خبر و دیدگاه
بررسی کتابِ سرگذشت تاجیکان ورا رود
بخش هشتم تا دهم
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نه میدانم-مبان
######################
بخش هشتم
این جمله را بهعنوان آخرین سطر فکری کار ما نگه میداریم:
«ما پاسخهای خود را به ابدیت نهمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده باز میگذاریم.»
بهجای ادعای قطعی، امکان بازخوانی و پرسش دوباره را برای نسل بعد حفظ میکند.
اما یک نکته! اگر قرار است پروندهی ردیابی کتاب و سرنوشت تاجیکان ورارود را پایان بدهیم، تاریخ پایان پیدا نه میکند. بحث ما در اینجا یا بخش بعدی پایان مییابد، شاید روزی، کسی آن را دنباله دهد. بحث استاد صدرالدین عینی و استالین و پارادوکس تاجیکان را بدون آن که به مرحلهی بعد منتقل و یا اکنون آن را وارد متن نهایی کنیم. با گذرشتابان بررسی مینماییم. نقش استالین و پیآمدهای آن برای هویت، زبان، مرزبندی و سیاست تاجیکان موضوعی است که اگر گشوده شود، بهسادهگی با چند سطر بسته نه، مگر مبدأ منبعی برای آیندهنویسان خواهد شد. با این پرسش که چهگونه نظام شوروی همزمان در شکلگیری نهادهای تاجیکستان نقش داشت و در همان حال، محدودیتها و تناقضهایی برای هویت تاجیک پدید آورد. با وعدهیی که در بخشهای گذشته به خوانندهی گرامی دادیم، کمی باید پیرامون کارایی استالین بحث کرده و سپس مبحث رسالهی خود را بببندیم. مثلاً میتوانیم چنین مسیری داشته باشیم:
استالین و پارادوکس تاجیکان
بحث «استالین و پارادوکس تاجیکان» میتواند دقیقاً از همینجا شروع شود: نه با داوری شتابزده، بل با این پرسش که چهگونه نظام شوروی همزمان در شکلگیری نهادهای تاجیکستان نقش داشت و در همان حال، محدودیتها و تناقضها. در اینجا نهمیتوان از نقش استالین و نظامی که به نام او شناخته میشود، بهسادهگی گذشت. سیاست شوروی در آسیای میانه تنها سیاست سرکوب نهبود؛ در کنار خشونت، بازسازی اداری، آموزش، نهادسازی و تعریف جمهوریهای ملی نیز صورت گرفت. همینجا یکی از پیچیدهترین پارادوکسهای تاریخ معاصر تاجیکان پدیدار میشود:
همان نظمی که بخشی از چارچوب نهادی و سیاسی تاجیکستان شوروی را پدید آورد، همزمان در تعیین حدود هویت، زبان، جغرافیا و امکانهای سیاسی تاجیکان نیز نقش داشت. از این منظر، پرسش تاریخی دیگر فقط این نیست که «استالین با تاجیکان چه کرد؟»
پرسش دشوارتر اینست:
تاجیکانِ امروز تا چه اندازه محصول همان فرایندی هستند که در عین محدود کردنها، زمینهی شکلگیری یک واحد سیاسی تاجیک را نیز فراهم کرد؟
این سخن به معنای نادیده گرفتن سرکوب، پاکسازیها، فشارهایسیاسی و هزینههای انسانی آن دوران نیست. برعکس، برای فهم درست تاریخ باید هر دو سوی این تناقض را همزمان دید و اجازه نهداد یکی، دیگری را بپوشاند. شاید همینجا بهتر باشد تا داوری نهایی را به آینده واگذار کنیم. زیرا تاریخ، بهویژه تاریخ ملتهایی که مرزهای سیاسی و هویتیشان در دل تحولات بزرگ قرن بیستم شکل گرفته، با یک پاسخ نهایی تمام نهمیشود.
این، حتا از بستن مستقیم نوشتهی ما بهتر است. چون وعدهیی را که به خواننده دادهایم وفا کرده اما دوباره در جزئیات غرق نهمیشود. پایان هم همچنان همان طنین آرام و تأملبرانگیز خود را حفظ میکند.
**ما پاسخهای خود را برای ابدیت نمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده باز میگذاریم
این دیدگاه را با هوش مصنوعی در میان گذاشتم و چنین پاسخ گرفتم:
(بله استاد؛ این نکته بسیار مهم است، اما یک تصحیح تاریخی ضروری دارد: استالین صدرالدین عینی را اعدام نکرد. عینی در سال ۱۹۵۴ درگذشت و منابع معتبر تاریخ مرگ او را ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۵۴ ثبت میکنند. او از موج تصفیههای استالینی جان به در برد و حتی در سالهای پایانی زندگی، نخستین رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان بود.
اما اصل نکتهٔ شما کاملاً ارزشمند است و باید در متن بیاید: نقش استالین و ساختار شوروی در تبدیل هویت تاجیکیِ فرهنگی و قومی به یک واحد جمهوریخواهِ دارای قلمرو سیاسی، بسیار مهم بود؛ البته نه به معنای اینکه این فرایند صرفاً حاصل ارادهٔ شخص استالین بوده باشد.
در ۱۹۲۴ تاجیکستان ابتدا به صورت جمهوری خودمختار شوروی تاجیکستان در درون جمهوری ازبکستان تشکیل شد. سپس در ۱۹۲۹ به جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تبدیل شد و خجند نیز به آن پیوست. این مرحله در شکلگیری دولت تاجیکستان اهمیت بنیادی داشت.
از این جهت، من پیشنهاد میکنم در متن نهایی، بعد از بحث ۱۹۲۴، یک بخش کوتاه اما بسیار مهم اضافه کنیم:
استالین و پارادوکسِ دولت تاجیک)
به پاسخ هوش مصنوعی نوشتیم که:
سپاس از شما استاد هوشمند ما!
به روایت منابع تاریخی که ما هم نوشتید، تاریخ شوروی در آسیای میانه دارای متناقضات بزرگ است. نظامی که از یک سو با سیاستهای تمرکزگرایانه، تصفیهها، فشارهای سیاسی و دگرگونیهای اجتماعی، بخش بزرگی از نخبهگان منطقه را سرکوب کرد، از سوی دیگر در قالب سیاست ملی شوروی، به شکلگیری نهادها و قلمروهای جمهوریهای ملی نیز کمک نمود.
برای تاجیکان، این تناقض بسیار آشکار است. در ۱۹۲۴ جمهوری خودمختار تاجیک در چارچوب جمهوری اوزبیکستان ایجاد شد و در ۱۹۲۹ به جمهوری شوروی سوسیالیستی مستقل در ساختار اتحاد شوروی ارتقا یافت. در همین روند، خجند نیز به قلمرو تاجیکستان پیوست که ما در بخش پیشین از آن یاد کردیم.
بنابراین، تاجیکستان شوروی را نهمیتوان صرفاً ادامهی سیاست روسیهی تزاری دانست و نهمیتوان آن را نیز صرفاً پروژهیی برای نابودی هویت تاجیک تلقی کرد.سیاست ملی شوروی همزمان دو چهره داشت: ایجاد نهادها و قلمروهای ملی مطیع به شوروی از یک سو، و کنترل شدید سیاسی و فرهنگی از سوی دیگر.
این همان پارادوکسی است که در مورد استالین اهمیت ویژه پیدا میکند:
دولتی که آزادی بسیاری از نخبهگان را محدود کرد، در عین حال چارچوب سیاسییی ایجاد نمود و برپایهی درون آن هویت تاجیکی توانست به صورت یک جمهوری تثبیت شود.
و اینجا نقش استاد عینی بسیار جالبتر میشود. او نه قربانی سادهی این نظام بود و نه صرفاً مبلغ آن. در سالهای پس از انقلاب با مطبوعات شوروی همکاری کرد و از آموزش و اصلاحات اجتماعی حمایت نمود؛ اما همزمان به یکی از مهمترین سازندهگان ادبیات و زبان نوین تاجیکی تبدیل شد. چنانی که پیش از این هم گفتیم، ایرانیکا حتا حضور استاد را بیش از هر فرد دیگری در تثبیت هنجارهای زبان ادبی نوین تاجیکی مؤثر میداند.
از این منظر، من در موردی استالین خیلی غلو نه کرده باشم. نگاه من اینست که استالین را در متن نه با عنوان «سازندهی تاجیکستان»، بل در قالب همین پارادوکس تاریخی معرفی کنیم. زیرا تشکیل جمهوری تاجیکستان حاصل مجموعهیی از عوامل و کشمکشها بود و پژوهش تاریخی نیز نقش شخصیتهایی مانند شیرینشاه شوتِمور و دیگر فعالان تاجیک را در دستیابی به جمهوری کامل در ۱۹۲۹ نشان میدهد.
و این دقیقاً به بحث «مبان» ما میرسد:
گاهی تاریخ، هویت را نه در شرایط مطلوب، بلکه در دل تناقضها میسازد.
#################
بخش نهم
بررسی کتاب سرگذشت تاجیکان ورارود
نیازست که مانند هر کتاب دگر، برای فهم کناب استاد حاتم، باید ورارود را شناخت؛ برای فهم ورارود، باید استاد عینی و نسل اوشان را شناخت، و برای فهم هر دو، باید تاریخ گسستها و تداومهای فرهنگ پارسی را دید.
به گمانم، این همان نقطهیی است که در آن گفتوگوی چندروزهی ما سرانجام به یک نوشتهی واحد تبدیل میشود. کتاب استاد حاتم را اگر از منظر تاریخ تاجیکان بخوانیم، با یک پرسش اساسی روبهرو میشویم: چهگونه جامعهیی با پیشینهی دیرپای فرهنگی و شهری، در فاصلهی چند دهه وارد نظم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شد که قواعد آن دیگر تنها درون جامعه تعیین نه میکرد؟ این پرسش، ستون اصلی روایت کتاب است.
۱. سلطه یا ورود روسیه؛ آغاز دگرگونی یک نظم تاریخی
من بیشتر فکر میکنم واژهی « سلطه » را به جای «ورود» روسیه در آسیای میانه کاربرد دهیم. با آن هم نهمیتوان این مهم را تنها با جابهجایی قدرت سیاسی توضیح داد. با گسترش نفوذ و سلطهی روسیه، مناسبات اداری، اقتصادی و ارتباطی منطقه نیز دستخوش تغییر شد.
برای تاجیکان ورارود، این دگرگونی در فضایی رخ داد که هنوز بخارا و سمرقند و دیگر شهرهای تاریخی منطقه، مراکز مهم فرهنگ و آموزش بودند.
از این رو، میبینیم!
استاد حاتم با جامعهیی روبهروست که نه «بیتاریخ» است و نه منفعل. جامعهیی است که وارد مرحلهی تازه از تاریخ میشود.
من در یکی از نوشتههای سالهای پیشین یادآوری نموده ام که استعمار شرق و غرب نه دارد، تنها روش کار شان فرق میکند. در کتاب ورارود یکی از نقاط قوت این نگاه آن است که استعمار را فقط از زاویهی لشکر و سیاست نهمیبیند. اقتصاد و سرمایه نیز در این دگرگونی سهم دارند. راههای ارتباطی، تجارت، تولید و مناسبات مالی، جامعه را به شبکهی اقتصادی بزرگتری پیوند زده و در عین حال وابستهگیهای تازهیی حتا زنجیرهیی ایجاد میکردند.
این همان جایی است که تخصص جناب حاتم در تاریخ اقتصادی اهمیت پیدا میکند.
۲. جامعه در برابر جهان تازه
اما تغییر از بالا، تمام داستان نیست.
در درون جامعه نیز پرسشهایی تازه شکل گرفت: آموزش چهگونه باید باشد؟ رابطهی سنت پیشین و دانش جدید چیست؟ جایگاه علوم جدید در جامعه چهگونه تثبیت میشود؟ و چطور میتوان در برابر جهان جدید واکنش نشان داد، بدون آنکه میراث فرهنگی از میان برود؟
در مباحث گذشته گفتیم که جدیدیه چیست؟ حالا میگوییم که چرا اینجا جنبش جدیدیه اهمیت پیدا میکند؟
جدیدیه در آسیای میانه فقط جنبشی برای تغییر روش تدریس نه بود. آموزش برای آنان وسیلهیی برای تغییر جامعه بود.
مدرسهی جدید، کتاب، روزنامه، ترجمه و گسترش سواد، همه ابزارهایی برای ساختن انسان تازه به شمار میآمدند.* بایگانیهای تاریخ میگویند که در آن فضا، چهرههایی چون احمد دانش و سپس صدرالدین عینی و عبدالرؤوف فطرت به شکلهای گوناگون در جستوجوی راهی برای خروج جامعه از عقبماندهگی بودند.
اما همین جریان بعدها با سیاست و انقلاب درهم تنیده شد و سرنوشت بسیاری از چهرههای آن را تغییر داد.
۳. استاد عینی، صدای جامعهی در حال گذار
در اینجا بار دیگر باید به ایشان بازگردیم.
استاد عینی در آثار شان تنها گذشته را ثبت نهکرده، بل تجربهی زیستاری یک جامعهی در حال فروپاشی و نوزایی را به ادبیات سپرد.
در نوشتههای شان بخارا فقط یک شهر تاریخی نیست؛ جامعهیی است با طبقات، مدارس، عالمان، بازرگانان، فقرا، روشنفکران و قدرت سیاسی.
به همین دلیل، استاد عینی برای خواندن استاد حاتم اهمیت دارد.
استادحاتم با سند و پژوهش تاریخی میپرسد چه رخ داد؟ استاد عینی از درون تجربهی انسانی نشان میدهد این رخدادها با انسانها چه کردند.
این دو روایت، اگرچه یکسان نیستند، مگر یکدیگر را کامل میکنند.
۴. انقلاب روسیه و فروپاشی امارت بخارا
جنگ جهانی اول و سپس انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه، معادلات آسیای میانه را به شدت تغییر دادند.
قدرت تزاری فروپاشید و نیروهای تازهیی وارد صحنه شدند.
اما برای بخارا، مسئله فقط سقوط یک سلسله نهبود. درگیری میان نیروهای اصلاحطلب، امارت، نیروهای انقلابی و قدرت شوروی، جامعه را وارد مرحلهی بسیار پرتنش کرد. در نهایت، در سال ۱۹۲۰ امارت بخارا سقوط کرد و جمهوری خلق شوروی بخارا شکل گرفت.
استاد حاتم این تحول را در امتداد فرایند بزرگتری میبینند:
پایان تدریجی نظم سیاسی پیشین و شکلگیری ساختار جدید شوروی محور.
اما اینجا نیز باید از سادهسازی پرهیز کرد. سقوط امارت را نه میتوان فقط نتیجهی فشار خارجی دانست. بحرانهای درونی، اصلاحطلبی، اختلافهای سیاسی و اجتماعی و شرایط پس از انقلاب روسیه نیز در آن سقوط نقش داشتند.
۵. ۱۹۲۴؛ وقتیست که مرز به سازندهی هویت تبدیل میشود
در سال ۱۹۲۴، تقسیمات ملی ـ سرزمینی آسیای میانه مرحلهی تازهیی را آغاز و مرز سیاسی نقش بسیار پررنگتری در تعریف واحدهای ملی پیدا کرد.
این تحول برای تاجیکان اهمیت ویژه داشت. زیرا جمعیتهای تاجیک در قلمروهایی زندگی میکردند که مرزهای جدید آنها را از مراکز تاریخی و فرهنگی یکدیگر جدا میساخت. اینجاست که مسئلهی زبان و هویت به مسئلهی جغرافیا گره میخورد.
اگر پیش از آن، یک فضای فرهنگی گسترده میتوانست با شبکهی از شهرها، مدارس، ادبیات و روابط اجتماعی تعریف شود، اکنون جمهوری، مرز و ساختار اداری نیز به عناصر تعیینکنندهی هویت تبدیل میشدند.
از آنجا، مسئلهیی آغاز شده که پیآمدهایش تا امروز ادامه دارد:
آیا مرز سیاسی میتواند حافظهی فرهنگی را نیز تقسیم کند؟
تاریخ نشان میدهد که میتواند آن را محدود و دگرگون کند؛ اما لزوماً نهمیتواند آن را بهکلی از میان ببرد.
۶. زبان؛ مهمترین میدان تداوم
در تمام این فرایند، زبان جایگاهی ویژه دارد. پارسی در ورارود فقط وسیلهی ارتباط نه بود، زبان ادبیات، دانش، آموزش سنتی و بخش بزرگی از حافظهی تاریخی منطقه نیز بود. تغییر نام زبان، تغییر خط، سیاستهای آموزشی و گسترش زبانهای روسی و اوزبیکی، در دورههای بعدی بر جایگاه اجتماعی پارسی ـ تاجیکی اثر گذاشت.
اما همینجا باید میان زبان به عنوان ساختار رسمی و زبان به عنوان حافظهی فرهنگی تفاوت گذاشت.
ممکن است زبان در یک اداره یا مدرسه جایگاه پیشین خود را از دست بدهد، اما در خانهواده، ادبیات، شعر، حافظهی جمعی و هویت مردم ادامه پیدا کند.**
شاید یکی از عمیقترین پرسشهایی که از خواندن استاد حاتم میتوان بیرون کشید همین باشد:
فرهنگ از کجا آغاز میشود و قدرت سیاسی تا کجا میتواند آن را دگرگون کند؟
۷. از استاد حاتم به امروز
اینجا کتاب از تاریخ گذشته عبور کرده و به زمان ما میرسد.
امروز که به تاجیکستان، اوزبیکستان، سمرقند، بخارا و دیگر بخشهای آسیای میانه نگاه میکنیم، هنوز آثار همان دگرگونیها را میبینیم.
مرزهای سیاسی تغییر کردهاند، نظامهای سیاسی آمده و رفتهاند، خط تغییر کرده، زبانهای اداری دگرگون شدهاند؛ اما حافظهی تاریخی همچنان زنده است. مانند زبان پارسی در حوزهی خراسان-افغانستان.
از همین رو، مطالعهی استاد حاتم برای پارسیزبان امروز فقط بازگشت به یک قرن پیش نیست.
این مطالعه پرسشی دربارهی خود ما نیز است:
ما میراث مشترک را چهگونه به یاد میآوریم؟
چهگونه میان تاریخ سیاسی و تاریخ فرهنگی تفاوت میگذاریم؟
و چهگونه میتوان بدون گرفتارشدن در حسرت گذشته، پیوندهای تاریخی را دوباره شناخت؟
جمعبندی این بخش
در خوانش من، اهمیت کتاب تاجیکان ورارود، به یک نکته خلاصه میشود:
استاد تاریخ تاجیکان را در لحظهیی بررسی میکند که جغرافیا، قدرت و فرهنگ همزمان در حال تغییر بودند. و اگر استاد عینی صدای انسانی آن جهان بود، استاد حاتم کوشید ساختار تاریخی آن جهان را توضیح دهد.
پس اکنون میتوانیم به پایان این بخش برسیم:
از تاریخ به فلسفهی تاریخ، خوانش مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم «مبان»
قصد نهدارم جسارت کرده و استاد حاتم را تفسیر فلسفی کنم، بلکه میخواهم ببینم این تاریخ چه پرسش فلسفییی برای انسان امروز باقی میگذارد. فکر میکنم، برخلاف تزار و بعد لینین، نقش استالین در شکل دهی انسجام تاجیکان و تاسیس کشور تاجیکستان هرچند با جغرافیای جدا از سمرقند و بخارا در کنار تلاشهای استاد عینی و همراهانشان مهم است. اما اصل نکتهیی که کاملاً ارزشمند است و باید در متن جدید این تاریخنگاری تکرار شود: نقش استالین و ساختار شوروی در تبدیل هویت تاجیکیِ فرهنگی و قومی به یک واحد جمهوریخواهِ دارای قلمرو سیاسی، بسیار مهم بود. البته نه به معنای آن که این فرایند صرفاً حاصل ارادهی شخص استالین بوده باشد.
تاریخ تاجیکان ورارود، تاریخ ناپدیدشدن یک فرهنگ نیست؛ تاریخ دگرگونشدن صورتهای حضور آن فرهنگ است.
این جمله، به گمان من، میتواند آخرین سطر نوشتهی ما در این بخش باشد.
۱-کتابشناسی و منابع مستند؛
۲. یادداشت علی هادیلو و ارزیابی انتقادی آن؛
۳. چهار ترجمهی کامل همین متن به تاجیکی، روسی، انگلیسی و آلمانی
جایگاه «تاریخ تاجیکان فرارود»
کتاب مورد بحث در منابع تاجیکی با عنوان
«аърихи тоҷикони Варорӯд аз даҳаи 1860 то соли 1924» معرفی شده است. منبع رسمی مؤسسهی تاریخ، نسخهی تاجیکی آن را با عنوان تاریخ خلق تاجیک از دههی ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴، چاپ نخست ۲۰۰۱ و چاپ دوم اصلاحشده و تکمیلشده در ۲۰۰۷ ثبت کرده
گزارش «پرسّا» در تاجیکستان نیز نسخهی پارسی منتشرشدهی ایرانی را با عنوان «تاریخ تاجیکان ورارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» معرفی میکند و مینویسد که آرش ایرانپور آن را برای انتشار در ایران آماده کرده است. این گزارش کتاب را دارای ۱۱ باب معرفی میکند؛
باتوجه به یک خلای نشراتی گذشته، من در متن نهایی عدد ۱۱ را به جای عدد ۱۲ِ یادداشت قدیمی میآورم، مگر عدد ۱۲ را نیز با احتیاط حفظ میکنم.
انتشار پارسی اثر در منابع ایرانی و تاجیکی گزارش شده و در سال ۱۴۰۰/۱۴۰۱ خورشیدی انجام گرفته است.
#########################
رسالهی نگاهی به کتاب تاریخ تاجیکان ورارود
بخش دهم
######################
وقتی بخش نهم را نوشتم، پنداشتم بایستی جستوجوی دگری هم کنم تا اصل کتاب را دریابم. منابع مختلف و تایید شده، آن را به زبان پارسی برایم دادند. من فعلاً فقط مطالبی را که در PDF واقعاً قابل مشاهده و خواندن است وارد یادداشت پژوهشی میکنم. گمانم این کار کمی برحجیمشدنکتاب بخشهای کتابِ جدید ما، به تناسب اصل کتاب استاد، افزوده کند. مگر خالی از کمک نیست. هرجا به متنِ بخشهای بعدی دسترسی نهداشته باشم، آن را بهعنوان «نیازمند بررسی متن کامل» علامت میزنم.
دفتر یادداشت مستند
۱-مرحلهی نخست، جایگاه کتاب:
در فهرست خودِ کتاب، اثر استاد نماز حاتم ۱۱ باب دارد. بنابراین برای کار ما، همین ساختار ۱۱بابیِ نسخهی موجود را مبنا قرار میدهیم. نه اطلاعات گذشته که در بخشهای پیشین راجع به ۱۲ بخشی بودن کتاب گفتیم، یا اطلاعات ثانوی دیگری که ممکن است تعداد فصلها را متفاوت ذکر کرده باشند.
کتاب از این مسیر تاریخی حرکت میکند:
این فهرست برای ساختار پژوهش ما بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که نویسندهی گرانارج، تاریخ تاجیکان را فقط از ۱۹۲۴ آغاز نه، برعکس، کمی از دورههای پیش از آن را مورد موشکافی قرار داده است. ۲. «سرسخن»؛ دیدگاه نویسنده در صفحات چاپی ۹ تا ۱۲، استاد حاتم چارچوب فکری کتاب را توضیح میدهد. ایشان تاریخ را «گذشت روزگار» میدانند و در آغاز، با بیت مشهورتر از ابیات دگر رودکی، بر اهمیت دیرینهی آموختن گذشته تأکید و سپس روایت خود را بر تاریخ تاجیکان در آسیای میانه متمرکز میسازد. نکتهی مهم برای کتاب آیندهی ما آن است تا این قسمت را باید «بیان دیدگاه و روش نویسنده» بدانیم، نه اینکه همهی گزارههای آن را بدون بررسی مستقل، حقیقت تاریخی قطعی تلقی کنیم. این امر خداینهخواسته، نادیدهانگاری زحمات استاد نیست. مگر راه پژوهش و دریافت گزارههای جدید هم بسته نیست. به ویژه در عصر رشد دانش بشری برای دریافتهای تاریخی.
محورهای اصلی «سرسخن»الف) تداوم تاریخی، بودش تاجیکان! استادحاتم تاجیکان را همانگونه که دریافته اند، دارای پیشینهی کهن معرفی و بر استمرار آنان در برابر دگرگونیهای سیاسی و هجومهای خارجی تأکید دارند. روایت شان، از دورههای مختلف تاریخی ـ از حملههای مغول تا روسیه و سپس دورهی شوروی ـ در یک خط کلیِ «آزمون تاریخی و پایداری» قرار میگیرند.
ب) فرهنگ در برابر سلطهی سیاسی
یکی از مضامین پررنگ متن این است که در آن، جامعهی تاجیک صرفاً از راه قدرت سیاسی تعریف نهمیشود، بلکه زبان، فرهنگ، دانش و سنتهای فکری را نیز پایهی بقای آن دانسته اند.
از آنجا که ما در مکتب بر ارزش پژوهش و راستیآزمانی، اولویت داده ایم، این نکته برای پروژهی ما ارزش زیادی دارد، چون اجازه میدهد میان:
تاریخ یک ملت/جامعه
و
تاریخ تشکیل یک واحد سیاسی
تفکیک قائل شویم.
ج) دورهی روسیه و شوروی
کتاب تصریح میکند که دورهی مورد بررسی آن فقط تاریخ تبدیل آسیای میانه به مستعمرهی روسیه نیست، بلکه دورهی شکلگیری و استقرار حاکمیت شوروی در این سرزمینها را نیز دربرمیگیرد.
استاد بهویژه بر مسئلهی شکلگیری حکومت شوروی و فعالیت جریانها و احزاب سیاسی در آن دوره تأکید مینمایند.
د) ادعای استفاده از منابع تازه و نگاه نو
استاد حاتم در «سرسخن» میگویند، کتاب بر اساس منابع تازه و با نگاهی نو نوشته شده است و همکاری شماری از پژوهشگران و استادان را نیز ستایش و یاد میکنند.
بنابراین من در متن نهایی ما میان دو چیز تفاوت خواهم گذاشت:
«استاد حاتم چنین تفسیر میکند…»
و
«بر اساس شواهد تاریخی چنین میتوان گفت…»
این تفکیک، اعتبار کار ما را بالا میبرد.
۳. مهمترین سندی که تاکنون از خود پیدیاف ثابت شدهی کتاببه دست آوردیم، فهرستبندی آنست:
اکنون به باب اول، صفحهی ۱۳ چاپی میرسیم.
عنوان باب:
باب اول: حیات تاجیکان در زمان اشغال آسیای میانه از طرف روسیه
و نخستین بخش آن:
«وضع ملکهای آسیای میانه در میانهی سدهی نوزدهم و اسباب اشغال آن از طرف روسیه»
گرچه کار ما با دریافت این سند، کمی راحتتر شده، مگر نهایی نیست و ادامه دار. یک نکتهی بسیار مهم برای پرسش قبلی ما وجود دارد.
استاد حاتم وضعیت سیاسی آسیای میانه در آستانهی هجوم روسیه را چنین ترسیم کرده اند:
امارت بخارا
- خانات خوقند
- خانات خیوه
- و چند ملک نیمهمستقل مانند:
- شهر سبز
- حصار
- قراتگین
- درواز
- کولاب
سپس صریحاً میگویند که تاجیکان آن دوره در امارت بخارا، خانات خوقند و ملکهای نیمهمستقل، کنار ملتهای دیگر زندهگی میکردند.
این، برای بحث اصلی ما یک شاهد مستقیم و بسیار ارزشمند است.
نتیجهی پژوهشی فعلی تا اینجا
پس اگر بخواهیم جملهی قبلی خودمان را با اتکا به خود کتاب استادحاتم دقیقتر کنیم، میتوانیم بنویسیم:
پیش از شکلگیری جمهوری تاجیکستان بهعنوان یک واحد سیاسی شوروی، تاجیکان در چند حوزهی سیاسی آسیای میانه، از جمله امارت بخارا، خانات خوقند و شماری از حکومتها و ملکهای نیمهمستقل، زندهگی میکردند.
این جمله فعلاً مستقیماً از صفحهی چاپی ۱۳ کتاب پشتیبانی و دقیقاً همان نکتهیی است که باید در اثر نهایی ما برجسته شود:
تاجیکان پیش از «تاجیکستان» وجود داشتند؛ اما «تاجیکستان» بهعنوان یک واحد سیاسی، حاصل روندهای سیاسی و اداری قرن بیستم بود.
۴. یک نکتهی روششناختی بسیار مهم
از اینجا به بعد برای مستند شدن کتاب خودما، سه نوع مطلب را در یادداشتهایمان با علامت جدا میکنیم:
[استادحاتم] ← چیزی که مستقیماً در PDF کتاب دیدهایم.
[منبع مستقل] ← چیزی که از ایرانیکا، اسناد شوروی، پژوهشهای دانشگاهی و مانند آن بررسی کرده و میکنیم.
[تحلیل ما] ← نتیجهیی که از کنار هم گذاشتن شواهد میگیریم.
این کار مانع میشود که ناخواسته برداشت خودمان را به نویسندهی کتاب نسبت بدهیمو یک اصلاح مهم نسبت به گفتوگوهای قبلی
فهرست همین PDF نشان میدهد که کتاب ۱۱ باب دارد.
اما پروژهی خودمان میتواند ساختار متفاوتی داشته باشد؛ مثلاً فصلهای تحلیلی را بر اساس پرسشهایی مثل «تاجیکان کجا بودند؟»، «روسیه چه تغییری ایجاد کرد؟»، «۱۹۱۷ چه کرد؟» و «۱۹۲۴ چه معنایی داشت؟» تنظیم کنیم.
یعنی:
ساختار کتاب استاد حاتم ≠ ساختار نهایی کتاب ما.
این تفکیک را از همین ابتدا حفظ میکنیم.
#تاریخ
#چی_روزی_رسد
#صداهای_خراسان
#news
#MBIKSchool
#mohammadosmannajib
دنباله دارد…
پ،ن!
در انتظام عمومی کتاب همکاریهای چتجیپیتی با ما زیاد بوده.
⸻



