Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت چهل چهارم

سال ۲۰۱۰ بود که من نظر خود را در باره. خط دیورند در تلویزیون نور گفتم . شروع کرده بودم که در آن مورد تحقیق کنم . یک غوغا بر پا شد . تحقیق من نشان میدهد که از زمان اعلیحضرت مرحوم امان الله خان تا عصر حاضر خط دیورند به رسمیت شناخته شده و برای پاکستان یک موضوع حل شده است و پاکستان هرگز آن قلمرو را دیگر بر نمی گرداند و پارلمان پاکستان آنرا رسما جز خاک خود ساخته است. مهمتر اینکه پشتون های آن طرف سرحد هیچ وقت این آرزومندی را ندارند که با پشتون های افغانستان ملحق شوند . برای یما جان یوسفزی رئیس بسیار جوان و با جرات و با شهامت تلویزیون چند تا پشتون ها زنگ زده بودند که من را اخراج کند . بک عده پیشنهاد کرده بود که تلویزیون را به محکمه می کشانند . یما جان برای شان گفته بود که شماره تیلفون یک وکیل را او برای شان می دهد بروید دست تان آزاد ! یما جان مثل خلیل جان راغب به پشتیبانی من ایستاد شد . این مردانگی یما جان را هرگز فراموش نمی کنم . در عمر عزیزش برکت .
یک عده دوستان خودم زنگ زدند که همین موضوع باید در تلویزیون آریانا گفته شود زیرا جهانی است و گفتند که پول آنرا خواهند پرداخت . به همکاری خلیل جان راغب که تصدی شعبه آریانا افغانستان را در شمال کلیفورنیا در شهر فریمانت به عهده داشت با نبیل جان مسکینیار به تماس شدیم و برای دو ساعت به مبلغ چهار صد دالر وقت خریداری کردم . دوستان به من تا وقت برنامه پول فرستادند . دلیل که من به موضوع دیورند تماس گرفتم این بود که یک عده هموطنان خواه از نگاه قومی و یا محافظه کاری و یا احساسات موضوع دیورند را در برنامه ها صحبت می کردند و اما واقعیت را نمی گفتند . یگانه شخصیت که حقایق را در مورد دیورند آنهم در یک مقاله کوتاه قبل از من نوشته بود جناب دانشمند گرامی که دوستم است محمد اکرام اندیشمند بود و بس .
تحقیق من بسیار گسترده بود مخصوصا که با دکتر روان فرهادی حالا خداوند غریق رحمتش سازد درین مورد مصاحبه کردم و مطالب را به من گفت که قبلا به نشر نرسیده بود و کسی خبر نداشت . سی ام ماه نوامیبر ، روز سه شنبه بود که باید برنامه پخش شود . یک ساعت برنامه نگذشته بود که نبیل جان برنامه را قطع کرد که من خلاف منافع ملی صحبت می کنم . نبیل جان مسکینار انسان بسیار شریف است و تعصب قومی و غیره ندارد و اما در آن زمان احساساتی عمل می‌کرد و من می دانم که تیلفون ها برای او رفته بود و او هم مجبور شده بود که برنامه تمام نشده، برنامه من را قطع کرد ! من هم که هنوز پول نداده بودم به خلیل چان گفتم که یک دالر حالا نمی دهم . من چک های بانکی دوستان را نقد نکرده بودم و چک های شانرا مسترد کردم . سر مسکینیار یک محشر شد که خلاف دموکراسی عمل کرد و این موضوع به سود مسکینار تمام نشد و اما به سود من تمام شد که یک موضوع ضد و‌نفیض تاریخی را گرچه برای من ضد و نفیض نیست و حل شده است برای بار اول در سطح جهانی در تلویزیون بحث میکردم که قبلا نشده بود . هفته نامه امید بر علیه مسکینیار نوشت . موضوع را که داغ کرده بود این بود که من در تلویزیون نور گفته بودم « پدر تان دیورند را گرفته نمی تواند»
مشکل پشتون ها چند بعدی است:
اول اکثر شان به آزادی فکرو عقیده باور ندارند و چون تسلط سیاسی را در طول تاریخ داشتند و هنوز هم دارند چنین فکر می کنند که هر چه آنها می گویند باید همان باشد.
دوم هرگز نمی خواهند حقیقت را قبول کنند نه در دین و نه در تاریخ ‌‌جالب این است که اکثر پشتون ها تفکر قومی برای شان مهم تر از دین اسلام است و‌ این باعث شده تا دیگر اقوام هم قومی فکر کنند در حالیکه وجه مشترک ۹۹ در صد مردم افغانستان اسلام است . یک دلیل که داود خان برای اکثر پشتون ها و هواخواهان پشتونیزم محبوب است همین مسله پشتونستان است.
و همچنان پشتون ها قطعا قبول نمی کنند که مسله دیورند اصلا یک موضوع ملی همه مردمان آن سر زمین است .
در دانشگاه یک زن امریکایی بود که هر روز من را به شکل های گوناگون اذیت می‌کرد و من تیر خود را می آوردم و چون از قرآن آموخته بودم که آنان که ایمان ندارند شما را اذیت و آزار  می‌دهند حوصله می کردم.   بلاخره شاگردان من به ستوه آمده بودند و می دیدند که آن رن در هر مورد سخنان بی مورد می گوید ، رفتند به رئیس دیپارتمنت شکایت کردند که این زن پروفیسور یونس را اذیت می کند و  او  مطلق خاموشی اختیار کرده است و این زن برای صنف ضیاع وقت است . خوب ، من را در دفتر احضار کردند  و آن زن را هم خواستند . من گفتم من به آزادی عقل و فکر عقیده دارم و  نمی خواهم یک شاگرد من آزادی فکری خود را مصالحه کند و این خانم آزادی فکری خود را دارد . به آن زن گفتند که دانشجویان از او شکایت دارند که وقت پروفیسور یونس را ضایع می کنی تو چه گفتنی داری ؟  آن زن گفت که او هیچ قبول کرده نمی تواند که یک خارجی تدریس می کند . گفتند چرا صنف را نرک نکردی ؟ گفت مطالب که این پروفیسور می گوید بسیار آموزنده است اما خارجی است . از من سوال کردند که چه می گویی . من گفتم من منحیث شاگردم به او احترام دارم ‌و من مشکل ندارم که در صنف من باشد و من دعوت می کنم که صنف را ترک نکند اگر تا حال چیزی آموخته است . زیرا هدف تحصیلات خارجی بودن من نیست بلکه آموختن است. بلاخره در صنف باقی ماند و در اخیر وقتی نمرات را توزیع کردم او B+ گرفت . در اناق کارم آمد گفت اجازه است گفتم بفرمایید . وقتی داخل شد من سر راه اش ایستاد شدم .گفت چرا ایستاده شدی ؟ گفتم تو هم شاگرد من هستی و هم مهمان من و به خاطر هر دو تو باید احترام شوی . گفت دیگر استادان امریکایی سر راه شاگردان ایستاد نمی شوند . من گفتم من مسلمان هستم و فرهنگ من اول سلام و احترام است بعد کلام . گفت چطور که من را B+ دادی ؟ گفتم میخواهی ورق تحقیق تو را دوباره مرور کنم.  گفت نه . من فکر میکردم که پایین نمره را من می گیرم . گفتم نه تو همان را گرفتی که مستحق بودی و در علم تبعیض و تعصب نیست . گریه کرد و گفت من را عفوه کن . من گفتم خواهش می کنم  نزد ما و فرهنگ من تنها خدا بخشاینذه است و من با تو مشکل ندارم . گریه خود را گرفته نمی توانست و گفت اجازه است به حساب امریکایی تو را بغل کنم . گفتم چرا نی . پسان به اداره نوشته بود که من حوصله این استاد ، لباس پوشیدن این استاد و علم که در انتروپولوژی دارد در دیگر استادان ندیدم و تکرار از اعمالم معذرت میخواهم .
این تربیه محمد ص بود که من منحیث یک مسلمان آموخته بودم . حالا که من در صفحات فیسبوک می بینم که نه اجترام خورد است نه کلان است و نه تربیه مدنی است ‌‌مخصوصا انتقادات غیر موجه در مورد اسلام است تعجب می کنم که ما نه از قرهنگ والای اسلام آموختیم و نه فرهنگ غرب که هر کس آزادی خود را دارد.
پشتون ها من را به ضد پشتون. محکوم می کنند  و من چند بار گفتم که من مخالف قوم پشتون نیستم. اما مخالف  پشتونیزم هستم   . درین مورد  و تفاوت پشتون و پشتونیزم یک مضمون نوشته ام . جالب است که من یک مادر خوانده پشتون داشتم به نام مادر کبیر جان خداوند غریق رحمتش سازد . پدر و مادر   داود سلطان زوی  که فوق العاذه. زوج نازنین بودند و  خداوند غریق رحمت شان سازد. جنرال اسماعیل خان و همسرش من را مانند اولاد خود دوست داشتند و پشتون بودند .  انجنیر صاحب ضیا جان طاهر که فعلا همرای من در تحقیق و نوشتن قانون اساسی اسلامی و فدرالی  من را کمک می کند پشتون است و برادر خوانده من است . مرحوم صباح الدین کشککی پشتون بود و از دوستان من بود.  برادر خوانده من  نعمت جان سحر  که هر ماه دو به دو  بیرون از شهر می رفتیم  خداوند غریق رحمتش سازد دو سال قبل  در اثر سرطان  دنیا را ترک کرد پشتون بود تا امروز  خانواده اش به من محبت خاص دارند . اما این پشتون ها همه اول مسلمان بودند و سخت به اسلام معتقد بودند و هستند . هر زمانیکه پشتونیست ها اسلام را اول قبول کنند و یا تاجیک و هزاره اسلام را اول قبوکند. قوم پرستی محو و نابود می شود .

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا