خبر و دیدگاه

نگاهی به حملات آقای عیدمحمد عزیزپوربرقرآن کریم ومقدسات مسلمانان _ بخش دوم

                                                                                  

                                          

بخش دوم                                                                                     

عبدالاحدتارشی                

ای نام تو بهترین سرآغاز          بی نام تو نامه کی کنم با ز                                                       

آرایش نامه هاست نامت           آسایش  سینه ها    کلامت                                                           

دروغ های شرم آورعلی دشتی  – آقای عزیزپوربا استناد به دروغ های شرم آورعلی دشتی می خواهند چنین ثابت کنند که« گویا پیامبراسلام صلی الله علیه وسلم درمکه مردی آشتی جو وصلح طلب بود چون پیروانش کم بودند وتوان مقابله با کفاررا نداشت ؛ وچون به مدینه رفت واقتداریافت به مردی جنگجومبدل گردید! .. درمکه مردی بود زاهد  وخداترس ودرمدینه به شکل اغراق امیزی به زن روی آورد.» اینک ماقسمت های مهم نوشتهء آقای عزیزپوروعلی دشتی را نقل می کنیم وبعد به پاسخ شان می پردازیم. آقای عزیزپورادعامی کنند که :« آکاه ساختن ومژده دهی وترسانیدن ازپیامد، وظیفهء پیامبربود اما تنها درمکه که پیروانش خیلی کم بودند وتوان مقابله را نداشت لذا مهربانانه ترین وباعاطفه ترین آیات درمکه نازل شده وچون پیمبربه مدینه هجرت کرد وآنجا رئیس شد،همه چیزتغییرکرد؛ ودیگروظیفه اش نه آگاه ساختن ومژده دادن ؛ بلکه قتل وجهاد وکشتارغیرمسلمانان بود. تمام تاریخ اسلام بعدازان جنگ است وکشتار». بعد ازین ادعای بی اساس، آقای عزیزپوربه سراغ علی دشتی می روند وازاوچنین نقل می کنند«… مردی زاهد ووارسته ازآلودگیهای زمان خودکه دنیارادرمراحل آخرین خود تصورمی کردوروزبازخواست را قریب الوقوع می داند. مردی که پیوسته به آخرت اندیشیده ، قوم خودرابه ستایش خداوند جهان دعوت می کند،زوروستم را نکوهش وافراد رادرخوشگذرانی وغفلت ازحال مستمندان ملامت می کند،چنین مردی یکباره مبدل به جنگجویی می شود سرسخت وبی گذشت که می خواهد دیانت خودرا به زور شمشیررواج دهد.لذا درمقام تاسیس دولتی برمی آید که درراه تحقق آن ازوسیله یی رویگردان نیست… مردی آرامی که بیش ازبیست سال بازنی که بیست وچندسال ازخود اومسن تربسربرده بود، به شکل اغراق آمیزی به زن روی می آورد». بعد هم خودآقای عزیزپورنتیجه گیری می کنند که:« حضرت محمد درمدینه تغییرکرده بود،آیات قتل وکشتارهم درین زمان گفته شده اند، درزمانی که اودرمدینه سخن نخست را می زد.او دیگرآن مرد فرهیخته ووارسته که درمکه بود،نبود». حالا بیائید این ادعاهای آقای عزیزپوروعلی دشتی را راستی آزمایی کنیم                                                                                                           

آقایون! آیات مدنی وتاریخ می گویند:شما دروغ می گویید! اینکه آقای عزیزپوربه تاسی ازعلی دشتی می گویند :حضرت محمد درمکه شخص زاهد ووارسته وپرهیزگاربود، حرف درستی است؛ ونیزحرف های دیگری که درمورد شخصیت فرشته گونهء پیغمبردرمکه ، می نویسند کاملادرست است؛‌ چون او پیغمبررحمت ومهربانی وانسانیت بود؛ولی اینکه چنین وانمود می کنند گویا پیغمبردرمکه باکفارازراه تملق وچاپلوسی، پیش می آمد وآیات مکی ازهمین سبب مهربانانه وپرعاطفه بودند، درست نیست ومانند حرفهای دیگرشان، افتراوبهتان ودورازواقعیت است؛ زیرا پیغمبرگرامی اسلام درمکه ، هیچگونه سازش با مشرکان مکه را نپذیرفت وبرای دست کشیدن ازدعوتش، پیشنهاد ریاست ومال وازدواج بازیباترین دختران قریش را رد کرد؛ ودرپاسخ به کاکایش ابوطالب که این پیشنهادهای سران وقلدران قریش را به او ابلاغ کرده بود، گفت:« ای کاکا بخداسوگند اگرآفتاب را دریک دستم بگذارند ومهتاب را دردست دیگرم تاازین کاردست بکشم، ازان دست نخواهم کشید». وآیاتی که درمکه نازل می شدند دربیان احوال آخرت وعاقبت کفروگمراهی وظلم وستم ودعوت به سوی ایمان وتوحید وترک شرک وبت پرستی وتفکروتعقل وتدبروامثال این چیزهای نیکو وانسانی ، هیچ تفاوتی با آیاتی که درمدینه نازل می شدند، ندارند؛منتها درآیات مدنی ، احکام عبادات ومعاملات ومسائل فقهی وحقوقی وسیاسی،بیشترهستند؛چون پیغمبرومسلمانان درمرحلهء دولت سازی قرارداشتند، ودرمکه مسائل تصحیح عقیده وتطهیرنفوس ازشرک وعادتهای جاهلی، مطرح بود ؛ ودرهیچ یک ازدومرحله، پیغمبربزرگواراسلام نه به کسی تملق وچاپلوسی می کرد ونه ازراه غروروتکبروخودخواهی وجاه طلبی ، پیش می آمد؛ مثلا سورهء اللهب( تبت یدا ابی لهب وتب..) درمکه نازل شده واعمال زشت ابولهب را که عموی پیغمبروازسرداران وقلدران قریش است،با شدیدترین کلمات، نکوهش می کند؛ آیا این تملق وچاپلوسی است؟! .. ودرسورهء عبس که سورهء مکی است ازینکه پیغمبردرمجلس مباحثه باسران قریش ودعوت آنها به اسلام ، ازآمدن ناگهانی عبدالله ابن مکتوم نابینای فقیرومسلمان وپرسشهای مکررش ازپیغمبر، اندکی برآشفته می شود،خداوند اورا مورد سرزنش قرارمی دهد؛ وبرایش می گوید: این نابینایی که ازآمدنش برآشفته شدی بهترازآن قلدرانی است که ایشان را به اسلام دعوت می کردی؛ چه این شخص باپرسش هایش ، می خواهد اعمال وکردارخودرا درست بسازد ؛اما آن قلدران،سراپا غروروتکبرهستند ودرپی پندپذیری واصلاح خویش وقبول حق نیستند!.. بعدازین واقعه ، هرگاهی که عبدالله ابن مکتوم می آمد، پیغمبرمی گفت: مرحبا به کسی که خدابه خاطراو مراسرزنش کرد!.. ایا این تملق وچاپلوسی است؟! . ازآیات مدنی نیزمثالی می آوریم تاثابت شود که پیغمبرنه درمکه ونه درمدینه، ازگفتن حق ابایی نداشت وبه هیچ کس نه تملق می کرد ونه غرور؛ خداوند متعال درسورهء بقره که درمدینه نازل شده است، می فرماید:« وَٱلَّذِینَ کَفَرُواْ وَکَذَّبُواْ بِ‍َٔایَٰتِنَآ أُوْلَٰٓئِکَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ ٣٩ یعنی« وکسانی که کافرشدند وتکذیب کردندآیات مارا ایشان اهل دوزخ اندوهمیشه درآن می باشند».پس معلوم است که پیامبرچه درمکه وچه درمدینه، رسالت خودرا بدون ترس وواهمه وتملق وچاپلوسی ویا تکبروغرورودگرگونی روحی ونفسی، انجام می داد ؛ وآیات الهی درهردو مرحله یکسان بودند، یعنی عدم سازش با سرکشان وقلدران وخونخواران دربیان حق ،ومهربانی وعاطفه ورحم وانسانیت باآنهایی که اصلاح پذیروازجوهرانسانی ، بهره مندبودند. 

شرم آورترین بخش ازدروغهای علی دشتی که آقای عزیزپوربا پیروی ازوی، آن را تکرارمی کنند، همان بخشی است که ادعامی کند پیغمبردرمکه ازروی ناچاری ومجبوریت، مهربان بود؛‌اما وقتی درمدینه رئیس شد وقدرت یافت، دیگرازمهربانی خبری نبود واو به مردی جنگجوتبدیل شد که جزجنگ چیزی را نمی شناخت وبرای پیاده کردن دیانتش به شمشیرمتوسل شد وبرای تشکیل دولتش ازوسیله یی روگردان نبود! . ما به این آقا وهراسلام ستیزی که چنین ادعایی می کند، می گوئیم : شرم مردان را وقاراست وزنان را زیوراست! ؛ متاسفانه  شما که به این زیورانسانی ، ارزش نمی دهید باید دروغ بگوئید ودروغ بگوئید ودروغ بگوئید وتا می توانید به چشم مردم خاک بپاشید وبرای اثبات دروغهای شاخدارتان ازهیچ وسیله یی روگردان نباشید؛ وحتی ازین هم نترسید که به زودی دروغهاوادعاهای بی سند وبی مدرک تان افشا شده وسرافگنده وشرمسارمی شوید؛.. چرا؟.. زیرا نزد شما«هدف وسیله راتوجیه می کند» وهدف شما بدنام کردن دین پاک دوملیاردمسلمان وپیامبرصلح وانسانیت است ؛ ودرین راه ، وسیله هرچه که باشد فرقی نمی کند؛ دروغ ،تحریف تاریخ وحقایق تاریخی، تدلیس، تهمت، ترجمهءغلط و…و…؛ مهم این است که اسلام وقرآن ومسلمانان ، بدنام شوند!

