خبر و دیدگاه

جرگه هایی قبیله یی دستپاک حاکمیتهای قومی و قدرتهای استعماری

جرگه ومعارکه به مثابه ای نهاد قرون وسطایی قبیله یی زمانی کارایی داشت، که از نهادهای سیاسی، قانونگذاری، ارگانهای تنفیذ قانون، حراست از قانون وحقوق شهروندان درمیان جوامع بسته ای با فرهنگ ودین قبیله یی خبری نبود. درواقع در خلای قدرت سیاسی مدرن وارگانهای متمم آن در میان جوامع قبیله یی مرد سالار چند سرکلان قوم وقبیله جمع میشدند ودعواهای مردم را به شیوه خود شان حل وفصل میکردند. پس از به وجود آوردن حکومت مرکزی توسط دوقدرت استعماری در افغانستان بر محور قبیله یی امیر عبدالرحمان، حاکمیت بیشتر بر هویت قومی وقبیله یی تعریف شد وهمه نماد های دولت سازی وملت سازی در منطقه ای حایل به گونه ای قومی وقبیله یی درآورده شدند و یکی از این الگوبرداریهای قبیله یی همان نماد جرگه قبایل است، که در قوانین بعدی به حیث نماد فرهنگ، دین ورفتار بدوی قبیله یی تسجیل شد و از آن زمان تا کنون همه راهکارهای مدنی، دموکراتیک وسیاسی متکی بر اراده آزاد سیاسی مردم برای تشکیل حاکمیت سیاسی مدرن به وسیله جرگه ها دور زده شد و زیر سایه نهاد قبیله یی قرار گرفته است.
طوریکه از تاریخ میدانیم کارکرد جرگه های قبیله یی برای حل وفصل دعاوی مردم بیشتر متکی بر رفتار نا عادلانه و چی بسا دور از کرامت انسانی بوده است. قربانی نخستین تصامیم این جرگه ها زنان ودوشیزه های صغیر وکبیر بوده اند، بد دادنها، حکم به قصاص، سنگسار، چپاول یک خانواده برای ننگ قومی، محروم کردن یک خانواده ، چند خانواده خویشاوند و چی بسا یک عشیره از خانه، ملکیت، علفچر و آب و حریق خانه ها از فیصله های معمول این جرگه ها بود؛ در حالیکه در بین یک خانواده، چند خانواده، یک طایفه وعشیره یک مجرم وجود داشت و به جرم یک تن تعدادی کثیری مجازات میشدند. فیصله جرگه بیشتر بر همان شیوه های ننگ وانتقام قبیله یی استوار بود. حال تعمیم چنین رفتار، کردار والگو برداری از آن به نام مظهر اراده ای مردم با هیچ منطق مدنی وسیاسی برای اداره کشور وتامین عدالت در میان شهروندان سازگار نیست.
در کشوری که حاکمیت سیاسی، قانون اساسی، قوانین متمم قانون اساسی نهاد های حقوقی، ارگانهای تنفیذ قانون وحراست از قانون و حقوق شهروندان وجود دارد، چی نیازی به این جرگه بازی است؟ جرگه های قبیله ای در اصل در برابر حاکمیت قانون قانون مداری، ارزشهای مدنی و شیوه های دموکراتیک قدرت، حراست ازحقوق فردی واجتماعی شهروندان قرار داشته و مانع تحقق عدالت، تنفیذ قانون، نوگرایی واصلاح ساختار سیاسی شده است.
