خانه » خبر و دیدگاه » نامه به روشنفکران دینی

نامه به روشنفکران دینی

نامه بیست و ششم

 

در آن مقام که عرض جلال معبود است       غبار نیستی ماست آنچه موجود است

جهان  بی جهتی   قابل تعین   نیست به هر طرف که  اشارت کنیم محدود است

قبول  اگر طلبی  نیستی گزین   بیدل که غیر خاک شدن هرچه هست مردود است

نظریه تباین و کثرات موجودات را به اتباع ارسطو نسبت میدهند.اما حکمای پیشین به این موضوع نپرداخته اند.این نظریه به شکل که امروز مطرح است نظریه عارفان میباشد. چون اساسا مسئله اصالت وجود و اعتباریت ماهیات در نزد حکمای پیشین مطرح نبوده است.

مطابق علم جدید ما و همه کائنات در فضای خالی واقع شده ایم.تمام کائنات از اتم ها ساخته شده اند و اتم ها در حقیقت فضای خالی اند. تمام اتفاقات در فضای خالی اتفاق میافتند ولی خود فضا قابل لمس نیست.

مسئله اصالت وجود که میشود آن را مسئله  فضای خالی نامید از مسائل بسیار غامض و پیچیده است.اما ارزش آن را دارد که در موردش بذل مساعی شود.چون هم در مورد واقعیت عینی است و هم در باره قوه عقل و ادراک و کیفیت تحلیل و انتزاع ذهن.مطالعه فلسفی در باره واقعیت عینی، قبل از شناخت ذهن و کیفیت مفهوم سازی ذهن ممکن نیست.به این جهت باید به فیزیک کوانت مراجع کرد.تا بدانیم که واقعیت چیست.چون فیزیک کوانتوم رفتار ذره را در ابعاد بسیار کوچک مطالعه میکند. در حالیکه فیزیک کلاسیک در مورد ابعاد بزرگتر است و در آن زمان و مکان پدیده  های ثابت میباشند. جهان کوانتوم از آن جهت شگفت انگیز است که مطابق عقل سلیم نیست.آنجا زمان و مکان معنی کلاسیک خو را ندارند. مثلا یک ذره مکان ندارد که مکانش را اندازه گیری کنیم. این مسئله مشکلات عمیق فلسفی را به وجود آورده است. تا حدی که تمام داشته های تاریخ بشر را زیر سؤال برده است.آیا واقعیت عینی چنانکه ذهن ما از آن خبر میدهد حقیقتا وجود دارد؟ آیا بنده که این جملات را می نویسم حقیقتا همینجا موجود ام؟ در حالیکه ذراتی که من را ساخته اند اینجا نیستند.

در حقیقت دو نوع فیزیک داریم که دو نوع تعبیر مختلف از دنیا را بیان میکنند. تا اینها را به یک تئوری واحد تبدیل نکنیم هیچ چیزی در مورد واقعیت عینی نمی‌شود گفت. اما آیا این امر ممکن است؟ آنچه همه عالم را ساخته است محصول چهار نیروی مختلف است که دو دانه آن در دل اتم قرار دارند نیروی هسته ای ضعیف در اجزای سازنده اتم تاثیر میگذارد و نیروی هسته ای قوی نیروی نگاه دارنده کوارک ها میباشد. نیروی الکترومقناطیس نیروی هست که الکترون ها را روی هسته اتم نگاه میدارد.و نیروی جازبه که از دیگر نیرو ها متمایز است و بدون آن جهان ما شکل نمیگرفت و ما در این عالم حضور نمیداشتیم. همین نیرو ها نیرون  های مغز ما را هم ساخته اند.تا آنها را پیوند ندهیم از خاصیت مفهوم سازی مغز چیزی نمی دانیم. باید یادآور شد که تا امروز نظریه واحد و فراگیر برای بیان حقیقت هستی وجود ندارد،شاید هرگز چنین نظریه به وجود نیاید.نظریه های خواهند آمد و حقیقت هستی را به شکل بهتر بیان خواهند کرد.اما آن نظریه ها هرگز کلید حل مشکل نخواهند بود. اگر داده های علم و فلسفه را مقایسه کنیم در فلسفه اصل علیت شرط است اما در فیزیک کوانت اصل علیت بی معنی است و اصلا علت و معلولی وجود ندارد.این ذهن ما است که از تکرار اتفاقات قوانین فز یک کلاسیک را به وجود آورده است. اگر این حقیقت را بپذیریم جهانی که میبینیم و آنرا واقعیت می پنداریم خواب و خیالی بیش نیست. به هر صورت فیزیک کوانت با احتمالات کار میکند.در حالیکه  فیزیک کلاسیک موقعیت جسم را در حالت حرکت میشود پیشبینی کرد.اما در فیزیک کوانت موقعیت ذره اصلا مشخص نیست.در فلسفه و فیزیک کلاسیک زمان معنی دارد و اتفاقات در زمان شکل میگیرند و اصل علیت حاکم است اما در فز یک کوانت وضعیت فرق دارد. وقتی فوتون به الکترون ضربه زند او به یک جهت مشخص حرکت میکند. اما حقیقت اینست که ذرات جهت دیگر هم دارند.در جهان با تعبیر کلاسیک احتمال بودن چیزی در جای مشخص، مربوط میشود به تعداد ذرات.وقتی تعداد زیاد از ذرات در جای حضور داشته باشند میگوییم که فلان چیز در فلان جای هست. اما قبل از آزمایش نمی دانیم که ذرات کجا هستند.از اینجا نتیجه چندین حاصل میشود که ما حد اقل با دو جهان منطبق باهم مواجه هستیم. در جهان باتعبیر کلاسیک اختیار داریم اما در جهان کوانت اختیار نداریم.  از آنجاکه جهان خارج تصویری است که در ذهن ما ایجاد میشود لازم است که به کیفیت مفهوم سازی ذهن توجه داشته باشیم. چون آن صور جهان خارج که به آن مغرور شده ایم تصاویری مجازی هستند که ذهن خودش به شکل خودکار میسازد.

ما از بیرون در شده مغرور صد فریب   تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند

اما چطور میشود این دو جهان را با هم وصل کرد. و با عزیزان ما که جهان ذهن را ترک کرده اند در تماس شد.در عالم فز یک کلاسیک خود مشاهده گر هم کلاسیک است. اما در عالم کوانت ما به خود کوانتومی نیاز داریم. و آن حقیقت و ذات یا عین ثابت ما است. چون ذرات غیر قابل پیشبینی اند خود مشاهده گر هم باید غیر قابل پیشبینی باشد. خود کوانتومی ما آزاد از قیود ماده است و همه جا میتواند حضور داشته باشد. آنجا عالم حضور است که هردو جهان با هم مخلوط اند و یک سیستم واحد را میسازند . آن عالم آگاهی مطلق است که جبر و اختیار آنجا معنی ندارد.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

در نتیجهء مقایسه علم، دین،فلسفه و عرفان به جای رسیدیم که علم قادر نیست فز یک کلاسیک را با فز یک کوانتوم منطبق سازد.چون در این سیستم مشاهده گر خودش کلاسیک است. به این ترتیب فلسفه به صورت خودکار از بحث خارج میشود. چون نتیجه گیری های فلسفی فقط در مورد داده های فزیک کلاسیک است. دین هم گاهی خود را به در جبر میزند و گاهی به در اختیار. دین بیشتر مصروف تعریف تکالیف در قرون وسطی بوده است تا درک حقیقت. مثلا نسبت خالق با مخلوق چیست؟ دین کدام جواب واضح به چنین سوال ندارد. اگرچه عارفان کوشش کرده اند به دین صورت وحدت وجودی بخشند اما این کوشش بی نتیجه باقی مانده است. اصلا کلمات خالق و مخلوق کلمات درست برای درک حقیقت نیستند. بهتر است کلمات چون تجلی و متجلی را به کار ببریم. هویت افراد تجلی عین ثابت یا صورت علمیه شان در علم حق است. و صورت کائنات عین هویت حق است که در کثرات ظاهر شده است. از آنجا که دنیای امروز ما دنیای حقوق محور است ضرورت به تعین تکلیف نیست. پس زمان دین گذشته است. در این حالت یگانه راه پیوند این دو عالم عرفان است. چون هم هستی را از نگاه کلاسیک بیان میکند و با زمان سازگار است و به پلورالیسم  مشکل ندارد و هم راه رسیده به خود حقیقی را با نفی اثبات میکند.

در عرفان نفس تمام ادراکات مادون عقل را خودش ایجاد میکند. از قبیل حس وهم و خیال و 

غیره.اما نفس نمی تواند عقل را خلق کند. عقل مربوط میشود به عالم کوانت. عقل را می‌توان به این عالم آورد و با حکمت بحثی از جمله علوم طبیعی میتوان زندگی را سرو سامان داد. اما درک حقیقت ورای حکمت بحثی است.

خداوند متجلی است و فعلش تجلی. دوئی بین فعل و فاعل نیست. این دوئی اثر ذهن ماست که از تکرار اتفاقات و فاصله بین اتفاقات چنین نتیجه گیری میکند و چیزی به نام زمان را میسازد. اگر از ذهن خاصیت تعینات و ماهیات برداشته شود و به وجه اطلاق توجه شود چیزی جز هوش باقی نمی ماند و اوست که آگاهی مطلق و ناظر بر ما و کائنات میباشد.باید یاد آور شد که خود کوانتومی یا عین ثابت ما متغیر نیست. آنچه از گذر زمان عارض جسم ما میشود در تجلی است نه در ذات. اگر به تسلسل زمان توجه شود اصل ذات ما به بینهایت میرسد.و بینهایت نمی تواند کم یا زیاد شود. آن فضای خالی که خاصیتش در ذهن ما نمیگنجد تمام اعیان را در نخست قبل از تجلی در خود داشته است. به این ترتیب نتیجه چنین میشود که اعیان تمام استعداد ها را در خود داشته اند. باید متذکر شد که دو جهان نیست دو تعبیر از یک دنیای واحد است. جهان انفصال ندارد. انسان هم زمان در هردو جهان است. به این دلیل او باید قابلیت های نیکوی خود را تعالی بخشند. مثل شخصی که اول ضعیف باشد بعد سپورت کند و  نیروی جسمی خود را بهتر سازد اینست حکمت متعالی. چنانچه همین افزایش قابلیت ها بود که جهش ژنتیک را در سطح کوانت باعث شد. اعوام چون دوئی به سر دارند و به رول زمان باورمند اند خود شان را جسم حادث و متغیر و نابود شونده میدانند. در حالیکه ظاهر و باطن و اول و آخر یک حقیقت هستند. و آن فضای خالی فبل از تجلی است که محیط و محاط بر تمام موجودات میباشد. عارفان آنرا وجود مینامند. او با ذهن انسان در ارتباط است اما ذهن تصوری از او ندارد.چون ذهن محصول فز یک کلاسیک است. اما هوش را در حضور میشود در یافت.

هر نظام فکری مبتنی به یک اصل بدیهی است. برای ارتقاع عقلی ما لازم است که به اصل وحدت و جود توجه داشته باشیم. و در عصر خود مان زندگی کنیم.در این عصر نمیشود با قوانین قرون وسطی باشنده های شایسته زمان خود محسوب شویم. ما راه دور و درازی را پیموده ایم تا اینجا رسیده ام. اگر ما به اندیشه های قرون وسطی پافشاری کنیم دیگران بر ما پیشی خواهند گرفت و مردمان پیش پا افتاده و ضعیف خواهیم بود. ما باید صد اندیشه های نو نشویم. چون تجلی ثابت نیست اندیشه هم ثابت نیست. بدانید که در حالت وحدت کفر و ایمانی و جود ندارد. آنچه از کفر و ایمان شنیده ایم زاده ذهن خود ما است. آنجا شاهد و مشهود و مشهد یک سیستم واحد را تشکیل میدهند و آن واحد حقیقی خود حضرت حق است. ذهن من و شما چه باشد که به او ایمان یا کفر ورزد. هدف رسیدن آگاهی های پراکنده به آگاهی مطلق است.در آنصورت جهان بدون تعصب خواهیم داشت. و خوشبختی مان را که به هم خورده دوباره به دست خواهیم آورد. مقاومت در مقابل اراده حق بیهوده بوده و باعث درد و رنج میشود. چنانچه در طول تاریخ شاهد آن بوده ایم.

نگفتمت   مرو آنجا   که آشنات منم      در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال زمن    به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که  منم بحر و تو یکی ماهی    مرو به خشک که دریای با صفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو    بیا که قوت پرواز و پر و پات منم

نگفتمت  که تو را ره  زنند و سرد کنند       که آتش و تپش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند    که گم کنی که سر چشمه صفات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست     وگر خدا صفتی دانک کدخدات منم

ما باید به وحدت بر گردیم و از مذاهب و ادیان که ناشی از تفرقه های ذهنی است دوری کنیم. بدانید که هرچه از زبان انسان بیرون آید ذهن در آن دخالت دارد و هرچه ذهنی است متغیر و حادث است. در این حالت چون عقل روی مسئله حادث حکم میکند نتیجه حکم هم حادث است. حضور فقط آگاهی ناب است،بودن است و هرچه از کلمات بیان میشود محصول ذهن و دنیای فز یک کلاسیک است. به این دلیل ما باید در زمان خود و با اندیشه های زمان خود زندگی کنیم در غیر این صورت ضعیف و عقب مانده خواهیم ماند.

مطابق نظریه اصالت وجود و اعتباریت ماهیات جهان خارج از موجودات ساخته شده است. به این ترتیب به عدد انواع موجودات که به ذهن ظاهر میشوند صورت علمیه و جود دارد. به صورت قطع میتوان گفت که کثرت ذهنی نماینده کثرت خارجی است. زیرا ماهیت ذهنی نماینده وجود خارجی است. اما واقعیت خارجی در حقیقت واحد محض است. و ذهن ماهیات کثیرره  را از آن واحد حقیقی انتزاع مینماید. واحد حقیقی بسیط بوده و ترکیبی در او راه ندارد. اما تجلی آن واحد ترکیبی بوده و متغییر و تجزیه پذیر است. جهان خارجی لباسی است که آن واحد محض پوشیده است. و مثل هر لباس دیگری کهنه شده از میان میرود. مثل یک فرمول ریاضی که خودش جاویدان باشد اما تصویری که از آن روی صفحه کاغذ آید عمر چندانی ندارد.

در حالت حضور که آگاهی از آگاهی ذهنی آگاه میشود اشکال هندسی تکرار شونده یا فراکتال را میتوان شهود کرد. حتی اگر شخص از ریاضی چیزی نداند اعداد را در قالب اشکال هندسی میبیند. این به این معنی است که علم در خود ما است، اما تصور میکنیم که علم از خارج به ما وارد میشود. آنچه ما تصور میکنیم که از خارج وارد ذهن میشود رول زمان است که در آن استعداد های ما که در عالم کوانت تعیین شده اند تحقق میابند. در حالت حضور بخش های مختلف مغز باهم ارتباط آنی برقرار میکنند. در این حالت آگاهی کامل گذرگاه های مختلف حسی مغز را در اختیار قشر بصری مغز قرار میدهد. البته این تجربه معقول میتواند شنوایی هم باشد.این تجربه را پیامبران وحی و عارفان حضور نامیده اند. حسی که در این حالت به انسان دست میدهد خیلی خوشایند و شگفت انگیز است. انسان از ساختار وجود خود در حیرت فرو میرود و آرزو میکند همه این حیرت را حس کنند. اما اگر این معانی در قالب کلمات بیان شوند ذهن در آن مداخلت میکند. در این حالت ناهنجاری های محیط خارج که ذهن با آن درگیر است فضا را مکدر میسازد و آن لطافت و زیبایی به صورت خشم بیان میشود.

بدان که بساطت وجود و معقول بودن حضور امری است مسلم و قطعی. اما اختلافات در شدت و ضعف چه در خارج ذهن چه در داخل از قیاس وجود به ماهیت حاصل میشود. یعنی ذهن مستقیما در کار تعریف واقعیت عینی دخیل است. اما حضور خالص اتصال بدون قیاس است. این اتصال را نورانیت گویند چون عارف در این حالت شاهد و ناظر حقایقی از عالم کوانت میشود که معلوم نیست کدام نور باعث ظهور آن حقایق تصویری که به یک تلویزیون  با پکسل بسیار بالا شباهت دارد میشود. آنچه در شهود آید این است که واقعیت عینی صوری هستند که در صفحه وجود آیند و بعد مدتی معدوم شوند. آنچه ماندگار است خود صفحه و جود است. صور ذهنی مثل امواج بحر اند اگرچه در صورت مختلف اند. اما حقیقت همه شان آب است. آنچه مسلم است اینست که تصاویر که اصل شان دو بعدی است از عدم یا همان خالیگاه به این عالم چهار بعدی آیند و معدوم شوند. ولی بیننده و خود صفحه ای خالی ثابت اند. آن بیننده آگاهی خالص است که با ذهن در ارتباط است.

بدان که حقیقت ما ریاضی است که درفزیک  و کیمیا ظاهر شده است و عالم شبکه عظیم معلوماتی است که اصلش پنهان و ظاهرش هویدا است. تمام این معلومات در خلا و در زمان صفر بوده است و تا امروز در انبساط و بیان حقیقت خودش است. در حقیقت انرژی در نخست منفجر نشده بلکه خلا منفجر شده است. دلیلش این است پای انرژی بعد زمان صفر به میان آمده است. آن فضای خالی یا عدم که وجود هم نامیده میشود تمام کود ها را در خود داشته است.مثل اعداد صفر تا نه که به کمک آنها میتوان تا بینهایت اعداد ساخت و هر کود یا هر موجود غیر موجود و یا کود دیگر است.بدان که*

خلقت اول ما صورت علمیه ما است. او در تقسیمات عقلی ادراکات خاصیت تصوری دارد و او آزاد است. ما از او مسئول نیستیم. هر چه خواهی تصور کن مسئولیت ندارد. خوب و بد در حد تصورمعنی ندارد.

خلقت دوم ما استعداد ها و اقتضا و ظرفیت های عین ثابت ما است که در زمان فضا آنها را به نمایش می گذاریم. در این حالت میتوانیم ظرفیت های خلقت اول را بهبود بخشیم.  در تقسیمات عقلی ادراکات آن را تصدیقات مینامند. یعنی هر چه را تصدیق میکنیم و به آن عمل میکنیم از آن مسئول هستیم. در این عالم که عالم فز یک کلاسیک است خوب و بد معنی دارد و از اعمال مان جوابگو هستیم.

خلقت سوم ما محصول خلقت دوم ما است.این خلقت را آخرت گویند. آخرت ما از تصدیقات ادراکی ما در خلقت دوم سرچشمه میگیر‌‌د. به این دلیل به آنچه تصدیق میکنیم باید توجه داشته باشیم. چون تمام اعمال ما چه خورد باشد چه بزرگ در ظرف زمان مکان ضبط میگردد.کوشش کنیم تصدیقات ما علمی باشند. چون علم از عالم کوانت به این عالم میاید و به او میشود باور داشت.

در اخیر باید یاد آور شد که آنچه در بالا در مورد فلسفه و علم گفته شد مربوط میشود به حدود فلسفه و علم. نه به فلسفه و علم به صفت محصول عقل. فلسفه و علم محصولات عقل هستند و بدون شک تاریخ اندیشه بشر را تشکیل میدهند. فلسفه و علم رول خود را در جلوگیری از انجماد فکری بشر به خوبی انجام داده اند. اگر این دو نمیبودند جهان در خرافات دینی غرق میشد.

امید این امانت به مستحق برسد.      ۲۹-۶-۲۰۱۹

    

 

   

 

  

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com