آقایون! پیغمبری که می خواهد دیانت خودرا به زورشمشیررواج دهد، چرا به محض ورود به مدینه، درحالیکه مقتدروتوانااست ، بایهود پیمان دفاع مشترک می بندد که درآن گفته شده است، مسلمانان دردین خود آزاداند ویهودان دردین خود؟! ..؛ پیمانی که بعدایهودها آن را نقض کردند ومشرکان را به اشغال مدینه وقتل عام مسلمانان ، تشویق وتحریک نمودند!.. چرا ازهمان آغازورودش به مدینه ، قرآنش دریک سورهء مدنی ونه مکی یعنی سورهء بقره َ،اعلان می کندکه:« لَآ إِکۡرَاهَ فِی ٱلدِّینِۖ قَد تَّبَیَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَیِّۚ فَمَن یَکۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَیُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَکَ بِٱلۡعُرۡوَهِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ٢۵۶البقره. یعنی « هیچ اجباری درگزینش دین نیست ، هدایت ازگمراهی جداشده است ..»؟! پیغمبری که به ادعای شرم آورشما درمدینه به شخصی جنگجو وسرسخت مبدل شد، چرا قرآنش درهمین مدینه ودریک سوره یی که درهمین مدینه نازل شده است؛ یعنی  درسورهء انفال به او دستورمی دهد که:« وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلۡمِ فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلۡعَلِیمُ ۶١ یعنی « اگرکافران به صلح تمایل نشان دادند توهم به صلح تمایل نشان بده وبه خداتوکل کن بدون شک اوشنوندهء داناست» ؟! پیغمبری که به ادعای دروغین شما ،  درمدینه به جنگجویی سرسخت مبدل می شود که می خواهد دین خودرا به زورشمشیررواج دهد، درهمین مدینه ازپروردگارش دریک سورهء مدنی یعنی سورهء آل عمران، دستورمی گیرد که به دین یهود ونصارای ساکن مدینه، کاری نداشته باشد وتنها ایشان را به دین حق فراخواند ؛ واگرنپذیرفتند کاری به کارایشان نداشته باشد؛ چون کاراو فقط تبلیغ است وبس:« وَقُل لِّلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡکِتَٰبَ وَٱلۡأُمِّیِّ‍ۧنَ ءَأَسۡلَمۡتُمۡۚ فَإِنۡ أَسۡلَمُواْ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا عَلَیۡکَ ٱلۡبَلَٰغُۗ وَٱللَّهُ بَصِیرُۢ بِٱلۡعِبَادِ ٢٠آل عمران. یعنی « … بگو به آنهایی که کتاب آسمانی برای شان داده شده( یهود ونصاری) وبه امی ها ( بقیهء اعراب) آیا اسلام آوردید؟  اگراسلام آورده اند پس هدایت یافته اند واگرازاسلام آوردن اجتناب کردند پس وظیفهء تو تنها تبلیغ کردن است وبس وخدابربندگان بینا است». 

آری ،آقایون ! اگر این آیت درمکه نازل شده بود،آنگه می گفتید: چون محمد درمکه توان مقابله با کفاررا نداشت لذا ازراه صلح پیش آمد واین آیت عاطفی وسراپا مهربانی را گفت؛ اما ازطالع بد شما این آیت درمدینه نازل شده است؛ آنجا که  محمد قوت وقدرت ولشکر داشت ورئیس شده بود و- به زعم باطل شما- به جنگجویی سرسخت ، مبدل گردیده بود!!! .. پیغمبری که درمدینه صاحب قدرت وسپاه است،بازهم توسط همین سورهء آل عمران به سوی اهل کتاب، دست دوستی درازمی کند- اهل کتابی که جزپیمان شکنی وخیانت ودشمنی ویاری دادن به دشمنان وی، پاسخی به این پیشنهاد صلح او ندادند: « قُلۡ یَٰٓأَهۡلَ ٱلۡکِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ کَلِمَهٖ سَوَآءِۢ بَیۡنَنَا وَبَیۡنَکُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِکَ بِهِۦ شَیۡ‍ٔٗا وَلَا یَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ ۶۴ یعنی «‌بگو ای اهل کتاب بیائید بسوی سخنی که برابراست میان ما ومیان شما که نه پرستیم غیرالله را ونه شریک سازیم به او چیزی را ونگیرد بعضی ازما بعضی را پروردگارانی سوای خدا پس اگر روگردانیدند پس بگوئید که گواه باشید به اینکه ماتابع حکم الهی هستیم».

این پیامبری که شما بازیرپاگذاشتن انصاف وحیا، اورادرمدینه جنگجویی سرسخت معرفی می کنید که درصدد رواج دیانت خود با زورشمشیر است، هدف ازجهاد خود علیه مشرکان وبت پرستان را نه فقط ترویج دین خود ؛ بلکه حفاظت وحمایت ازمعابد وپرستشگاه های اهل کتاب نیزقلمداد می کند؛ واین باربازهم دریک سورهء مدنی (سورهءحج) :« ٱلَّذِینَ أُخۡرِجُواْ مِن دِیَٰرِهِم بِغَیۡرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن یَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُۗ وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِیَعٞ وَصَلَوَٰتٞ وَمَسَٰجِدُ یُذۡکَرُ فِیهَا ٱسۡمُ ٱللَّهِ کَثِیرٗاۗ وَلَیَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن یَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ۴٠ «آنانکه برون آورده شدند ازخانه های شان بناحق (هیچ گناهی ندارند) جزاینکه می گویند پروردگارما الله است واگرالله بعضی ازمردم را بابعضی دفع نمی کرد، یقینا ویران کرده می شدخلوت خانه های رهبانان وکلیساهای نصاری وعبادت خانه های یهود ومسجدهای مسلمانان که درآنها نام الله بسیاریاد می شودو…». این پیغمبری که شما درحق اوچنین نامردانه  قضاوت می کنید،ازخدای خود دستوردارد که حتی مشرکان را نیزپناه بدهد؛ مشرکانی که پیروان اورا بابدترین ووحشیانه ترین اسلوب ها شکنجه کردند وکشتند، اموال ودارایی های شان را تصرف وخانه های شان راغارت کردند، آنهارا ازشهرودیارشان آواره کردند؛ وحتی بعد ازهجرت به مدینه نیزبه جنگ شان آمدندوبرای نابودی اوودینش وپیروانش هیچ فرصتی را ازدست نداندند وازهیچ کوششی دریغ نکردند وازهیچ وسیلهء غیرانسانی وشیطانی، ابانورزیدند:« وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِکِینَ ٱسۡتَجَارَکَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ یَسۡمَعَ کَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا یَعۡلَمُونَ  ۶ یعنی « اگریکی ازمشرکان ازتو پناه بخواهداورا پناه بده تا کلام خدارا بشنود سپس برسان اورا به جای امنش این(امان دادن ورساندن به جای امن ) به سبب آنست که ایشان قومی اند که نمی دانند». اما اینکه می فرمائید « چون پیغمبردرمدینه رفت وآنجا رئیس شد، همه چیزتغییرکرد، دیگروظیفه اش نه مژده دادن بلکه قتل وجهاد وکشتارنامسلمانان بود..» بازهم متاسفانه دروغ است وبهتان وافتراوتحریف حقایق ؛ ویا جهل ونادانی… ؛ چون درسوره های مدنی هم ،آیات زیادی وجوددارند که محتوای شان مژده دهی وبیم دهی است که ما برای جلوگیری از اطالهء بیشتر،فقط به دو مثال ازسورهء بقره که سورهء مدنی است اکتفا می کنیم: «یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّکُمُ ٱلَّذِی خَلَقَکُمۡ وَٱلَّذِینَ مِن قَبۡلِکُمۡ لَعَلَّکُمۡ تَتَّقُونَ ٢١ « ای مردم بپرستیدپروردگارتان را آنکه آفریدشمارا وانسانهای پیش ازشمارا تاباشدازخدابترسید». واینهم مثال مژده دهی درسورهء بقره(سورهءمدنی) :« وَبَشِّرِ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنۡهَا مِن ثَمَرَهٖ رِّزۡقٗا قَالُواْ هَٰذَا ٱلَّذِی رُزِقۡنَا مِن قَبۡلُۖ وَأُتُواْ بِهِۦ مُتَشَٰبِهٗاۖ وَلَهُمۡ فِیهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَهٞۖ وَهُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ ٢۵ یعنی «ومژده بده آنهایی را که ایمان آوردندوکارهای شایسته انجام دادند هرآینه آنهاراباغهایی است که اززیردرختان آن ، جوی ها روان است هرگاه روزی داده شوند ازان میوه ها برای خوراک گویند چنین میوه هاقبلاهم نصیب ماشده ؛ وبرای ایشان میوه هایی مشابه آورده شود وایشان درآنجا همسران پاکیزه دارند ودرآن جاودان اند». پس معلوم شد که درین راستی آزمایی ، این ادعانیزکه دانشمند گرامی آقای عزیزپوربه پیروی ازعلی دشتی ، مطرح کرده اند، دروغ ازآب درآمد که گویا« وظیفهء پیغمبردرمدینه وـ به اصطلاح-بعدازرسیدن به ریاست، نه مژده دهی وآگاه ساختن بلکه قتل وکشتارنامسلمانان است!!. واما ادعای جهاد وکشتاروقتل نامسلمانان درمدینه،واهی تروبی اساس ترومیان تهی ترازادعاهای دیگراین حضرات اسلام ستیزاست ؛زیرا آنچه پیامبررحمت وصلح وانسانیت، درآنجا انجام داد، چیزی جزدفاع ازخود وپیروانش ودینش دربرابرتهاجم وتکبروخیانت وعهدشکنی وقصدریشه کن ساختن اسلام ومسلمانان وکشتن ویا اسیرساختن زنان وکودکان شان چیزدیگری نبوده است؛ واین چیزی است که اسلام ستیزان آن را نمی پسندند وجرم پیامبرویارانش قلمداد می کنند!.. به نظراین حضرات ، پیامبرباید دربرابرتهاجم مکررقریش بالای مدینه وغدروخیانت اهل کتابی که با پیامبرومسلمانان عهد وپیمان بستند وبعد آن را شکستند وبا تمام نیرو وبا توسل به زشت ترین وغیرانسانی ترین وسائل، درصدد نابودی اسلام ومسلمانان برآمدند،سکوت اختیارمی کرد وبه پیروانش می گفت: ازخود دربرابرتهاجم مکررمشرکان وغدروخیانت ستون پنجم شان درمدینه ، دفاع نکنید؛ بگذارید ایشان بیایند ومدینه رااشغال کنند وجوانان وپیران وزنان وکودکان را بکشند واسیربگیرند ودین تان را ازبین ببرند؛وخلاصه هرجنایتی که خواستند درحق تان انجام بدهند!!!.. ؛ واگرازخوددفاع کردید که حق مسلم هرانسان است؛ باید بدانید که اسلام ستیزی به نام علی دشتی می آید وبا کمال دیده درایی وپررویی ووقاحت،شماراجنگ طلب وخونخوارو… و… معرفی می کند!!!

راستی بیائید این ادعاهای آقای علی دشتی وجناب عزیزپوررا ازناحیهء تاریخی نیزراستی آزمایی کنیم که میفرمایند:« پیغمبردرمدینه به جنگجویی سرسخت ، مبدل شد وبرای ترویج دیانت وتاسیس دولتش ازوسیله یی رویگردان نبود! ». 

