خانه » خبر و دیدگاه » آیا ما شایسته حکومت مردم سالار نیستیم

آیا ما شایسته حکومت مردم سالار نیستیم

 

بعد از سقوط حکومت نام نهاد طالبان متاسفانه من شخصاً نظاره گر سه دوره انتخابات پارلمانی و چهار مرتبه بیننده و شنونده جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان بوده ام خوب به یاد دارم که برای اولین بار در تاریخ پارلمان افغانستان حوزه های انتخاباتی بر اساس تعداد مساوی نفوس برای یک دوره تقنینه پنج ساله در پارلمان به تصویب رسید این انتخابات بر اصل تناسب نفوس برای انتخابات ولسی جرگه  مجلس نمایندگان یکی از دستآوردهای برجسته همان زمان گفته میشد.

از سوی دیگر تجربه  نشان داده که تلاش برای ایجاد دولت بر اساس تمرکز قدرت در یک دست و یا بر پایه تک قومی و تک صدائی و یا برتری جوئی قومی و زبانی در افغانستان کثیرالملیت همیشه فاجعه بار و مصبیت آفرین بوده است. ما در اوایل برای بهتر شدن کار انتخابات و ایجاد حکومت مردم سالاری امیدوار تر بودیم اما حالا با گذشت زمان دیده میشود که متاسفانه جامعه افغانستان برای تحقق گام به گام آماج فوق نسبت به هر زمان دیگر با گذشت هر روز ضعیف تر نا توان تر و بی اراده تر میشود. اگر خوب بنگریم در می یابیم  که انتخابات افغانستان چه پارلمانی و چه ریاست جمهوری هیچ گاه تا این سرحد بد نام و به گند سیاسی آلوده نبوده است. تردیدی وجود ندارد که انتخابات پارلمانی سال گذشته انتخاب نه بلکه یک انتصاب بود. 

از طرف دیگر چالش ها و اعتراض های اخیر کاندیدان ریاست جمهوری نمایانگر آن است که انتخابات ریاست جمهوری امسال نیز بد نام تر و پر تقلب تر از انتخابات ولسی جرگه بوده است مداخله بیجا مشاوران همه کاره انتخابات و نتیجه آنرا بسوی ای برده است که باعث تباهی و سر افگنده گی خواهد شد. سیاسیون باید بدانند انحصار گری نه عاقلانه است و نه منطقی از سوی دیگر حالا که پذیرش نتایج انتخابات ریاست جمهوری به یک چالش بزرگ ملی روبرو گردیده است  گاهی فکر میکنم که شاید ما مردم افغانستان شایسته مردم سالاری نباشیم.

اما اگر واقعآ شایسته مردم سالاری هستیم، پس نباید بگذاریم هر بار این روند انتخابات چه پارلمانی و چه ریاست جمهوری را یک عده قدرت طلب، چوکی پرست و رهبر خوانده پوشالی به گند بکشند. بدون تردید، برای رهبران خدمتگزار، قدرت فقط یک ابزار است. اما برای رهبران پوشالی قدرت تنها هدف است. از این جهت، ما هرگز به آرامش نمی رسیم همه دیدیم و شنیدیم، آنانیکه بهترین شعارها را سر میدادند، آنانیکه خود را فرزندان صدیق و راستین این سرزمین میدانستند… چگونه با وقاحت بخاطر منافع شخصی و تیمی دست به تقلب و فساد زدند ملیارد ها پول را مصرف کردند. مردم ما باید بدانند تقلب چون تیزابیست که در بالای ریشه های دموکراسی و مردم سالاری ریخته میشود ریشه را خشک و درخت دمکراسی را به چوب سوخت مبدل می سازد.

از سوی دیگر، عاملان و مجریان روند برگزاری انتخابات گویا رغبتی و علاقه ای برای تشکیل یک حکومت سالم و مشروع را در این سرزمین ندارند، اگر اراده ی محکمی میداشتند از این بیشتر این کشتی نیمه جان را به میدان بازی موج ها رها نمی کردند و در راه آوردن تنش ها و چالش ها همکار نمی شدند.

واقعیت همین است که متاسفانه انتخابات در افغانستان اعتبار ملی و بین المللی خود را از دست داده است، اگر بازیگران بیرونی در فکر آینده ما نیستند، حداقل خودمان بخودمان دل بسوزانیم و از این بیشتر کشور و این پروسه انتخابات را بطرف بحران نبریم و بر تشنجات قومی و زبانی دامن نزنیم.

به عقیده من زمانیکه بی تفاوتی در برابر ارزش ها و معیار های انتخاباتی را نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که در افغانستان انتخاب شدن و انتخاب نمودن با گذشت هر روز ماهیت خود را از دست میدهد. با این وضعیتی که در افغانستان موجود است، و با این کارکرد و خرامان خرامانی که کمیسیون های انتخاباتی گام بر میدارند دیگر انتخابات در افغانستان ماهیت، ارزش و اعتبار خود را از دست داده است. پس دیگر نه مردم وقت خود را با رفتن به پای صندوق های رای ضایع کنند و نه هم کسی خود را کاندید نماید. با گذشت هر روز از کار کمیسیون های انتخاباتی باز هم خبر امیدوار کننده ای که در آن منافع ملی جا داشته باشد شنیده نمی شود هیچ کس نمی داند که چه کسی برده و یا چه کسی باخته است.

