خانه » اندیشه » دین شناسی » اسلام دین موّدت یا دین خشونت؟

اسلام دین موّدت یا دین خشونت؟

islam_sword1

 

پیامبر گرامی اسلام زمانیکه مبعوث به پیامبری شدند اهداف مشخصی را طبق فرمان الهی به منصه اجرا در آوردند. عبادت خدای واحد در مقابل چند خدای، جانشین شدن انسانیت در مقابل جاهلیت، آموزش مکارم اخلاقی، عدالت گستری و غیره. پیام اسلام پیام جهانی بود. پیامی بود موّدت و برادری میان تمام مردم جهان، پیام تسلیم به خدای واحد.

در زمان پیامبر که کوره وحی روشن بود و مردم مستقیما با آن سروکارداشتند، دین از گرمی و صلابت خاصی برخوردارد بود. پیامبرگرامی اسلام بیشتر تکیه بر محبت میان انسان ها داشتند، نفرت،خشونت، کبر، غرور، ظلم، بی عدالتی از پدیده ها و مظاهر عصر جاهلیت عرب بود که با ظهور دین جدید ورشکست شد ند.

پیامبر گرامی اسلام بیشتر توجه به پیوند ها ی انسان ها داشتند تا نزاع پراگنی و دوری میان انسان ها.پیامبر اکرم با درنظرداشت روابط اجتماعی، شرایط فرهنگی و نیاز های قبایل عرب قرن هفتم تمام احکام را تاسیس نکرد بلکه بیشتر احکام ماقبل را با تغیر در شکل و محتوای آن تایید و در میان مسلمانان آنزمان جا ری نمود.

اما بعد از وفات پیامبرکه وحی منقطع شد. دین سیر تاریخی خودر ا پیمایید و هرچه از سرچشمه دور شد تاریخی، زمینی شد. صنف های مختلف فکری، اجتماعی، مذهبی به میان آمد اختلافات کلامی، فقهی بروز کرد و منجر به پیدایش مذاهب مختلف فقهی و کلامی شد.

هرقدر دین تاریخی شد و در دست فقیهان قرارگرفت به همان اندازه هویتی شد. حقیقت در میان پوست ستبر قشریت و هویت محفوظ گشت و قشریت گرایی و ظاهر گرایی جانشین حقیقت اصلی دین شد.

اسلامی که ما با آن عملا روبه روهستیم هویت و قشریت محض بیش نیست. هرقدر این دین سیاسی و هویتی شد به همان اندازه تهی از حقیقت و پیام اصلی خود شد. اسلام هویت بیشتر اسلام ستیزه گره و خشونت طلب و انحصارگرا است.

اسلام امروز بیشتر به محور قشریت میچرخد. شاید گفته شود که قشریت مانند پوستی است که گوهر را در درون خود محفوظ داشته است. اگر این قشر نمی بود شاید گوهر ی هم از دین باقی نمی ماند.

این یک حرف درستی است که گوهر ها میان صدف ها میان محفوظ اند، ولی قشر نمی تواند جانشین گوهر شود باید از قشر و پوسته گذشت و گوهر را صید کرد.

حقیقت اسلام زمانی که به قلب پیامبر اسلام نازل شد بحری بود بی کران حقیقتی بود بی صورت. نزول آن حقایق به پیامبر در حقیقت کران مند شدن، صورت مند شدن و یا ریخته شدن بحر در کوزه بود به قول عرفا. بی صورت صورت مند شد یعنی پوشش مفهومی به خود گرفت آنهم پوشش مفهومی قرن ششم میلادی. پیامبر حقایق نازل شده بی صورت را صورت بخشید آنهم صورت های از معیشت و فرهنگ عربی با زمینه‌ های فرهنگی، اجتماعی‌ و سیاسی‌ زمان‌ نزول‌.

به قول مرحوم نصرحامد ابوزید قرآن شناس شهیر مصر« قرآن‌ یک‌ محصولِ‌ فرهنگی‌ است‌ که‌ در زمینه‌ خاص‌ فرهنگی‌ – اجتماعی‌ خاص‌ شکل‌ گرفته‌ و زبان‌ آن‌ هم‌ جدای‌ از فرهنگ‌ روزگار آن‌ نیست. نصوص‌ دینی‌ مطابق‌ شرایط‌ فرهنگی‌ خود نازل‌ شده‌ و زبان‌ نیز شکل‌دهنده‌ نظام‌ معنایی‌ آن‌ است».

ابوزید قرآن را متنی میداند که در چارچوب فرهنگ عرب شکل گرفته و نمی تواند ورای آن و بدون درنظرداشت فرهنگ قرن ششم و هفتم میلادی فهم شود.

ابوزید میگوید« در بررسی‌ هر متن‌ باید به‌ فرهنگ‌ زمانه‌ آن‌ توجه‌ کرد و هیچ‌ متنی‌ را نمی‌توان‌ از فرهنگ‌ و واقعیت‌ زمانه‌ آن‌ جدا دانست. در واقع‌ هر متنی‌ در چارچوب‌ نظام‌ زبانی‌ و فرهنگی‌ خاص‌ خود معنا پیدا می‌کند».

با توجه به تفکیک آیات جاودانی و آیات تاریخی در قرآن میتوان ذاتیات را از عرضیات آن بخوبی جدا نمود. حرف مهم و اساسی همین است که این تفکیک در فهم سنتی از اسلام که فهم عامه مسلمانان است غایب است. عرضیات قرآن نمی تواند جاودانی باشد. عرضیات مربوط به واقعیت‌ها و نیازها و شرایط زمان و مکان، تاریخ، معیشت و ادبیات قوم رقم میخورد و قابل تغیر و تعدیل میباشند.

حکم قصاص،قطع دست، سنگسار از جمله احکام تایید ی امضایی بوده که قبل از اسلام در جامعه عرب ساری و جاری بوده است و پیامبر گرامی اسلام با تغیراتی در شکل و محتوای آن این احکام را تایید کردند. این ها احکام تاسیسی نیستند. احکام قصاص،سنگسار، شلاق زدن حقایقی نیستند که از آسمان به زمین وحی شده باشند. اینها احکامی اند که قبل از ظهور اسلام در میان قبایل عرب جاری و ساری بوده است و پیامبر خدا با تعدیلاتی در محتوا و شکل آن بنابر نیاز مندی هاو واقعیت ها و شرایط زمان و مکان قرن ششم وهفتم میلادی عرب آنها را تایید کرده است. ۹۰ فیصد احکام دین اسلام تایید ی و امضایی اند و حتی کمتراز ۱۰ در صد آن تاسیسی.

دانشمندان مسلمان، امروز که با رویکرد تاریخی به دین مینگرند دریافته اند که احکام اجتماعی و به ویژه احکام تاییدی اسلام نمی تواند احکام جاودانی و ابدی باشند. این احکام مطابق به نیازمندی های قرن ششم و هفتم میلادی قبایل بادیه نشین عرب بوده و در جهان مدرن امروز کارایی ندارند.

نصرحامد ابوزید در این زمینه چنین می نویسند: « جامعه‌ اسلامی‌ در زمان‌ رسول‌ خدا(ص) جامعه‌ای‌ قبیله‌ای‌ و مبتنی‌ بر برده‌داری‌ بود و تجارت‌ بردگان‌ از عناصر اصلی‌ نظام‌ اقتصادی‌ آن‌ جامعه‌ به‌ شمار می‌آمد، لذا احکام‌ بسیاری‌ نظیر ازدواج‌ و آزادسازی‌ برده‌ متناسب‌ با آن‌ روزگار بود. امروز که‌ نظام‌ برده‌برداری‌ از میان‌ رفته، آن‌ احکام‌ دیگر مصداق‌ پیدا نمی‌کند و باید آن‌ها را کنار گذاشت»

تفکیک متون تاریخی از متون ابدی و جاودانی میتواند اسلام حقیقت را از اسلام هویت و اسلام قشری بازدارد.امروز اسلام حقیقت در میان انبوهی از عرضیات پنهان شده است. ظاهر بینان و قشری نگران همه اسلام را در این عرضیات خلاصه کرده اند و ثاینا تاکید افراطی بر وجوه حقوقی اسلام(شریعت و فقه ) و غفلت از اخلاق، الهیات و زندگی معنوی دین را سمت و سوی سوق داد که حالا به وضوح آنرا مشاهده میکنیم

غفلت از معنویت، اخلاق، عرفان عملی و توجه بیش از حد به فقه و شریعت عشق محبت،دوست داشن تسامح،تساهل را از دین ستانده است. حالا چیزی که از دین باقی مانده است فقط خشونت است و بس. پیام اصلی دین به دلایل بسیار زیادی که زمان بحث مبسوط آن نیست مکدر باقی ماند و چیزی که بسیار خود را تباز داد همان خشونت بود.

اسلام دین خشونت نیست هیچ دین آسمانی و غیر آسمانی فتوای به خشونت، ظلم، تعدی و… نداده است. ولی اسلام عملی که ما اکنون با آن سروکارداریم چهره خیلی عبوس و غیر انسانی پیدا نموده است.

اسلامی که من میشناسم دو گونه است یکی اسلام آرمانی (اسلام زمان پیامبر) و دیگری اسلام عملی امروزی که دم از خشونت میزند.

وقتی ما از دین صحبت میکنم باید از دین آرمانی صحبت نکنیم از دینی صحبت کنیم که عملا با زندگی روزمره ما سروکاردارد. بعضی ها بادیدن کلمه خشونت ناراحت میشوند و بلافاصله میگویندکه اسلام دین خشونت نیست دین همگرایی و دین دوستی است. ما هم میگویم بلی اسلام آرمانی دین خشونت نیست دین انسان کشی و جنایت نیست ولی اسلام عملی که مردم ما با آن سروکاردارند اسلام خشونت است اسلام جنایت است اسلام توهین به مقام انسان است. همه این جنایت ها، خشونت ها، و توهین ها با نام خدا صورت میگیرد. زن حامله را به نام خدا سنگسار میکنند. انسان را بدون کوچکترین توجهی به مقام انسانی آن در محضرعام برهنه میکنند و به قتل میرسانند. کودک خورد سال را با نام خدا حلال میکنند. قطع گوش و بینی بانام خدا صورت میگیرد. این کارکردها با نام خدا صورت میگیرد. و از مظاهر اسلام فقهی عملی اند.

اسلام پیامبراسلام پیوند دهنده عرب و عجم شمال جنوب،شرق و غرب بود. اسلام پیامبر اسلامی بود که پیام عدالت ورزی داشت اسلامی بود که انسان را به همزیستی مسلامت آمیز دعوت میکرد. ولی اسلام امروز دیگر از آن صفات به کلی تهی شده است، اسلامی است که سراز خصومت، خشونت سربرافراشته ودر پی نابودی انسانیت است.

اسلامی که تاکید افراطی بر وجوه شرعی و فقهی داشته باشد آن اسلام تهی از معنویت، اخلاق، عرفان خواهد بود. بیشتر خشونت را برمودت ترجیع میدهد.

امرزودر کشورما سنگسار به نام خدا میشود.بینی و گوش انسان به نام خدا بریده میشود. انسان در محضرعام پرهنه، سنگسار و به قتل میرسد. یک عده وحشی صفت به نام خدا و ملاقات با حوران بهشتی با انتحارخود صد ها تن را به قتل میرسانند. گروهی دین را ملعبه دست خود ساخته هر نوع جنایت،ظلم، تجاوز، بی عفتی را توجه شرعی نموده به نام خدا بالای مردم تطبیق می نمایند.امروز همه جنایتی که طالب ها علیه مردم بیگناه ما به راه انداخته اند انگیزه دینی دارد.امروز درکشور ما کودکان با نام خدا حلال میشوند. زنان حامله بانام خدا به قتل میرسند.

واقعا جنایت ها و خشونت های از جانب طالب ها به نام اسلام و شریعت محمدی روا داشته میشود که جاهلیت عرب را زیررو نموده است. کشور ما اینک در قرن بیست یک با فکر قرن شش و هفت میلادی دوران جاهلیت به نام اسلام و شریعت خدا حکم صادر میکند.

جاهلیت عرب اکنون دوباره زنده شده و با فجیع ترین نوعش بالای مردم ما تطبیق میگردد.

امروز احکام جاهلیت عرب با فجع ترین شکل آن تحت نام شریعت اسلامی موبه مو تطبیق میگردد.اگر درجهان امروز برجنایت های ضد انسانی گروهای بیادگرا و ستنی مسلمان بنگریم همان جنایت و جهالتی است که قبل از اسلام در میان قبایل بیابان گرد عرب وجود داشت.

و اقعا اگر به سیر تاریخی دین اسلام دقیق بنگریم به وضوح دیده میشود که اثری ازعشق محبت، اخلاق، معنویت دستگیری به هم نوعان به کلی از بین رفته است و چیزی که باقی مانده است همان خشونت به نام خدا و جنایت به نام خدا است که حرف اول و آخررا میزند.

شما ببینید در کشور همسایه ما پاکستان چه میگذرد. فاجعه بسیار هولناک طبیعی این کشور را به شدت تهدید میکند. هزاران نفر در اثر سیلاب ها کشته شده اند ملیون ها انسان خانه و زنده گی خود را ازدست داده اند و ملیون ها هکتارزمین به زیر آب فرورفته است. درحالیکه این کشور مسلمان به کمک های فوری جهانی نیاز دارد ولی میبینم که گروه های مسلح اسلامی تهدید می کنند که اگر غربی ها به ما مردم ما کمک کنند ما به آنها حمله خواهیم کرد. بخش اعظم این کشور با فاجعه طبیعی دست و پنجه نرم میکند ولی میبینم که در لاهور پنجاب، سند،کراچی در اثر انفجارهای بم صد ها تن به واسطه همین مسلمانان به خاک و خون کشیده میشوند و این گروه های افراطی اسلامی با سرفرازی همه این خشونت و جنایت را به عهده میگیرند.

عده کثری از مردم در اثر آفت طبیعی کشته میشوند و یک عده دیگر در چنان وضیعت بحرانی به واسطه بم گذاری انتحاری مسلمان ها به خاک و خون کشیده میشوند. غیر از خشونت و جنایت چه نامی میتوان به آن نهاد؟؟

صد ها نفرعراقی مسلمان روزانه دراثر انفجار، انتحار گروه های تندرو سنی و شیعه کشته میشوند.. غیر از خشونت و جنایت چه نامی میتوان به آن نهاد؟؟

شمه ای از این وقایع میرساند که پیام اصلی دین که همان مودت است از میان رفته است و چیزی که باقی مانده است همان خشونت و بس.

خشونتی که به نام خدا و دین در کشور های اسلامی به ویژه افغانستان و پاکستان جریان دارد در هیچ کشور فقیر مسیحی، یهودی، و حتی آیین های زمینی مانند بودایی، هندویی و… دیده نمی شود.

و  حرف پایانی اینکه تا زماینکه نگاه فقیهانه بدین وجود داشته باشد و سنتگرایی و بنیاد گرایی حرف اول را بزند و سنگسار، قطع گوش بینی انسان،حلال نمودن نوجوانان حکمی جاودانی و ابدی تصور شود و دین وسیله ای باشد در دست آشوب گران، خشونت پیشه گان و جنایت کاران که با نام خدا هرگونه جناتی را بر انسان روا دارند. این گونه جوامع به اصطلاح اسلامی را نمی توان یک جامه اخلاقی، انسانی نامید.

 


دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com