اینکه پیامبردینش را که دین حق وعدالت وانصاف وصلح وبشردوستی وحقوق انسان ودارای بهترین مبادی واصول بود وهست ، ترویج می کرد، حق او بود؛ آیا -به طورمثال- کمونست ها درجهت ترویج دین وایدهء فاسد وخونخوارانهء شان با وحشیانه ترین وسائل ، تلاش وکوشش نکردند ونمی کنند؟!‌ آیا کسی به ایشان گفت که چرا این مفکورهء غیر انسانی را دربین انسانها پیاده می سازید؟!..  واینکه پیغمبر درجهت تشکیل دولتش سعی وتلاش می کرد، اینهم حقش بود؛ آیا جهان ساحه وجولانگاه افکاروایدیولوژی ها وفلسفه های گوناگون نیست که هرکدام می خواهد قدرتی به دست آورد  وحکومتی تشکیل دهد تا ملتی ویا جامعه یی ویا همهء بشریت را خوشبخت وسعادتمند سازد؟! 

آری، حق پیامبررحمت وانسانیت وهدایت بود که دولت خودرا تشکیل دهد؛‌اما آیا این درست است که وی را متهم می سازند باینکه وی درین راه ازهروسیله کارگرفت؛‌وهمیشه جنگید وکاری جزجنگ وغزوه نداشت؟!.. نخیر!… این دروغ است وتهمت وبهتان وخاک پاشیدن به چشم مردم وتحریف حقایق وواقعیت ها؛ واینک ما بررسی می کنیم تا ببینیم پیامبری که اورا اینگونه مغرضانه ودورازانصاف وباحقدوکینهء سیاه، متهم به جنگجویی می کنند، درچند غزوه ، آغازگرجنگ ومهاجم بود.

غزوات پیغمبروعلل واسباب ونتایج آن ها اسلام ستیزان منجمله علی دشتی ، خوب می دانند که درمکه برسرپیغمبروپیروانش چه گذشت ؛ وچه تعذیب ها وشکنجه ها وستم های وحشیانه وطافت فرسارا متحمل شدند؟! .. اینها می دانند- واگرنمی دانند تاریخ رابخوانند تابدانند- که کفارقریش همهء املاک ودارایی وباغ وخانه وزمین پیروان رسول خدارا درمکه متصرف شدند؛ وآنهارا ازوطن شان  آواره کردند!.. ایشان می دانند – واگرنمی دانند تاریخ را بخوانند تا بدانند- که قلدران قریش ، بردگانی امثال بلال حبشی را که مسلمان شده بود، درریگزارهای سوزان مکه با گذاشتن سنگ های بزرگ برشکم های برهنهءشان، شکنجه می کردند ؛ فقط به جرم اینکه شرک وبت پرستی رارها کرده وبه توحید گرویده بودند!.. اینها شاید بدانند که سردارخونخوارقریش ابوجهل ، خانوادهء فقیروبی بضاعت یاسررا که مشتمل برخود یاسروهمسرش سمیه وفرزندشان عماربود باوحشیانه ترین روشهایی لت وکوب وتعذیب کرد تا آنکه عماروزنش سمیه تحت تعذیب شدید ، جان باختند؛ وبدینگونه این زن ومرد ، نخستین شهیدانی بودند که به خاطردین شان کشته شدند!.. اینها شاید بدانند که سران خون آشام قریش ، سه سال آزگار نه تنها پیغمبرویارانش بلکه همهءقبیلهء بنی هاشم را که پیامبرفردی ازایشان بود، درمنطقه یی به نام شعب ابی طالب ، مورد محاصره شدید اقتصادی قراردادند؛ وعهدنامه‌یی را درین رابطه نوشتند که درآن بنود ظالمانهء زیادی وجودداشت؛ مثلا عدم خرید وفروش ودادوستد بابنی هاشم ، حرف نزدن باآنها، قطع رفت وآمد با آنها،زن ندادن وزن نگرفتن، وامثال این چیزهای ظالمانه؛‌وآن را درجوف کعبه آویختند؛ وهدف ازین مقاطعهء اقتصادی، مجبورساختن بنی هاشم وابوطالب به تسلیم پیغمبربه ایشان بود تا بکشندش. این محاصره سه سال دوام گرد ومسلمانان وبنی هاشم تاحدی عذاب دیدند وگرسنگی کشیدند که مجبور به خوردن برگهای درختان شدند؛ وگریه ونالهء زنان وکودکان شان ازهرطرف بلندبود؛ وبعدازسه سال ، پیامبرتوسط وحی الهی، مطلع شد که آن عهدنامه را موریانه خورده است، بجزنام الله؛‌وچون پیامبرصلی الله علیه وسلم این موضوع را به ابوطالب گفت ؛ وایشان رفتند ودیدند که قضیه همانگونه بود که پیامبرخبرداده بود؛ بازهم عناد ودشمنی را ادامه دادند؛‌واین معجزهء رسول الهی راهم نپذیرفتند!.. اسلام ستیزان – اگراندک معلوماتی ازتاریخ دشته باشند- می دانند که پیامبروقتی مجبوربه ترک مکه وهجرت به سوی مدینه شد که کفارقریش خانه اش را محاصره کرده وقصد قتلش را داشتند؛ وحتی بعدازانکه رهسپارمدینه شد، اورا تعقیب کردند تااگربراووهمراهش ابوبکردست یافتند، هردورا سرببرند؛ وبعد ازرسیدن واستقراردرمدینه نیزآرام ننشسته وبرای حمله بروی ویارانش درمدینه،شب وروزنقشه می کشیدند.. و… و…؛ اما باوجود دانستن همهء این مسائل، اسلام ستیزان برپیغمبرصلح وانسانیت ، خرده می گیرند که چرا با دشمنانی که به خون او وپیروانش، تشنه بودند، جنگید؛‌وآنهم درجنگ ها وغزواتی که پیغمبر، آغازگرآنها نبود!..؛ آنگونه که قبلا هم گفتیم اسلام ستیزان ازمسلمانان می خواهند که دربرابرهرتجاوزی به مال وجان وناموس ودین ووطن شان، خاموشی اختیارکنند؛ ورنه سزاوارهرگونه توهین ودشنام وناسزاوتهمت هستند!.. اسلام ستیزان این را هم می دانند که پیغمبراسلام وپیروانش درحالت جنگ با دشمنان متجاوزی قرارداشتند که چندین لشکرکشی برمدینه انجام دادند ؛ وازهرفرصتی وهروسیله یی برای ازبین بردن اسلام ومسلمانان  استفاده کردند؛ واین راهم می دانند که مطابق قوانین ومقررات جنگ وطبق تعاملاتی که دولت هاوملت ها واقوام جنگنده با یکدیگرچه درگذشته های دوروچه نزدیک وچه درحال حاضرداشتند ودارند، هردوطرف جنگ ، اموال ودارایی نظامی وغیرنظامی دشمن را هدف مشروع دانسته وبرآنها حمله ورمی شوند؛ ویا تصرف می کنند؛ وقریش وکفارمکه چه پیش ازهجرت پیغمبروچه بعدازان ، ازین روشها وبدترازان علیه مسلمانان، کارمی گرفتند؛ اما این حضرات اسلام ستیزباوجود دانستن این واقعیت ها بازهم برپیغمبروپیروانش ازخشم دندان می سایند که چرا پیغمبروپیروانش دربرابرظلم ، ستم، تجاوز، حمله، تهاجم، قتل، غارت واعلان جنگ ازطرف دشمنان وغدروخیانت وهمکاری ستون پنجم بادشمنان خونخوارشان ودردادن آتش فتنه هایی که تروخشک مسلمانان را درمدینه هم مانند مکه می سوخت، خاموش نماندند ؛وازخودوجان ومال وناموس ووطن شان دفاع کردند!!!.. زهی منطق!!! .. به به ازین انصاف واین وجدان!!!

