خبر و دیدگاه

ظهور دزدان مهاجم و خشن دریایی از ادوارد تیچ انگلیسی تا دونال ترامپ امریکایی‎

 

من می‌کوشم، به‌اختصار اما سنجیده، به کنکاش، تصریح و تشریح این عنوان گسترده بپردازم.

این کمینه از همان آستانی با کشورهای حوزه ی کارائیب و آمریکای لاتین آشنا شد که در وزارت امور خارجه ی افغانستان، به‌حیث مسئول «دسک قاره ی آمریکا و کارائیب» در مدیریت پنجم سیاسی ـ منطقه‌ای، در سال 1986 میلادی، به‌گونه ی رسمی مقرر گردیدم.

این مأموریت برای من تنها یک وظیفه ی اداری نبود، بلکه دریچه‌ای تازه به جهانی کمتر شناخته‌شده در دیپلماسی افغانستان می‌گشود؛ جهانی متشکل از کشورهای بزرگ قاره ی آمریکا (ایالات متحدهٔ آمریکا و کشورهای مهم آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی) تا دولت‌های کوچک، جزیره‌ای و پراکنده در پهنه ی آب‌های کارائیب، اما برخوردار از تاریخ، هویت و مناسبات پیچیده ی سیاسی و بین‌المللی.

از نخستین روزهای کار در این بخش، با پرونده‌های حجیم و انباشته از اسناد تاریخی روابط و مناسبات دیپلماتیک افغانستان با هر یک از این کشورها روبه‌رو شدم. این پرونده‌ها را یکی پس از دیگری، با دقت و تأمل، به خوانش گرفتم؛ خوانشی که نه شتاب‌زده بود و نه صرفاً اداری، بلکه همراه با کنجکاوی تاریخی و دغدغهٔ فهم زمینه‌های سیاسی و فرهنگی هر رابطه انجام می‌شد.

بدیهی بود که این مطالعه از تاریخ پرفرازونشیب روابط افغانستان و ایالات متحده ی آمریکا آغاز شود؛ تاریخی که همواره بر سیاست خارجی افغانستان سایه افکنده و بر بسیاری از مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آن تأثیرگذار بوده است.
در این نوشتار، از تاریخ پرتنش روابط افغانستان و آمریکا سخن نمی‌گویم، زیرا این موضوع نیازمند پژوهشی مستقل است که از حوصلهٔ این مقاله بیرون است. 

در ادامه، این مسیر مطالعاتی به کشورهایی می‌رسید که در نگاه نخست، شاید نام و نشان آن‌ها برای بسیاری ناآشنا باشد؛ از جمله کوچک‌ترین کشور مستقل در حوزه ی کارائیب، یعنی Saint Kitts and Nevis؛ کشوری جزیره‌ای با مساحت تقریبی 261 کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود 45 هزار نفر در سال 1983 که با وجود وسعت اندک، جایگاه حقوقی و سیاسی مستقل خود را در نظام بین‌الملل حفظ کرده است.

بررسی مناسبات دیپلماتیک با چنین کشورهایی نشان می‌داد که سیاست خارجی تنها معطوف به قدرت‌های بزرگ نیست، بلکه حتی کوچک‌ترین واحدهای سیاسی نیز در شبکهٔ مناسبات جهانی، نقش و معنا می‌یابند.

در کنار سنت‌کیتس و نویس، کشورهایی چون Barbados و Antigua and Barbuda نیز، به‌دلیل نزدیکی جغرافیایی، پیوندهای تاریخی و ویژگی‌های مشترک کارائیبی، در اسناد و مکاتبات رسمی مورد اشاره قرار می‌گرفتند. این کشورها، اگرچه از نظر جغرافیایی بسیار دور از افغانستان قرار دارند، اما در چهارچوب سازمان‌های بین‌المللی، جنبش عدم تعهد و مناسبات چندجانبه، به‌گونه‌ای با سیاست خارجی افغانستان پیوند می‌یافتند؛ پیوندی که درک آن نیازمند مطالعهٔ دقیق، صبر و نگاه تحلیلی بود.