معلوم نیست صدها هزار رای تقلبی که سیستم بایومیتریک آنها را شناسایی و به زباله دانی انداخته اند از کی و از کدام تیم انتخاباتی بوده است، این خیانت کار ِ کدام کاندید است! چه کسانی دست به همچون عملی خائنانه ای  زده اند، پشت درهای بسته چه میشود؟ کی ملامت است و کی سلامت است؟

در چنین وضعیتی که از یکسو همه چیز از مردم پُت و پنهان است کمیشنران تعدادی از یک کاندید و تعدادی از کاندید دیگری در حمایت اند مردم در نا آگاهی بسر میبرند گرچه بعضی ها میدانند که مداخلات بیشرمانه از طرف قوت های زور و زر در امور انتخابات ادامه دارد. دیگر به پشت صندوق های رای رفتن و امیدی به دموکراسی و انتخابات داشتن خواب است و خیال است و جنون.

از سوی دیگر نه تنها من بلکه اکثریت مردمان این سرزمین به درستی میدانند که بسیار دیر خواهد بود تا ما افغانها سعادت و خوشی را نصیب شده و مانند ملت های دیگر در کاروان امن، پیشرفت و تګامل، هم سفر جهانیان شویم.

ما از مردم بی علم محلی ناخبر از سیاست و پیشرفت روز افزون جهان و ذهنآ اسیر شده گان گله نخواهیم داشت، ما به اصطلاح منورین و سیاست پیشه ګان شهری چه نو آموز و بی تجربه و چه مجرب و کهنه کاران ذیدخل و حاضر در معرکه های سیاسی گله و شکوه داریم که بی خردانه هر آنچه را که طراوش ذهن شان بوده و به منافع شخصی و ګروهی شان سر میخورد معقول، علمی، عینی و به نفع جامعه میدانند، ولی عین نظر، عمل و کردار جانب مقابل و مخالف خودرا نا میمون، غیر علمی، بی منطق، خاینانه و به ضرر جامعه توجه میدارند. سیاست پیشگان افغانستان آنقدر غرق منافع شخصی خود هستند که یک شخص مخالف خود را یک روز به اصطلاح عامیانه کافر مطلق ساخته روانه دوزخ اسفل السافلین نموده و فردا دوباره به آن شخص فتوای فرشته شدن آسمانی و مصون از هر گونه خطا را داده و به جنت فردوس می فرستد این سیاستمداران  ابن الوقت دلقکانی بیش نیستند.

تعداد زیادی دست اندرکاران سیاسی در کشور ما وقوع حوادث و ارزیابی پدیده های ګذشته، فعلی و آینده را صرف از زاویه کور خویش، متکی بر منافع شخصی خود، کور کورانه و تنګنظرانه بدون در نظرداشت پیامد سوء و نفی حقایق عینی و منافع علیا ومشترک حال و آینده کشور منعکس ساخته و آنرا با افتخار بالای سر خود تاج گذاری می کنند. بنآ خیلی بعید به نظر می رسد تا ما افغانها صاحب درایت و فهم شویم تا یک دیگر را پذیرفته و به خاطر درنظرداشت حد اقل خوشبختی نسل های جوان آینده، از خود بینی های تنگنظرانه گذشته و  منافع علیای کشور را بزرګتر و والاتر به شماریم.

با اینگونه طرز تفکر و عملکردهای سود جویانه نه تنها ملت به طرف بدبختی و زوال سیاسی سوق می شود بلکه بدتر و خطرناکتر آنست که اذهان نسل های آینده کشور با زهر نفرت، نفاق و انزجار در مقابل یکدیگر مغشوش و زهراگین میگردد، که مداوای آن مانند مرض سرطانی صعب العلاج و حتی نا علاج میګردد. به نظرم مغشوش و زهر آگین ساختن اذهان جوانان شهری و تعلیم یافته توسط سیاسیون خود پسند به مراتب بدتر و خطرناکتر از جوانانیست که توسط افراط گرایان طالبی، داعشی و القاعده مغزشویی میشوند، به دلیل اینکه….

ما نباید از کشور های دشمن ما حول افغانستان امید دوستی داشته باشیم، زیرا ما یک نظام متحد، و متمرکز لاقل مانند کشور های همسایه پاکستان و ایران را نداریم تا ایشان حق مارا منحیث همسایه با وقار، متحد و همتای خود پذیرا شوند.

 

سرزمینِ رنج‌های بی‌کرانی ای وطن

ای وطن ای زخمِ ناسور جهانی ای وطن

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com