در تمام تاریخ این جرگه های قبیله یی یک نمونه ای روشن نداریم که این نهاد بدوی متکی بر منافع ملی ، ضدیت با اراده حاکمان استبدادی و دخالت های استعماری در امور کشور عمل کرده باشد؛ شیوه ای حکومتداری مبتنی بر استبداد قومی وسیاسی را به چالش کشیده باشد؛ راه نجات کشوررا از چنبره ای استعمار و تجاوز بیگانه جستجو کرده باشد و در برابر سلب استقلال وحاکمیت ملی راهکار رهایی ملی را تجویز کرده باشد. این جرگه ها اکثرا دست پاک وافزاری بوده اند، در خدمت توجیه اعمال ضد انسانی حاکمیت های وابسته ای خارجی و رسمیت دادن به تجاوز وتداوم اشغال کشور از سوی قدرتهای اشغالگر و در بسیاری موارد فیصله این جرگه ها ضد منافع ملی مردم افغانستان بوده است. برای روشن شدن چگونگی این سنت ضد ملی به چند نمونه آن در زیر اشاره میشود:
ـ در آستانه جنگ جهانی اول، وایسرای هند برتانوی به امیر حبیب الله در برابر دادن دومیلیون چهارصد هزار روپیه و وعده دادن شصت میلیون روپیه در آخر جنگ، اورا از شرکت در جنگ اول جهانی برای حصول استقلال کشور منصرف کرد و امیر دست آویز این بیطرفی خود را به تدویر لویه جرگه موکول کرد و با شپارش وخرید اعضای لویه جرگه مساله تصویب بیطرفی افغانستان را از جرگه گذشتاند و اتباع آلمان راکه مصروف شوراندن قبایل با پول واسلحه در برابر انگلیس بودند، در ۱۹۱۶ از کشوراخراج کرد. در حالیکه انگلیس آزادی و استقلال افغانستان را سلب کرده بود و بیشتر مردم طرفدارجنگ با انگلیس بودند. اما جرگه با گرفتن رشوه، خواست انگلیس را تحقق بخشید واز استقلال کشور صرف نظر کرد (۱ ) ؛
ـ امیر امان الله با همین جرگه ها اصلاحات را تصویب میکرد و با همین جرگه ها الغای اصلاحات را رسمیت میداد و این مساله بارها اتفاق افتاد. در جرگه جلال آباد امیر امان الله در کنار تصامیم دیگر، بنا به خواست انگلیس، از قبایل خواست تا سه سال بر انگلیس حمله نکنند وپس ازانقضای مدت در جرگه دیگر تصمیم خواهند گرفت که چی بکنند و جرگه همین خواست انگلیس راپذیرفت. شبکه ای جاسوسی شوروی با دادن پول به سران قبایل در لویه جرگه دیگر، معاهده دوستی با شوروی را تصویب کرد و روسها لحظه به لحظه در تصمیمگیری جرگه دخالت میکردند و تدویر جرگه در واقع تبانی بود بین امیر امان الله و شوروی تا این دوستی را از جرگه بگذرانند. در حالیکه هیچ بخشی از خاک افغانستان در عمل آزاد نشد و امیر آسیای میانه را به شوروی فروخت (۲ )؛
ـ نادر خان وابسته ای انگلیس با همین ابزار جرگه به قدرت رسید و با همین جرگه به سرکوب خونین و اعمال استبداد سیاسی ـ قومی پرداخت و بیشتر اشتراک کنندگان جرگه از شمال کشور را روسها به طور عاجل با هواپیما به جرگه انتقال دادند(۳ )؛
ـ در آستانه ای جنگ دوم جهانی، انگلیس ها به هاشم خان ۲۵ میلیون روپیه دادند و همچنان پرداخت پنجصد هزار پوند استرلینگ را پس از جرگه وعده سپردند. اضافه بر اینکه برای تمام اعضای خانواده شاهی رشوه دادند، ده میلیون را در اختیار هاشم خان گذاشتند تا به اعضای لویه جرگه تقسیم کند وبا دادن رشوه به اخراج کشورهای محور تصمیم بگیرند وجرگه در اول نوامبر ۱۹۴۱ رای داد که تمام اتباع کشورهای محور از افغانستان اخراج شوند( ۴)؛
ـ حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان بارها به همین جرگه ها برای توجیه تجاوز شوروی توسل جست و قانونی بودن حضور نظامی شوروی در افغانستان را به تصویب جرگه رساند؛
ـ وایسراهای امریکایی مانند خلیلزاد، کرزی، احمد زی با استفاده از همین افزار زنگ زده، خود را بر گرده ای مردم تحمیل کردند، دست آویزی برای انحصارقدرت ساختند، با همین جرگه حاکمیت متمرکز مرکزی را در قالب سلطنت مطلقه در قانون اساسی تسجیل کردند وجرگه را بحیث نماد قومی وقبیله یی خود در متن آن گنجاندند. بارها برای تحقق خواست امریکا و تداوم حاکمیت قبیله یی خود جرگه مشورتی برگزار کردند وکشور را به امریکا فروختند و حالا با همین جرگه آن را به پاکستان میفروشند.
اگر جمع کردن چند سرکلان، رییس قبیله و چند تن از خود واز خدا بیخبر، جاسوس و نوکر کشورهای های بیرونی در وجود یک جرگه ای قبیله یی حلال همه ای مشکلات کشور است، پس این همه دستگاهای عریض وطویل اجرایی، قضایی، قانونگذاری، دادگاه، دادستان، ارتش، پولیس، ارگانهای تنفیذ قانون وحراست از قانون وحقوق مردم چی دردی را دوا میکنند؟ چرا روزانه صدها تن از جوانان ما توسط گروه های تروریستی وارتش افغانی پاکستان به خاک وخون کشیده میشوند، که به قاتل شان در جرگه پاداش داده میشود؟ پس معلوم است که همه این لشکر، دستگاه ودیوان سالاری تنها به طور شخصی در خدمت وایسراهای امریکایی، حفظ چوکی های بی افتخار آنان وگله دزدان الیگارشی قبیله ای زیر نام حاکمیت است وبس.
برغم فهرست بلند بالای تصامیم جرگه، جرگه به طور عملی صرف بر همان رهایی تروریستان مهر وتاپه زد وگامی را در راستای برگشت زود هنگام امارت طالبان برداشت. صلحی که جرگه برایش کف زد، در واقع استقرار همان امارتی است که پیامدی جز نسل کشی، سرکوب آزادیهای فردی واجتماعی، برداشتن رسانه های صوتی، تصویری، مطبوعات، بستن آزادی بیان، زندانی ساختن زنان در چهاردیواری خانه، داشتن صلاحیت ریش وزندگی شخصی افراد به دست طالبان، در بند کردن آزادی، شیعه کشی وحذف غیر خودیها ودر فرجام استقرار جاسوسان آی.اس.آی. زیر نام حاکمیت صوبه ای پاکستان، ندارد. پیشاپیش مدعیان رهبری امارت طالبان پس از صلح! وارد رقابت بر سر قدرت شدند و کرزی امارتش را از تریبیون جرگه اعلام داشت و به مردم اطمینان داد که همه چیز را سامان میدهد و همه چیز سر جایش میماند و حتی سفرهای آستانی خود را از بدخشان وبلخ شروع خواهد کرد.
چرا کرزی به نیابت از طالبان مدعی رهبری امارت طالبان است؟
کرزی یکی از مهره های کلیدی طالبان بوده است؛ او نزدیک به چهل هزار زندانی طالب را رها کرد و آنهارا به جنگ فرستاد، گروه های مقاومت را خلع سلاح کرد ومناطق آنها را به طالبان سپرد؛ بیشترین بخش کمکهای جامعه جهانی را برای تسلیح وتجهیز طالبان مصرف کرد؛ تروریستان طالب را با استفاده از سخاوت امریکا و نیروی هوایی بریتانیا در شمال جابجا کرد؛ تمامی شخصیتهای سیاسی وفرماندهان مقاومت را ترور کرد و همه موانع را از سر راه برگشت طالبان برچید. پروژه اتحاد قومی وقبیله یی که زیر نام صلح قرار است پیاده شود، یک پروژه امریکایی ـ پاکستانی است وکرزی بر طبق همه اسناد منتشر شده از سوی امریکایی ها جاسوس دوجانبه سازمان سیا و آی.اس.آی. بوده است. بنابران در راس جدول این دوسازمان برای تصدی امارت اسلامی قرار دارد. ولی این بار مردم برخلاف با چهره ای دیگر کرزی در حاکمیت روبرو خواهند بود، چی او در راس قرار گیرد وچی حکومت سایه را تشکیل دهد، چهره ای متفاوت از گذشته را نمایش خواهد داد. یعنی همان چهره ای ملاعمر، حقانی، که مظهر روشن چهره ای تروریستی وفاشیستی او خواهد بود.
افتضاح دموکراتیک! دستگاه اجرایی و امنیتی وایسرا هایی امریکایی در پیش چشم بیش از سه هزار تن چک ـ چکی وسیل بین که منجر به لت وکوب نماینده ای معترض پارلمان بلقیس روشن و یک جوان دادخواه دیگر شد، قصه ارگانهای مدافع حقوق سیاسی ومدنی مردم را در یک حاکمیت با تفکر وسیاست قبیله یی مفت ساخت وهوشداری بود برای کسانی که بخواهند امارت طالبانی ساخت پاکستان را به چالش بکشند. این هم یکی از همان شاهکارهای مظهر اراده ای ملت به شیوه ای افغانی و جرگه بازی بود؟!
زمان آن فرا رسیده است که نیروهای ملی وداد خواه صفوف شان را برای برداشتن این جرگه های قبیله یی از پروسه های سیاسی، شیوه ها وروشهای حکومت داری و همین طور از متن قانون اساسی فشرده سازند، زیرا این جرگه های قرون وسطایی نه مظهر اراده مردم، بلکه مظهر خشونت قبیله یی، تحجر گرایی، عقب گرایی، تبعیض سیستماتیک، انحصار حاکمیت به گونه قومی، تروریست پروری و تداوم فرهنگ ودین قبیله یی بوده اند. اگر نیاز به تبارز اراده جمعی دموکراتیک مردم در حل وفصل موارد کلان ملی پیش آید، این مساله میتواند با راهکارهای دموکراتیک با نظر پرسی همگانی ( ریفراندم) راه حل مشروع وبرخوردار از اراده ملی را بیابد.
سرچشمه ها:
۱ ـ پروفیسور داکتر یوری تیخانوف، نبرد افغانی استالین، برگردان به فارسی عزیز آریانفر، رویه ۴۹.
۲ ـ همانجا، رویه ۱۵۳.
۳ـ پروفیسور ولادیمیر بویکو، دولت واپوزیسیون، برگردان به فارسی عزیز آریانفر، رویه ۲۴۸.
۴ ـ پرفیسور یوری تیخانوف، نبرد افغانی استالین، رویه ۴۱۸.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا