان در قوس و قزح سیاست های امریکا از ارادۀ تعامل تا نوش دارو در افغانستان چه سیری را به خود اختیار خواهد کرد. سیاست‌گذاران اغلب دیپلماسی را نوعی نوش‌دارویی می‌بینند که قادر به درمان هر دردی است. اما دیپلماسی فقط وقتی می‌تواند نوش‌دارو باشد، که بهتر تمویل و جدی‌تر به کار گرفته شود. اما کلنتن با نگاهی به سیاست از آن به عنوان ارادۀ تعامل یاد کرده است. وی در آغاز دورۀ کاری بحیث وزیر امور خارجه امریکا گفت: «آدم با دوستان خود صلح نمی‌کند. آدم اگر در پی ایجاد زمینه برای پایان‌دادن به شورش باشد، باید اراده تعامل با دشمنان خود را داشته باشد.» هر دولتی که در ایالات متحده روی کار می‌آید، تمایل دارد شکست دیپلماسی امریکایی با گروه‌هایی همچون طالبان را بیش‌تر ناشی از فقدان اراده یا ناتوانی دولت قبلی بداند، تا آشتی‌ناپذیری ایدئولوژی دشمن.

باتاسف که تا‌کنون جغرافیای دید آمریکا نسبت به قربانی و حامی تروریزم یکسان است. این یکسان نگری ها بوده جنگ افغانستان را به یک ‌معما بحیث تختۀ خیز پاکستان بدل کرده است. در پروسۀ صلح افغانستان، در هر حالی شاهین ترازو به سود امریکا و پاکستان در حرکت است و در صورتی که امریکا خواسته باشد، نقش آن در سمت و سو دهی مسیر صلح بدون شک تعیین کننده است. از سویی هم تنها امریکا و نقش تعیین کنندهء فردی انتخابات محور ترامپ برسر راهء گفت و گو ها به مثابۀ نقطۀ حایل نیست؛ بلکه نپرداختن به مافیای مواد مخدر و روابط هند و پاکستان هم در مسیر گفت و گو ها در آینده نیز می تواند، چالش آفرین باشند و نتایج آن نگرانی های هند را نیر در پی خواهد داشت. بویژه حضور مسلط پاکستان در گفت و گو های بین الافغانی در دوحه در هر حالی از نگرانی های دهلی در مورد نتایج این گفت و گو ها نمی کاهد. اظهارات تحریک کنندهء نخست وزیر پاکستان مبنی بر نقش این که هند صلح افغانستان را تخریب می کند، گویای آشکار بر نگرانی هند نسبت به صلح افغانستان و در واقع بیانگر رقابت دو کشور بر سر افغانستان است.

دست بالا بودن پاکستان به دلیل موجودیت لانه های تروریستی و رهبران آنان در این کشور به همگان آفتابی است و نظامیان پاکستان نه تنها از این گروه ها برضد افغانستان؛ بلکه برضد هند نیز استفاده می کنند. پاکستان این بازی ها را با ژست های مرموز استخباراتی به اجرا می گذارد تا درموجی ازصحنه سازی ها جای پای خود را از نظر ها پنهان کند. چنانکه رسانه ها خبر دادند که دو هیئت طالبان مولوی عبدالکبیر معاون طالبان و والی پیشین ننگرهار و مولوی ثاقب رئیس پیشین ستره محکمهء طالبان هنوز برای رفتن به دوحه ویزه نگرفته اند. این دو تن از طریق پاکستان وارد دوحه می شوند و حکومت پاکستان به دلیل پنهان کاری ها و امتیازگیری ها و به بازی گرفتن افکار عامه ویزهء آنان را به تعویق افگنده است. در همین حال آقای نبیل در پیوند به ملابرادر درصفحۀ فیزبوک خود نوشته است که رئیس آی اس آی در هنگام دیدارش با ملابرادر او را مورد هتک حرمت قرار داده است. جنرال فیض حمیدکه به تندروی شهرت دارد، پیش از دیدار با او فرمان داده تا واسکت و لنگی او را از تنش بیرون کنند. به گفتۀ وی شیخ عبدالحکیم رئیس دارالافتای طالبان زمانی که می خواست به قصد قطر پاکستان را ترک کند، بوسیلۀ ماموران آی اس آی از دروازۀ طیاره بیرون کشیده شده است. توهین شدن ملابرادر از  سوی آی اس آی نشانۀ فشاراز سوی پاکستان بر طالبان است تا آنان را به خواست های خود وادار سازند. ملابرادردر زمان آقای کرزی زمانی که می خواست با دولت افغانستان گفت و گو کند، بوسیلۀ آی اس آی زندانی شد. هرگاه این حقیقت داشته باشد، این به معنای نارضایتی پاکستان از گفت و گو های طالبان با دولت افغانستان است. هرچه باشد هدف از این دیدار خط دادن ملابرادر بوده و شاید تحولات بوجود آمده در هیئت دوحه بی ارتباط ب این نشست نبوده است. 

هیئت حکومت افغانستان در حالی از کابل وارد دوحه شده که هنوز تنش ها بر سر تشکیل شورای عالی مصالحه میان ارگ و سپیدار حل ناشده باقی مانده است. این تنش ها پس از آن آغاز شد که ارگ طی فرمانی تشکیل شورای عالی مصالحه را اعلان کرد. بر بنیاد فرمان آقای غنی این شورا داری ۴۶ عضو، یک رییس، ده معاون، دونفر اعضای رهبری دارد که معصوم استانکزی یکی از اعضای رهبری این شورا، ریاست هیئت مذاکره کنندۀ افغانستان با طالبان را دارد. این فرمان داکتر عبدالله را وادار به دیدار با آقای حامد کرزی و استاد سیاف میانجیگران پیشین  میان ارگ  و سپیدار کرد. 

عبدالله عبدالله در واکنش به فرمان ارگ اعلامیه  ای را صادر کرد که با اشاره به بند «ب» موافقتنامه‌ سیاسی ۲۸ ثور ۱۳۹۹، در بخش رسمیت و ایجاد این شورا یادآوری شده و در آن آمده است که  «رییس شورای عالی مصالحه‌ ملی در مشوره با رییس جمهور، طرف‌ها و رهبران سیاسی، رؤوسای  مجلسین شورای ملی، جامعه‌‌ی مدنی و نخبگان کشور، این شوری را تشکیل می‌دهد.»  وی افزود که “ترکیب شورای عالی مصالحه‌ی باید ملی، جامع و همه‌ شمول باشد و در این راستا مشوره‌ها با رهبران و جریان‌های مختلف سیاسی-مدنی از قبل آغاز شده و در حال نهایی شدن است.” در جزء دوم بند چهارم توافق‌نامه سیاسی، صلاحیت تعیین وزرا را علی‌السویه بین غنی و عبدالله تقسیم کرده است. در جزء دوم بند چهارم این توافق‌نامه آمده است که تعیین پنجاه درصد اعضای کابینه به‌شمول وزارت‌خانه‌های کلیدی و هم‌چنان عزل و قبول استعفای آن‌ها در صلاحیت عبدالله است. (نقل با مضون). به این ترتیب، صلاحیت مصرح رییس جمهور در قانون اساسی به حکم این بند توافق‌نامه نافذ محدود شده است و غنی قادر به اعمال کامل صلاحیت‌هایش در خصوص تعیین وزرا نیست. رییس جمهور غنی در فرمان هشتم سنبله خود در پیوند به تشکیل «شورای عالی مصالحه ملی»، اعضای «شورای عالی دولت» را نیز معرفی کرده است. این شورا دارای نه عضو است که اعضای آن را به شمول دو معاون رئیس جمهور مقام های ارشد دولتی تشکیل میدهد. همچنین، آقای غنی در حکمی جداگانه آقای عبدالسلام رحیمی را به عنوان نماینده خاص رئیس جمهور در روند صلح تعیین کرده است.

این تنش ها پای مشاور امنیت ملی آمریکا را به صحنه کشید. “رابرت اوبرایان”  مشاور امنیت ملی امریکا طی تماس تیلفونی از رئیس جمهور غنی خواست تا هرجه زودتر و بی درنگ گفت و گو های بین الافغانی آغاز شود. به دنبال این تماس روند رهایی ۳۲۰ زندانی جنجالی طالبان تسریع یافت و سخن‌گوی شورای عالی مصالحۀ ملی گفت، قرار است به‌زودی روند تبادلۀ زندانیان به پایان برسد و سپس مذاکرات آغاز شوند. ملاحظه‌های فرانسه و آسترالیا در بارۀ چگونگی رهایی شش زندانی جنجالی طالبان سبب شد که در سه هفته پسین روند رهایی ۳۲۰ زندانی طالبان را متوقف بسازد.  ابن تماس گره کشا شد و موانع بر سر رهایی زندانیان را از میان برد و زندانیان خطرناک هم رها شدند و در عین زمان بر سر رهایی ۶  زندانی خطرناک نیز توافق حاصل شد تا از زندان رها و در دوحه تحت نظارت قرار بگیرند. این نشان داد که در واقع تصمیم نهایی در افغانستان را امریکا می گیرد.

چنانکه دیدیم، پس از امضای توافقنامه «پاکستان محور» میان طالبان و آمریکا در دوحه در غیاب حکومت افغانستان، امیدواری ها برای صلح افزایش یافت. این امیدواری ها بر رغم بلندپروازی ها و تمامیت خواهی ها و ترفند های طالب- پاکستان – امریکا شکل گرفت که باز هم با توجه به رویکرد های پیشینۀ این مثلث خبیثه بعید به نظر می رسید. نخست این که مثلث، بویژه طالبان بحیث یک ضلح این مثلث، یک گروۀ عقب گرا، وابسته به شبکه های استخباراتی و خشونت آفرین اند و جز به میثاق های استخباراتی به هیچ پیمانی وفادار نیستند. آشکار است که تصمیم گیری های این گروه در سایۀ سنگین نفوذ پاکستان و بازی های چند پهلوی امریکا مستقل نیست. از این رو این گروه موج سواران بی باک و حادثه آفرینان بی پروا  اند که موج سواری و فاجعه آفرینی را نه ابزاری برای رسیدن به هدف مقدس؛ بلکه برعکس حادثه آفرینی هدف اصلی آنان را سمت و سو شکل می دهد و قدرت خود را با وحشت آفرینی و بیرحمی تمام به نمایش می گذارند. بنا بر این داستان طالب قصۀ ناتمام بیرحمی ها و شقاوت است و اعتماد به آنان خوش باوری و دل خوش کردن به عهد و وعده های آنان ممکن بیشتر از جفای آشکار درحق این ملت مظلوم نباشد. اما شگفت آور این است که وضعیت در این سو بهتر از آنسو نیست و موج سواران در این سو تک تیر اندازتر ازآن سو به جان هم شاخ و شانه کشیده اند و هر یک در پی از پا افگندن و به حاشیه راندن یکدیگر اند. از همین رو است که تا کنون این سو هم ازنبود اجماع رنج می برد وارادۀ سیاسی صادقانه برای صلح هنوز شکل نگرفته است. با آن که صلح در نشیب و فراز بهانه جویی ها ضجه می کشید و قامت استوار آن خمیده و بیمار به نظر می رسید. باز هم امضای توافقنامه میان امریکا و طالبان گامی برای کوتاه شدن درازراۀ صلح دشوار و پیج در پیچ افغانستان شد  که سخت اسیر در انبان شبکه های استخباراتی گوناگون کشور های منطقه و جهان است. نظریۀ مذاکره با طالبان چیز جدیدی نیست و در واقع به سال‌ها پیش از حمله های ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بر می‌گردد. دولت کلینتون در چندین مورد و از جمله در جلسه‌ای در سطح کابینه بین «بیل ریچاردسون»، سفیر وقت امریکا در سازمان ملل و وکیل احمد متوکل، وزیر خارجه وقت طالبان، با این گروه گفت‌وگو کرد؛ اما موضوع مذاکرات با طالبان در سال های ۲۰۱۲ در زمان حکومت آقای کرزی آغاز شد و اما آن تماس ها در موجی از بازی های استخباراتی بی نتیجه ماند. چنان که باری با پا درمیانی استخبارات بریتانیا پای یک دکاندار از کویتۀ پاکستان زیر نام نمایندۀ طالبان تا ارگ کشانده شد و با بدست آوردن میلیون ها دالر پروندۀ صلح را بست. به همین گونه بار دیگر شخصی زیر نام نمایندۀ طالبان موفق شد تا استاد ربانی را در خانه اش آماج بمب جاسازی شده رد کلاه اش قرار بدهد. پس از این حادثه موجی از بی اعتمادی ها در فضای صلح خواهی افغانستان بوجود آمد و موضوع صلح به گونه ای به تعویق افتاد تا آن که خلیل زاد بحیث نمایندۀ ویژۀ امریکا در امورصلح افغانستان تعیین شد. وی توانست تا پس از هژده ماه مذاکرات نفس گیر با هیأت طالبان در دوحه و سران و مقام های کشور های منطقه و جهان بالاخره موفق شد تا توافقنامۀ صلخ با طالبان را در دوحه امضا کند. 

بربنیاد توافقنامۀ دوحه طالبان تعهد کردند که خاک افغانستان برضد آمریکا استفاده نمی شود، نیرو های امریکایی افغانستان را ترک و خشونت ها کاهش یافته و طالبان بر آمریکایی ها حمله نمی کنند. از سویی هم طالبان روابط خود را با القاعده و سایر گروه های تروریستی قطع می کنند؛ اما تا کنون که از امضای توافقنامه در حدود هفت ماه می گذرد، بر بنیاد گزارش سازمان ملل هنوز طالبان روابط شان را با القاعده قطع نکرده اند و امریکایی ها هم به نحوی در این زمینه خاموشی بگزیده اند. این توافقنامه با چشم پوشی از مراکز تروریستی و رهبران طالبان و آموزش آنان در پاکستان، دست طالبان را از یخن نظامیان آمریکایی کوتاه و اما بر یخن نیرو های دفاعی و امنیتی افغانستان درازتر کرد. بررغم کوتاهی ها و کمبودی های فراوانی که در این توافقنامه موجود است. مردم افغانستان بازهم به آن امید بسته و ابراز امیدواری کردند و آن را گامی برای نزدیک شدن به صلح در افغانستان تلقی نمودند. در بخشی از این توافقنامه آمده است که پس از رهایی پنج هزار زندانی طالبان در بدل یک هزار اسیران نیرو های دفاعی و امنیتی افغانستان، گفت و گو های بین الافغانی در دوحه یا یکی از کشور های دیگر آغاز می گردید. حکومت بیش از چهار هزار زندانی طالبان را رها و پس از مشوره جرگهء عنعنوی قرار بود که متباقی زندانیان طالبان رها شوند؛ اما پس از اعتراض کشور های استرالیا، فرانسه و آلمان رهایی زندانیان طالبان به تعویق افتاد. این موضوع زمانی پیچیده تر شد که حکومت شرط رهایی زندانیان طالب را رهایی بیشتر از چهل تن نیرو های کماندو عنوان کرده است. طالبان خواهان رهایی زندانیان خود شدند و گفتند، زندانیان حکومت را بربنیاد لیست پیشنهادی آنان رها کرده اند. در گرماگرمی از تشدید حملات طالبان و چانه زنی ها میان حکومت و طالبان رئیس جمهور فرمان تشکیل شورای عالی دولتی، شورای کمیسیون عالی و شورای رهبری شورای عالی مصالحه را اعلان کرد. پس از این فرمان ارگ نامزد وزیران پیشنهادی عبدالله را اعلان و بعد از این عبدالله اعلان کرد که بربنیاد بند ب توافقنامه، انتخاب شورای رهبری از صلاحیت های او در مشورت با رئیس جمهور است؛ اما آقای غنی گفت که او بحیث رئیس جمهور حق دارد، اعضای شورای رهبری مصالحه را برگزیند. در همان زمان افراد نزدیک به عبدالله از فرستادن لیست به ارگ خبر دادند که با لیست اعلان شده تفاوت داشت. افراد نزدیک به ارگ علت این تصمیم آقای غنی را تاخیر در کار عبدالله عنوان کردند که این تصمیم رئیس جمهور یک عمل ضد کارشناسانه تلقی و آن را نشانۀ انحصار گرایی عنوان کردند.

 این گمانه زمنی ها قوت گرفت که دو طرف در صدد داخل کردن افراد خود در فهرست هستند. جدا از آنکه این جریان خلاف و یا موافق با قانون اساسی است. بهتر بود تا دو طرف بدون آن که در صدد به دام افگندن یکدیگر باشند، بهتر بود تا در مشورت باهم روی یک فهرست جامع، وسیع البنیاد و مورد قبول تمامی طرف ها شامل درون حکومت و احزاب و جوامع مدنی به توافق می رسیدند تا به تعبیری غلط در پی اصلاح غلط می برآمد و دست کم دشواری ها در این طرف حل و در یک صف واحد به چانه زنی با طالبان پرداخته شود تا با پرهیز از شاخ و شانه کشی های این چنینی برای دفاع از جمهوریت به نبرد امارت آماده شوند. هرگاه چنین اراده در این سوی جبهه شکل نگیرد و تمامی جناح ها برای نجات کشور یک دست و متحد نشوند. بصورت قطع این چانه زنی ها و تنش آفرینی ها حکومت را ضعیف و برای طالبان فرصت بلندپروازی های بیشتر می دهد که به سود مردم نیست. در این حال خطر غلبهء امارت بر جمهوریت محتمل گردیده و آنگاه خارجی ها از این همه نیرنگ خسته شده و کار را یک سره خواهند کرد. زیرا بازی ها زیر نام صلح نه تنها اراده برای صلح را؛ بلکه هر روز بیشتر از روز دیگر ماهیت صلح و پروسهء صلح را نیز تخریب می کند. در این صورت مفهوم ذاتی صلح و جنگ زیر پرسش خواهد رفت و همه چیز در کام نیرنگ خورد و خمیر خواهد شد. در این صورت صلح پیچیده تر و دشوارتر از جنگ خواهد شد.

تحقق صلح پایدار در کشور بدون دست‌یابی به یک راه حل سیاسی بین حکومت و طالبان، ناممکن است و به همین گونه برای استحکام صلح و ثبات در کشور به همکاری صادقانه و حمایت کشورهای همسایه ایران، روسیه و بویژه پاکستان نیاز مبرم است. از این رو نیاز است که امریکا و پاکستان در سیاست های راهبردی شان نسبت به یکدیگربه گونۀ بنیادی تجدید نظر کنند. در غیر این صورت امکان تغییر رفتار و سیاست جنگی طالبان در جهت گفت وگو با حکومت به خاطر توافق صلح، بسیار کم است. بدون چنین رویکردی امیدواری به صلح پایدار دست نیافتنی است. پیشرفت روابط سیاسی با پاکستان از بسا جهات دارای اهمیت است؛ زیرا این از یک سو در شکل گیری اجماع منطقه ای در چهارچوب رهبری شورای عالی مصالحه ملی در راستای حمایت از پروسه صلح، ضروری است و از سویی هم با توجه به ظرفیت حلب حمایت پاکستان از پروسۀ صلح نباید فرصت ها را از دست داد و برای اعتماد سازی و توسعۀ روابط با این کشور باید کار کند. این زمانی ممکن است که حکومت افغانستان در این حصه از اجماع ملی برخوردار بوده و با استقلال کاری عمل کند. مهم تر از همه این که حکومت افغانستان برای حفظ حیثیت تیم مذاکره کننده مسؤولانه قدم بردارد و برای آن صلاحیت بدهد. هرچند افغانستان چنان درگیر توطیۀ بزرک است که پایان بخشیدن به جنگ چهل سالۀ آن امر ساده ای نیست و چه رسد به این که در نشست های نخستین به آتش بس امیدوار بود و در چند نشست دیگر هم پروندۀ این جنگ نیم قرنه را بست. طرفه این که حتا پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات با طالبان هم نمی توان، به صلح و امنیت در این کشور امیدوار بود؛ زیرا داعش از قبل توظیف شده تا پس از  فصل طالبانی ماموریت جنگی را در افغانستان به پیش ببرد؛ اما این به معنای آن نیست که به کلی امید را از دست داد و اندیشۀ افغانستان آرام و بدون جنگ را از دست داد. در ضمن آنکه از مهم‌ترین، کلیدی‌ترین و اساسی‌ترین موارد برای دست‌یافتن به صلح، ضمانت اجرایی کشوری خوانده شده که در آن‌جا مذاکره انجام می‌شود؛ اما این زمانی ممکن است که دو جناح مذاکره کنندۀ دوحه با گذشت از منافع شخصی، گروهی، قومی و استخباراتی با توجه به منافع ملی کشور به یک توافق پایدار برسند و پس از آن به ساده گی ممکن است تا در همکاری نزدیک پاکستان و ایران تمامی نیرو ها را برای نابودی داعش و سایر گروهک های تروریستی بسیج نمود. این زمانی ممکن است که ایران و پاکستان و افغانستان جلو هر نوع تخریب کاری گروه های تروریستی را یکی بر خاک دیگر  بگیرند و مهم تر این که ایران و پاکستان دست از مداخله در امور افغانستان برداشته و برای تامین صلح در این کشور متحد شوند. حال چشمان خسته از جنگ های طولانی مردم افغانستان به سوی دوحه دوخته شده و برای توافق صلح لحظه شماری می کنند دیده شود که نشست های بین الافغانی دوحه گره گشای جنگ چهل سالۀ افغانستان خواهد شد. یاهو

 

۱۷ سنبله  ۱۳۹۹

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com