شوربختانه، امروز، پس از بیش از چهل‌وسه سال زیستن در متن فراز و فرودهای تاریخی و تجربهٔ میدانی مناسبات بین‌الملل، بار دیگر شاهد حوادث و فجایع هولناکی هستم که به‌دست جنگ‌افروزان و ابرقدرت‌های خون‌آشام جهان، در ده‌ها کشور رقم می‌خورند؛ جنایاتی که به کشتار میلیون‌ها انسان مظلوم و بی‌گناه، از آسیا و خاورمیانه تا آفریقا، انجامیده است.

اکنون نیز کشورهای آمریکای لاتین، پس از آن‌چه می‌توان آن را نوعی اختطاف کانگستری رئیس‌جمهور ونزوئلا، آقای مادورو، و تسلط بر تولید نفت آن کشور ـ به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین منابع نفتی جهان دانست، همچون کوبا، کلمبیا و مکزیک، در مسیر غارت منابع طبیعی زیرزمینی و روزمینی خویش، یکی پس از دیگری قربانی نیات شوم این ددمنشان سرکش تاریخ می‌شوند.

به‌نوشته ی روزنامه ی The Washington Post:

 »ترامپ در سطحی فراتر از دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری خود، در حال بازتعریف دوستان و دشمنان آمریکا است. این امر رهبران جهانی را که گمان می‌کردند با استراتژی او آشنا هستند و برای جلب رضایتش تلاش می‌کردند، شگفت‌زده کرده است. رئیس‌جمهور آمریکا در حال روی‌گردانی از نظام بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم است؛ نظامی که برای مهار متجاوزان جهانی ایجاد شده بود. به گفتهٔ تحلیلگران، ترامپ به ایده‌های قدیمی‌تر بازگشته و اجازه می‌دهد قدرت‌های نظامی منطقه‌ای نفوذ خود را گسترش دهند و بر همسایگان‌شان سلطه یابند. او ظاهرا در حال بازگرداندن جهان به دورانی است که کشورهای دارای ارتش‌های بزرگ، امپراتوری می‌ساختند، از ملت‌های ضعیف‌تر خراج می‌گرفتند و با تهدید و اجبار، سرزمین‌های خود را گسترش می‌دادند. «

در همین گزارش، خانم Rosa Balfour، مدیر دفتر بروکسل بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، می‌گوید:

 » این در واقع همان ژئوپلیتیک کلاسیک است: اعمال کنترل بر مناطقی که از لحاظ جغرافیایی به شما نزدیک‌تر هستند. اگر این را با گفت‌وگوهای ترامپ با پوتین ترکیب کنید، می‌توان شاهد ظهور یک نگرش جهانی بود که در آن، جهان میان قدرت‌های مختلف تقسیم می‌شود. این دقیقن با دیدگاه روسیه همخوانی دارد. «

رویکرد ترامپ، متحدان ایالات متحده ی آمریکا را شوکه کرده است؛ به‌ویژه از آن جهت که شتاب او برای رسیدن به توافق با روسیه درباره ی اوکراین و کنار گذاشتن نقش دیرینه ی واشنگتن در مهار قدرت کرملین، ممکن است نفوذ آمریکا در جهان را کاهش دهد، نه افزایش.

همه ی ما به‌خوبی به یاد داریم که آقای دونالد ترامپ، به‌گفته ی خود او ـ و همان‌گونه که این کمینه در آن زمان در مقاله‌ای مستقل تحت عنوان « اجاره ای ها و اجاره دار ها» (برای مطالعه ی مقال ذکر شده، میتوانید بالای عنوان تچ فرمایید)؛ نوشته‌ام ـ گروه طالبان را که یک پروژه ی تروریستیِ ایجادشده در پاکستان با همیاری آی‌اِس‌آی و کمک مالی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس و با طراحی انگلیسی‌ها بود، به‌گونه‌ای به «اجاره» گرفت.

در تبانی با فعالان پیشین حاکمیت جنگ‌افروز دوران آقای بایدن، زمینه ی بازگشت طالبان به قدرت فراهم شد. طالبان به‌واسطه ی نوکران و اجیرانی چون آقایان Zalmay Khalilzad، Hamid Karzai و Ashraf Ghani ـ که در افغانستان به نام «زلمی بدزاد» شهرت یافته است  و نیز با نقش‌آفرینی اشرف غنی، این ناسیونالیست افراطی، و حامد کرزی، که به‌صورت فامیلی در خدمت آی‌اِس‌آی، سیا و ام‌آی‌سیکس قرار داشت، به قدرت بازگردانده شدند.

همان حامد کرزی ـ فرزند عبدالاحد کرزی و نواسه ی خیرمحمد خان! ـ که به روایت آقای Steve Coll در کتاب جنگ اشباح یا Ghost Wars، او و اعضای خانواده‌اش از دیرباز در اختیار شبکه‌های استخباراتی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار داشته‌اند.

همچنین اشرف غنی، این اجیر چندجانبه ی اطلاعاتی و یکی از مکارترین چهره‌های تاریخ معاصر افغانستان، با همکاری استخبارات خارجی، کشور را عملا به مفرزه ی برون‌مرزی “آی‌اِس‌آی”، یعنی طالبان، تسلیم کرد و در ادامه، حدود هشتاد و پنج میلیارد دالر سلاح ناتو را نیز به این نیروی نیابتی پاکستان، به رهبری انگلستان، واگذار نمود.

پیامد این رویکرد ترامپ و در رأس آن، پروژه ی نئولیبرالیسم در افغانستان چه بود؟ تباهی کامل زندگی یک نسل از دختران و زنان؛ نسلی که امروز در خانه‌های خود زندانی شده‌اند و از حق آموزش، کار و حضور اجتماعی محروم مانده‌اند.

همانانی که به نام مبارزه با تروریسم به افغانستان هجوم آوردند، طی بیست سال منابع زیرزمینی کشور را غارت کردند و از صدها میلیارد دالر سود حاصل از کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر بهره بردند، در نهایت افغانستان و مردم آن را در گودال بنیادگرایی اسلامی و تروریسم رها کردند.

امروز بار دیگر می‌بینیم که آقای دونالد ترامپ، در پیروی از اسلاف تاریخی خود ـ همچون ادوارد تیچ، رهبر دزدان دریایی ـ به نوعی رهبری راهزنان مدرن روی آورده است؛ نه فقط در قالب دزدیدن کشتی‌های کشورها، بل فراتر از آن، در هیأت «رئیس‌جمهورربایی».

او رئیس‌جمهور ونزویلا را ربود و رؤسای جمهور کلمبیا و کوبا را نیز به‌صراحت تهدید کرده است؛ تهدیدهایی که دامنه ی آن، بالقوه، می‌تواند تمامی رؤسای جمهور جهان را دربر گیرد.

اکنون که دونالد ترامپ افکار و برنامه‌های خود را بیش از همه بر سقوط حاکمیت ایران متمرکز ساخته است، به‌گونه‌ای بی‌سابقه نیروهای نظامی دریایی و هوایی خویش را برای فشار و محاصره ی این کشور بسیج کرده و این اقدامات، به‌احتمال قوی، در پیوند مستقیم با احکام و دساتیر لابی صهیونیستی آمریکا، یعنی American Israel Public Affairs Committee (آیپک »کمیته امور عمومی اسرائیل آمریکا« )، صورت می‌پذیرد.

با این همه، باید به‌خاطر داشت که مردمان آمریکای لاتین، در امتداد سنت بولیواریسم و در پیروی از میراث تاریخی سیمون بولیوار یا Simón Bolívar، یک‌دست و یک‌صدا، چون مشتی آهنین در برابر نیات شوم نئولیبرالیسم ـ که امروز آقای ترامپ نمایندگی آن را بر عهده دارد، ایستاده‌اند.

آنان، همچون مردم ویتنام، در یک نبرد نفس‌گیر تاریخی، به پیروزی‌های بزرگ دست خواهند یافت.
پیروزی از آنِ توده‌هاست؛ زیرا ظلم و ستمِ روا داشته‌شده بر مظلومان، خود سرچشمه ی وحدت و همبستگی بزرگ آنان می‌شود. از همین نقطه است که لشکرکشان و قلدران تاریخ، در برابر سیل خروشان مردم ستمدیده، به شکستی گریزناپذیر تن می‌دهند.

ابر دزدان دریایی در تاریخ به دزدان دریایی مشهور و قدرتمندی گفته می‌شود که فراتر از غارت‌های معمول عمل می‌کردند و گاهی ناوگان، قلمرو یا نفوذ سیاسی داشتند. این افراد در سده‌های ۱۶ تا ۱۸ میلادی، به‌ویژه در دریای کارائیب، اقیانوس هند و سواحل آفریقا فعال بودند. برخی از آن‌ها مانند هنری مورگان و بلک‌بیرد (ادوارد تیچ) با حمایت پنهان دولت‌ها یا با ایجاد رعب گسترده، مسیرهای تجاری جهانی را تحت تأثیر قرار دادند. ابر دزدان دریایی نماد بی‌قانونی، قدرت فردی و چالش با امپراتوری‌های دریایی زمان خود بودند.

مهم‌ترین و مشهورترین دزدان دریایی تاریخ بیشتر به این کشورها وابسته بودند: 

  • انگلستان: بسیاری از دزدان دریایی نامدار مانند هنری مورگان و فرانسیس دریک انگلیسی بودند؛ برخی با حمایت غیررسمی دولت فعالیت می‌کردند.
  • اسپانیا: هم قربانی اصلی دزدی دریایی بود و هم برخی دریانوردانش به دزدی روی آوردند، به‌ویژه در کارائیب.
  • فرانسه: دزدان دریایی فرانسوی (بوکانییرها) در کارائیب بسیار فعال بودند.
  • هالند: دزدان دریایی و دریانوردان هلندی نقش مهمی در رقابت‌های تجاری و دریایی داشتند
  • کشور دنمارک نیز بزرگترین گروه های دزدان دریایی را در جهان داشت که تا گرینلدی که بیشتر از پنجصد سال پیش، در سواحل کشور کانادا آن را تسخیر کرده بود و به همین رو در کاراییب و حتا بحر هند.
  • کشورهای شمال آفریقا (مانند مراکش، الجزایر و تونس): دزدان دریایی بَربَری که در مدیترانه فعال بودند و نفوذ گسترده‌ای داشتند.

به‌طور کلی، دزدی دریایی بیشتر به قدرت‌های دریایی و مناطق ساحلی مهم جهان وابسته بود، نه به یک ملت خاص.

 

ادوارد تیچ کی بود؟

یکی از بدنام‌ترین دریانوردها، یک دزد دریایی بی رحم انگلیسی به نام ادوارد ند لو بود. او در لندن متولد شد و در جوانی به آمریکای بریتانیا نقل مکان کرد و تبدیل به یک دزد خرده پا شد.

  او که دزدی دریایی را به خوبی فرا گرفته بود، خیلی زود به خاطر خشونت شدید نسبت به دشمنان و حتی افراد خود شهرت پیدا کرد. در دهه ی ۱۶۵۰ تا ۱۷۳۰ میلادی که تجارت دریایی در جهان رونق داشت، دوران طلایی دزدی دریایی هم شکل گرفت. 

غارت‌هایی هولناک که گاهی به کشته شدن تمام سرنشینان یک کشتی تجاری ختم می‌شد.

+++

ماخذ:

https://fararu.com/fa/news/

https://badbannews.ir/badban-mag/cultural/history/most-notorious-pirates-in-history/

 

* American Israel Public Affairs Committee

 

https://www.shalomdc.org/organizer/american-israel-public-affairs-committee/

> بایگانی نگارنده.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا