خبر و دیدگاه

گذار از هژمونی به چند قطبی: بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه

ارائه پاسخ دقیق به این پرسش که آیا جنگ ایران و امریکا آغازگر یک نظم جدید منطقه‌ای است، ذاتاً پیچیده و چندلایه است. این دشواری از آنجا ناشی می‌شود که نظم امنیتی پیشین در خاورمیانه، خود محصول یک روند تاریخی طولانی و متأثر از عوامل متعددی بوده است؛ عواملی چون جغرافیای استراتژیک منطقه، حضور بازیگران متنوع دولتی و غیردولتی، نقش‌آفرینی سازمان‌های اقتصادی ذی‌نفع، منافع یک‌جانبه ایالات متحده، تشدید تنش‌های فرقه‌ای، و تداوم نظام‌های اقتدارگرای سکولار. این مجموعه عوامل، پیش از هرگونه تحول اخیر، ساختار پیچیده‌ای از موازنه قوا را شکل داده بودند که به‌سادگی قابل فروپاشی یا جایگزینی نبود.

با این حال، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، طرح خاورمیانه بزرگ از سوی ایالات متحده، رخدادهای موسوم به بهار عربی، سقوط برخی رژیم‌های مخالف واشنگتن، و در کنار آن، رشد و گسترش بازیگران غیردولتی نظیر گروه‌های شیعه، داعش و القاعده، به‌تدریج این نظم را دچار فرسایش کرد. در همین بستر، جمهوری اسلامی ایران با دنبال کردن راهبرد عمق استراتژیک، تلاش نمود دامنه نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. همچنین شکل‌گیری پیمان ابراهیم و تحولات نظامی اخیر، از جمله جنگ‌های محدود اما اثرگذار، عملاً معادلات پیشین را برهم زدند و زمینه ورود منطقه به مرحله‌ای تازه از تعاملات امنیتی را فراهم ساختند.

در وضعیت کنونی، خاورمیانه در حال ورود به فازی جدید از بازتعریف نقش‌ها و جایگاه‌هاست؛ مرحله‌ای که در آن، قدرت‌های نوظهور و بازیگران تأثیرگذار جهانی همچون چین، روسیه، هند و ترکیه، در کنار بازیگران منطقه‌ای، در حال بازچینی موقعیت خود هستند. این بازآرایی نه صرفاً در قالب تقابل، بلکه در بسیاری موارد در چارچوب نوعی هماهنگی عملکردی و مدیریت منافع متقاطع شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، منطقه از یک نظم نسبتاً تثبیت‌شده به سوی یک وضعیت سیال و در حال تکوین حرکت می‌کند.

یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های این وضعیت جدید، کاهش نسبی هژمونی ایالات متحده است. این کاهش نه به معنای حذف کامل نقش آمریکا، بلکه بیانگر محدود شدن توان آن در اعمال اراده یک‌جانبه است. هژمونی‌ای که در چارچوب نظم موسوم به «پکس امریکانا» و پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، بر پایه ایجاد دولت‌های همسو با واشنگتن و تأمین امنیت آنان بنا شده بود. این نظم در دوران جنگ سرد و حتی پس از آن، تا حد زیادی توانست توازن مطلوبی برای آمریکا ایجاد کند. اما تحولات اخیر نشان داده‌اند که این مدل دیگر به همان شکل گذشته کارآمد نیست.

در شرایط جدید، نگاه دولت‌های منطقه نیز دچار تحول شده است. دیگر اتکای مطلق به چتر امنیتی آمریکا، به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن خود درگیر رقابت‌های جهانی با قدرت‌هایی چون چین است، به‌عنوان یک راهبرد پایدار تلقی نمی‌شود. در نتیجه، کشورهای منطقه به دنبال تنوع‌بخشی به روابط خود و ایجاد موازنه میان قدرت‌های بزرگ هستند. این تغییر نگرش، یکی از نشانه‌های مهم گذار به یک نظم چندقطبی است.

در چنین بستری، چند سناریوی احتمالی برای شکل‌گیری نظم جدید قابل تصور است. نخست، تلاش برای ایجاد نوعی اتحاد امنیتی میان کشورهای عربی که بتواند به‌عنوان وزنه‌ای در برابر سایر بازیگران عمل کند. دوم، حرکت به سوی توافق‌های امنیتی انعطاف‌پذیر با قدرت‌های شرقی، به‌ویژه چین، که در آن منافع ایران نیز به‌صورت نسبی لحاظ شود. سوم، شکل‌گیری مناطق حائل امنیتی که بتوانند از تشدید تنش‌ها جلوگیری کرده و نوعی تعادل شکننده اما قابل مدیریت ایجاد کنند. این سناریوها نه الزاماً به‌صورت جداگانه، بلکه ممکن است به‌صورت ترکیبی در آینده منطقه تحقق یابند.

در این میان، نقش قدرت‌های منطقه‌ای نیز به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است. کشورهایی که از ظرفیت‌های اقتصادی، نظامی و جمعیتی برخوردارند، اکنون بیش از گذشته در تلاش‌اند تا در بازتعریف نظم امنیتی نقش‌آفرینی کنند. انباشت تسلیحاتی، افزایش بودجه‌های دفاعی و توسعه توان بازدارندگی، همگی نشان‌دهنده حرکت به سوی نوعی خوداتکایی امنیتی هستند. با این حال، این روند بدون در نظر گرفتن منافع قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه در حوزه انرژی، قابل دوام نخواهد بود.

چندقطبی شدن تدریجی منطقه، به این معناست که دیگر یک قدرت واحد قادر به تعیین قواعد بازی نیست. در عوض، مجموعه‌ای از بازیگران با منافع گاه متضاد و گاه همپوشان، در حال شکل دادن به یک نظم پیچیده و چندلایه هستند. در این میان، کشورهایی که بتوانند از بحران‌های کنونی با کمترین آسیب عبور کنند، شانس بیشتری برای تبدیل شدن به قطب‌های آینده خواهند داشت. ترکیه، به‌عنوان نمونه، در صورت اتخاذ مواضع راهبردی مناسب، می‌تواند یکی از این قطب‌ها باشد، هرچند این امر به شدت به نحوه تعامل آن با سایر بازیگران، از جمله اسرائیل و ایران، وابسته است.

با وجود تمامی این تحولات، ایالات متحده همچنان یک بازیگر کلیدی باقی خواهد ماند. حضور نظامی، شبکه‌های اطلاعاتی و نفوذ اقتصادی این کشور، همچنان ابزارهای مهمی در شکل‌دهی به معادلات منطقه‌ای هستند. حتی اگر تعداد پایگاه‌های نظامی آمریکا کاهش یابد، کارکرد آن‌ها به‌عنوان اهرم فشار و ابزار نظارتی حفظ خواهد شد. بنابراین، سخن گفتن از حذف کامل نقش آمریکا، بیش از آنکه تحلیلی واقع‌بینانه باشد، نوعی اغراق محسوب می‌شود.

در کنار آمریکا، نقش چین به‌عنوان یک بازیگر اقتصادی و به‌تدریج امنیتی، به‌طور فزاینده‌ای در حال تقویت است. پکن با تمرکز بر تأمین امنیت انرژی و گسترش روابط اقتصادی، رویکردی کم‌هزینه و کم‌تنش را در پیش گرفته است. این سیاست به چین اجازه می‌دهد بدون ورود مستقیم به درگیری‌ها، نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. توافقات دوجانبه با کشورهای عربی و ایران، بخشی از این راهبرد هستند که در بلندمدت می‌توانند جایگاه چین را به‌عنوان یک قدرت تعیین‌کننده تثبیت کنند.

در مقابل، روسیه بیشتر با رویکردی امنیتی و ژئوپلیتیکی به منطقه می‌نگرد. هدف مسکو، علاوه بر محدود کردن نفوذ آمریکا، ایجاد ائتلاف‌های جدید و تقویت جایگاه خود در معادلات جهانی است. هرچند رقابت در بازار انرژی میان روسیه و کشورهای خاورمیانه وجود دارد، اما از منظر امنیتی، این منطقه برای کرملین اهمیت ویژه‌ای دارد. تجربه دوران جنگ سرد نیز نشان داده است که روسیه توانایی ایفای نقش فعال در تحولات خاورمیانه را دارد.

با این همه، چالش اصلی در مسیر شکل‌گیری نظم جدید، ماهیت گذار و ناپایدار آن است. منطقه در حال عبور از یک دوره انتقالی است که با ابهام، بی‌ثباتی و فقدان یک دکترین امنیتی منسجم همراه است. این وضعیت، امکان بروز بحران‌های جدید را افزایش می‌دهد، اما در عین حال فرصت‌هایی برای بازتعریف روابط و ایجاد ساختارهای نوین نیز فراهم می‌آورد.

در نهایت، می‌توان گفت آنچه در تنگه هرمز و به‌طور کلی در خاورمیانه در حال رخ دادن است، نه آغاز یک نظم کاملاً جدید، بلکه آغاز فرآیند شکل‌گیری آن است. نظمی که هنوز تثبیت نشده، اما نشانه‌های آن به‌وضوح قابل مشاهده است. آینده این نظم، به عوامل متعددی از جمله مسیر سیاست‌های ایران، جهت‌گیری کشورهای عربی، نقش‌آفرینی قدرت‌های بزرگ و همچنین جایگاه اسرائیل در این معادله بستگی دارد. آنچه مسلم است، این است که منطقه دیگر به‌سادگی تحت سلطه یک قدرت واحد نخواهد بود و مسیر آن به سوی نوعی چندقطبی شدن تدریجی، هرچند پرهزینه و پرچالش، در حال حرکت است.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا