تنبیه محدود، بازی بزرگ: منطق پنهان کشمکش طالبان و پاکستان
کشمکش جاری میان طالبان و پاکستان را نمیتوان صرفاً در چارچوب تنشهای مرزی یا امنیتی معمول تحلیل کرد؛ این وضعیت در واقع بخشی از یک چرخه پیچیده از بازیهای اطلاعاتی و راهبردی در سطح منطقهای است که چندین بازیگر مهم را بهصورت مستقیم و غیرمستقیم درگیر کرده است. برای درک بهتر این معادله، باید به پیوند میان اهداف امنیتی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و ملاحظات قدرتهای بزرگ توجه داشت.
یکی از پرسشهای اساسی این است که چرا پاکستان، با وجود دسترسی به اطلاعات دقیق درباره محل رهبران طالبان، اقدام به حذف فیزیکی آنان نمیکند. پاسخ در نیاز راهبردی اسلامآباد به طالبان نهفته است. طالبان برای پاکستان ابزار مهمی در مدیریت بیثباتی کنترلشده در منطقه محسوب میشوند. از سوی دیگر، چنین اقدامی بدون در نظر گرفتن ملاحظات و هماهنگی با ایالات متحده نیز امکانپذیر نیست، زیرا معادله افغانستان همچنان در چارچوب تعاملات گستردهتر بینالمللی تعریف میشود.
در این میان، نگرانی نهادهای امنیتی منطقهای نیز قابل توجه است. تشدید تنش میان طالبان و پاکستان میتواند به تضعیف ساختار قدرت طالبان بینجامد و در نتیجه، زمینه برای تقویت گروههایی مانند داعش خراسان فراهم شود. چنین وضعیتی نه تنها خطر گسترش تروریسم را افزایش میدهد، بلکه میتواند باعث بیثباتی عمیقتر در منطقه گردد.
چین و روسیه نیز با حساسیت بالا تحولات افغانستان را دنبال میکنند. در شرایطی که این دو قدرت درگیر بحرانهای مهمی در حوزههای دیگر هستند، گشوده شدن یک بحران جدید در افغانستان میتواند آنان را ناگزیر به مداخله کند. نگرانی اصلی این است که فشار بیش از حد بر طالبان، آنان را به سمت معاملههای غیرمنتظره، از جمله توافق احتمالی با ایالات متحده بر سر پایگاه بگرام، سوق دهد. چنین سناریویی میتواند موازنه قدرت در منطقه را بهطور جدی تغییر دهد.
در سطح دیگر، رقابت میان هند و پاکستان نقش تعیینکنندهای در شکلگیری این تنشها دارد. نزدیکی احتمالی دهلی نو با طالبان، از دید اسلامآباد تهدیدی مستقیم تلقی میشود، زیرا میتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تضعیف کرده و مسیر دسترسی هند به آسیای مرکزی را هموار سازد. در این چارچوب، پاکستان تلاش میکند با اعمال فشار نظامی محدود، طالبان را از گسترش روابط با هند باز دارد و آنان را به سمت همسویی بیشتر با سیاستهای خود سوق دهد.
این فشارها همچنین حامل پیام روشنی است: طالبان باید در انتخاب شرکای منطقهای خود تجدیدنظر کنند. هدف پاکستان قطع یا مسدود سازی ارتباطات استخباراتی طالبان با بازیگرانی است که خارج از مدار نفوذ اسلامآباد قرار دارند. در عین حال، پاکستان در پی آن است که طالبان را از یک بازیگر نامطمئن به یک شریک قابل کنترل و قابل پیشبینی تبدیل کند.
با این حال، هدف پاکستان سقوط طالبان نیست، بلکه مهار و هدایت آنان است. اسلامآباد به این نتیجه رسیده که حفظ طالبان در قدرت، برای تحقق عمق استراتژیک این کشور در افغانستان ضروری است. از این رو، سیاست جاری پاکستان را میتوان «تنبیه محدود» نامید؛ رویکردی که نه به جنگ تمامعیار میانجامد و نه به صلح کامل.
در سوی مقابل، طالبان با یک دوراهی راهبردی مواجهاند. آنان یا باید مسیر همکاری با پاکستان را بپذیرند و در چارچوب خواستههای آن عمل کنند، یا وارد یک بازی بزرگتر منطقهای شوند؛ مسیری که با توجه به شکنندگی ساختار داخلیشان، میتواند پرهزینه و حتی خطرناک باشد.
در نهایت، باید توجه داشت که این تحولات در بستر یک نظم چند قطبی و بیثبات در حال شکلگیری رخ میدهد. هر تحول ناگهانی در سطح منطقه یا جهان میتواند موازنه موجود را بر هم بزند و محاسبات پاکستان را دستخوش تغییر کند. به همین دلیل، اسلامآباد تلاش دارد از فرصتهای موجود برای اعمال کنترل بیشتر بر طالبان استفاده کند، پیش از آنکه تحولات بزرگتر، این امکان را از آن سلب کند.
در جمعبندی میتوان گفت که کشمکش کنونی میان طالبان و پاکستان، نه یک رویارویی ساده، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت است که در آن، کنترل، مهار و جهتدهی به یک بازیگر غیردولتی، به ابزار اصلی رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.



