خانه » خبر و دیدگاه » به مناسبت سالروز کشته شدن بیرحمانۀ فرخنده

به مناسبت سالروز کشته شدن بیرحمانۀ فرخنده

 

این بار فرخنده حماسه آفرید و مرگ او حماسه ساز شد و به زمین و آسمان و فضای کشور بصورت کامل رنگ حماسی داد و پس از مرگ او گویی حماسه ها لحظه به لحظه قد و قامت تازه می کشند و باقامت آرایی های شکوهمندتر ثور انقلاب تازه را در دهلیز زمان می دمد و تاریخ را از سر رقم می زند؛ اما شگفت آور این است که این حماسه پس از مرگ فرخنده شکل گرفته است و خود او چیزی از آن نمی داند؛ اما نه شاید این طور نباشد؛ هرچند روح آدمی بربنیاد آموزه های دینی با رها شدن از کالبد یا زندان تن به مراتب بزرگتر می شود و یا به زبان دیگر، زمانی که روح انسان چنان بزرگ و جاافتاده می شود که دیگر تن بشری توان و ظرفیت نگهداری او  را از دست می دهد، ناگزیر محل اقامت عوض می کند و از این که خویش را دیگر در زمین بیگانه احساس می کند و پا به فرار نهاده و به سوی آسمان ها سیر می نماید و به سوی سدره های تکامل به پیش می رود تا در نزدیکی های قاب قوسین در زیر درخت تکامل همرکاب فرشتگان خداوند می شود. بنا بر این روحی که بعد از رها شدن از اسارت تن از چنین بزرگی و عظمت دوباره برخوردار می شود و دیگر او به مقام وصال رسیده و دیگر از جدایی ها شکایت نمی کند و دیگر در نی زمان درد های بی پایان خویش را نمی دمد؛ زیرا درد ها را در زمین برای زمینیان رها کرده است و در مقامی منزل کرده است که دیگر نیازی نمی بیند تا به قامت بزرگ مثنوی معنوی مولانای رومی سخن از شرح شرح از فراق بگوید واز درد طاقت فرسای هجران بنالد؛ زیرا او دیگر به اصل خود پیوسته است و به مفهوم قرآن خویش را نزدیک تر از ورید همسایۀ خداوند می بیند؛ هرچند این نزدیکی انسان به خدا پس از مرگ آشکار نمی گردد؛ بلکه انسان در آوان حیات هم از چنین نزدیکی و قرابت با خداوند برخوردار است و اما زندان تن و وابستگی های بیش از حد و دشواری های دست و پاگیر این فرصت را از او می گیرد تا خویش را در آینۀ اراده یی تماشا کند که نزدیک ترین فاصله را به اندازۀ ورید گردن با او دارد. شاید هم هدف آیت قرآن از چنین نزدیکی انسان با خدا باشد که شماری مفسران ورید را اراده معنا کرده اند؛ یعنی ارادۀ واقعی انسان در اصل رنگ الهی دارد که از گردن انسان یا مرکز فرماندهی عقل و پاسگاۀ دل او سرچشمه می گیرد و هر از گاهی به ظهور می رسند. بعید نیست که گاهی این به ظهور رسیدن ها رنگ استثنایی هم داشته باشد که در زنده گی شخصی به ظهور برسد و اما در مرگش تجسم عینی پیدا کند.

آری به تحقیق مرگ فرخنده چنین ظهورارادۀ خارق العاده و شگفت انگیز را خیلی جانانه و پرعظمت به نمایش گذاشت. شاید هم یکی از دلایل اش این باشد که فرخنده در زنده گی توان دیدن چنین قدرت را در خود به تماشا نشسته نمی توانست واز این رو ارادۀ الهی خویش را با مرگ رقم زد و شهرۀ آفاق گردید.  فرخنده روح بزرگی داشته و معلوم می شود که درد بزرگی در او زبانه می کشیده که هرگز او را آرام نمی گذاشته است. چنانکه زنده گی شخصی فرخنده به زبان نرس حکایت از قداست و پاکی او دارد. فرخنده یعنی خانمی دردمند و مصیب زده که کوله بار زنده گی طاقتش را تاق نموده بود و به زیارت رفته بود تا با فریاد کشیدن های خاموشانه دل دردمند خویش را از غم  های روزگار خالی نماید.ای کاش فرخنده با آثار علی شریعتی آشنا می بود تا برای رهایی از رنج ها زیارت را نه؛ بلکه چاۀ “لب جر” را بر می گزید تا دهن بر چاه می گذاشت و با نهادن دست ها در کمراز جور زمان فریاد بر می آورد و در چاه می دمید تا به سرنوشت کنونی اش دچار نمی گردید. مرگ نابهنگام فرخنده که در واقع قربانی مکر ملای تعویذ ده شد، بر این باور سلفی ها مهر تایید گذاشت که رفتن به زیارت را شرک می دانند. راستی هم مکانی که بهانۀ استفاده جویی برای افراد نابابی باشد که زنده گی مردم را به بازی بگیرند، بهتر است نباشد. از سویی هم تشویق به زیارت رفتن شاید از لحاظ روانی اندکی موثر باشد و اما در اصل بر میزان رنج ها می افزاید و مصیبت های زنده گی را کلانتر می سازد؛ زیرا خواست رفع مشکل از زیارت نه تنها خلاف اصول دین است؛ بلکه چنین رویکردی انسان را درونگرا و بیگانه از واقعیت های عینی جامعه می نماید.از همین رو است که شماری ها زیارت رفتن را پدیدۀ استعماری می دانند. تشویق به زیارت انسان را وامی دارد تا بجای بلند کردن فریاد خشم آلود بر فرق زمامدار مستبد و نابکار باید بر زیارت التجا کرد و از وی تقاضای رفع مشکل نمود. در حالی که زیارت روح پرخاشگر انسان را می کشد و بجایش آرامش مقطعی و کشنده برای او ارزانی می کند که در نتیجه حاکمیت های ضد مردمی را توجیه می نماید. نتیجه اش این می شود تا به عوض مبارزه با زمامدار ستمگر برای نابودی فقر و تنگدستی های کشنده باید به زیارتی رفت و برای رفع مشکل و پایان بخشیدن به رنج های بیدرمان به او التجا کرد.

هرچند فرخنده نمرده است؛ بلکه او زنده است و به جاودانه ها پیوسته است. اواکنون فریاد های عدالت خواهانه را فربه تر از گذشته می شنود که چگونه زنان ، مردان و کودکان در صفوف فشرده برای داد خواهی او فریاد برآورده اند و برای ابقا و تامین عدالت در جامعۀ بیمار و فساد زدۀ افغانستان یک صدا شده اند و در میان خشم و انزجار تاکید بر دادخواهی فرخنده دارند.  فرخنده اکنون ثوری در دهلیز زمان شده است که به گونۀ دیگری در رحم تاریخ آبستن گردیده است. هرچند فرخنده از این جهان رخت سفر بسته است و اما روح بزرگ او تاریخ ساز شده و حالا کهن درخت زمانه را به اهتزاز درآورده است. او با مرگ خود رحم زمانه را فشرد تا دیگر فرزندان ناخلف نزاید و بدون تردید آخرین فریاد های مظلومانه اش این بوده که برای ملا های جاهل و روسپیان اوباش و ارزه قرص ضد حاملگی بدهید تا این نسل بی شرفان دیگر فزونی نیابند و دیگر چون فرخنده ها قربانی فتوا های آزمندانۀ آنان نگردند. توطیۀ ملا تعویذ نویس قصۀ عبید زاکانی را در  خاطره ها تداعی می کند که چگونه در یک فتوای نادرست گوشت پشک را حلال می شمارد. یا به تعبیرزیبای اقبال لاهوری :

مکتب ملا و رمز این کتاب           کور مادر زاد و نور آفتاب

دین کافر دین تدبیر و  جهاد دین ملا فی سبیل الله فساد

دین حق از کافری رسواتر است     چون که ملا مومن کافر گر است

آنتوان چخوف نویسنده شهیر روسی سخن جالبی دارد که می گوید، خطرناکترین نوع بشر کسی است که فهمش کم واعتقادش زیاد است. از نظر او باورمندی بیش از حد و فاقد آگاهی لازم انسان را به سان ملای نامبرده به پرتگاۀ سقوط می افگند. هرچند زمانی که انسان بحث های روانی ناصرالدین صاحب زمانی را می شنود. قصه صورت دیگری پیدا می کند که ترحم را در حصۀ این ملای جاهل روا می دارد؛ البته این ترحم زمانی بر او لازم بود که مرتکب قتل عمدی نمی شد. حالا دیگر دیر شده است که از وی پرسیده شود، فرخنده با کدامین گناه اش به آتش زدی؛ اما نه :   

جناب شیخ “آیت” می فروشد        دکان دارد “روایت” می فروشد

بیاور “پول” پیغمبر چه باشد         خدا را هم برایت می فروشد

اکنون که او درخت تناوری از نخلستان کشور و این سپهبد ستبرسینه سپهر و یل گردن فراز پهنه ناورد را قربانی بازپس نگیری”شکرانۀ”خود نموده است و فرخنده  از این جهان رحل اقامت برکنده و راهی سرای آخر شده است. چه باید شود، شاید با مجازات ملا، تنها داد فرخنده برایش سپرده شود تا روحش آرام بگیرد و دیگر هیچ؛ اما نه، چشم پوشی از این کشتار بیرحمانه و بلوای آشکار بر ضد انسانیت عملی است، سخت نابخشودنی و تمامی بهایش را باید این ملا بپردازد. مگر این ملا نمی داند که چگونه  طارق طیب محمد بن بوعزیزی دستفروش تونسی در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ در اعتراض به توقیف کالاهایش و تحقیری که یک مأمور زن شهرداری به او روا داشته بود. خود را در مقابل ساختمان شهرداری به آتش کشید. اقدام بوعزیزی آغازگر انقلابی در تونس شد؛ مگر ملا چنین هدف را در سر می پرورید که توطیه اش عقیم گردید.

هرچند داعیۀ بوعزیزی انسانی بود و اما داعیۀ ملا غیر انسانی بود وچنین نشد؛ مگرفرخنده توانست تا در قرن بیست و یک به گونه بی پیشینه یی تاریخ، مظلومیت زن شرقی و اسلامی و افغانی را با خون سرخ خویش باشکوه تر از هر زمانی نوشت و با خون پاک خود خط درشتی به سوی افق تاریخ کشید و شفق سرخ شهادت را با خون خویش رنگین تر نمود. فزخنده نامراد به اثبات رساند که چگونه عاشق سرانجام بی سرانجامی های زنان افغان و جهان بوده است. فرخنده دیروز زیر فشار درد های کشنده مظلومانه زن افغان ضجه می کشید واما اکنون با تابوت خویش فریاد رهایی زن را تا جابلقای تاریخ رساند و پیام آزادی و آزاده گی زن را تا به عرش ملکوت رساند تا باشد که ملایکه ها خبر دینداران جاهل و رسوایی آنان را به خداوند برسانند و لرزه بر اندام دینداران جاهل افتد و تا باشد که فلک را سخت بشکافیم و طرح نو براندازیم.

این در حالی است که ظیفه تاریخی ورسالت واقعی عالمان دین وروشنفکران دینی رهایی دین از کوله بار اتهام های ناروا است تافرصت های لازم و زمینه های واقعی ترقی دین وپیشرفت فعالانه دینداران در جامعه بشری فراهم گردد. این زمانی ممکن است که عالمان دین با دیدی روشن و ثفسیر اگاهانه از دین جاده ناهموار و پر فراز و نشیب زنده گی را برای دینداران هموار گردانند. ای زمانی ممکن است که عالمان دین بدون غرض و مرض به دنبال موضعگیری های سالم دینی بروند و تار های وابستگی های گروهی سیاسی واستخباراتی را از افکار خود بدرند و تابدانند که انچه به نام قبول کرده بودند به قول مولانای روم پوست دین بوده و نه مغز و واقعیت دین.شاید در بسیاری موارد سکوت معنی دار برای یک عالم دین بهتر از صدور فتوای ناشیانه باشد که عزت و اعتتبار او را به کلی زیر سوال می برد . برای رهایی از این ذلت باید از قضاوت احساسات عجولانه و کورکورانه و عقده یی بصورت جدی خود داری کرد.این بار فرخنده به مثابه الگوی بینظیر زن جهان سومی تاریخ ساز شد. از انجا که تاریخ مبارزه داد است با بیداد وداد قلب تپنده تاریخ است وبیداد خون تاریخ .این بار فرخنده بانثار خون خود بار دیگر قلب مجروح ودردمند تاریخ جهان سومی را به حرکت دراورد.قتل وحشتبار او سناریوی شگفت انگیز جفای بلعم باعور و همدستان اوباشش را به گونه تراژید و بی پیشینه به نمایش گذاشت.هرچند فرخنده نامرادقربان هوس ملای بدکنش گردید و اما پیام بزرگ وابدی را به زن جهان سومی به ارمغان نهاد تا او بداند که هنوز در بند است و برای رهایی خود ازاسارت کوره راهان زیادی در پیش رو دارد پس برای رهایی خود باید برزمد و تا خون در بدن دارد برزمد تا به حق انسانی خود که همانا آزادی واقعی و شایسته سالارانه است نایل اید.

چگونه ممکن است زنی را به چنین جرمی با این بیرحمی لت و کوب کرد و از بام به زیر افگند و بعد آن را به آتش زد . این را می توان جنایت قرن خواند ؛ زیرا به مجازات کشیدن هم نیاز به عدالت دارد و نمی توان هر کس را هرچه که خواست مجازات کرد. حال زمان آن فرارسیده است که ملا در اسرع زمان بازداشت و تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد و تا واقعیت از پرده بیرون شود و سیاه روی شود آنکه در او غش باشد. از سویی هم دیده می شود که فرخنده قربانی یک توطیۀ سازمان یافته شده است که ملای تعویذ ده عامل اصلی آن به شمار می رود.

محکمۀ فرخنده را حتا نمی توان محکمۀ صحرایی خواند؛ بلکه محکمۀ صحرایی هم از حود اصولی دارد که اصول های آن نیز در محکمۀ فرخنده رعایت نشده است. پاره پاره کردن و به آتش کشیدین فرخنده  در چند قدمی ارگ ریاست جمهوری توهین آشکار به حاکمیت قانون و حقوق بشری است . سکوت حکومت در برابر این جنایت اوباشان ارزه را فرصت خواهد داد که در هر محلی بر زنی اتهام وارد کنندو بصورت فوری او را به بدترین حالت به قتل برسانند. بدون تردید عاملین این وحشتگری به شبکه های استخباراتی و تروریستی ارتباط دارند و سر نخ ارتباط آنان باید کشف شود؛ زیرا این ها دست به کاری شنیعی زده اند که حتا روی داعشی ها را هم سفید کرده اند . این ها باید به اشد مجازات محکوم شوند تا روح منزجر و شوک دیدۀ زنان مظلوم افغان اندکی تسلی شود. این عمل تمامی زنان افغان را شوکه گردانیده است و حتا ترسیده اند که مبادا روزی چند تا اوباش بر سر راۀ انان قرار بگیرند و حادثۀ فرخنده را بر آنان تکرار کنند. بی تفاوتی دولت در برابر این فاجعۀ انسانی گناهی نابخشودنی است و مجازات عاملین این جنایت حتمی و لازمی است . حال بر نهاده های حقوقی و جوامع مدنی است که دادخواهی فرخنده را نمایند و از پای ننشینند تا سرنخ پیدا شود که  دستان کثیف و وارث شیاد تاریخ یعنی بلعمباعور با ترفندی زیرکانه تر از آستین بیرون شد و وارد صحنه گردید و حتا از تهمت بستن به عنوان سوزاندن قرانکریم هم شرم نکرد. در حالیکه سوزاندن زنی به اتهام اتش زدن قرانکرژم بدون در نظر داشت علل و عوامل ان نه تنها جرمی بزرگ و جنگ با خدا است؛ بلکه عاملین چنین جرمی محارب با خدا و دین خدا هستند. این عمل دشمنی اشکار با خدا و دین او است. این بار دشمنان اسلام دین را ابزاری برای پنهان کردن تجاوز به یک دختر بیگناه گردانیده اند. جا دارد تا تمام عاملین اتش زدن این دختر باید مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند وبه اشد مجازات محکوم شوند. نهاد های حقوق بشر وجوامع مدنی باید بر ضد این عمل ناشیانه صدای اعتراض شان را بلند کنند.

Top of Form

فرخنده با تابوت مظلومانه خود نه تنها کابل بلکه افغانستان و جهان را تکان داد و با فریادی در سکوت برای همتایانش بیان کرد که هرگاه بیش از این سکوت کنند .در سرزمینی که تاریخ و سرنوشت اش مذکر است هرگز روی رستگاری را نخواهد دید. فرخنده برا ی زنان افغان قیام تازه را برای جهل اندازی آموخت و برای مفتیان جاهل و آنانی که دین را ابزاری برای رسیدن به اهداف شخصی شان تلقی کرده اند، آموخت تا پس ازاین  با صفوف فشرده تر به دنبال حق انسانی شان برایند.

فرخنده با کالبد پاره  پاره و زخم خورده و استخوان های شکسته در موجی از خشم و انزجار در استقبال بی پیشینۀ کابلیان  داعی اجل را لبیگ گفت و جهان فانی را وداع کرد و به خاک سپرده شد. هرچند بدتترین مرگ تاریخ به عنوان یک زن  بر او تحمیل شد که هنوز هم فریاد های مظلومانه اش در فضای زیارت شاۀ دوشمشیره طنین انداز اند و به گوش زمان طنین انداز است که او چگونه برای نجات خود از چنگال اوباشان و بداخلاقان فریاد بر می آورد و اما فریاد رسی نداشت. تنها پولیس بر رسم نمایشی وارد عمل شد و اما کار اساسی را برای نجات او انجام ندادند؛  اما فرخنده با بدن پاره پارۀ خود نه تنها جماسۀ زمانش را آفرید و اسطورۀ مظلومیت را در قرن ۲۱ از خود به یادگار ماند؛ بلکه بدترین صحنۀ قساوت مردان را نیز به نمایش نهاد که چگونه اندام زنی مانند فرخنده در دستان مردان نامحرم دست به دست و پا به پا می شد و اما خبر از دین و دینمداری نبود که چگونه عمل خلاف دینی را چند اوباش توجیۀ دینی کردند.  شگفت انگیز تر این که مرگ فرخنده نوعی سنت شکنی را به ارمغان آورد و با مرگ خود قدرت حیرت انگیز زنان را به نمایش گذاشت که چگونه زنان به مراتب از مردان قدرت تحرک و ابتکار دارند و توانستند ، به بهترین وجه فرخنده را تدفین کنند و با عزت او را به خاک سپردند. امید که این سنت شکنی احسن آغازی باشد برای سنت شکنی های مرسوم و نادرست که بر گردن زنان  مظلومی مانند فرخنده به گونۀ بیرحمانه از سال ها بدین سو تحمیل شده است. هرگاه زن افغان پس از این تکان نخورد و سکوت اختیار کند، ترس آن می رود که فاجعۀ بدتر از این به سراغش آید. یاهو

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com