اینک بعدازین مقدمه، ما غزوات نبی گرامی اسلام را به شکل مختصروبابیان علت ها وسبب ها ونتائجش بیان می کنیم ؛ وازاسلام ستیزان می خواهیم که وجدان های خودرا قاضی ساخته بگویند که اگرایشان به جای پیغمبرویارانش می بودند، درآن شرائط چه می کردند؛ وهم بفرمایند وبگویند که بابررسی این غزوات آیا وجدان شان حکم می کند که بگویند پیغمبراسلام درمدینه همیشه درپی جنگ طلبی بود وجزآن چیزی نمی خواست؟!.. ۱- غزوهء ابوا: زمان: صفرسال ۲هجری. هدف : آگاهی ازراه هایی که به مدینه ومکه منتهی می شوند وبستن پیمان ها با قبایل نزدیک.۲- غزوهء بواط: زمان: ربیع الاول سال۲هجری. هدف : مشرکان مکه با اموالی که ازمسلمانان غصب کرده بودندتجارت می کردند؛ لذا مسلمانان به قصد استرداد اموال خودبه منطقهء بواط رفتند، اما قریشی ها فرارکردند وجنگی واقع نشد. ۳- غزوهء سفوان: زمان: ربیع الاول ۲هجری. هدف :تادیب کرزبن جابرالفهری وهمراهانش بود که با تعدادی ازمشرکان به مواشی اهل مدینه حمله کرده وتعدادی را ربوده بودند؛ امابعدازرسیدن مسلمانان به منطقهءسفوان، دزدان فرارکردند؛ وجنگی واقع نشد. ۴- غزوهءالعشیره: زمان: جمادی الاولی ۲هجری. رسول خداصلی الله علیه وسلم با ۱۵۰ نفرازیارانش به منطقهء العشیره رفتند درآنجا با قبیلهء بنی مداح، پیمان صلح بستند وبعد ازیک ماه به مدینه برگشتند وجنگی واقع نشد. ۵- غزوهء بدربزرگ که یوم الفرقان نیزنامیده می شود: زمان : ۱۷ رمضان- سال ۲هجری. هدف: مسلمانان برای استرداد اموال غارت شدهء شان توسط قریش ، راه را برای قافلهء تجارتی آنها به رهبری ابوسفیان که ازشام می آمد، بستند،‌اما ابوسفیان وقافله اش ازراه دیگری فرارکردند؛ وبه اثردرخواست وی لشکری ازکفارقریش که تعدادشان تقریبا هزارنفر بود ، به فرماندهی ابوجهل ازمکه برمدینه  هجوم آوردند ؛ اما پیامبراسلام با ۳۱۳ نفربه مقابلهء آنها شتافتند ودرمحلی به نام بدردرخارج مدینه باآنها درگیرشده وکفاررا با شکست سختی مواجه ساختند. ۶- غزوهء الکدر: قبیله های بنی سلیم وغطفان نیروهایی را برای حمله برمدینه، آماده ساختبودند که پیغمبرصلی الله علیه وسلم ازموضوع آگاه شده آنهارا دردیارخودشان غافلگیرکردوشکست شان داد. ۷- غزوهء بنی قینقاع: یهود بنی قینقاع که بامسلمانان پیمان بسته بودند، با پیروزی شکوهمند مسلمانان دربدر حسادت کردند وپیمان راشکستند ؛و نیزیک زن مسلمان را که به دکان یک یهودی جهت خرید رفته بود،با تلاش برای کشف عورتش مورداهانت وتمسخرقراردادند. پیامبرصلی الله علیه وسلم ازین واقعه ، خشمگین شد وآن ها را محاصره کرد تاسرانجام تسلیم وازمدینه اخراج شدند.۸- غزوهء السویق : بعدازشکست مهاجمان مشرک دربدر، ابوسفیان باتعدادی ازمشرکان مکه به طرف مدینه حرکت کرد تا ازمسلمانان انتقام بگیرد؛ وبرگوشه یی ازمدینه که عریض نام داشت حمله کردند ویک شخص را کشته ونخلستان هارا آتش زدند؛ اما پیامبرصلی الله علیه وسلم به سوی ایشان شتافت وآنها فرارکردند.۹- غزوهء‌ذی امر: درمحرم سال ۳هجری به پیامبرتوسط استخبارات مسلمانان خبررسید که لشکربزرگی ازقبایل بنی ثعلبه ومحارب، آمادگی حمله برمدینه را گرفته اند. پیامبرصلی الله علیه وسلم با ۴۵۰نفربه استقبال شان رفت؛اما آنها به کوه ها فرارکردند وجنگی واقع نشد. پیامبرماه صفررا درآنجا سپری کرد تااعراب بدانند که مسلمانان، نیرومندشده اند. ۱۰- غزوهء الفرع: درربیع الآخرسال ۳هجری ، پیامبرصلی الله علیه وسلم برای مقابله با قریش به منطقهء بحران رسید ودرآنجا سه ماه اقامت گزید وجنگی واقع نشد وبه مدینه برگشت. ۱۱-غزوهء احد: این جنگ درروزشنبه هفتم شوال سال ۳هجری دربین مشرکانی که برای انتقام جنگ بدر، برمدینه هجوم آورده بودند ودربین مسلمانان ، دردامنهء کوه احد واقع شد. رهبری مشرکان را ابوسفیان وفرماندهی مسلمانان را پیامبرگرامی اسلام به دوش داشتند. تعداد مشرکان سه هزارنفروتعدادمسلمانان بعدازعقب نشینی منافقان، هفتصد نفربود. درین جنگ ابتدا مسلمانان پیروزشدند؛ اما بعدازمخالفت تعدادی ازمسلمانان ازامرپیامبرورهاکردن  سنگرهای شان، کفارازپشت جبهه حمله کردند وزمام ابتکاررا دردست گرفتند؛ که درنتیجه هفتاد تن ازمسلمانان به شهادت رسیدند.۱۲- غزوهء حمراء الاسد: فردای غزوهء احد ، مسلمانان جهت انتقام گیری به دنبال قریش تامنطقهء حمراءالاسد رفتند؛ اما مشرکان، ترجیح دادند جنگ نکنند وزود به مکه برگردند؛ ومسلمانان بعد از سه روزاقامت درآنجا به مدینه برگشتند.۱۳- غزوهء بنی النضیر: درسال ۴هجری واقع شد. پیغمبر برای مشوره دربارهء موضوعی درنزد بنی نضیررفت ، آنجا درسایهء دیواری باایشان حرف می زد که تعدادی ازایشان قصد کشتنش را باانداختن سنگی بروی ازبالای دیوارنمودند؛ اگرچه یکی ازایشان گفت : چنین مکنید او می داند؛‌اما خواستند این تصمیم را عملی کنند؛‌ولی پیش ازان خداوند توسط وحی ، پیغمبررا مطلع ساخت ؛‌‌و او به سرعت آنجارا ترک کرد وچون به خانه رسید به ایشان پیغام فرستاد که مدینه را ترک کنند؛ اما ایشان نپذیرفتند وپیغمبرآنهارا محاصره کرد تا حاضربه صلح وخروج ازمدینه شدند؛ بااین شرط که اموال خودرا باخودببرند؛امانه اسلحهء شان را. ۱۴- غزوهء دومه الجندل: به پیامبرخبررسید که قبیلهء دومه الجندل نیروی بزرگی را آماده نموده قصد حمله برمدینه را دارند، پیمبربا هزارتن ازیارانش آنجا شتافت اما قبیلهء مذکور فرارکردند وجنگی واقع نشد. ۱۶غزوهء خندق : سران بنی نضیرکه دراثرغدروخیانت شان ازمدینه اخراج شده بودندبه نزد قبایل قریش درمکه رفتند وآنهارا به حمله برمدینه واشغال آن ،‌تحریک نمودند. مشرکان لشکربزرگی تشکیل داده وآمادهء حمله برمدینه شدند. چون به رسول خدا صلی الله علیه وسلم خبررسید با یارانش مشورت کرد وبه مشورهء سلمان فارسی ، برگرداگرد مدینه، خندق حفرکردند. چون لشکرقریش رسیند متعجب شدند؛‌وهرچه تلاش کردند نتوانستند به داخل مدینه نفوذ کنند؛‌اما درچنین شرائط حساس ،‌یهود بنی قریظه که با مسلمانان پیمان دفاع مشترک ازمدینه را امضا نموده بودند، پیمان خودراشکستند؛ ومسلمانان درشرائط سخت ناگواری قرارگرفتند؛ ازبیرون دشمنی که اگربتواند درمدینه داخل شود، همه را قتل عام می کند وازداخل دشمن مکاری که پیمان را شکسته وآمادهء حمله برخانه های مسلمانان وکشودن راه برای مهاجمان است. درچنین حالت دشوار واقعهء عجیبی رخ داد که به سود مسلمانان بود؛‌وآن اینکه نعیم ابن مسعود یکی ازسران قبائل غطفان که پنهانی مسلمان شده بود با پیغمبرتماس گرفت وهمکاری خودرا عرضه کرد. او که نزد مشرکان ویهود بنی قریظه ازاعتبارخاصی برحورداربود، با تماس با آنها (مشرکان ویهود) یکی را علیه دیگربدگمان ساخت وبدینگونه ازدسیسه وهمکاری شان جلوگیری کرد.این غزوه بعدازانکه باد شدیدی وزید وخیمه وکاسه وکوزهء مشرکین را برهم زد، پایان یافت ومشرکان بدون اینکه موفقیتی ازین هجوم خود به دست آرند،‌ به سوی مکه بازگشتند. ۱۷-غزوهء بنی قریظه : این غزوه بخاطرعهدشکنی آنها وهمکاری با دشمن وبه خطرانداختن جان ساکنان مدینه صورت گرفت تا جزای این جنایت بزرگ خودرا ببینند.  ۱۸-غزوهء بنی لحیان: بنی لحیان شش تن ازدعوتگران اسلام را کشتند، رسول خدابرای تادیب ایشان رفت؛‌اما ایشان به سرکوه ها گریختند ؛ وجنگی واقع نشد. ۱۹-غزوهء بنی مصطلق- به پیامبرخدا خبررسید که سرداربنی مصطلق با پیروانش ،برای حمله به مدینه به راه افتاده است ؛‌پیامبربریده بن حصیب را فرستاد تا ازصحت این خبر، مطمئن  شود ؛ وچون مطمئن شدبایارانش به جنگ ایشان شتافت وبعد از دقائقی از تیرافگنی ، مسلمانان پیروزشدند ویک نفرازایشان به شهادت رسید.۲۰- غزوهء صلح حدیبیه:  پیامبرخواب دید که به مکه داخل شده وطواف کرده است؛ به یارانش خبرداد ایشان خوش شدند ؛ وبرای ادای عمره،‌آمادگی گرفتند؛ چون به منطقهء حدیبیه رسیدند به مشرکان خبردادند که ما برای جنگ نیامده ایم،‌تنها می خواهیم عمره کنیم. مشرکان به مسمانان اجازهء عمره را ندادند؛ اما حاضرشدند بامسلمانان ، پیمان صلح امضاکنند که به اساس آن : ۱- مسلمانان می توانستند سال آینده عمره نمایند.۲- مدت این صلح ده سال است که درین مدت ، جنگی دربین طرفین صورت نمی گیرد( اینجا باید ازآقایون اسلام ستیزپرسید: حضرات! پیغمبری که با خونخوارترین ووحشی ترین وظالم ترین دشمنش پیمان صلح ده ساله می بندد،آیا پیغمبرصلح است یا پیغمبرجنگ؟! ) ۳-هرکسی خواست با محمد هم پیمان شود وهرکسی خواست با قریش هم پیمان شود، مشکلی نیست. ۲۱- غزوه خیبر: خیبر جایی بود که درآن ،  دسیسه ها علیه مسلمانان چیده می شد وخود اهل خیبرنیز تصمیم حمله را برمدینه داشتند،همین بود که مسلمانان به رهبری رسول خدا حملهء پیشگیرانه کردند وقلعه های آن هارا یکی بعددیگری متصرف شدند. ۲۲ ‌– غزوهء ذی قرد: جمعی ازمشرکان غطفان به اطراف مدینه حمله کردند؛ شتربان مدینه را کشتند وهمسراو وشترانش را ربودند. پیمبرازموضوع باخبرشد؛برای تادیب شان شتافت. درجنگی که درگرفت دوتن ازمسلمانان ، شهید شدند ودوتن ازمشرکان کشته شدند؛ ومسلمانان توانستند شترها وزن اختطاف شده را آزادکنند. ۲۳- غزوهء فتح مکه: قبیلهء قریش ، پیمان صلحی راکه با پیامبردرحدیبیه بسته بود شکست؛ چون قریشی ها درحمله یی که  قبیلهء بنی بکرهم پیمان قریش بربنی خزاعه هم پیمان مسلمانان انجام داد، بنی بکررا یاری رساندند. پیامبربادیدن این وضع باده هزار عسکر به سوی مکه شتافت وفاتحانه وبدون خونریزی( جزیک حالت که عکرمه ابن ابوجهل برمسلمانان حمله نمود وخالد سرداراسلام این حمله را دفع کرد که درنتیجه دومسلمان شهید شدند ودوازده مشرک کشته شدند) داخل مکه شد؛ وبه همه اعلان عفوعمومی نمود. ۲۳- غزوهء تبوک: به پیامبراحوال رسید که هرقل پادشاه روم با لشکربزرگی برتبوک هجوم آورده وقصد حمله برمدینه را دارد؛ پیغمبربالشکراسلام بدانجا شتافت ؛ اما هرقل به جانب حمص رفته بود.حالا ما ازاسلام ستیزان می پرسیم : آیا درهمهء غزوات پیغمبرغزوه یی را می یابید که درآن ،‌پیغمبرمتجاوزبوده باشد نه دشمنانش؟! علل واسباب غزوات پیامبرقسمیکه درشرح این غزوات مشاهده کردیم،‌ازدوحال خالی نبود یا دشمن حمله می آورد وپیغمبرمجبوربود ازخود ومسلمانان وشهرمدینه دفاع کند ویا دشمنان علیه او ومسلمانان ، دسیسه می چیدند وپیمان های خودرا می شکستند وبحیث ستون پنجم دشمن ، عمل می کردند تا اینکه پیغمبرمجبورمی شد، شرایشان را ازمدینه کم کند.ما صدها مثال ازجنگ های پیشگیرانه داریم که کشورهای بزرگ مانند امریکا وروس وانگلیس و…و… بربعضی مناطق وبعضی دولت ها انجام می دهند؛‌چنانچه امریکایی ها با بهانه هایی که خودشان به دروغ بودنش اعتراف کردند، عراق را اشغال وحکومت قانونی آن را سرنگون کردند؛ وسالها به بهانهء وجود بن لادن افغانستان را بمبارد کردند؛ اما سرانجام بن لادن ازپاکستان پیداشد ؛ ولی بازهم به قتل وکشتارووبمبارد وکشتن زنان وکودکان ادامه دادند؛ واینک تازه می بینیم که روسها با بهانه های واهی می خواهند اوکراین را اشغال کنند؛ اما غزوات پیغمبر اسلام ـ آنگونه که تشریح کردیم – هیچ وقت به بهانه های دروغین وبی اساس مبتنی نبوده ؛ وهمیشه یا دشمنان ، حمله آورده وتجاوزکرده اند واو مجبورشده است ازخود ومسلمانان وشهرمدینه، دفاع کند ویا دربرابرتجاوزگرانی جنگیده است که ستون پنجم دشمن بودند ودسیسه وفتنه گری می کردند وقبایل گوناگون عرب را برضد مدینه وساکنان مسلمانش تحریک وتشویق می کردند ؛ ویک لحظه هم ازفتنه گری دست نمی کشیدندوبه خون پیمبرومسلمانان ، تشنه بودند. وچشمان انصاف خودرا هم کمی بکشائید وببینید که تلفات بشری ای غزوات چقدرکم بود.

حالا گه دروغ بودن تهمت جنگ طلبی برپیغمبرصلح وانسانیت را با دلایل قاطع ، ثابت کردیم،‌بیایید بخش دیگرافترای علی دشتی را برپیغمبراسلام صلی الله علیه وسلم مورد بررسی قرار دهیم؛‌افترایی  که نشان می دهد چقدرآقای علی دشتی وجدان خودرا لگدمال کرده باشد، تا چنین تهمتی رابه پاک ترین انسان تاریخ ، نسبت دهد. این تهمت همانا تهمت « روی آوردن اغراق آمیز به زن است ‍!

آیا پیامبراسلام زنباره بود – اصطلاح زنباره به کسی اطلاق می شود که شب وروز به دنبال زنان است وهمهء داروندارخودرا درین راه مصرف می کند ومی کوشد هردم بالعبتی هم آغوش گردد ودرمراکزفحشا وفساد رفت وآمد می کند؛ وبه خاطر این اعمالش رسوای عام وخاص گردیده وانگشت اتهام ازهرطرف به سویش درازمی شود؛ وبه چنین شخصی دراصطلاح عامیانهء مردم ما «‌ زنکه باز»‌می گویند. حالا بیائید ببینیم آیا پیغمبراسلام چنین شخصیتی داشت.؟! وقتی زندگی محمد مصطفی را ازکودکی تا نوجوانی وپیری اش بررسی کنیم ، می بینیم که اودرهمهء این مراحل دارای پاک ترین شخصیت است. او که درمکه درمحیط شرک وبت پرستی وزنا وشراب وهزاران مفاسد اخلاقی به دنیا آمده ورشد کرده وجوان شده است، ازهمهء این مفاسد اخلاقی پاک ومنزه است؛ هیچکس اورا درفاحشه خانه یی ندیده است؛‌درحالیکه فاحشه خانه های متعددی درمکه وجودداشتند؛ هیچکس – حتی ازبدترین دشمنانش – نمی تواند ادعا کند وادعا نکرده است که محمد درجوانی بافلان زن ویا فلان دختر، روابط عاشقانه ویا جنسی داشته است؛ درحالیکه داشتن چنین روابطی درجامعهء جاهلیت پیش ازاسلام ، یک امرعادی بوده وعمومیت داشت و حتی عیب هم شمرده نمی شد ؛ هیچکس نمی تواند ونمی توانست حتی دراوج دشمنی با وی ادعا کند که محمد با فلان زن وفلان دختر، خلوتی وصحبتی کرده وحرف های عاشقانه زده  وچشمکی واشاره یی وغمز ولمزی نموده است. آری ، هیچیک ازینها وامثال شان ازمفاسد اخلاقی درحیات مطهراو سراغ نمی شود. وازینها که بگذریم وقتی که مشرکان قریش برای دست برداشتن ازدعوت ودینش به وی پیشنهاد ریاست ومال فراوان وازدواج بازیبا ترین دوشیزگان قریش را نمودند،‌وی درجواب کاکایش که این پیام قریش را به وی رسانیده بود، گفت: « بخداسوگند ای کاکا اگر آفتاب را دریک دستم ومهتاب را دردست دیگرم بگذارند،‌ازین دعوت دست بردارنخواهم شد. خوب آقایون! آیا پیغبری که اورا به گرایش افراطی به زن درمدینه ،متهم می سازید؛ چرادراوج جوانی که اوج غلیان شهوت می باشد،‌به فساد اخلاقی آلوده نشد ؟!  وچرا پیشنهاد قریش را مبنی برازدواج با زیباترین دختران باکرهء قریش رد کرد؟! وچرا جوانی اش را با زنی سپری کرد که ازوی خیلی بزرگ بود؟! ‌آیا نمی توانست با مقبول ترین دختران قریش نه ازقبیلهءدیگربلکهء ازقبیلهءخودش ‌یعنی بنی هاشم ازدواج کند؟! چرا درمدینه نیز به زنان پیروبیوه روی آورد ؛‌ونه دوشیزه ها؟! اینها چراهایی هستند که اگر وجدان خودرا قاضی بسازید،‌وانصاف داشته باشید وحقایق را  نه ازپشت عینک  تعصب وکینه  علیه دین الهی ،‌ بلکه با چشمان حقیقت بین مشاهده کنید،‌پاسخ آنهارا به بسیارسادگی می فهمید ودرک می کنید؛ وآن اینکه ازدواج های پیغمبردرمدینه بیشترازدواج های مصلحتی وسیاسی ونیزبخاطر اهداف انسانی بود؛ تعدادی ازین زنان درراه اسلام شوهران خودرا ازدست داده بودند؛ عده یی دختران سران وروسای قبایل بودند؛ عده یی دختران بهترین دوستانش بودند که خیلی درراه اسلام فداکاری ها کرده بودندو.. و…؛ پس هیچگونه شهوت پرستی محرک این ازدواج ها نبود؛‌وگرنه شما که پیغمبررا به شهوت پرستی درمدینه متهم می سازید،‌باید جواب قانع کننده یی به این پرسش داشته باشید که چرا پیغمبری که  درمدینه یعنی درعالم پیری به شهوت پرستی روی می آرد،‌دوشیزه هارا می گذارد وبه زنان بیوه ومسن علاقه پیدا می کند؟!‌ اگر وجدان وانصاف دارید، بگویید چرا ؟! ورنه پرواضح است که به بهترین وپاک ترین ومنزه ترین انسان تاریخ ناجوانمردانه ترین تهمت را وارد می سازید؛‌تهمتی که حتی مشرکان قریش نیز با وجود شدیدترین دشمنی ، بروی وارد نساختند؛ چون با وجود کفروشرک شان اندکی حیا داشتند. ایشان اورا جادوگرگفتند، شاعرگفتند،‌کاهن گفتند،‌دیوانه گفتند ؛‌اما به زنباره گی وشهوت پرستی متهمش نکردند. وقتیکه آیهء حرمت زنا نازل شد،‌ وگفته شد که به زنا حتی نزدیک نشوید،‌ دشمنان سرسختش نگفتند محمد راببینید خودش مردی زنباره است اما اززنا منع می کند!!! پس این تیرشما نیز به سنگ خورد واین دروغ غیرانسانی تان جایی رانگرفت. اگر ازدواج بازنان بسیار را عیب می دانید باید این را بدانید که خدایش بخاطرهمین مسایلی که گفته آمد این اجازه رابرایش داده بود؛ چنانچه برای سلیمان پیغمبراجازهء ازدواج با هزارزن را داده بود. آیا ازدواج شرعی  باچندین زن بهتراست ویا ازدواج بایک زن اما چندین معشوقهء پنهانی  خائنانه داشتن؟! مانند مائوتسه دون که به اعتراف طبیب معالجش ( داکترلی) مردی زنباره وسادیست وشهوت پرست بود ؛ وچندین رفیقه داشت! ؛ ومانند بیل کلینتون رئیس جمهوراسبق امریکا که به علت روابط نامشروعش با سکرترش( مانیکا لوینسکی) محاکمه شد؛ ومانند روابط جنسی رابرت کینیدی ازروسای جمهوراسبق امریکا بامشهورترین هنرمند هالیوودی مارلین مونرو که بعد ازافشاشدنش، دستگاه استخباراتی امریکا اورا بازهربه قتل رساند تا دشمنان امریکا ازوی به حیث جاسوس وتحت فشارقراردادن کنیدی  بهره برداری نکنند ؛ ویکی ازافسران سی آی ای بعدازچهل سال به جرم قتل وی واینکه به دستورسی آی ای صورت گرفته است ، اعتراف کرد؛ واین علاوه برروابط نامشروع کنیدی با خدمه های طیاره ها وکلفت های قصر سفید است ؛ ومانند روابط نامشروع توماس جیفرسون یکی ازموسسان امریکا ونویسندهء اعلان استقلال امریکا درسال (۱۷۷۶) وسومین رئیس جمهورامریکا ( ۱۸۰۱ – ۱۸۰۹) با خادمه اش سالی همینگر که ازوی شش طفل به دنیا آورد؛ ومانند برلسکونی صدراعظم اسبق ایطالیا که  به علت داشتن روابط نامشروع با چندین دختر، درسن هشتادسالگی اش محاکمه شد ؛ ومانند فیدل کاستروقهرمان شوروی پرستان والگوی مبارزه علیه امپریالزم ازدیدگاه ایشان، که باهزاران زن – بلی ! تعجب نکنید با هزاران زن – روابط نامشروع داشت و.. این رشته سردراز دارد.

استعمال کلمات دششنام درقرآن کریم- یکی ازاعتراضات آقای عزیزپوربرقرآن کریم آنست که می فرمایند:« .. من ده ها آیت را برای شما ازقرآن می آورم که درآن نه تنها به کشتارغیرمسلمانان حکم می شود ، بلکه به آنان توهین هم شده است، مانند این کلمه ها که: کافران خراند، نجیس اند، بدترین جنبندگان درنزد الله اند. لعنت الله وفرشتگان برکافران باد ، حیوان اند، چارپایان اند، خران وحشی، زنازاده وغیره اند. درین نوشته این آیه هارا ذکرنمی کنم».  خوب، بیائید ببینیم آیا قرآن، کافران را دشنام می دهد ؛‌ ویا مسئله بازهم طوردیگری است وبازمی گردد به فهم نادرست آیات توسط اسلام ستیزان عزیز وناآشنایی شان باادبیات عربی وقرآنی وحتی فارسی. نخست باید بگوئیم که قرآنکریم توسط این آیهء کریمه، مسلمانان راازدشنام دادن منع می کند:«وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِینَ یَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَیَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَیۡرِ عِلۡمٖۗ … ١٠٨ الانعام ۱۰۸ یعنی : « ودشنام ندهید آنانی را که می خوانند غیرالله را پس دشنام می دهند آنها الله را بدون دانش.. ». پس وقتی قرآن کریم خودش صریحا ازدشنام دادن منع می کند ، پرواضح است که خودش نیز دشنام نمی دهد. پس این کلماتی که به نظر آقای عزیزپور وامثال شان ازاسلام ستیزان دشنام به نظرمی آیند، چه هستند؛ وچگونه می توان آنهارا توجیه کرد؟! پیش ازینکه پاسخ این پرسش را بدهیم ، بیائید ببینیم آیا این کلمات همه درمورد کافران استعمال شده اند؛ ویا درینجاهم آقای عزیزپوراشتباه می کنند ؛ ودچارحکم بدون سنجش می شوند. آیاتی که آقای عزیزپوربه آنها اشاره می کنند، اینها هستند؛ البته ما به ترتیبی که درادعای آقای عزیزپورآمده است، آیات را نقل می کنیم: ۱- کلمهء خران:« مَثَلُ ٱلَّذِینَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰهَ ثُمَّ لَمۡ یَحۡمِلُوهَا کَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ یَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢاۚ بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِینَ کَذَّبُواْ بِ‍َٔایَٰتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ لَا یَهۡدِی ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِینَ ۵ الجمعه ۵ یعنی « مثال آنهایی که بار کرده شد برایشان تورات سپس نبرداشتند آن را همچون  مثال خری است که بردارد کتابهارا بداست مثال آن مردمانی که دروغ می شمردند سخنان خداراوخداراه نمی نماید قوم ستمگاران را». نخست ازآقای عزیزپور باید پرسید آیا درینجاکلمهء « کافران» وجوددارد که شما قاطعانه وباتعمیم می گوئید: قرآن کافران را خرمی خواند؟! اینجا که سخن ازاهل کتاب است وآنهم نه همهء اهل کتاب؛ بلکه برخی ازآنها؛ پس این حرف شما که قرآن کافران را خرمی خواند، ادعایی است بی سند وباطل. اما همین قرآنی که حالت اهل کتاب دشمن تورات را به حالت خری که کتابها به دوشش باراست، تشبیه می کند، درجاهایی نیز همین اهل کتاب را چنین توصیف می نماید:« وَمِن قَوۡمِ مُوسَىٰٓ أُمَّهٞ یَهۡدُونَ بِٱلۡحَقِّ وَبِهِۦ یَعۡدِلُونَ ١۵٩ یعنی« وازقوم موسی گروهی است که رهنمونی می کند مردمان را به راستی وبه وفق آن عدل می کند». وهم بدینسان درآیات زیادی خداوند ازفضیلت دادن بنی اسرائیل بردیگران ودادن رزقهای پاکیزه به آنها ودادن حکومت ونبوت وکتاب به آنها صحبت کرده است؛ اما بالمقابل ازعهدشکنی هاتوسط آنها وکشتن پیامبران وخوردن ربا نیزسخن گفته است؛ پس ازینجا معلوم می شودکه منظور ازآیهء « مثل الذین حملواالتوراه..» نه همهء کافران – چنانچه عزیزپورصاحب ادعامی کندـ ونه همهء اهل کتاب ؛ بلکه برخی ازآنها هستند؛ همانهایی که تورات را زیرپاکرده وپیمبران را می کشتندوسود می خوردند وجرایم زیادی ازین قبیل انجام می دادند. حالا دراین آیه یی که آقای عزیزپور ادعامی کنند درآن به کافران خرگفته شده است « مثل الذین حملواالتوراه..» اشارهء ادبی لطیفی وجوددارد وآن اینکه درآن به جای آن که بگوید -مثلا- « الذین حملواالتوراه»یعنی «آنانکه برای شان تورات داده شد»، گفته است« مثل الذین..» یعنی مثال آنها ، این چه معنی دارد؟! اگرمنظورقرآن توهین می بود، مستقیما می گفت: «آنهای که تورات به آنهاداده شد، خرهستند» درحالیکه چنین نیست وقرآن می گوید:« مثال شان یعنی حالت شان یعنی اعمالی که انجام دادند مانند بارکردن کتابها برپشت خری هست که چیزی ازمحتوای آن نمی فهمد؛ واین تمثیل حالت ایشان است نه دشنام دادن وتوهین کردن وخرگفتن آنها !! وچنین چیزی را ما درادبیات فارسی ازاستادان بزرگ شعروادب که داناترازمن وآقای عزیزپورهستند، بسیارداریم؛‌مثلاسعدی شیرازی می فرماید: « علم چندان که بیشترخوانی —- چون عمل درتونیست نادانی —- نه محقق بود نه دانشمند — چارپایی براو کتابی چند — آن تهی مغزرا چه علم وخبر— که براو هیزم است یا دفتر. طوری که می بینیددرینجا سعدی ،عالم بی عمل را نکوهش کرده واورا به چارپایی که کتابهایی برآن باراست، تشبیه کرده ونیز تهی مغزگفته است؛ آیا باید ادعاکنیم که سعدی بزرگ، همهء علمارا چارپاگفته است؟! ویا اینکه علمای بی عمل را؟! ونیزهمین سعدی بازهم چنین اشعارزیبایی دارد: «سگی را لقمه یی هرگزفراموش — نگردد ورزنی صدنوبتش سنگ — وگرعمری نوازی سفله یی را— به کمترتندی آید باتو درجنگ». « بابداندیش هم نکویی کن — دهن سگ به لقمه دوخته به » .« نیاید نکوکاری ازبدرگان— محال است دوزندگی ازسگان» . ملاحظه می کنید که سعدی دراین اشعاردلنشین، انسان سفله را به سگ تشبیه می کند؛ انسان بداندیش را به سگ تشبیه می کند؛ انسان بدرگ را به سگ تشبیه می کند؛ آیا این تشبیهات ازدیدگاه آقای عزیزپور که به شعر« بنی آدم اعضای یکدیگراند» این شیخ بزرگ می نازند؛ وحق هم دارند که بنازند، توهین به انسانهاست؟! نخیر! چون درین اشعار، سعدی فقط وفقط حالت نفسی وصفت غیرانسانی اینگونه اشخاص را مذمت کرده است، ونه اصل انسانیت شان را !.. اگردزدی ویا قاتلی ویا مجرمی را به محکمه ببرند،آیا درآنجا هنگام اقامهء دعوا گفته نمی شود که این شخص دزدی کرده است،قتل کرده است، جرم کرده است و… و… ؛ وآیا اوباید بگوید که شما به من توهین کردید؟! ۲- کلمهء نجس« یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِکُونَ نَجَسٞ فَلَا یَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ..٢٨ یعنی« ای مومنان مشرکان نجس اند پس نزدیک نشوند به مسجدالحرام بعد ازامسال شان..» درینجا منظورنجاست معنوی است ؛ زیرا ایشان بعدازجنابت غسل نمی کردند؛ چنانچه ابوسفیان بعدازشکست فاحش دربدرسوگند خورد تا وقتیکه انتقام کشته شدگان بدررا نگرفته است، ازجنابت غسل نخواهدکرد؛ وزمانی که مسلمانان دراحد دراثرنافرمانی ازاوامرپیغمبر،شکست خوردند، آنوقت وی غسل جنابت نمود.مسلمانان هم درمکه وهم درمدینه  با مشرکانی که ازراه دشمنی باایشان پیش نمی آمدند، مراوده ونشست وبرخاست داشتند واحیانا باهم غذا می خوردند ؛ واین بدین معنی است که ایشان تنها اعمال ایشان را که غیراخلاقی وغیرانسانی بود، ناپسند می دانستند؛ مانند همین طواف  باجنابت وطواف برهنه وامثال این اعمال ، ونه خودشان را به حیث انسانها؛ وحتی خودمسلمانان نیز اجازه ندارند با جنابت طواف کنند ویا قرآن ونمازبخوانند وغیره.۳- بدترین جنبندگان:« ۞إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلۡبُکۡمُ ٱلَّذِینَ لَا یَعۡقِلُونَ ٢٢ یعنی « بدترین جنبندگان نزد خداگنگ ها وکرهایی هستند که درک نمی کنند». آنگونه که ملاحظه می فرمائید درینجا ازکلمهء کافران، خبری نیست ؛ بلکه هدف آیت همهء آنهایی است که خداوند برای شان وسایل درک وتمییز داده است ؛ ولی آنهاازآن درراه یافتن حق استفاده نمی کنند. حالا حتی اگر بپذیریم که مقصود درین جا تنها کافران اند؛آیا این سخن بدی است که به کسی گفته شود چرا عقل خودرا به کارنمی گیری؟! .آنهم بعد ازنشان دادن نشانه های بسیار ودلائل فراوان؟! تاجایی که من می دانم چنین منطقی در بین همهء ابنای بشر وجود دارد که اشخاص نافهم وکودن وگپ ناشنو وکله شخ رامذمت می کنند. درانگلیسی چنین اشخاص را foolish.Silly.Fool.. درآلمانی اینهاراDummkopf. درعربی ایشان را الاحمق، الغبی  ودرفارسی کودن، نادان ، جاهل ، خیره سرو… و… می نامند. واین هم پرواضح است که وقتی چنین کلمات منفی، بدون اشارهء واضح ومشخص به اشخاص ویا گروه ها باگرفتن نام شان ؛ بلکه به شکل عام استعمال شوند، هیچکسی وهیچ گروهی فکر نمی کند که هدف من ویا ماهستیم؛ وروزانه درسرتاسردنیا ده ها بلکه صدهانفریا درموضوعات سیاسی ویا دینی ویا اجتماعی وفرهنگی ، بیانیه می دهند ومقاله می نویسند وچنین کلمات وجملات را استعمال می کنند؛ اما هیچکس دروازهء ایشان رانمی کوبد ویا علیه ایشان اقامهء دعوا نمی کند که آقا تومرا توهین کردی!.؛ حالا قرآن هم چنین کاری کرده است! نه نام ازکسی برده ونه ازقبیله یی وقومی ؛ بلکه می گوید : آنانی که چشم بینا وگوش شنوا ندارند،‌بدترین جنبندگان اند! با توضیح این مطلب که جنبنده برانسان هم اطلاق می شود؛ چه انسان خوب باشد یابد! .. شاید دانشمند گرامی آقای عزیزپور بفرمایند که خداوند نام ابولهب را گرفته است! ما می گوئیم بلی چون جرم وی خیلی سنگین بود؛ وعلاوتا این سورهء « تبت  یدا» درذات خود یک معجزهء قرآنی است؛ زیرا قرآن با قاطعیت درمورد ابولهب وزنش می گوید: این زن وشوهر، اهل جهنم هستند. ابولهب ویا زنش می توانستند برای تکذیب محمد وابطال دین وادعای رسالتش فقط برای چند ویا یک روزویا یک ساعت وبه دروغ اسلام خودرا اعلان کنند وبعد درحضورقریش بگویند: دیدید که محمد دروغگواست؛ اوباکدام قاطعیت ویقین مادوتارا اهل جهنم می داند؛‌درحالیکه اینک ما مسلمان شدیم!!.. اما چون قرآن کلام ذاتی اسم که همه چیزرا می داند؛لذا با کمال یقین وقاطعیت ، حرف می زند؛وباکی ازتغییر اوضاع وتغییر اشخاص وحالات ندارد. حالابرای اثبات اینکه امثال کلمات ومثالهای قرآنی درادبیات فارسی هم استعمال شده اند وهیچکس آنهارا توهین به کسی نمی داند؛ ما چند مثال ازادبیات فارسی می آوریم وبعد این موضوع را مختصرکرده وبه ادعای دیگر جناب عزیزپور می پردازیم: مولا : « کشته شدت شمع دین کنون زجهالت — خیره ازان مانده یی توگمرهء شمعون». «ای گشته دل توسیه ازگرد جهالت — بااین دل چون قار ترا جای وقاراست؟ « کزبادیه ی جهالت جزسوی اومفرنیست— زیراکه جاهلان را جزدرسقرمقرنیست». اینجا مولانا جاهلان را که آنها نیز عینا همان صفات کوری وکری را دارند که درقرآن ذکرگردیده ، گمرهء شمعون،‌بی وقار، جهنمی گفته است، آیا درطول تاریخ بیاد دارید که کسی یخن مولا نارا گرفته باشد که تومرا توهین کردی؟! هرگزنه! وبازاینهایی که قرآن آنهارا باآن صفات متصف می سازد، کافران عادی نبودند؛ بلکه انسانهای مجرم،جنایتکار، وحشی، خونخوار، رباخوار،‌زناکار، فاسق وفاجری بودندکه دختران را ازننگ زنده به گورمی کردند، اموال ضعفارا به زورازنزدشان می گرفتند، بربردگان ظلم وستم می کردند، سودمی خوردند،دزدی می کردند،شراب می خوردند ودرحالت مستی جرایم زیادی را مرتکب می شدند، ازخرما بت می ساختند وبعد وقتی گرسنه می شدند، خدایان خودرا می خوردند واعمال ننگین دیگری ازین قبیل. آیا ازدیدگاه جناب عزیزپور بعدازانکه قرآن همهء ادله وبراهین را برای اثبات اینکه این اعمال ، نادرست وناروا هستند، برای شان ارائه کرد، چه برای شان می گفت؟!‌ باید برای شان می گفت که، ای کفارمحترم! ای الگوهای شرافت! ای نمونه های عالی انسانیت! به این اعمال خود ادامه بدهید که کارهای تان خیلی نیکو وانسانی هستند! به زنده به گورکردن دختران تان ادامه بدهید زیرا اینها باعث ننگ وشرمندگی شما هستند! بردگان راانسان نشمارید زیرا ایشان چارپایانی بیش نیستند! شراب بخورید زیرا باحال وبه هوش می باشید!مال یتیم را بخوریدچون کسی ندارد که ازوی دفاع کندا وربابخورید چون باعث افزایش سرمایه های تان می شود؛  اگرفقراازرباخواری شما فقیرتروگرسنه ترشدند، به جهنم؛ مهم اینست که شما واولادتان به عیش وعشرت ونازونعمت زندگی کنید!!… آری، ایا قرآن به آن ظالم چنین می گفت ویا می گفت شما بدترین جنبنده هایی هستید که ازبصروبصیرت محروم هستید! ویا..پیشنهاد آقای عزیزپوردرین مورد چیست؟!  ۴- لعنت به کافران: لعنت یک کلمهء عربی است ومعنی آن دوری ازرحمت خداونداست. من نمی دانم چرا دانشمند فرهیخته آقای عزیزپور به رحمت ویا غضب خدایی که به او ایمان ندارند، اینقدراهمیت می دهند؟! مثلا اگرموسسه یاشرکت ویا دفتری که جناب عزیزپورهیچ ارتباطی وشناختی باآن ندارند، برای ایشان مکتوبی بفرستد وبرای شان باشد ومدبگوید: ماشمارا استخدام نمی کنیم! شماازمزایای شرکت ما برخوردارنمی شوید!ما برای شما معاش اضافه کاری نمی دهیم! .. ما .. وما .. وما ؛ آیا عزیزپورصاحب یکباره غرق خنده نمی شوند؟! آیا نمی گویند: مگرمن اصلا شمارا می شناسم؟! مگرشما وشرکت تان نزدمن پشیزی اهمیت دارید؟! خوب، کافری هم که به خدا ایمان ندارد نه به رحمتش ونه به غضبش، نه به بهشتش ونه دوزخش، آیا نمی تواند به خدا بگوید : مرا می خواهی ازرحمتت دورکنی ، دورکن؛ اهمیتی برایم ندارد!.. پس این لعنت خدا برکافران باد گفتن، توهین به آنها نیست؛ واگراین توهین است پس اعمال وکردارونافرمانی ودشمنی وحتی دشنام ایشان نسبت به خدا چیست؟! آیا اینهاتوهین به آفریدگاربزرگ هستی نیستند؟! آیا انسانهای مخلوق ناتوان که توانایی مقابله با یک لشکرخیلی ضعیف خدا یعنی کورونارا ندارند، حق دارند هرچه بد وبیراه که درفرهنگ شان وجود دارد، را علیه خدا استعمال کنند؛ اما خدا حق ندارد به آنها بگوید : من شمارا نمی بخشم، شما ازرحمت من دورهستید؟! این چه منطق وچه انصاف است؟؟!!

موضوعات دیگری ازقبیل« اولئک کالانعام..» « چارپایان» « حمرمستنفره»‌«‌گوره خران»‌وامثال شان همه وهمه درمورد همان خونخواران ودرندگان وقاتلان وزنده به گورکنند گان وسودخواران وچوشندگان خون فقرا وبردگان ومستمندان نازل شده اند ؛ ودرآنها ازحالات زشت واعمال پلید ایشان بدگویی ‌وتصویرکشی شده است، وهیچ ربطی به کفروعقاید شان ندارد. وجالب اینجاست که خود همان کفارقریش که گروهی ازبنی عبدالداربودند، پیش ازنزول اینگونه آیات می گفتند: « ما کروکوروگنگ هستیم وآنچه را که محمد می گوید، نمی شنویم ونمی فهمیم! واما کلمهء زنیم که جناب عزیزپورآن را زنازاده ترجمه کرده اند، دارای معانی متعددی درفرهنگ های عربی است که متاسفانه جناب شان تنها یک معنی بعید آن را گرفته اند؛ که این مربوط می شود به نیت ایشان ؛ ومن این کارایشان را احتراما اغوا نمی گویم؛ ولی به معانی اصلی این کلمه وکاربردهای گوناگونش ؛ واشتباه جناب شان اشاره می کنم: ۱- الزنیم: کسیکه به قومی خودرا نسبت می دهد ؛ ولی ازآنهانیست.۲- الزنیم- لئیم وشرور۳- الزنیم: شتری که باداشتن گوشت اضافی درگوشش ، معیوب به شمارمی آید.۴-زنم الشخص:‌انسانی که بسیارلئیم وخواراست.۵- الزنیم: بدنام. ۶الزنیم ـ مجهول النسب. ملاحظه می فرمائید آقای عزیزپور تنها معنی ششم را انتخاب می کنند ؛‌چون باهدف ونیت شان همخوانی دارد؛ اما ما حق داریم ازایشان بپرسیم که جنابعالی شما ازکجا فهمیدید که منظورقرآن تنها همین معنی ششم است ونه دیگری؛‌درحالیکه درتفسیرمعتبرکابلی ، معنی آن بدنام ذکرشده است؛‌واضافه برین معنی کسیکه به قومی خودرا نسبت می دهد وازانها نیست نیز معقول تراست، زیرا گوشت های اضافی گوش شترنیز چنان به نظرمی آید که چیزی اضافی هستند ونه عضوی ازاعضای این حیوان.درپایان این مبحث، خیلی دوستانه به داکترصاحب عزیزپورمی گوئیم: جناب! اگرشما به یهودیت ویا نصرانیت تمایل دارید،به کتاب های خود مراجعه تا بدترازین کلمات را بیابید؛ واگر ازباصطلاح خرد گرایان گرانقدرهستید، شما بابوزینه زاده خواندن انسان به همهء انسانها چه درحال وچه گذشته های بسیاردورتوهین می کنید؛ فقط با یک ادعای میان تهی فرگشت داروین که هیچ اساس علمی ندارد ؛ وتوسط داشمندان زیادی ردشده است؛ وهنوزداروین به جستجوی حلقهء گمشده ء بین میمون بزرگ واولین انسان است؛ البته درقبرش!!! انصاف داشته باشید اگرقرآن کافران را خرگفته است- درحالیکه نگفته است بلکه مانند شعرسعدی فقط حالتش را توصیف کرده است- شمانه تنها کافران بلکه مسلمانان وهندوها وبودایی ها و… و… همه را میمون می گوئید! مگرمیمون بهترازخراست ؟! کمال خرباربردن است؛ کمال میمون جزدزدی وشرارت چیست؟!

کنیزی وبردگی دراسلام- این اعتراض صدهابارازطرف اسلام ستیزان، مطرح شده وپاسخ گرفته اند؛ اما بازهم ازمطرح کردن مجددآن خسته نمی شوند؛ وهی مطرح می کنند ومطرح می کنند . نخست باید بگوئیم که بردگی وکنیزی را اسلام باخود نیاورده است؛ واگرجویای حقیقت هستید وانصاف دارید، تاریخ را بخوانید تابرای تان ثابت شود که بردگی پیش ازاسلام به شکل بسارزشت آن وجودداشت؛ واسلام دربرابریک امرانجام شده قرارگرفت؛ چون دشمنانی که به خون مسلمانان تشنه بودند، هردم فتنه یی برپا می کردند وهرلحظه آتش جنگی را درمی دادند؛ وازمسلمانان اسیروبرده می گرفتند ؛ وما مثالهای زیادی داریم اما به علت ضیق وقت، مجال ذکرآنها نیست. اما اسلام ازهمان آغازبرای بردگی قواعدی وضع کرد که با رعایت آن، رفته رفته ریشهٔ بردگی می خشکید. نخست اسلام به پیروانش تعلیم داد که بردگان هم انسان ودارای حقوق برابربا دیگران هستند، برعکس قلدران قریش وامپراطوری های فارس وروم که چنین حقی برای برده وکنیزقایل نبودند. درحدیثی صحیح آمده است که معرورابن سوید گفت:« ابوذررا درالربذه ملاقات کردم دیدم که خودش حله یی برتن دارد وبرتن غلامش نیزحله یی ازهمان قماش است؛‌ازوی علت این امررا پرسیدم ، گفت: من اورا دشنام دادم وسیاه بودن مادرش را به رخش کشیدم، پیغمبرصلی الله علیه وسلم باخبرشده وخشمگین شدند وگفتند : ای ابوذرتومردجاهلی هستی بردگان شما برادران شما هستند خداوند آنهارا تحت خدمت شما قرارداده است پس کسیکه برادرش زیردستش است اورا ازغذایی که خودش می خورد بخوراندوازلباسی که خودش می پوشد،‌بپوشاند وآنهارا بالاترازتوانایی شان به کاری نگمارید واگرگماشتید باایشان یاری کنید».اضافه براین برخورد کامل انسانی با مسئلهء بردگی ،قرآن درمسائل بسیاری برآزادکردن برده تاکید می کند: اگرکسی مرتکب قتل خطاشد باید برده آزادکند واگرکسی قسم ناحق خورد باید برده آزاد کند واگرکسی بدن زن خودرا به بدن مادرش تشبیه کند(ظهار) برده آزادکند، اگرکسی درروزرمضان به عمد افطارکرده باشد، برده آزاد کند وموارد بسیاری ازین قبیل. 

فرق کلمات جاهدو وقاتلوا واقتلوا- اسلام ستیزان گرامی همیشه درفهم این سه نوع ازکلمات قرآنی دچاراشتباه می شوند؛ وچون گرامرعربی را نمی دانند ؛ لذا دقیقادرفهم وتفکیک قاتلوا واقتلوا، دچاراشتباه شدید می شوند؛ وبمجردی که آیتی را با این کلمات دیدند، ذوق زده وهیجانی می شوند ومی گویند:یافتیم! اسلام دین قتل وکشتاراست! می گوید: بکشید وبکشید وبکشید! نخیرآقایان !اسلام دین قتل وکشتارنیست ؛ بلکه دین صلح است؛ اما نه برای متجاوزان!  ما شمارا بیش ازین منتظر نمی مانیم ؛ واین کلمات را شرح می دهیم: کلمات جاهدواوقاتلوا ازیک باب  هستند که آن را باب مفاعله می گویند؛ مفاعله بابی را گویند که درآن یک فعل دوطرف دارد وهردو فاعل هستند وهردو درانجام آن کاربه یک سویه ،سهم دارند؛ واین باب درفارسی نیز بسیارمورد استعمال است؛ چنانچه مناقشه به معنی بگومگو ازدوشخص علیه همدیگراست؛ مبارزه پیکاردوطرف با یکدیگر است؛ مباحثه گفتگوی دو طرف با همدیگراست و… ؛ وقتال عربی که درفارسی نیز به همین معنی استعمال می شود، چنین وضعیتی دارد ؛ یعنی دریک قتال که درفارسی،‌پیکارونبردهم می گویند، دوطرف وجوددارند که هردو علیه همدیگر می جنگند وهردو مسلح اند وهردویکدیگررا می کشند و.. و.. ؛ واما جهاد با قتال این تفاوت رادارد که این کلمه عام تراست وبه معنی سعی وکوشش است ونیزمبارزهء مسلحانه؛ اما درآن هم اگربه معنی مبارزهء مسلحانه استعمال شود، دوطرف وجوددارد که هردو فاعل اند، هردومسلح اند وهردو درتلاش نابودی وشکست طرف مقابل هستند. پس درقتال وجهاد این مسلمانان نبودند که علیه کفارمی جنگیدند بلکه این کفاربودد که برمسلمانان تجاوزمی کردند ومسلمانان مجبوربه دفاع ازخود بودند:« أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِیرٌ ٣٩ سورهء حج یعنی « اجازه داده شد برای آنانی که علیه ایشان نبرد صورت می گیرد باینکه ایشان ستم کرده شده اند واینکه یقینا الله بریاری شان تواناست» . این ایهء کریمه که درمدینه نازل شده است؛‌دوشرط را برای نبرد مسلمانان گذاشته است: ۱- اینکه دیگران علیه ایشان اعلان جنگ نمایند ویابرآنها پلان حمله وتجاوز را داشته باشند.۲- اینکه مورد ستم قرارگیرند؛‌وبا رجوع به غزوات رسول خدا می بینیم که همیشه چنین بوده است؛ دیگران یا تجاوزکرده اند ویا پلان تجاوز را داشتند ویا برای آماده سازی زمینهء تجاوز، کارمی کردند؛ ومسلمانان مجبوربودند، ازخوددفاع کنند. تمام صیغه های «قاتلوا» و« جاهدوا» که اسلام ستیزان،‌معنی آنهارا نمی دانند ویا نمی خواهندبدانند، ازین دست هستند؛ وهرگزبه معنی « قتل وکشتاروخونریزی » که اسلام ستیزان ادعا می کنند، نیستند؛‌بلکه دفاع ازخودهستند وبس. واما کلمهء« اقتلوا» که به معنی «بکشید» هست، ودرآن یک طرف فاعل وجود دارد ویک طرف مفعول، همان قتل هست ؛ ولی تمام کلماتی که با اقتلوا برای مسلمانان دستورداده شده است، بازهم دربرابرهمانهایی است که مسلمانان را می کشند ونه دیگران؛ واین عین انصاف وعدل وداد ومطابق همهء موازین ومواثیق بین المللی وحقوق بشراست. 

درپایان، یک باردیگر ازسروران گرامی ، دست اندرکاران دانشمند سایت وزین جاودان اظهارامتنان می کنم که ازروی لطف وبزرگواری برای کلمات پریشان بنده، مجال نشردادند. برای خودشان وخانواده های محترم شان طول عمرتوام با خوشی وسعادت می خواهم.

                                                                                پایان

 

 

 

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. جناب تارشی!
    جور و سرحال باشی!
    نوشته شمارا که خواندم بیاد جوانی خود افتادم، وقتیکه هفت هیکل را میخواندم و قصه های غزوه یا جنگهای پیامبر مارا میخواندم خیلی احساساتی میشدم و ارزو میکردم که کاشکی در میدان جنگ می بودم یا خودرا فدا میکردم و یا چند تا کافر را بجهنم میفرستادم و لقب غازی را کمائی میکردم.
    اما که کمی کلان شدم و خواندم که بودا که تقریبا” یک هزار سال پیش از ظهور اسلام زندگی داشت و او جنگ را عمل زشت می پنداشت. و تمام تعالیم خودرا از طریق موعظه هدایت داده بود. همین قسم به کارهای کوروش هخمانشی متوجه شدم که او چگونه بابل زیر رهبری خود قرار داد. وبتمام قلمرو امپراتوری خود هدایت داد که دین و باور هرکس قابل احترام است و هرکس حق دارد دین و باور خودرا داشته باشد، همین قسم او غلامی را عمل زشت دانست و در سراسر قلمرو امپراتوری خود غلامی را ممنوع قرار داد . من حیران ماندم که کوروش که که در حدود یکهزارو یکصد سال قبل از محمد(ص) زندگی میکرد. چطور اینقدر انسانی و با رحم و پیشرفته عمل میکرد. و پیامبر بزرگ ما چرا از بودا و یا کوروش کبیر چیزی نیاموخت و دست به جنگ و کشتار بیرحمانه زد. در حمله های خود جائی راکه فتح میکرد مال یک خوانواده غصب میگردید و به عنوان غنیمت بین جنگ جویانش تقسیم می شد، خود او مرد بحیث غلام و زن و دخترش بحیث کنیز در ملکیت این مسلمان فاتح می آمد. دلچسپ اینکه این مرد بیچاره بچشم سر میدید که مسلمان فاتح دست زنش را گرفته و بازنش خلوت میکند. کنیز در قرآن ملکیت مرد بحساب آمده است. قصه های از کنیزان زیاد نقل شده که یکی از آن قصه ها کنیزی بود که در خدمت حفصه(رض) خانم حضرت محمد بود. روزی حفصه عزم سفر بخانه گدر خود داشت. از محمد اجازه گرفت و به راه روان شد. در نیم راه تصمیمش عیوض شد و دوباره بخانه برگشت. حفصه رض دید که محمد با کنیزش در بستر حفصه مصروف عشق بازی است. حفصه قهر شد و با محمد دعوا نمود. قصه دیگر اینکه نقل شده در سیرت نبوی میباشد. میگویند محمد شهری را فتح و و آدم بارسوخی را بقتل رساندند مال و دارائی اورا بغنیمت گرفتند. او مرد دختر زیبائی داشت، شوهر آن دختر را بقتل رسانده و آن دختر را منحیث کنیز با خود آوردند. در هنگام بازگشت حضرت محمد(ص) در جائی هدایت لنگر انداختن داد. و در شب همان دختر را باخود در خیمه نگهداشت. یکی از صحابی ها در دور خیمه به پاسبانی مصروف بود که محمد متوجه شد و گفت تو اینجا چه میکنی! آن مرد گفت مبارکا من تشویش داشتم که نشود این دختر بشما صدمه برساند، چون ما پدر و همسرش را بقتل رساندیم، ترسیدم که مبادا از شما مبارک انتقام بگیرد. یک کمی به سوره تحریم هم متوجه شوید خوب می بینید که محمد شوق زیاد به زنها داشت و خداوند هم مثل مدافع محمد در قرآن از کارهای مربط محبت محمد نسبت به زنها دفاع نموده است.
    مشوره من به شما آقای تارشی که خیلی پاکدل هستید اینست که به سخنان سلیمان امیری که شخص خیلی فهمیده و در باره تعالم و تاریخ اسلام مطالعات دقیق دارید گوش دهید و همین قسم سایر سخنوران در رادیو تلویزیون مانی گوش دهید. همین قسم میتوانید به سخنان دکتور عبدالکریم سروش و سخنان داکتر نراقی که مسلمانان فرهیخته و دانائی هستند گوش دهید. فکر میکنم شمارا بطرف بازنگری هدایت خواهد کرد. خوش بختی اینست که دها سخنرانی و بینیه ازین جنابان در یو تیوب موجود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا