خانه » اندیشه » دین شناسی » سید قطب، تئوریسین افراط گرایان در جهان اسلام

سید قطب، تئوریسین افراط گرایان در جهان اسلام

sayed_qutb

سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان که برای کسب تایید پارلمان در برابر نمایندگان مردم سخن می گفت، ضمن معرفی برنامه های وزارت خود برای پنج سال آینده از دستاوردهای وزارت فرهنگ در هنگامی که برای بار نخست متصدی این پست شده بود نیز سخن گفت. در باره دستاوردهای خود در زمینه انتشارات گفت که وزارت فرهنگ در هنگامی که وی عهده دار این پست بوده است ترجمه تفسیر “فی ظلال القرآن” اثر سید قطب را به چاپ رسانده است. نیز تفسیر انوارالقرآن را به زیور طبع آراسته است (البته این تفسیر هم در واقع ترجمه ای بیش نیست).

نویسنده این سطور از چاپ کردن کتاب – هر نوع کتابی که باشد- استقبال می کنم و اقدامات وزیر فرهنگ مخدوم رهین را در زمینه نشر و پخش کتاب تحسین می کنم. ولی پرسش این است که آیا نشر ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن در جمله اولویت های فرهنگی ما محسوب می شود که وزیر فرهنگ با آب و تاب از آن سخن می گوید؟ بگذریم از این که کسانی که دست به ترجمه “فی ظلال القرآن” زده اند آیا صلاحیت علمی این کار را داشته اند و امانتداری در ترجمه را رعایت کرده اند؟  نکند همانند مترجمان “تفسیر کابلی” از امیر عبدالرحمان خان در تفسیر آیات قرآن، نقل قول کرده باشند (آخر در کشور ما همه چیز ممکن است. از جمله این که عبدالرحمان خان شاه مستبد جلاد در عداد مفسران قرآن شمرده شود همان گونه که عملکرد مترجمان تفسیر کابلی نشان می دهد).

****

سید قطب متفکر اسلام گرای مصری یکی از تئوریسین های نامبردار جریان های تندرو در جهان اسلام شناخته می شود و گروه های افراط گرا در گوشه و کنار جهان اسلام، خود را پیرو اندیشه های ایشان می دانند.

کسانی که با اندیشه های سید قطب اندکی آشنایی داشته باشند می دانند که سید قطب در زندگی فکری خود مراحل گوناگونی را طی کرده است. در مرحله نخست، وی به عنوان منتقد ادبی در مطبوعات مصر می نوشت و کتاب های ارزشمندی هم در عرصه نقد ادبی از این دوره از زندگی او به یادگار مانده است. در همین دوره بود که وی در مورد زیبایی های بلاغی قرآن مجید، کتاب های ابتکاری و مهمی نوشت مثل کتاب:”التصویر الفنی فی القرآن”. همچنان:” مشاهد القیامه فی القرآن”.

در مرحله دوم زندگی خود، سید قطب با نوشتن کتاب هایی همچون “العداله الاجتماعیه فی الاسلام= عدالت اجتماعی در اسلام” و “معرکه الاسلام و الراسمالیه= جنگ اسلام و سرمایه داری” و “السلام العالمی و الاسلام= اسلام و صلح جهانی” درخشش خوبی در میان اهل اندیشه و فکر داشت. نیز مقالاتی هم از او در جرائد ومجلات مصری به چاپ رسید. در این دوره از زندگی خود، سید قطب  در نوشته هایش روی این نکته تاکید می کرد که اسلام هم عقیده و باور هست و هم نظامی برای سامان دادن زندگی و از بین بردن بی عدالتی و تبعیض.

در مرحله سوم، با چرخش یک صد وهشتاد درجه ای به همه اندیشه ها و افکار گذشته خود پشت پا زد و اندیشه های تازه ای را مطرح کرد که هیچ شباهتی به اندیشه های گذشته او نداشت.

بهتر است برای باز کردن اندیشه های سیدقطب در مرحله سوم، بخشی از سخنان یوسف قرضاوی را بیاورم. سخنان قرضاوی به این شرح است:

” در این هیچ شکی نیست که سید قطب شخصیتی از شخصیت های اسلامی و دعوتگری بزرگ و نویسنده و ادیبی توانا و مفکری ممتاز است. من در اخلاصی و احساسی که در نوشته های سید قطب وجود دارد کمترین تردیدی ندارم. وی به حدی به دین و به قرائتی از دین که به آن رسیده بود مخلص بود که دیدیم چگونه با شهامت توصیف ناپذیر، برای دفاع از اندیشه های خود مرگ را پذیرا شد.

با این همه، ما مجبوریم این حقیقت را بپذیریم که سید قطب در مرحله سوم زندگی خود به اندیشه های خطرناکی رسید. از نظر سید قطب همه جوامع اسلامی کافر وجاهلی هستند چرا که این جامعه ها حاکمیت خدا را نادیده گرفته اند و حاکمیت غیرخدا را پذیرفته اند و قوانین وضعی و ارزش های زمینی را داور قرار داده اند و فلسفه و شیوه های تربیتی و ارزش های فرهنگی و اجتماعی و مدیریتی خود را از غرب وارد کرده اند. این جامعه ها را چه می توان نامید جز”جامعه های مرتد”.

از آن بالاتر، به باور سید قطب این جامعه ها اصلا “مسلمان” نشده اند تا “مرتد” شوند. اسلام آوردن به این است که آدمی شهادتین را بر زبان بیاورد در حالی که این جامعه هایی که خود را اسلامی می دانند اصلا معنای شهادت به یگانگی خدا را نفهمیده اند چرا که اگر فهمیده بودند باید خود را از جوامع جاهلی دیگر جدا می ساختند و همه چیز خود را از آن ها وام نمی گرفتند.

سید قطب این گونه اندیشه ها را موقعی بازگو کرد که در زندان به سر می برد و گرفتار شکنجه های روحی و جسمی طاقت فرسایی بود. همزمان با این، جمال عبدالناصر اعلام کرده بود که نظام مصر به نظامی سوسیالیستی مبدل می شود. پس از این که روابطی صمیمی میان مصر و اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت، کمونیست ها به دستگاه های فرهنگی مصر دست یافتند رسیدند وشروع کردند به تغییر دادن چهره اسلامی مصر و دشمنی با همه نمادهای اسلامی در مصر.

من با برخی اندیشه های متفکر بزرگ شهید سید قطب که در این مرحله به آن رسید مخالفم. از جمله مسایلی که در این مرحله مطرح کرد “تکفیر همه جامعه ها” بدون استثنا بود. در جاهای زیادی از تفسیر “فی ظلال القرآن” وکتاب “معالم فی الطریق” تصریح می کند که همه جامعه ها “جامعه های جاهلی” هستند. مقصود سید قطب جاهلی بودن در عمل و رفتار نیست بلکه مقصودش “جاهلی بودن در عقیده هست(یعنی همه جامعه ها مشرک وکافر اند) به جهت این که این جامعه ها از حاکمیت خدا سرباز زده اند و خدایان دیگری را همباز خدای یگانه قرار داده اند و از نظام و قانون گرفته تا ارزش ها ومعیارهای اخلاقی وافکار ومفاهیم را از دیگران وارد کرده اند و شریعت خدا و احکام کتاب و سنت را به کلی نادیده گرفته اند.

جالب است بدانید که سید قطب بر این اندیشه خود (اندیشه کافر وجاهلی شمردن همه جامعه ها)، مسائل دیگری را پایه ریزی کرده است. بر اساس دیدگاه سید قطب، از آن جا که گروهی مسلمان در جهان وجود ندارد، پس معرفی کردن سیستم سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی اسلام برای مردم کار بیهوده ای است بلکه باید در نخست، مردم را به عقیده اسلامی دعوت کنیم. پس از این که مسلمان شدند می توانیم مسائل دیگر را با آن ها در میان بگذاریم.

از همین رو بود که سید قطب، سخن کسانی را که می گفتند می خواهند فقه اسلامی زنده کنند و توسعه بدهند تا با نیازهای زمان سازگار شود و اجتهاد را تجدید کنند، به باد تمسخر می گرفت. او می گفت: هنگامی که جامعه اسلامی وجود ندارد و حتا اسلام وجود ندارد، سخن گفتن از این قبیل مسائل، یاوه ای بیش نیست.

یادم می آید باری برادر دانشمند عادل الصلاحی در لندن با من دیدار کرد. وی در آن روزها سرگرم ترجمه کردن”فی ظلال القرآن” به زبان انگلیسی بود. در ضمن سخنانی که میان ما رد و بدل شد، من از او پرسیدم: تو که سرگرم ترجمه کردن تفسیر”فی ظلال” هستی، جملاتی را که به صراحت، مسلمانان عصر امروزی را کافر می شمارد، چگونه ترجمه می کنی؟

وی گفت: راستش من معنای دقیق سخنان سید قطب را ترجمه نمی کنم بلکه مفهومی کلی را ترجمه می کنم هر چند معنای مقصود نویسنده را افاده نکند!

گفتم: فکر نمی کنی که این کار تو با امانتداری در ترجمه ناسازگار است؟. اگر کسی بیاید و بگوید که تو از روی تعمد، دست به تحریف در ترجمه زده ای چه خواهی گفت؟

وی در پاسخ من چیزی نگفت و خاموش ماند. سپس از من پرسید: راه حل به نظر تو چیست؟

گفتم: راه حل این است که با صداقت با حقایق رو برو شوی. هیچ کسی جز پیغمبر معصوم نیست و هر کسی اشتباه می کند.

طرح دیدگاه های تکفیری از سوی سید قطب در تفسیر فی ظلال و کتاب معالم فی الطریق، در زمان زندگی سید قطب هم در میان زندانیان منسوب به جنبش اخوان المسلمین کشمکش ها و بگومگوهای گسترده ای را برانگیخت. از جمله مسائلی که مطرح شد این بود که : آیا ما تنها گروه مسلمان هستیم یا این که گروه های مسلمان دیگری هم وجود دارد؟.

بنده گروه ه هایی را مشاهده کرده ام که خود را هواخواه سید قطب محسوب می کنند و اندیشه های تکفیری را رواج می دهند. برخی از این افراد از من پرسیده اند که: به نظر تو بهتر نیست که در خانه های خود نماز بخوانیم و به مساجد نرویم چرا که این مساجد در واقع “پرستشگاه های جاهلی” است؟. آن ها این نکته را از تفسیری که سید قطب از آیه “واجعلوا بیوتکم قبله” ارائه کرده، دریافته اند.

هر کس که آشنائی با ادبیات گروه های تکفیری داشته باشد، می داند که اندیشه ها و جمله های معروف سید قطب در ادبیات آن ها بازتاب روشنی یافته است هر چند به صراحت از سید قطب، نقل قول نکنند.

شاید بسیاری از اعضای جنبش اخوان المسلمین، تفسیر فی ظلال القرآن را خوانده اند ولی متوجه این مساله نشده اند که سید قطب تکفیر را ترویج می کند. این شاید به این دلیل است که کسانی که فی ظلال را خوانده اند، اندیشه های شان بر اساس اندیشه های حسن البنا شکل گرفته بود. به همین خاطر اندیشه های سید قطب برآن ها تاثیری نگذاشت.

بسیاری از آن ها هم پاره هایی از تفسیر فی ظلال را می خواندند نه همه آن را. از همین رو نمی توانستند جمع بندی درستی از افکار سید قطب به دست دهند.

علاوه برآن، هرچند بسیاری از اعضای اخوان المسلمین اندیشه “تکفیر” را از سید قطب نگرفتند ولی روی همرفته متاثر از افکار تندروانه وی شدند. از همین رو است که می بینیم این افراد، گفتگو و دیالوگ با دیگران را نمی پذیرند و احساس بیگانگی با جامعه خود می کنند و با همه مردم جهان اعلان جنگ کرده اند و به کسانی که از اجتهاد و پویا سازی فقه اسلامی حرف می زنند، تمسخر می کنند و آنانی را که طرفدار تسامح و مدارا هستند متهم به ساده اندیشی می کنند و از نظر روانی، شکست خورده می شمارند.

ممکن است داوری سید قطب را در خصوص دستگاه های سیاسی مستبد که با شریعت اسلامی آشکارا صلای جنگ در داده و دعوتگران را مورد شکنجه و آزار واذیت قرار می دهد و می خواهد ریشه دینداری را از بیخ برکند، بپذیریم.

ولی این که همه ملت های مسلمانان را کافر بشماریم- آن گونه که از نوشته های سید قطب بر می آید- هرگز قابل قبول ما نیست. خداوند سید قطب را بیامرزاد.

در مورد “جهاد” هم سید قطب دیدگاه جالبی دارد. به باور او، مسلمانان باید خود را برای جنگ با همه مردم جهان آماده کنند تا این که مردم جهان، مسلمان شوند یا این که با خفت و خواری جزیه بپردازند. سید قطب با طرح این دیدگاه، با اکثریت فقیهان بزرگ و دعوتگران مسلمان معاصر مخالفت کرده است. وی برای تایید دیدگاه خود به “آیه سیف(شمشیر)” استدلال می کند و آیه های متعدد قرآنی را که به صلح و آشتی فرا می خواند و جهاد را فقط در هنگامی مُجاز می کند که تجاوزی از سوی دشمنان، صورت گیرد نادیده می گیرد. این آیه ها را بسیار به آسانی نادیده می گیرد و ادعا می کند که منسوخ شده است. وجود این آیه ها در قرآن چه معنا دارد اگر نسخ شده باشند؟”. ( بخشی از سخنان قرضاوی در مورد سید قطب و اندیشه تکفیر).

****

از آن جا که جامعه ما  با “فقر اندیشه ای” مواجه بوده و هنوز هم هست و از آن جا که ما همیشه اندیشه های وارداتی را بلغور کرده ایم ومی کنیم؛ با آشنا شدن کتاب خوانان ما با افکار سید قطب در دوران جهاد با شوروی، زمینه نفود و گسترش افراط گرایی که اینک بعضی ها تروریسم اسلامی اش می نامند در کشور ما، فراهم شد.

اندیشه های سید قطب به شدت جنبش اسلامی در افغانستان را تحت تاثیر خود قرار داده است. کسی که می خواهد در باره گروه های مقاومت در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی، تحقیق و پژوهش کند هیچ گاه نمی تواند از این نکته چشم پوشی کند که نوشته های سید قطب یکی از آبشخورهای فکری این جریان ها بوده است. عبدالله عزام تاثیر افکار سید قطب بر مجاهدین افغان را این گونه بازگو می کند:” کسانی که به افغانستان رفته اند به خوبی می دانند که اندیشه های سید، دراین سرزمین چه قدر تاثیرگذار بوده است. برخی از مجاهدین افغان اگر برهنه هم باشند از تو لباس نمی خواهند و اگر گرسنه هم باشند خوردنی از تو طلب نمی کنند و هر چند سلاح نداشته باشند از تو تقاضای تهیه سلاح نمی کنند، بلکه از تو می خواهند که کتابی از سید قطب را برایشان بدهی. در افغانستان برخی پایگاه های نظامی مجاهدین به نام “سید قطب” نام گذاری شده. گاهی اوقات،عملیات های جنگی خود را به اسم “سید قطب” نام گذاری می کنند”.

هرگاه برخی از مقاله ها یا رساله هایی را که در دوران جهاد با شوروی نوشته شده بخوانیم متوجه خواهیم شد که تا چه حد این نوشته ها تحت تاثیر “ادبیات سید قطبی” قرار دارد. نوشته های استاد ربانی رهبر یکی ازگروه های عمده مجاهدین در آن دوران به شدت متاثر از ادبیات ولحن هیجانی سید قطب است. گلبدین حکمتیار هم آیات قرآنی را تفسیر می کرد تا در میان صفوف مجاهدین، چهره های نفاق را افشا کند( همان اندیشه تکفیری سید قطب به شکلی دیگر متجلی می شود).

یکی از مشکلاتی که دامن گیر کشورما در عرصه اندیشه هست این است که ما همیشه ترجمه ای فکر می کنیم. گروه های مجاهدین هیچ گاه زحمت تولید اندیشه بومی را برخود هموار نکردند. جمعیت اسلامی افغانستان بزرگ ترین گروه در میان گروه های مجاهدین همان حرف هایی را که جنبش اخوان المسلمین در مصر شعار خود قرار داده بود بدون کمترین حک و اصلاح، شعار خود ساخت. این نشان می دهد که گروه های اسلام گرا در افغانستان از لحاظ فکری تا چه اندازه فقیر بوده اند و تا چه اندازه وابستگی فکری به گروه های خارج از کشور داشته اند تا آن جا که نمی توانستند شعاری برای حزب خود درست کنند و مجبور می شده اند شعار دیگران را کپی کنند.

در مورد گروه های کمونیستی موضوع، بدتر هم می شود. این گروه ها گاهی برایشان دسترسی یافتن به منابع دست اول حزب کمونیست سخت بود. به همین دلیل، ناچار می شدند از نوشته های نویسندگان حزب توده در ایران استفاده کنند(تقلید از تقلید).

تا هنوز هم وضعیت به همین منوال پیش می رود. دگراندیشان ما(پرویز کامبخش) از سایت بی خدایان ایرانی، مقاله ای را کاپی می کند و به تکثیر آن می پردازد ( خوب است حالا به مدد پیشرفت صنعت سخت افزاری ونرم افزاری، کپی-پست کردن هم آسان شده است!). هر اندیشه ای که مد شد جوانان و فرهنگیان ما طوطی وار آن را تکرار می کنند بدون این که به این امر توجه کنند که این اندیشه تا چه حد برای کشور مفلوک ما به درد می خورد و تا چه اندازه ما را کمک می کند تا مشکلات خود را حل کنیم.

