خانه » خبر و دیدگاه » آیا مرگ مصیبت است یا نعمت ؟

آیا مرگ مصیبت است یا نعمت ؟

بعد ازینکه در مورد Euthanasia یا مرگ خوش به رضا در هفته گذشته پاسخ گفتم ، یکی از بانوان خواهش کرد تا در باره مرگ  چند سطری بنویسم زیرا خانواده ها در اثر از دست دادن عزیزان زیر فشار های روحی قرار میگیرند و زندگی را برای خود و دیگران جهنم می سازند که یک عمل غیر اسلامی و غیر  طبیعی است.
مرگ یک نعمت خداوند است و اما خانواده ها در اثر خطبه های غلط و نا امید کننده ای یک عده ، مرگ را یک مصیبت می دانند که اشتباه است.
یکی از روز ها در شمال کلیفورنیا در یک جنازه شرکت کرده بودم. خطیب محترم بعد ازینکه ما را از عذاب قبر ترساند به جای اینکه ما از غفوری و رحیمی خداوند امید وار سازد که آن ذات اقدس الهی بخشاینده است و بندگان را مورد عفوه قرار میدهد و تنها شرک را نه می بخشد ، یک اشتباه بزرگ کرد که از ترجمه غلط قرآن سرچشمه گرفته بود . به خانواده عزا دار گفت که مصیبت وارده را به شما تسلیت می گویم . من که خاموشانه به این وعظ گوش میکردم از تعجب شاخ کشیدم . آیا مرگ مصیبت است ؟؟
مرگ مصیبت نیست بلکه هر انسان برای یک مدت معین درین دنیا زندگی میکند و وقتش پوره شد، دنیای فانی را وداع میکند . هر کس میمیرد. پیر و جوان ، کودکان ، زن و مرد ، ثروتمند و مستمند ، از  هر قوم و نژاد که باشد بلاخره ذایقه مرگ را میچشد . قرآن می گوید کل نفس ذایقه الموت یعنی هر نفس ( زنده جان ) مزه مرگ را می چشد . جالب این است که خداوند در مورد مرگ هم چنانکه  بین زن و مرد و یا ثروتمند و مستمند در وقت بازخواست تبعیض نه می کند ، در مرگ هم تبعیض نمیکند . تنها کهنسالان مزه مرگ را نه می چشند . جوانان هم باید بمیرند . اگر چنین میبود که تنها کهنسالان بمیرند و جوانان زنده ماند درین صورت العیاذ بالله خداوند فاشیست می بود. هیچ کس نه می داند که چند سال عمر میکند ، به کدام حالت می میرد ، در کجا میمیرد . این همه  یک راز است . چرا راز ؟ اولین موضوع مهم را که ما از نکاه دین شناسی می آموزیم که مرگ  یک راز است برای این است که مرگ آزمایش ایمان مردم است . یکی از اساسات ایمانداری اعتقاد به معاد است و مرگ دری است به روز آخرت جاویدان. یک شخص با ایمان با اعتقاد به مرگ و آمادگی برای مرگ ایمان خود را عملا به خود ثابت می سازد . در دین اسلام مسله اجل است . در دیگر ادیان  تنها  مرگ است و در اسلام اول اجل است و بعد مرگ. اجل همان وقت معین است که می رسد. اجل تنها برای انسان ها نیست. هر چیزیکه بین کره زمین و کهکشان خلق شده است در یک وقت معین از بین می رود . و مرگ طبیعی انسان شامل همین است و مشهور است به اجل مسمی . و دوم اجل معلق است که زود رس است و در اثر کار های ناسالم عمدا از سایکل طبیعی خود به جلو می افتد. طور مثال یک شخص مشروب الکهلی می نوشد و در اثر نشه و عدم کنترول تصادم می کند و از بین می رود . به هر حال مسمی و یا معلق ، اجل یا وقت معین فرا رسیده می باشد . آنانیکه  در اثر أمراض مدهش  دنیا را ترک میکنند اول اینکه مرگ مسمی است و دوم اینکه نظر به یک حدیث پیامبر. اکرم مشمول بخشش و رحمت خداوند قرار میگیرند و در مریضی شان یک راز است و یکی آن بخشایندگی خداوند نهفته می باشد که پاک از دنیا می روند.
قرآن تیوری دکارت فیلسوف فرانسوی را که گفته است:
I exist, I am
یعنی من وجود دارم ، پس هستم رد می کند. سخن فیلسوف چنین معنی میدهد که تا وقتی که شما نفس می کشید و زنده هستید پس وجود دارید و اگر زنده نبودید ، پس هیچ وجود ندارید. این سخن دکارت انسان را به یک موجود بی ارزش و علف هرزه تشبیه می کند که بعد از مرگ هیچ و پوچ است. قرآن بعد از مرگ ، زندگی جاویدان را وعده میدهد و مرگ و یا عدم وجود فزیکی را یک مصیبت نه می داند و حیات جاویدان را وعده میدهد. و وقتی که خداوند حیات جاویدان را با همه نعمت ها و زیبایی های آن وعده میدهد چطور امکان دارد که ما بگوییم که مرگ یک مصیبت است ؟ مشکل در کجا است ؟
مشکل در رابطه به دو آیه سوره بقره است که غلط فهمی رخ داده است  و ترجمه غلط شده است . پیش ازینکه رابطه آیه ٢۵۵ و ٢۵۶ بررسی کنیم  قبل از آن  در آیه ٢۵۴ سوره بقره میخوانیم که ” و به کشتگان راه خدا مرده نگویید بلکه زنده اند ولی شما درک نه می کنید” آیه ١۵۴ ثابت می سازد که زندگی بعد از مرگ وجود دارد . مخصوصا آنانیکه در راه خدا کشته شده باشند . غلط فهمی در ترجمه آیه ١۵۵ سوره بقره است که می گوید ” و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الأموال  و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین ” یعنی و مسلما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و الانفس ( جانی ؟؟!!) و کاهش أموال می آزماییم و صابران را نؤید ده . درین آیه الانفس جان ترجمه شده است در حالیکه این غلط است . و بعد در آیه ١۵۶می گوید ” آنها که هرگاه مصیبتی بدأنها رسد و گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم . ”  درین آیه ، الانفس ظریف و نفیس معنی میدهد نه جان . توجه کنید از نگاه واژه شناسی و دستور زبان این جا یک اشتباه بزرک صورت گرفته است .  همین  کلمه نفیس که در زبان فارسی داریم از همین الانفس. آمده است . جمع نفیس الانفس است . یعنی أموال و  اشیای نفیس و ظریف مانند زیورات  و چیز های قیمتی که منحصر به فرد است و ازین قبیل . در حالیکه جمع نفس که جان معنی میدهد انفاس است  . در آیه بعدی یعنی یعنی ١۵۶ ، الانفس را ربط داده اند به مصیبت  . اگر مرک مصیبت باشد پس آن جهان جاویدان ، أزواج مطهره، جویبار های گورارا و همه نعمت های بهشت و  جنت فردوس و  همه و همه به معنی و بیهوده میشود . نخیر مرگ مصیبت نیست و برعکس یک وصل است به خالق  و مکان ابدی مؤمن که بهشت برین است که هر مؤمن و معتقد به کتاب خود آرزوی آنرا میکند . چنانچه در دقایق اخیر زندگی جورج بوش  اول از دوست قدیمی خود که در عین زمان وزیر خارجه اش هم بود پرسان کرد کجا می رویم . دوستش گفت : بهشت !!
بلی دوست عزیز من. سرای آخرت مصیبت نیست . مرگ مصیبت نیست بلکه یک نعمت است که خداوند به بنده مؤمن به پاداش زندگی با ایمان و پاک که داشته است تحفه میدهد. آنانیکه در مرگ عزیزان خود را از دست میدهند و در سر و روی خود می زنند هنوز هم در جهل زندگی میکنند و تسلیم به رضای خداوند نیستند. اشک ریختن که یک عزیز از ما دور میشود و دیدار به قیامت می مانیم درست است و اما چیغ زدن ، به سر روی خود زدن ، قبول نکردن از اعمال جاهلیه است و باید انسان مؤمن از عقل کار گیرد و بداند و درک کند که عزیزش به خدا پیوسته است . إبراز  احساسات که انسان را از تعادل خارج کند خلاف روحیه یک زن و مرد مؤمن است. در هر زمان مخصوصا از دست دادن عزیزان باید دعا کرد و توکل نمود .

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com