علمای سنتی ما هم به شدت تحت تاثیر اندیشه های دیوبندی هستند. همان نصاب درسی که در مدرسه های پاکستانی تطبیق می شود، مو به مو در مدرسه های دینی ما هم اجرا می شود. در مواردی دیده شده  که چون موضوع اصلاح کردن نصاب آموزشی به میان آمده برخی از علمای مذهبی به شدت با این کار مخالفت کرده اند چرا که به باور آن ها این چیزی است که از “سلف”! به ما رسیده است. وزارت معارف افغانستان تا کنون نتوانسته هیچ تغییر قابل ملاحظه ای در نصاب آموزشی مدرسه های دینی به وجود بیاورد با وجود آن که افراد کم سواد وبی سواد زیادی در این وزارت، مسئولیت این کار را برعهده گرفته اند و معاش های دلاری هم می گیرند. شاید یکی از موانعی که فرا راه کلید خوردن پروژه اصلاح نصاب آموزشی در مدرسه های دینی وجود دارد این است که برخی از علمای مذهبی با اصلاح نصاب آموزشی از خود مخالفت نشان می دهند.

بسیاری از علمای مذهبی ما دوره تحصیلات خود را در پاکستان گذرانده اند و فرهنگ پاکستانی بر آن ها چیره شده است. به همین خاطر برخی از آن ها در مواردی خود را به پاکستان وفادارتر نشان می دهند تا به افغانستان.

در میان برادران اهل تشیع هم تا حدودی همین فضا حاکم است. یک بار بنده با یکی از علمای محترم اهل تشیع در افغانستان ملاقات کردم. در گفتگو با ایشان احساس کردم که ایشان در سر هوای این را دارد که “ولایت فقیه” روزی در کشور ما هم  به تقلید از جمهوری اسلامی ایران تطبیق شود!. این هم نمونه ای دیگر از ترجمه ای فکر کردن ما.

به همه حال، به نظر من بهتر است افغانستان را “سرزمین اندیشه های ترجمه ای” بنامیم.

****

مقصود من از طرح نکات بالا این بود که بگویم: با توجه به این که سید قطب یکی از مبلغان اندیشه تکفیر است و جنبش های افراط گرایی- مثل القاعده و… سخت متاثر از اندیشه های او هستند و نیز با توجه به این که در کشور ما اندیشه انتقادی کمتر رواج پیدا کرده و برخی از جوانان ما با خواندن هر کتابی تحت تاثیر اندیشه های نویسنده اش قرار می گیرند و اجازه جدا کردن سره از ناسره را برای خود نمی دهند. باری، با توجه به این موارد آیا برای وزارت فرهنگ بهتر نبود به جای این که تفسیر فی ظلال القرآن را ترجمه کند به اولویت های دیگر فرهنگی بپردازد؟

مقصود من این نیست که مردم، کتاب های سید قطب و امثال سید قطب را نخوانند. بلکه مراد من این است که اولا: باید اولویت های فرهنگی کشور ما در نظر گرفته شود. ثانیا: از آن جا که جامعه ما از جریان های فکری تندرو، سخت آسیب دیده و نیز برای بعضی ها انتقادی اندیشیدن کار سختی است و بسیاری از کتاب خوانان ما در میان سره و ناسره سردرگم اند و غث و سمین را از هم تفکیک نمی کنند؛ بهتر است از نشر کتاب هایی که افراط گرایی را گسترش می دهد جلوگیری شود. آخر تا کنون چه سودی از افراط گرایی برده ایم که بخواهیم آن را بیشتر ترویج کنیم.

 


۱ دیدگاه

  1. Avatar

    خداوند سید قطب را بیامرزد واقعا نشاط را در روح حرکت اسلامی دمید الله به زحمت های در راه اسلام کشید قبول بفرماید ودر روز قیامت دستاویزی باشد سید قطب رحمت الله علیه
    به حقیقت امر اگر تعمق داشته باشیم درمی یابیم که سکولاریستی در سیستم حکومت ها در کشور های اسلامی رخنه کرده است وحاکمان مسلمان در عمل نشان داده اند که یک سکولار بیش نیستند به این حال درکشور هایکه اسلام صد درصد تطبیق نمیشود در تعریف جامعه اسلامی بسیار به مشکل برمیخوریم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com