خبر و دیدگاه

نگاهی به حملات آقای عیدمحمد عزیزپور برقرآن کریم ومقدسات مسلمانان

                                                                                 

                                           

بخش اول                                                                                 

عبدالاحدتارشی                

ای نام تو بهترین سرآغاز          بی نام تو نامه کی کنم با ز                                                       

آرایش نامه هاست نامت           آسایش  سینه ها    کلامت                                                        

تمهیدچند روز پیش یکی ازدوستان ، مقاله یی را برایم فرستاد که درسایتی به نام« جاودان» به نشررسیده بود. من باکنجکاوی این سایت را درانترنت جستجوکردم ‍؛ وآن راسایتی یافتم خیلی باشکوه وارزشمند وپرمعلومات ودارای مقالات ونوشته های رنگارنگ ؛ وازنویسندگانی باافکاروآرای متعددوحتامتضاد؛ وباحفظ بیطرفی دست اندرکاران معزز ومحترمش.                    

ازمطالب نشرشده درین سایت وزین یکی هم مطلبی بود تحت عنوان«به پاسخ نبی هیکل» نوشتهء آقای عیدمحمدعزیزپور.من این نوشته راسرتاپا خواندم ؛ ومتوجه شدم که نویسنده اش ازمنتقدان سرسخت قرآن واسلام است. البته منتقدان قرآن دودسته اند:۱- منتقدانی که متاسفانه یااصلا معلوماتی درمورد اسلام وقرآن ونصوص اسلامی ندارند وتنهاتحت انگیزهء حقد وکینه یی که ازاین دین وکتابش درسینه دارند‌،دشنام های بی دلیل وناسزاهای کینه توزانه را نثارآن می کنند؛ وهمهء معلومات شان درین ساحه به دروغ ها،افتراها وتهمت هایی خلاصه می شود که ازدشمنان مغرض اسلام شنیده ویا درکتابهای شان خوانده اند. ۲- ویاهم این منتقدان عزیزازاشخاصی هستند که معلومات وافری درمورد اسلام وقرآن دارند وخوب می دانند که آنچه علیه این دو می گویند ومی نویسند دروغ محض است ؛ ولی سیاهی نفرت وانزجار ناشی ازشکست دربرابراین دین وپیروانش ، چنان دل ودماغ شان را پرکرده است که نمی توانند جزباچشم تنفرودشمنی به سوی آن بنگرند؛ وباتوسل به دروغ وحیله وتردستی وچالاکی  ووارونه جلوه دادن حقایق قرآنی واسلامی،مذبوحانه تلاش می کنند تا مسلمانانی را که معلومات کمتری درمورد دین خود دارند، بفریبند ودرعقیده وایمان شان تزلزل وسردرگمی ایجادکنند؛ مثلا شکست کمونست های خلق وپرچم توسط ملت مسلمان افغانستان، ایشان رادربرابر دین اسلام که آن راعامل نابودی وازبین رفتن حاکمیت خود می دانند، سخت عقده مند ساخته است؛ بگونه یی که هرگز آن شکست رافراموش نمی کنند وهیچ وقت اسلام را به خاطر آن نمی بخشند؛ وباآنکه برخی ازآنها مطالعات زیاد ودقیقی درمورد این دین وکتابش قرآن دارند، دست به دروغ پردازی وقلب حقایق وتهمت وافترا می زنند. من فکر می کنم آقای عزیزپوراحتمالاازدستهء اولی هستند ونه دومی؛ چون سطح معلومات شان درمورد دینی که آن را آماج حملات تند وتیزخود قرارداده وکتاب آسمانی اش راملامت وسرزنش می کنند، خیلی اندک است؛ وتنها به سخنان دروغین وبی سند ومدرک ویاوه سرایی های فاشستان ایرانی ازقبیل مسعودانصاری وسها، که درموردایشان بعدتر حرف خواهیم زد، اکتفا می کنند.سطحی گرایی وبی دقتی آقای عزیزپوردراین نوشته ویابهتربگوییم دشنامنامهء شان به حدی است که جناب شان حتی نام هاوالقاب ووظایف اشخاصی راکه درنوشتهء خود آورده وبه گفته های شان استناد کرده اند، درست نمی نویسند؛ مثلا ایشان « ابن وراق» را که یکی ازملحدان پاکستانی هندی الاصل است، « ابن رواق» نوشته اند وشیخ ازهر را که  رئیس دانشگاه جهانی الازهرواقع درقاهره است، امام جماعت مسجد الازهرنوشته اند؛ واین نشان می دهد که آقای عزیزپورخیلی عجله داشته اند تا دشنامهای کینه توزانه وبی اساس وبی دلیل خودرا هرچه زودتر به روی صفحه بریزند؛ تاباشد که عقده های خودرا علیه دین وکتاب مقدس دوملیارد انسان مسلمان ، تبارز داده ؛وازحدت وشدت رنجی که برسینهء مبارک شان سنگینی می کند بکاهند. مشکل بی پروایی وعدم دقت جناب عزیزپور به همینجا خاتمه نمی یابد ؛ بلکه جنابعالی درنقل مطلب اساسی شیخ ازهر که مورد تبصره وبگومگوی ایشان باآقای هیکل است ، نیزدچاراشتباه شده وسخنان شیخ ازهر را به شکل نادرست وتحریف شده  بیان نموده وچیزهایی رابه اونسبت داده اند که اصلا نگفته است؛مثلاایشان می نویسند:«جناب احمد محمداحمدالطیب امام جماعت مسجدالازهردرواتیکان ادعاکردکه قرآن می گوید زنان ومردان باهم برابراند وهم اینکه مسلمانان وغیرمسلمانان درانسانیت برادراند یعنی بنابرادعای اوقرآن مسلمانان ونامسلمانان رابرادرهم دانسته است».  آقای عزیزپور بعد ازنسبت دادن این سخنان به شیخ ازهر، لبهء تیز حملات خودرا متوجه قرآن می سازند وارشادمی  فرمایند:«من فکرمی کنم سخن احمدالطیب عیبی ندارد.عیب ازقرآن است زیرا درقرآن  مسلمانان وغیرمسلمانان برادران همدیگرنیستند.مقصود ازبرادربودن رفتار برادرانه با کافران است». نخست خیلی محترمانه به جناب عزیزپور می گوئیم: دوست عزیز! اگرآدم عقده مندی هستید که می خواهید به هربهانه یی عقده های خودرا علیه قرآن واسلام، تسکین بدهید، درآنصورت مارا اعتراضی نیست ؛ وشما می توانید باهرلحنی که خواسته باشید اسلام وقرآن را دشنام بدهید ؛ تا باشد دردها وآلامی که ازین ناحیه دارید ،اندکی تسکین یابند؛ چه شما اولین کسی نیستید که بی دلیل وبرهان ومحض به روی حقد وکینه ونفرت، به این دین وکتاب تابناکش ناسزا می گوئید؛ بلکه این دین واین کتاب ازهمان آغازطلوع صبح صادق شان ، با ناسزاگویان وتهمتگران ودشنام دهندگان و..و.. روبرو بوده اند وتاقیامت نیز چنین خواهدبود وشما نه اولین ونه آخرین ونه قوی ترین آنها هستید؛ ولی اگر می خواهید بادلیل ومنطق ومنصفانه ازاسلام وقرآن انتقاد کنید وحق بگوئید ودرجستجوی حق باشید وحق را بپذیرید، دراینصورت کوشش کنید ازتعصب وکینه وعداوت دورباشید ودرنقل قول های خود نهایت دقت رابخرج دهید وچیزی را که ادعامی کنید، نخست ازصحت آن ،اطمئنان حاصل کنید وبعد باجرئت کامل، آن رابابیان ادله به رشتهء تحریر درآورید ؛ تا خوانندگان ومخالفان تان قانع شوند که شما راست می گوئیدوایشان اعتراضی به نوشته های تان ندارند. متاسفانه شما لااقل دراین نوشتهء تان هیچ دلیلی به ادعاهای دشنام آمیزتان ارائه نمی دهید ؛ وهمانگونه که دربیان نام ووظایف اشخاص ونقل قول ازآن ها بی پروا هستید ودرنتیجه ، دچاراشتباهات بزرگی می شوید، درتهاجم ودشنامهای تان برمقدسات مسلمانان نیز بی پروا وجسور هستید ومتاسفم که بگویم دروغهای دیگران واتهامات بی اساس شان راتکرار می کنید؛ بدون اینکه تحقیق ژرف ومستندی ازخود ارائه دهید .

اینک ما بدون اطالهء بیشتر به بررسی اشتباهات ایشان می پردازیم :                                                                  

 شیخ ازهرچه گفت وآقای عزیزپورچه فهمیدند؟ ـ اگرجناب شان به زبان عربی، تسلط  داشتند ومصاحبهء شیخ ازهربا رادیوی واتیکان به تاریخ ۱۳اکتوبر۲۰۲۱ را درست می شنیدند ومی فهمیدند، آنوقت چنین تحریفش نمی کردند؛ چه درآن مصاحبه که من ویدیویش راشنیدم، شیخ ازهرادعانمی کند که« قرآن می گوید زنان ومردان برابراند» ؛ بلکه درپاسخ خبرنگاررادیودرمورد حقوق زنان می گوید:«اسلام برای زنان حقوق کاملی داده است که کسی نمی تواند آن  را مصادره کند به ویژه اینکه پیامبراسلام فرموده است «النساء شقایق الرجال» یعنی  «زنان نصف پیکرمردان اند». وبعد هم درمورد رفتن زنان به مساجد درعهد پیامبرگرامی اسلام ، صحبت کرده ؛واینکه ایشا ن پرسشهایی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم می کردند ورسول خدا به ایشان پاسخ می دادند ؛ وهمچنان ازاشتراک زنان دربحث ها وبگومگو ها بامردان درصدراسلام، سخن به میان آورده ؛ وبه عنوان مثال از ام المومنین عایشهءصدیقه رضی الله عنها یاد کرده است که اشتباهات خیلی ازصحابه را تصحیح می کرد وبه ایشان مسائل اسلامی را تعلیم می داد. شیخ ازهر همچنان می گوید:« حقوقی که جوامع متمدن به زن داده است باحقوقی که تمدن فاقد اخلاق بشری به او داده است، تفاوت دارد. اینها خلاصهء سخنانی است که شیخ ازهر درآن مصاحبه اش درمورد حقوق زنان گفته؛ ولی هرگز نگفته است که ازدیدگاه قرآن زنان ومردان برابراند؛ زیرا چنین ادعایی  نامعقول است ؛ واصلا امکان ندارد دربین افرادبشر، مساوات برقرارگردد؛ برعکس عدالت که با مساواتِ ِ، تفاوت دارد .                                  

  مشکل اسلام ستیزان- متاسفانه مشکل اسلام ستیزان چه باسوادان آنها وچه بیسوادان شان این است که ایشان به جنگ کتابی می روند که اندک ترین آشنایی با زبانش ندارند ؛ لذا مرتکب اشتباه وتهمت وافترا می شوند ؛ وبدون آنکه معنی یک کلمهء اسلامی یا قرآنی را بدانند، برداشت های غلط می کنند ویا به سخنان دشمنان مغرض وکینه توز این دین ، چنگ می زنند وبدون تحقق ازصحت وسقمش، آن را دستاویز قرارداده وبا قاطعیت، حکم صادرمی کنند ؛ متاسفم ازینکه بگویم آقای عزیزپور ازین قماش هستند.  اگرچه شیخ ازهر این را هم ادعانکرده است که قرآن ، مسلمانان ونامسلمانان را برادران هم دانسته است؛ ولی درآیات متعددقرآنی ،الفاظ صریح وروشنی وجود دارند که مسلمانان وکافران را برادران هم قلمداد کرده اند ؛بدین شرح:

 اهمیت انسان درقرآن وبرداشت های نادرست آقای عزیزپور- قرآن کریم می گوید:« إِنَّ ٱلدِّینَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰام » آیهء‌۱۹ سورهء آل عمران ،یعنی « دین درنزد خدا اسلام است»‌؛ وازآیات دیگرقرآنی فهمیده می شود که دین همهء پیمبران ازآدم تاخاتم علیهم السلام، اسلام بوده است وهمهء انبیا وپیروان شان مسلمان بوده اند؛ چنانچه آیهء ۱۳۱ سورهء بقره می فرماید:«وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ بَنِیهِ وَیَعۡقُوبُ یَٰبَنِیَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَکُمُ ٱلدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُون» یعنی «ووصیت کردند ابراهیم ویعقوب پسران خودرا به پیروی ازملت ابراهیمی ـ که همان اسلام است ـ وگفت یعقوب ای پسران من یقینا خدا برای شما دین رابرگزیده است وپس هرگزنمیرید مگر اینکه شما مسلمانان باشید». ودرسورهء‌مبارکهء‌آل عمران آیهء‌۶۷ چنین می خوانیم:‌« مَا کَانَ إِبۡرَٰهِیمُ یَهُودِیّٗا وَلَا نَصۡرَانِیّٗا وَلَٰکِن کَانَ حَنِیفامُّسۡلِمٗا وَمَا کَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِکِینَ ۶٧  یعنی « ابراهیم نه یهودی بود ونه نصرانی ولی ازبتها بیزار وتابع پروردگارش ومسلمان بود»؛‌ وآیات دیگری ازاین قبیل که همه برواحدبودن دین همهء‌پیغمبران واتباع شان دلالت دارد؛ منتها با این تفاوت که شریعت هرپیغمبردرفروعاتش با دیگران تفاوت داشت ؛ ولی اصول اعتقادی همهء پیغمبران یکی ودین شان همان اسلام بود که با بعثت پیامبرگرامی ما به سرحدکمال خود رسید. حالا بیائید ببینیم قرآنکریم نسبت این پیامبران با اقوام کافرشان را با چه کلمه یی بیان می کند: « إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُون » الشعراء ۱۰۶ یعنی « یاد کن ای محمد زمانی را که گفت برادرشان نوح آیا نمی ترسید» ،« إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ » الشعراء۱۲۴  «إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ  » الشعراء ۱۴۲؛ وآیات دیگری ازین قبیل که همه یک معنی را می رسانند وآن اینکه قرآن کریم، پیامبران الهی را درانسانیت ،برادران کافرانی قلمداد می کند که نه تنها به ایشان ایمان نمی آوردند بلکه آنهارا تکذیب واذیت نموده حتی برخی ازآنهارا می کشتند. پرواضح است که پیامبران الهی ، نه برادران دینی اقوام خود بودندونه برادران نسبی شان؛ پس معنی اینکه قرآنکریم آنهارابرادران اقوام شان می نامد، برادری درانسانیت است؛ وحتی اگر برادری درقومیت منظوربوده باشد بازهم منافاتی با این حقیقت که قرآن ،کافر ومسلمان را درانسانیت ،‌برادرمی داند،ندارد. اینجاباید تذکرداد که این برادردانستن همهء انسانها بدین معنی است که اصل وریشهء همهء انسانها یکی است؛ چون همه ازیک پدرومادرکه آدم وحواهستند، به وجودآمده اند.

آیهء یاایهااناس ولغت فهمی نادرست جناب عزیزپورهمچنان آیهء کریمهء‌ یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰکُم مِّن ذَکَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰکُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَکۡرَمَکُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰکُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٞ ١٣  که آقای عزیزپور به شکل عجیب وخنده آوری ، معنی آن را تحریف می کنند، نیز اشارهء صریح وواضحی براین مطلب دارد که قرآنکریم همهء انسانهارا اعم ازکافرومسلمان ومومن وملحد، درانسانیت برابرمی داند؛ وهمه را فرزندان آدم وحوا قلمدادمی کند؛ چه خداوند متعال درین آیهء کریمه ، خطاب به همهء انسانها اعم ازمومن وکافرمی گوید:« ای انسانها وای مردم ما شمارا ازیک مردویک زن آفریدیم وشمارا به ملت هاوقبیله ها تقسیم کردیم تاباهمدیگرشناخت حاصل کنید بدون شک معززترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». کسی  که اندک فهمی ازآیات قرآنی وزبان عربی و زبان فارسی داشته باشد، می داند که کلمه های”ناس” و”انسان” و”مرىم” که ىوتای اولی ىرعربی وفارسی وسومی تنها ىرفارسی، کاربرد دارد، مرادف همدیگرهستند وبه عوض همدیگر استعمال می شوند؛ ولی جناب محترم عزیزپورصاحب ازآقای هیکل انتقادمی کنند که آیهء بالارا درست ترجمه نکرده ودرآن امانت داری وانصاف را رعایت نکرده اند؛ چون ـ به زعم ایشان ـ”یاایهاالناس”  ای مرىم معنی می دهد وهیکل صاحب، آن را ای انسان ترجمه کرده اند؛ واین دوباهم تفاوت دارند زیرا «مردم به شکل کلی گروه معین ازانسانهارا درمکان معین دربرمی گیرد ونه تمام انسان هارا اما واژهء انسان به همه نوع بشر تعلق می گیرد». بعدجناب عزیزپور، حکم صادر می کنند که ترجمهء ایهاالناس به ای انسان توسط هرکسی که صورت گرفته برای اغوای خواننده بوده است. مااین ادعاهای آقای عزیزپور را – به اصطلاح خود شان – راستی آزمایی می کنیم تا ببینیم درست هستند یا اشتباه وغلط.  نخست بیائید ببینیم کلمهء ناس درلغت نامه های فارسی چگونه معنی شده است؛ درلغت نامهء دهخدا کلمهء ناس دارای معانی ذیل است:« ناس . اسمی است که برای جمع وضع شده مثل قوم ورهط .واحدش انسان است .مردمان ازآدمی وپری . لفظ  جنس است . درواحد وجمع هردو استعمال می شود.به معنی یک آدم وبه معنی آدمیان ، مفرد وجمع آمده است. مردمان،‌مردم. انس .اناس .آدمیان.» پس ازفرهنگ دهخدا که معتبرترین فرهنگ معاصراست برمی آید که کلمهء “ایهاالناس”  ” ای انسانها” معنی می دهد ؛ وآقای هیکل وهرکسی که این آیه را چنین ترجمه کرده است، اشتباهی نکرده اند؛ بلکه این جناب عزیزپور هستند که دچار توهم واشتباه شده اند؛ منتها اگر درترجمهء آقای هیکل، به جای کلمهء ای انسانها، این انسان نوشته شده است آن را نمی توان دلیل عدم دقت درترجمه دانست بلکه تنها وتنها یک اشتباه درجابجایی حروف است که ازهرنویسنده یی سرمی زند؛ چنانچه خود آقای عزیزپور ابن وراق را ابن رواق نوشته اند که ممکن است اشتباهی ازین نوع باشد؛اگرچه ایشان دوباراین اسم را نادرست نوشته اند.  درفرهنگ معین نیز معنی ” ناس” شبیه همین چیزهایی است که درفرهنگ دهخدا آمده است ؛ ودرآن  کلمات ” أدم، انسان،‌انس، بشر، مردم ” همه مترادف کلمهء ” ناس” قلمداد شده اند.حالا بیائید بخش دیگرادعای جناب محترم عزیزپور صاحب را راستی آزمایی کنیم که می فرمایند:« مردم به شکل کلی گروه معین ازانسانهادرمکان معین را دربرمی گیرد نه تمام انسانهارا اما انسان به همه نوع بشر تعلق می گیرد». متاسفانه اینجا جناب عزیزپور هیچگونه سند ومدرکی برای اثبات این تقسیم بندی خود نمی آورند ؛ واین خلاف امانتداری وانصافی است که آقای هیکل را به نداشتن آن متهم می سازند. همانگونه که دربالا گفته آمد کلمه های ” ناس، انسان ها،‌بشر ، مردم،‌مردمان” همه مرادف همدیگر هستند 

وبه جای همدیگر استعمال می شوند؛ چنانچه درفرهنگ عمید معنی انسان چنین تشریح داده شده است: «انسان- ا. [ ع ] آدمی، مردم، بشر،اناسی وآناس جمع.» . حالا معنی مردم را درهمین فرهنگ می بینیم که آقای عزیزپور بین آن وبین انسان ،‌فرق قائل هستند: « مردم: آدمی،انسان». پس می بینیم که ادعاهای آقای عزیزپور درین راستی ازمایی لغوی ، راست ازآب درنیامدند بناء همین ترجمهء آقای هیکل، درست است و”یاایهاالناس” درآیهء‌کریمه،‌ ای انسانها معنی می دهد وشامل همهءانسانها اعم ازکافرومسلمان می گردد.واما اینکه سورهء حجرات درمدینه نازل شده وموضوعاتش همه درموردمومنان است،نیز دلیل درستی نیست وافادهء آن را نمی کند که منظور از یاایهاالناس نیزمسلمانان هستند ونه همهء انسانها؛ زیرا بسیاری ازسوره های قرآنی به گونه یی هستند که دریک سوره، طوائف  گوناگونی اعم ازکافرومسلمان ومنافق وغیره ، مورد خطاب قرارگرفته وموضوعات مختلف مطرح شده است؛ واین مشکلی ندارد ؛واگر منظوراین آیه، تنها مسلمانان می بودند، آنگه مانعی وجودنداشت که خداوند آنهارا بازهم بالفظ یاایهاالذین آمنوا مخاطب سازد؛ پس معلوم است که منظورآیت، همهء فرزندان آدم هستند. وحتی اگربا جناب عزیزپورصاحب این ادعای نادرست شان را بپذیریم که معنی یا ایهاالناس درآیهء بالا، «ای مردم »هستند ونه «‌ای انسانها» بازهم این آیت ، موید ادعای ایشان نیست؛بلکه ادعای آقای هیکل را تایید می کند؛ چه حتی اگرمعنی «مردم» مردم یک منطقه باشد،بازهم شامل مسلمانان ونامسلمانان می گردد ؛ وآقای عزیزپورنمی توانند پسوند« مسلمان»‌را به آن اضافه کرده وبگویند: « ای مردم مسلمان ویا ای مسلمانان ماشمارا ازمرد وزن آفریدیم و…» زیرا چنین پسوندی درکلمهء«‌یاایهاالناس»‌وجود ندارد؛ پس نمی توان آن را درمعنی فارسی وترجمه اش افزود!               

 کرامت انسانی درپرتویک آیهء قرآنی آیهء‌دیگری که صراحتا همهء انسانها اعم ازمسلمان ونامسلمان را درانسانیت وکرامت انسانی برابرمی داند، این آیهء کریمه است« وَلَقَدۡ کَرَّمۡنَا بَنِیٓ ءَادَمَ وَحَمَلۡنَٰهُمۡ فِی ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَرَزَقۡنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَفَضَّلۡنَٰهُمۡ عَلَىٰ کَثِیرٖ مِّمَّنۡ  خَلَقۡنَا تَفۡضِیلٗا  » سورهء الاسراء آیهء ۷۰ یعنی« بدون شک ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم وبرداشتیم ایشان را درخشکه ودریا وروزی دادیم آنهارا ازچیزهای پاکیزه  وبرتری دادیم آنها را بربسیاری ازمخلوقات خویش». آنگونه که ملاحظه می فرمائید اینجا سخن ازگرامیداشت همهء فرزندان آدم است؛ وفکرنمی کنیم جناب عزیزپورصاحب گرامی اینجا هم ادعاکنند که منظوراز بنی آدم، نه همهء انسانها بلکه گروه خاصی ازفرزندان آدم دریک مکان معین است؛ زیرا غلط بودن چنین ادعایی قبل از” راستی آزمایی آن” مشخص است. آریَ اسلام بنی آدم را قطع نظر ازدین ورنگ ونژاد وقوم وقبیلهء شان، گرامی داشته است ؛ واین بزرگ ترین وپرافتخارترین اعلان حقوق بشراست که اسلام آن را قرنها پیش ازمدعیان دروغین حقوق بشردرجهان کنونی ما، اعلان نموده است؛ وازهمینجاست که وقتی جنازهء یک یهودی را می برند وپیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وسلم به احترامش به پامی خیزد؛ مردم می گویند: ای رسول خدا ، این جنازهء یک یهودی بود، وحضرتش که هزاران درود خدا براو باد می گوید: آیا اویک انسان نیست؟! وازهمین جاست که پیامبرگرامی اسلام که رحمت للعالمین است می فرماید: « کسی که بریک غیرمسلمان هم پیمان بامسلمانان ستم کند ویا حقش را پوره ندهد ویا اورا به کاری مافوق توانش بگمارد ویا ازاوچیزی را بدون رضایش بستاند روزقیامت من دشمن اوهستم»؛ وازهمینجاست که وقتی مسیحیان نجران برای مناقشه با رسول خداصلی الله علیه وسلم به مدینه می آیند، پیامبر بزرگواراسلام برای شان اجازه ممی دهد که درداخل مسجد نبوی ،عبادات خودرا انجام دهند؛ وازهمینجاست که امیرالمومنین عمرابن الخطاب وقتی یک پیرمرد یهودی را درحالت گدایی می بیند به مامورین بیت المال امرمی کند که برای او ازبیت المال مسلمانان، حقوق ماهانه تعیین کنند تا دیگر گدایی نکند؛ وازهمینجا بود که وقتی یک یهودی به خلیفهء دوم عمرازعلی ابن ابی طالب که درپهلویش نشسته بود، شکایت می کند،عمربه علی می گوید: برخیز ای ابوالحسن بااین شخص دربرابرقاضی بایست؛ وبعدازانکه یهودی خودش به بی گناهی علی اعتراف می کند، عمربرچهرهءعلی آثاررنجش را مشاهده می کند وازوی می پرسد: آیا ازینکه دستوردادم یکجا با یهودی دربرابرقاضی بایستی ، قهرشدی ؟ علی می گوید: نه بلکه بسبب اینکه یهودی را با نامش صدازدی ومرا یا اباالحسن گفتی! ؛ وازهمینجا بود که وقتی فرزند عمروابن العاص والی مصر درزمان عمرابن الخطاب، دریک مسابقهء اسپ دوانی یک قبطی مسیحی را که اسپش برندهء مسابقه شده است، با تازیانه می زند ومی گوید :بگیر ازمن این ضربه را که فرزند برترین هستم؛ قبطی به عمرشکایت می کند وعمروالی خود عمروابن العاص وفرزندش را درمدینه احضارنموده وبه دست قبطی تازیانه را می دهد ومی گوید: بزن فرزند بهترین را !.. آن قبطی چندان باشدت وحدت ،فرزند والی را می زند که تاخسته می شودواززدن بازمی ایستد؛ عمربه قبطی می گوید:‌اکنون تازیانه ات را برسربی موی عمرو فرود آر که فرزندش با اتکا به منصب وی ترا تازیانه زده است؛ وقبطی می گوید: یاامیرالمومنین من قصاص خودرا ازکسیکه مرا زده بود گرفتم.  و… و… اینها مشت نمونهء خروارند ازصدها ؛ بلکه هزاران مثالی که ازمعامله وبرخورد نیک مسلمانان با نامسلمانان درتاریخ درخشان امت اسلامی وجود دارد؛ وازین بالاتر چه معاملهء نیکو وانسانی می توان سراغ داشت که وقتی پیامبراسلام صلی الله علیه وسلم فاتحانه وارد مکه می شود همهء دشمنان سرسخت خود ودینش را که ازهیچ جنایتی علیه او وپیروانش،  ابانورزیده بودند، مورد عفو قرارمی دهد وخانهء بزرگترین دشمنش یعنی ابوسفیان را پناهگاه مردمی اعلان می کند که می پنداشتند پیامبررحمت وانسانیت ازایشان به خاطرجنایات بیشمارشان علیه مسلمانان انتقام خواهد گرفت. و… قیاس کن زگلستان من بهارمرا.                                  

  اهمیت خون انسان درقرآن- آیهء دیگری که مبین اهمیت همهء انسانها وهمهء افرادبشر- بدون درنظرداشت دین ورنگ ونژاد و..و.. – درنزد اسلام وقرآن می باشد، آیهء۳۲ سورهء مائده است :«مِنۡ أَجۡلِ ذَٰلِکَ کَتَبۡنَا عَلَىٰ بَنِیٓ إِسۡرَٰٓءِیلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَیۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِی ٱلۡأَرۡضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِیعٗا وَمَنۡ أَحۡیَاهَا فَکَأَنَّمَآ أَحۡیَا ٱلنَّاسَ جَمِیعٗاۚ وَ..» ٣٢ یعنی « به سبب کشتن قابیل هابیل را بربنی  اسرائیل اعلام  داشتیم که هرگاه شخصی ، انسان بی گناهی را بکشد ، مانند آنست که همهء انسانهارا کشته است وکسیکه باعث نجات انسانی ازمرگ شود  مثل آن است که همهء انسانهارا نجات داده است..». طوری که ملاحظه می فرمائید قرآن درینجا ازکشتن یک انسان ، صحبت می کند بدون پسوند مسلمان یا نامسلمان بودنش ؛ واین بیانگر آنست که قرآن همهء  انسانهاچه مسلمان وچه نامسلمان را ارزش می دهد وهمه را دارای کرامت انسانی برابرمی داند وبه پیروانش توصیه می کند که با همهء انسانها رفتار نیکو داشته باشند؛ وما مثالهایی را دربالا آوردیم واگرقرارباشد ازمعاملهء نیک مسلمانان با غیرمسلمانان دردرازای تاریخ اسلام بحث کنیم ” مثنوی هفتادمن کاغذ” خواهد شد.

 معیاردوستی ودشمنی درقرآنالبته این نکته را باید تذکردادکه اسلام نیزمانند هردین وهرنظام وهرمکتب دیگری بین انسانهای خوب وبد ، تفاوت قائل می شود واگر ازیکسو پیروانش را به نیکی ومعاملهء انسانی با نامسلمانان بی آزار وغیرموذی، تشویق وترغیب می کند ازسوی دیگر به آنا ن دستور می دهد که با دشمنان ظالم ووحشی خود که به جنگ ایشان برخاسته وایشان را ازخانه های شان آواره کرده اند، ازراه دوستی ومودت پیش نیایند وظلم وستم ایشان را نپذیرند لَّا یَنۡهَىٰکُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِینَ لَمۡ یُقَٰتِلُوکُمۡ فِی ٱلدِّینِ وَلَمۡ یُخۡرِجُوکُم مِّن دِیَٰرِکُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَیۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِینَ ٨ إِنَّمَا یَنۡهَىٰکُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِینَ قَٰتَلُوکُمۡ فِی ٱلدِّینِ وَأَخۡرَجُوکُم مِّن دِیَٰرِکُمۡ وَظَٰهَرُواْ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِکُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ وَمَن یَتَوَلَّهُمۡ فَأُوْلَٰٓئِکَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٩ یعنی«منع نمی کندشمارا الله ازآنانکه جنگ نکرده اند باشمادرامردین ونکشیده اندشما را از خانه های تان از آنکه نیکوئی کنید باایشان وانصاف کنیددرحق ایشان بیشک الله دوست می داردانصاف کنندگان را ؛ اما منع می کند شماراالله ازآنانکه جنگ کردند باشمادرامردین وکشیدندشمارا ازخانه های تان وکمک کردندباهمدیگر دراخراج تان ازآنکه دوستی کنید باآنهاوهرکه دوستی کند باایشان پس آن جماعه ایشان اند ستمگاران».آری،این قاعدهءکلی قرآن درجنگ وصلح ودرتعامل باهمهءانسانهاست؛واین قاعدهء عقل ومنطق وانصاف وعدالت وانسانیت وهمهء ادیان سماوی وغیرسماوی وهمهء نظامهاومکتب هاوفلسفه هاوملت ها وکشورهاو..و..است.

و..اسلام ستیزان این را دوست ندارند- اما این روش اسلام وقرآن ،درمذاق اسلام ستیزان ودشمنان زورگوی قرآن،سخت ناگواروتلخ است واین حضرات ، روش مقابله بالمثل اسلام درمقابل ستمگران وتسلیم نشدن دربرابرظلم وستم رانمی پسندند ؛ وآن را قتل وکشتاروترور و وحشیگری می نامند. اینها ازاسلام ومسلمانان می خواهند که هرگاه ستمگری یک سیلی به یک طرف روی شان زدفوراطرف دیگر روی شان راپیش کنند؛واگرمقاومتی کردندآنگه تروریست هستند ووحشی هستند وآدمکش هستند وقاتل هستندوقرآن شان مملو ازآیات قتل وکشتارودشمنی با نامسلمانان است؛ وبنابرهمین طرز دید است که جناب عزیزپورصاحب، دین وقرآن را درامرمقاومت وجهاد قهرمانانهء ملت مجاهد افغانستان علیهءکودتای ننگین وخونین هفت ثورکه سرآغازهمهء مصیبت های خونباروبدبختی های پایان ناپذیر ملت مظلوم وکشوربه خون آغشتهء مااست، به شکل غیر مستقیم محکوم می کنند؛ وآن مقاومت وجهاد را نتیجهء عمل کردن به آیات- به زعم ایشان- قتل وکشتار قرآن می دانند؛ واگرچنانچه مردم مسلمان وشجاع ما به دستور قرآنی که می گوید با تجاوزگران بجنگید، عمل نمی کردند واجازه می دادند کودتاچیان مزدور وجاسوسان کاجی بی با همان وحشیگری وخونخواری که رئیس جمهور قانونی کشور را با تمام افراد خانواده بشمول کودک شیرخوارش هدف گلوله های روسی قراردادند، به قتل وکشتار وترور وزنده به گورکردن اقشارگوناگون مردم ازدهقان وکارگر گرفته تا تاجرودکاندار ومحصل واستاد وداکتر وانجنیر وروحانی وزن ومرد وپیر وجوان وکودک وتخریب مساجد وخلقی سازی آنها وهزاران جنایت دیگر که درمکتب  مارکس ولینن وستالین آموخته بودند، ادامه می دادند تازمانی که افغانستان به یکی ازجمهوری های کشورشوراها(!) تبدیل می شد، آنگه شاید ازدیدگاه آقای عزیزپورکاردرست ومعقولی صورت گرفته ودین مردم افغانستان نیز یک دین تروریستی نبود؛ زیرا به مردم می گفت که اگرجنایتکاران خلقی وپرچمی ویا به تعبیرآقای عزیزپور، دولت(؟!) حزب دیموکراتیک(؟!) خلق افغانستان(؟!) واربابان کرملین نشین شان اگر یک سیلی به روی تان زدند، روی دیگر تان را پیش کنید واگر یک نوجوان تان راشبانه ربودند وزنده به گورکردند فرزند دیگرتان را فدای شان کنید وعلی هذاالقیاس! آری ، چنین دینی واقعا یک دین مترقی وغیر تروریست هست وقرآنش خالی ازآیات قتل وکشتار و..و.. ؛ اماتنها ازدیدگاه اسلام ستیزان عزیز بویژه جناح شوروی پرستان گرانقدر!!! ولی چون دین مردم افغانستان وقرآن شان مصدرچنین خدمتی به دولت حزب دموکراتیک خلق افغانستان واتحادشوروی بزرگ شان نشده اند لذااین دین واین قرآن، مملو ازآیات  قتل وکشتارووحشیگری و…و… هستند!.. اینجا یک داستان واقعی ازروش متکبرانه وغیرانسانی وحتی شیطانی سه عسکراشغالگرانگلیسی یا فرانسوی دریکی ازکشورهای افریقایی که مدتها پیش درانترنت خوانده بودم ،بیادم آمد که عینا همین منطق اسلام ستیزان را تمثیل می کند وبد نیست درینجا بنویسم تا خوانندگان عزیز نیز ازان مطلع شوند. دوتن ازعساکراشغالگرکه دریک کشورافریقایی تحت سلطهء شان یک افریقایی نگونبخت را دست وپابسته وذبح کرده بودند، به رفیق شان قصه کرده ومی گفتند:« تواصلا تصورش را کرده نمی توانی که اوچقدروحشی بود؛ زیرا همینکه دست وپایش رابستیم وذبحش کردیم با کمال وحشیگری وبه شدت دست وپامی زد ومی خواست خودرا ازچنگ ما برهاند !». آری، دقیقاچنین است منطق دشمنان اسلام واسلام ستیزان به شمول جناب محترم آقای عزیزپور که با لحنی طعنه آمیزمی نویسند:«… من شک دارم که آقای هیکل ازقرآن، نصوص اسلامی وتاریخ اسلام  آکاهی درست داشته باشد زیرا کسیکه از ده ها آیهء قتل وکشتار دردینش آگهی نداشته باشد ووقتی برایش نشان داده شد آن را کناربگذارد وبرای تبرئهء خویش وآن آیات ، منتقد آن آیات را به افراطی گرایی متهم کند نیازی به بحث نیست . کشتارغیرمسلمانان که درآیات زیادی به آن حکم شده است  نشانی ازرفتاربرادرانه ندارد».

وقتی اسلام ستیزان معانی آیات رادرست نمی فهمندویانمی خواهند بفهمند- نخست باید بگویم که من ازنوشته های پیشین آقای هیکل وجروبحثی که درمیان ایشان وجناب عزیزپورقبلا صورت گرفته ؛ واینکه عزیزپورصاحب محترم کدام آیات قتل وکشتارنامسلمانان را به رخ جناب هیکل صاحب گرامی کشیده اند ، خبرندارم ؛ ولی می توانم باجرئت وصراحت کامل بگویم که آقای عزیزپورهرآیتی را که درین رابطه به رخ  هیکل صاحب کشیده اند، یامعنی آن را نفهمیده اند که این مشکل بسیاری ازاسلام ستیزان است ویاهم همان منطق آن سه عسکرانگلیسی ویافرانسوی را معیارقضاوت خود درموردآیات مورد ادعای خویش، قرارداده اند. من به آقای عزیزپورچلنج میدهم که جناب شان فقط یک آیت ازهمهء قرآن بیاورند که درآن  به قتل وکشتارنامسلمانان بی ضرروغیرمتجاوزوصلح خواه، امرشده ویادستورداده شده باشد؛ بلکه برعکس ما خدمت جناب شان آیات سورهء ممتحنه را آوردیم که می گوید:« خدا شمارا ازنیکی وعدالت با نامسلمانانی که باشما نجنگیده وشماراازخانه های تان بیرون نکرده اند، منع نمی کند بلکه شماراازدوستی با کافرانی منع می کند که علیه شما جنگیده وشمارا از خانه های تان اخراج کرده اند». آیهء دیگری درسورهء مبارکهء بقره به شکل بسیارواضح تروصریح تر، خط مشی مسلمانان را درامرجنگ وصلح ، مشخص می سازد ومی فرماید:« وَقَٰتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِینَ یُقَٰتِلُونَکُم وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِینَ ١٩٠ یعنی « بجنگید درراه خدا باکسانی که باشما می جنگند وتجاوز نکنید یقینا خدا دوست ندارد تجاوز کنندگان را». وحتی زمانی که به مسلمانان ،اجازهء قتال داده می شود ، دربربرکسانی هست که برآنها ظلم وستم رواداشته وایشان را ازخانه وشهر ودیارشان ، اخراج کرده اند وهنوزهم برضد شان صف آرایی می کنند ومی جنگندأُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِیرٌ ٣٩  الحج ۳۹. یعنی «اجازه داده شد برای آنانیکه کفار باایشان جنگ می کنند به این سبب که برایشان ظلم شده ویقینا خداوند به نصرت ایشان نیکوتواناست» آری چنین هستند همهء آن آیاتی که جناب عزیزپور آنهارا آیات قتل وکشتارقلمدادمی کنند؛ یا روشنتر بگوئیم مفاهیم همهء آیاتی که درآن ها به زعم آقای عزیزپور به قتل وکشتار نامسلمانان دستورداده شده است، ازمحوطهء همین آیهء کریمه، بیرون نمی روند؛ وخلاصهء پیام شان این است که : «بامتجاوزان بجنگید وباغیرمتجاوزان وصلح طلبان ،دوستی ونیکی کنید؛ وحتی درصورت جنگیدن با تجاوزگران وستمگران نیز، مرتکب تجاوزنشده واعمالی انجام ندهید که با قوانین بشری جنگ ، مغایرت داشته باشد». ما مثال های زیادی در درازای تاریخ اسلام ازمعاملهء نیک وانسانی مسلمانان باغیرمسلمانان چه درجنگ وچه درصلح ؛وازتطبیق این اصل زرین قرآنی توسط ایشان داریم ؛ وبرای جلوگیری ازاطالهء کلام فقط به یک مثال اکتفا می کنیم وآن اینکه صلاح الدین ایوبی درهنگام نبردش با صلیبی ها ، روزانه با آنهامی جنگید وشبانه برای فرماندهء شان میوه می فرستاد ؛ وزمانی که بیمارشد برایش طبیب فرستاد ، وبعد ازفتح بیت المقدس  نه تنها مسیحیان را ازدم تیغ نکشید؛بلکه با کمال انسانیت با آنها رفتارکرد وکلیساهای آنهارا نبست وویران نکرد ؛ ودرخواست یکی ازمتعصبان را که مشورهء ویران کردن کلیسای القیامه واقع درسرزمین فلسطین را کرده بود، به شدت رد کرد؛ اما برعکس، به اعتراف خود مورخان غربی وقتی که صلیبی ها بیت المقدس را اشغال کردند چنان قتل عامی را به راه انداختند که هرطرف جوهای خون روان شد وکوچه ها وسرک ها وخانه ها ازاجساد زنان وکودکان وجوانان وپیران پرشد ؛وجنگاوران صلیبی حتی مسیحیان ویهودانی را که شباهتی بامسلمانان داشتند، کشتند وشکم های مرده هارا به گمان اینکه شاید زیورات خودرا بلعیده باشند، دریدند وگوشت کودکان را کباب کرده وخوردند واجسادکشته شدگان را که ازشماربیرون بود،آتش زدند و… حکایت همچنان باقیست.

اضافه برآنچه گفته آمد وجود صدها کلیسا ومعبد وآتشکده درکشورهای اسلامی وعربی ، بیانگرمعاملهء نیک وبرادرانهء‌مسلمانان با نامسلمانان درطول تاریخ شان، بنا برتعالیم ودساتیرقرآن  است ؛ که تعداد زیادی ازمورخان ومحققان غربی امثال ویل دورانت، گوستاولوبون ، متفکراسپانوی پلاسکوا اپانیز ودیگران ، به تعامل نیک وبرادرانهء مسلمانان با نامسلمانان ، زبان تحسین کشوده ودرین مورد، کتابهای متعددی نوشته اند؛ اما متاسفانه آقای عزیزپورگرانقدرازملیاردها مسلمان دردرازنای تاریخ اسلام وحکومت ها ودولت ها وخلافت ها وگروه های اسلامی و…و…تنها گروهک هایی امثال داعش را که تعداد پیروانش ازچند هزارنفر تجاوزنمی کند وهمهء علمای مسلمان وکافهء مسلمانان جهان ، اعمال آن را محکوم کرده وخوارج عصرش نامیده اند، نمایندهء اسلام وقرآن می دانند؛ وارشاد می فرمایند که مجاهدین وطالبان والقاعده وداعش ازنام دین استفاده کردند پس دین – منظورشان تنها دین اسلام است وبا ادیان دیگرکاری ندارند- ملامت است!!

البته ما باجناب شان این رامی پذیریم که محرک اصلی مجاهدین وملت مجاهد ومسلمان افعانستان درقیام شان علیه چاکران کرملن ،دین اسلام وقرآن مقدس بود؛ زیرا مردم ، چهره های این کمونست های آدمخوار را اززمانی می شناختند که قرآن کریم را پاره کرده ازطبقهء چهارم دانشگاه کابل به زیرانداخته ودرنشرات شان به لینن درود فرستاده بودند؛وبعد ازبقدرت رسیدن نیز با تمام نیرو ، جنگ وحشیانه یی را علیه اسلام وقرآن ومردم مسلمان افغانستان، آغازکردند؛ ولی بخش های دیگر این ادعای شان مانند بقیهء ادعاهای شان ازدقتی برخوردارنیست ودریک ” راستی آزمایی” ىرست ازآب درنمی آید؛ زیرا دستاویز طالبان علیه مجاهدین ، ناامنی ودستاویزداعش علیه طالبان، تبانی وسازش با امریکابود.

آیا نامسلمانان با مسلمانان معاملهء برادرانه می کنند؟! – اینجا بعد ازینکه بادلائل مستندوغیرقابل انکارقرآنی وتاریخی،برخورد انسانی وشرافتمندانهء قرآن وامت اسلامی را با نامسلمانان ، ثابت ساختیم ؛ جادارد پرسشی را متوجهء آقای عزیزپورگرانقدرنمائیم وآن اینکه: آیابه حیث شخصیکه دارای دکتورا درحقوق ملتهای جهان هستند، شایسته نیست که وقتی ازیک مسئلهء مربوط به حقوق انسانها یعنی برابری همهء افرادبشر، حرف می زنند، دیدگاها وباورهای شخصی خویش را کنار بگذارند ومنصفانه درقضاوت های شان  نیم نگاهی نیز به حقوق دوملیارد انسان  مسلمان داشته باشند؛ و- مثلا – بفرمایند که اگرقرآن مسلمانان، توصیهء رفتاربرادرانه با کافران رانمی کند- درحالیکه چنین نیست وآیهء های ۷ و۸ سورهء ممتحنه که دربالا نقل کردیم ودرمدینه هم نازل شده است، دروغ بودن این ادعا را ثابت می سازد- آیا کتابهای آسمانی وزمینی ادیان ومکتب های فلسفی وسیاسی دیگر، پیروان خودرابه معامله ورفتاربرادرانه بامسلمانان که هیچ، باسایرانسانهای بیرون ازدائرهء تنگ سیاسی ودینی خودشان توصیه می کنند؟؟!!.. آیا تورات وانجیل تحریف شده ونه اصلی، هرکدام پیروان دیگری را باخود برابرمی دانند تاچه رسد به مسلمانان؟!.. آیا یکی ادعا نمی کند که آن دیگری خدایش را کشته است ؛ ودیگری خویش را ملت برگزیدهءخدامی گوید؟!.. آیا کوره های آدم سوزی وهولوکوست ، به دستوردین وقرآن مسلمانان ،برپا شده بود که درآن ها شش ملیون انسان، ذوب شدند؟! ویا به دستور شخص خونخواری که صلیب شکسته را سمبول حزب خود قرارداده بود؟!..حالا این صلیب شکسته اگر هیچ ربطی هم به مسیحیت نداشته باشد، بازهم باید جنایت های هتلر را- طبق منطق آقای عزیزپور- به دینش یعنی مسیحیت ، نسبت داد؛چنانچه ایشان جنایت هرجنایتکاری را به محض اینکه نام اسلام را گرفته ویاخودش نام اسلامی دارد، به اسلام وقرآن، نسبت می دهند!..آنچه هتلرانجام داد نمونهءکوچکی ازمعاملهء اهل کتاب با یکدیگراست ؛ واما ازمعاملهء شان با مسلمانان نگوونپرس که لکهءننگی است برجبین تاریخ وانسانیت؛ چه درجنگهای صلیبی  واشغال بیت المقدس وچه بعد ازسقوط اندلس وبرقراری محاکم تفتیش عقاید برای اجبارمسلمانان ویهود برای ترک دین های شان ؛ وچه درهنگام اشغال عراق وافغانستان واعلان جنگ صلیبی جدید؛ وپیامدهای فجیع ووحشتناکی که به دنبال داشت وهنوزهم ادامه دارد. اگرازینها بگذریم،  درهندوستانی که آثارحیرت آوری ازتمدن اسلامی را درخودجاداده است ؛ ورهبرانش باافتخار، سیستم حکومتداری خودرا بزرگترین دیموکراسی جهان می نامند، یک هندوی متعصب که حکومت را دردست دارد، مسلمانان را شهروندان درجه دو قلمدادمی کند وپیروانش به اشارهء وی درهرجا مسلمانان وزنان وکودکان شان راقتل عام ومساجدشان را تخریب می کنند؛ وحتا درین اواخراحزاب افراطی هندو علنا گفته اند که باید مسلمانان راکشت؛ ویکی ازآنها که به گزارش بی بی سی ازدوستان ونزدیکان مودی صدراعظم هنداست ، دریک گردهمایی پیروانش به آنها گفت که اگرصدتن ازما دوملیون مسلمان را بکشد،ماپیروزیم؛ وارتش وپولیس ودولت ما باید مانند میانمارعمل کنند! و..و.. ” . خوب آیا عملکردهای وحشیانه واظهارات جنایتکارانهء این افراطیون هندورا – طبق منطق آقای عزیزپور- به دین شان نسبت دهیم؛ درحالیکه مسلمانان وهندوها قرنها باهم زندگی مسالمت امیز داشته اند؛ بویژه دردوران امپراطوری های مغولان  ؛ویا انصاف را رعایت نموده وبگوئیم که افراطی هاوتندروان درهرجا ودربین پیروان هردین وهرمکتب وهرمذهب وهرقوم وهرملت ، وجوددارند ومنحصر به یک دین نیستند؛ ونمیتوان دین های شان را به سبب اعمال غیرانسانی وخونخوارانهء این اقلیت های خون آشام ،ملامت کرد؟!..؛ واما داستان مسلمانان مظلوم روهنگیا به اعتراف سازمان ملل وسازمانهای حقوق بشر، خونین ترین ووحشتناک ترین فاجعهءعصرحاضراست. فاجعه یی که قهرمانان آن ، بودائیان تندرو ونظامیان خون آشام کشورمیانمارهستند؛ وجالب اینکه بخشی ازین نسل کشی وقتل عام مسلمانان بی پناه وتجاوزبه زنان وکشتن کودکان شیرخوارباکوبیدن سرهای شان به دیوار وشق کردن شان وآتش زدن به خانه ها وقریه ها واموال واملاک وتروخشک مسلمانان روهنگیایی ، تحت سرپرستی ونظارت زنی صورت می گیردکه جائزهء صلح نوبل را به دست آورده است؛ وشرم آورتراینکه این زن بعدا دردادگاه لاهه با وجود اعتراف به ارتکاب جنایت ها وفجایع به حق آن انسان های مظلوم، ازاعمال ننگین وشیطانی ارتش خود دفاع می کند!!.. اینجا بازهم همان پرسش قبلی مطرح می شود: آیادین بودا که می گویند دین صلح وآشتی است، مسئول این همه جنایت ضدبشری علیه روهنگیا است؟! .. اگرهست پس چرا آقای عزیزپورعزیز به حیث یک دانشمند آگاه به حقوق بین الملل، سری هم به آنجانمی زنند وآن دین وپیروانش را به خاطرآن جنایت های هول انگیزعلیه بشریت، محکوم نمی کنند که به مسلمانان حتا حق زنده بودن وزندگی درسرزمین آبایی شان رانمی دهند؛ تاچه رسد به حق برادری وبرابری!!.. واگربودائیسم مسئول اعمال افراطیون خود نیست پس اسلام هم مسئول اعمال افراطیونی که ازنام آن سوءاستفاده می کنند، نیست            

  وامارفتارخردگرایان(؟) بامسلمانان –

شایدعزیزپورصاحب گرانقدرازجملهء خردگرایانی باشند که برسرهمهءادیان ، خط بطلان می کشند؛ وبه خردگرایی فرامی خوانند وآن را راه نجات بشریت ازنابرابری ها وتعصبات می دانند.. اگرچنین است ما ازجناب شان می پرسیم :آیا درنظامهای کمونستی که دین راافیون ملتها می دانند و- به اصطلاح – خرد را معیاروملاک همه چیزقرارمی دهند، همهء انسانها باهم برابروبرادرند؟!.. آیا کمونستها با مکتب ها والوان گوناگون شان ، غیرکمونست هارا باخود برادروبرادرمی دانند؟!.. هرگزنه!… ؛ چون هم گفته هاونوشته ها وکتابهای کمونستها مملو ازدعوت به خشونت وبراندازی و- باصطلاح – مبارزه ودیکتاتوری پرولتاریا وبگیروبزن وببند وبکش و..و..درحق غیرکمونستهاست وهم اعمال خونخوارانهء گذشته وحال شان؛ وبویژه جنایات خونین بی وحصرشان درحق مسلمانان. واینک ما بادومثال، این موضوع را روشن می سازیم: ۱- کمونست های روسی وچاکران شان درجهان سوم ، پیش ازفروپاشی اتحادجماهیرشوروی ویابه تعبیرخودشان«کشورشوراها» همیشه ازبرادری وبرابری همهء کشورهاوملت هایی که این دیوخونخوار، آنهارا بلعیده بود، لاف می زدند؛ اما همینکه این امپراطوری آتش وآهن ازهم پاشید،جهانیان همه دیدند که آنهمه هیاهو ازبرابری وبرادری وحقوق یکسان ولافهایی ازین دست ، چیزی جزدروغ وعوامفریبی نبودند؛ ودرپشت آن تریبونهای تبلیغاتی، حقیقت های تلخ ودردناکی ازاسارت وبردگی ملت های تحت اسارت اژدهای سرخ، درجریان بوده است؛ وامروزه مشاهده می کنیم که «کشورشوراها» وکمونیسم واتحادجماهیرشوروی سوسیالستی همه وهمه ،ابزارهای روسی برای استعمار واستثمار واستحمارملت های تحت اشغال روسها بوده وهیچگونه برادری وبرابری وجودنداشته است؛ واگرچنین چیزی وجودمی داشت، باید جمهورهای ظاهرا آزادشدهء آسیای میانه( تاجکستان ، ازبکستان، آذربایجان وغیره) مانند روسیه ازهمهء امکانات نظامی وغیرنظامی باقی مانده ازشوروی متوفی، برخوردارمی شدند؛ درحالیکه چنین نشد وروسها عملا همهءمیراث شوروی سابق را دراختیارداشتند؛‌وحتی یگانهء دستگاه اتمی موجود درقزاقستان را نیزبه سرعت ازچنگ آن درآوردند.

۲- درچین کمونست، اشغالگران چینی که ترکستان شرقی را دراشغال دارند وباغارت ثروتهای بیکرانش،به یک کشوربزرگ سرمایه داری تبدیل شده اند،علیه باشندگان مظلوم آن که مسلمانان اویغورهستند، شنیع ترین وغیرانسانی ترین جنایاتی را مرتکب می شوند که شاید به ذهن شیطان هم خطورنکند!..؛ این شیاطین مکتب مائوتسه دون ،درماه مبارک رمضان ، مسلمانان ایغوری را مجبوربه خوردن گوشت خوک می کنند؛ درخانهء هرمسلمان ایغوری یک مردچینی رامی خوابانند؛ یک ملیون مردوزن ایغوری را دراردوگاههای کاراجباری به سخره گرفته اند؛ وجنایت های بیشماری ازین دست که قلب بشریت راجریحه دارساخته است.این همان خردگرایی وبی خدایی وبی دینی است که بعضی ها به جای دینداری به سوی آن فرامی خوانند!

طعنه به تاریخ اسلام – آقای عزیزپورشک دارند که آقای هیکل ازتاریخ اسلام ،آگاهی داشته باشند!..؛ البته من درصدد دفاع ازآقای هیکل نیستم؛ ایشان طوریکه ازنوشتهء شان برمی آید،صاحب قلم توانا ودانش وسیع هستند ومی توانند ازنظریات خود دفاع کنند؛ اما ازانجا که آقای عزیزپوربه مقدسات همهء مسلمانان، توهین کرده اند؛ ومن یکی ازآنها هستم  بناءلازم می دانم به پاسخ جناب شان بگویم که عالی جناب! درمورد تاریخ اسلام ، مانند خوداسلام وپیامبراسلام وقرآن ومسلمانان وتمدن اسلامی وهمهء موضوعاتی که به این دین،ارتباط دارند، بحث های بیشماری صورت گرفته وکتابهای فراوانی نوشته شده اند؛ ومغرضان ومنصفان وطرفداران وبیطرفان، درین ساحه، بسیارقلمفرسایی کرده اند؛… ودرین میان ، مورخان ومستشرقان منصف غربی، تاریخ اسلام را درخشان ترین تاریخ بشریت،قلمدادنموده اند؛  ولی اگرحتی تصویرغیرواقعی ومغرضانهء دشمنان اسلام راهم درمورد این تاریخ بپذیریم بازهم با جرئت کامل می توانیم بگوئیم که تعدادقربانیان تاریخ اسلام ازهمان صبحگاه طلوع خورشیدش تاکنون یک برملیونم حصهء قربانیان غیرمسلمانان نیست! .. ۱- جنگ های جهانی اول ودوم راغیرمسلمانان، مشتعل ساختند که دراولی ۳۵ ملیون انسان کشته ومجروح ومعیوب شدند ودردومی از۶۲ تا ۷۸ ملیون نظامی وملکی به کام مرگ فرورفتند. ۲- بمب های اتمی را برشهرهای  هیروشیما وناکازاکی درجاپان که باعث خاکسترشدن  فوری اکثریت ساکنان وتخریب کامل این دوشهرگردید، نامسلمانان فروریختند ؛ دقیقا همانهایی که درعراق وافغانستان ملیونها انسان را کشتند.۳- جرائم کشورهای استعمارگرغیرمسلمان درآسیا وافریقا وقربانیان شان بخش بزرگ دیگری از جنایات های بسیارخونین وفاجعه های بسیارننگین ضدبشری را درطول تاریخ بشر، تشکیل می دهد؛ وتکان دهنده ترین جنایت درین راستا مربوط می شود به کشورفرانسه که درپی اشغال ۱۳۰سالهء الجزائردرقرن گذشته ، ۱۲ملیون انسان را کشت ؛ وبه این هم بسنده نکرد بلکه ازجمجمه های مبارزان الجزائری، موزیمی ساخت که هنوزهم درپاریس موجوداست والجزائربا وجود مذاکرات متعدد، نتوانسته است فرانسه را واداربه مسترد کردن هژده هزار جمجمه یی سازد که درموزیم ویژهء پاریس، درحبس به سرمی برند!!!

واماتاریخ کمونیسم دراتحادشوری وچین کمونست وکمبودیا وافغانستان وسائرکشورهای کمونستی،جزقتل وکشتاروخونریزی وکودتاهای خونین واعدام وزنده به گورکردن وحبس وشکنجه ونقض حقوق بشروانواع بی شماری ازجنایات وجرائم ضدانسانی،چیزدیگری را نمی شناسد. محققان ، تعداد قربانیان ستالین را شصت ملیون وازمائوتسه دون را هفتاد ملیون وازپول پت را دوملیون شخص قلمدادمی کنند و .. اندرین ره کشته بسیاراند قربان شما !!

پهلوان پنبه های اسلام ستیزان- ممکن است عزیزپورصاحب محترم بفرمایند به من چه که کدام شخص وکدام نظام وپیروان کدام مکتب سیاسی ویا دینی، چقدرانسان را کشته اند؛ من فقط وفقط ازاسلام، انتقاد می کنم،همین وبس ! .. آری، ایشان می توانند وحق دارند چنین بگویند اگرچشم انصاف خودراببندند وخودرا درقطارآنهایی قراردهند که هزاران دروغ وبهتان را به اسلام وقرآن نسبت می دهند وهیچ باکی هم ازافشا شدن آنها ندارند؛ ودیری نمی گذرد که مشت های شان باز واراجیف واکاذیب شان توسط دانشمندان مسلمان با ارائهء اسناد ومدارک، رد شده ورسوامی گردند ؛درست آنگونه که بهتان ها واکاذیب شجاع الدین شفا توسط نویسندگان متعددی نقدشده است که یکی ازآن جمله کتابی است به نام هزارتقلب دیگر ازشجاع الدین شفا نوشتهء مهدی چهل تنی، وکتاب سها که جناب عزیزپور بانوعی افتخارازآن نام می برند، توسط دانشمندی به نام مهندس امیرشکری دریک برنامهء تلویزیونی تحت عنوان«تضاددلیل بطلان» به شکل بسیارعلمی ومنطقی ردشده وهفته وارازتلویزیون اهل سنت ایران به نام تلویزیون کلمه ، پخش می شود؛واگرآقای عزیزپورگرامی درجستجوی حقیقت باشند کافیست درگوگل بنویسند«نقدکتاب دکترسها» تا ویدیوهای مباحث یادشده دراختیارشان قرارگیرد. همچنان دانشمند دیگری به نام علامهءمصطفی حسینی طباطبایی، دروغهای اسلام ستیزدیگری به نام بهرام مشیری را که زنده هست واینجا وآنجا علیه مقدسات مسلمانان ، سم پاشی می کند، رد می کنند که آنهم به شکل زنده ازتلویزیون کلمه به نشرمی رسد؛ وودیوهای آن نیزدرانترنت، موجود است؛ واساسا این پهلوان پنبه های اسلام ستیزکه آقای عزیزپور با غرورکامل ازنقدهای ایشان علیه قرآن، یادمی کنند، مصداق این مصرع ابوالمعانی بیدل هستند که: « شیرمی غرند چون وامی رسی بزغاله اند» !! آری، این حضرات که جزدروغ وتهمت چیزی رانمی دانند، همیشه یا درمناظره با مسلمانان ، شکست می خورند ودروغها وتهمت های شان افشا می شود ویا هم اصلا حاضربه مناظره بامسلمانان نمی شوند؛ چنانچه آقای بهرام مشیری مشهورترین ودروغگوترین اسلام ستیزایرانی، یک سال قبل وعدهء مناظره با استادعقیل هاشمی درتلویزیون کلمه را داد وبعد بهانه آورد که سرما خورده است  واینک یک سال ازآن تاریخ می گذرد اما آقای مشیری هنوزبهبود نیافته اند!!!

یاوه سرایی های ابن وراق وعلی دشتی – مضحک ترین ومسخره ترین توهینی که جناب عزیزپورگرامی متوجه اسلام وقرآن وپیامبرش می سازند، همانا تمسک شان به نوشته های ابن وراق وعلی دشتی است؛ وایکاش آقای عزیزپوربه عوض دنباله روی مطلق ازین دواسلام ستیزی که خرد وعقل خوانندگانشان را به بادتمسخرمی گیرند ؛ وفکرمی کنندخوانندگان مشتی ابله ونادان هستندکه هرچه ازقلم های گندیدهءایشان برآمد،بلافاصله وچشم بسته می پذیرند، خودشان تحقیقی دردوموردی که ازآن دونقل کرده اند، می نمودند وبعد حاصل تحقیق شان را دراختیارماقرارداده ودشنام های خودرا برآن بنامی نهادند؛ ولی ایشان چنان نکردند؛ وازابن وراق که ایشان دوبارنام اورا ابن رواق نوشته اند، نقل می کنند که وی گفته است: «ماباید بین اسلام تفاوت بگذاریم: اسلام(۱) اسلام(۲) واسلام (۳) اسلام (۱)اسلامی است که محمد به پیروانش آموزش داد واصول وموازین قرآن را تشکیل می دهد. اسلام (۲) مذهبی است که بوسیلهء احادیث وفقها جان گرفته وشامل شریعت وقوانین ومقررات اسلام می باشد.اسلام (۳) مذهبی است که مسلمانان بدان عمل کرده ودرحال حاضر دردنیا به عنوان اسلام وجوددارد یعنی تمدن اسلامی» ومی افزاید:« تمدن اسلامی نه درنتیجهءاسلام های (۱) و(۲) بلکه برخلاف آن گسترش یافته اند». وبعدهم شاید خود آقای عزیزپورمی فرمایند:« درحقیقت این اسلامی که امروز درکشورهای اسلامی وجود دارد اسلام اصیل نیست. اسلام اصیل اسلام(۱) است وسپس، بادستکاری فقهاازان، اسلام (۲)پدیدآمده است.آنچه که تمدن اسلامی نام گرفته است ،رنگ اسلامی دارد». بعدا بازهم آقای عزیزپورازابن رواق یعنی ابن وراق چنین نقل می کنند:«اگراسلام برپایهءاسلامهای (۱) و(۲) باقی مانده بود، امروزفلسفهءاسلامی ،دانش اسلامی،ادبیات اسلامی وهنراسلامی درددنیا وجودنمی داشت». بدنبال این گفتهء ابن وراق ،آقای عزیزپورچنین نتیجه گیری می کنند که:«واقعن هم همینگونه است .الله درآیهء۲۲۲ سورهء شعرامی گویدکه«شاعران راگمراهان پیروی می کنند». ومی افزایند:«اگرکسی ازین آیه پیروی می کرد، ما امروزدیگرنه حافظ داشتیم ، نه مولانای بلخی ، نه بیدل ونه هم شاعران دیگر. درمشکات مصابیح حدیثی ازپیامبراست که می گوید:شکمی پرازچرک وجراحت بهترازشکمی پرازشعرمی باشد». جناب عزیزپوربعدازینکه  چنین حکمی را درموردهنروموسیقی ونقاشی وغیره  نیزصادرمی کنند،می فرمایند:«تمدن اسلامی  را نباید آقای هیکل اسلامی بدانند!.. وادامه می دهند:« درواقعیت این حرف شکم پرازچرک… توهین به شاعران است» . وبعدجناب شان شعرسعدی « بنی آدم اعضای یکدیگراند ..» را با حدیث یادشده مقایسه می کنند ؛ ومی فرمایند:« معنی دیگراین آیه این است که سخن شاعرگمراه  کننده است وشماراگمراه می کند». وآقای عزیزپوربازهم به ارشادات شان ادامه داده ونتیجه گیری می کنند که :« پس آنچه تمدن اسلامی یادمی شود مخالف با اسلام ناب محمدی است .درتمدن اسلامی ازاسلام پیروی نشده است واسلام(۱)  اسلام داعش است که محمدبه پیروانش آموزش داد واصول وموازین قرآن راتشکیل می دهد واسلام(۲) اسلام طالب است که شریعت راتطبیق می کند واسلام (۳) تمدن اسلامی است».

واینک پاسخ ما – ما به این آقایان ابن وراق ومسعود انصاری می گوئیم این تقسیم بندی شما سخت مسخره وخنده آوراست که اگر انصاف می داشتید خودتان نیز به آن می خندیدید؛ وچه بسا که خندیده هم باشید؛ زیرا این ادعاهای بی اساس ومیان تهی تان نه برکدام اساس علمی استواراست ونه تاریخی ونه عقلی ومنطقی ؛ وما برای رد این تقسیم بندی مضحک ومزخرف، نخست ازمیان اعترافات ده ها نویسنده ومستشرق باانصاف غربی که درمورد تمدن اسلامی ونقش قرآن درآن ، سخن گفته اند، فشرده یی ازنوشته های دوتن ازآنهارا که یاوه سرایانی مانند ابن وراق به خاک پای ایشان هم برابرنمی شوند، اینجا نقل می کنیم وبعد می پردازیم به ردعقلی ومنطقی آن یاوه گویی ها.

بهترآن باشد که سردلبران  — گفته آید اززبان دیگران – جان دیون پورت درکتابش AN APOLOGY FOR MOHAED AND THE KORAN  که در سال ۱۸۶۹ میلادی به نشررسیده وتوسط سیدغلامرضا سعیدی تحت عنوان «عذرتقصیربه پیشگاه محمدوقرآن» درایران ، ترجمه وبه نشررسیده است ، می نویسد:«قرآن به اندازه یی ازنقایص مبرا ومنزه است که نیاز به کوچک ترین تصحیح واصلاحی درآن نیست .. هرقدرکه ما قدم درجادهء دانش گذاریم ،پرده های جهل ازبین می رود وبه زودی این کتاب توصیف ناپذیر، عالم را به خود جذب کرده وتاثیرعمیقی برعلم جهان گذاشته وعاقبت، محورافکارجهان می شود. واجب است اعتراف کنیم که علوم طبیعی وفلکی وفلسفه وریاضیات که دراروپا رواج گرفت ، عموما ازبرکت تعلیم قرآن است ومامدیون مسلمانانیم ». ژول لابوم خاورشناس فرانسوی( ۱۸۰۶- ۱۸۷۶ م) درکتابش « تفصیل آیات القران الحکیم » می نویسد:«ای مردم قرآن راموشکافی کنید تا حقایق آن برای شما آشکارشود ؛ زیرا پایه واساس همه علوم وهنرهایی که اعراب به دست آورده اند وهمه بنیادهای علمی آنها ،قرآن است». این مشت نمونهء خروار ازسخنان دانشمندان باانصاف غربی است که وجدان های خودرا مانند ابن وراق ها ومسعودانصاری ها زیرپا نکرده اند ؛ وبعد ازمطالعهء دقیق قرآن وبررسی تمدن اسلامی وتطبیق آن با ارشادات قرآنی، نظریات خودرا باگوش دادن به ندای وجدان های انسانی خود، بیان داشته اند.

وعقل ومنطق وتاریخ چه می گویند؟- این فکاهی های مسخره را نه عقل می پذیرد ونه منطق ونه تاریخ ونه هم تمدن اسلامی ورجال بزرگ وقافله سالاران آن؛ چه اگربپذیریم که به قول ابن وراق، اسلام های سه گانه باهم ربطی ندارند وازهم جداهستند؛ وسروکارقرآن ،فقط باهمان- باصطلاح- اسلام (۱) است ونه (۲) و(۳) ؛ درین صورت، تقاضای عقل سلیم ومنطق سالم این است که باید اسلام های (۲) و(۳) یعنی اسلام های فقها وادبا وشعرا وفلاسفه ودریک کلام ، تمدن اسلامی ، قطع رابطهء خودرا با اسلام (۱) یعنی قرآن ومحمد -که هزاران درود وسلام خدا برروان پاک اوباد- اعلان می نمودند ویا حداقل هیچ نامی ازقرآن وپیامبرگرامی اش نمی بردند؛ درحالیکه چنین نیست وفقها ومحدثان همگی درهمهء بحث ها وفتاوای خود، قرآن وسخنان وسیرت وزندگی پیامبرانسانیت را معیاروملاک والگوی خود قرارمی دهند؛ وهمهء گفته ها واجتهادات وفتواهای خود را نخست به ترازوی قران وبعد به میزان حدیث ورفتاروکرداروسیرت پیامبرگرامی اسلام می سنجند؛ وبرای هراجتهاد وهرفتوا وهرحکم شان دریک مسئله، ازآیات قرآنی واحادیث نبوی، دلیل می آورند ؛ وهرقول وفتوا واجتهادی را که با قرآن وحدیث درتضاد باشد، رد می کنند.آیا این به معنی قطع رابطهء فقهاومحدثان، با قرآن واصول ومبادی قرآنی است ویا پیروی واطاعت ازان وتشریح وتفصیل وتبیین آن؟! .. ما ازجناب عزیزپورصاحب عزیزمی پرسیم : شماکه به حیث یک حقوقدان به مسائل حقوقی دنیا آگاهی دارید، بدون شک این را می دانید که هرکشورازکشورهای جهان- به ویژه کشورهای پیشرفته- دارای قانون های اساسی هستند؛ واین قانون های اساسی که دارای مطالب کلی وفشرده واصلی هستند، بعدا توسط حقوقدانان، به منظورفهم خوبتروتطبیق بهترشان، تفسیروتشریح می شوند؛وچنین چیزی تقریبا درهرکشوری وجود دارد ؛ واین حقوقدانان را شارحان ومفسران قانون می گویند.. حالا باید پرسید که اگراشخاص نادان ومسخره یی مانند ابن وراق ومسعودانصاری بیایند وبگویند: « آن قانون اساسی ، قانون اساسی (۱) است واین شرحی که توسط شارحان ومفسران قانون به آن اضافه شده، قانون اساسی(۲) است وهیچ ربطی باهم ندارند!» آیا به این هرزه سرایی نمی خندید؟! .. همین امردرمورد قرآن نیزصدق می کند.  این کتاب مقدس ،قانون اساسی مسلمانان است که مسائل کلی واساسی را بیان داشته وشرح وتفسیرآن توسط پیامبراسلام واصحاب کرام وفقها ومحدثان ـ وآنهم به دستورالهی- صورت گرفته است؛واساس واصول همهء احکام ، درقرآن وجوددارند وپیامبراسلام وفقها درمحدودهء اذن الهی، آن راتشریح وتفسیروروشن وعام فهم ساخته اند؛ وهرچیزی که گفته ونوشته اند،درچوکات همان قانون اساسی الهی بوده است وبس؛ درست مانند شارحان ومفسران قانون های اساسی بشری. پس این تقسیم بندی مسخرهء(۱) و(۲) وعدم ارتباط شان بایکدیگر، سخنی است هرزه که ازذهنیت عقده یی وبیماراین حضرات، ترشح می کند وهیچ نسبتی با حقیقت ندارد.

واما اسلام(۳) آقایون- درادعاهای مضحک ابن وراق ومسعود انصاری که آقای عزیزپور به آن ها صحه گذاشته وآن ها را به عنوان کشف مهمی به رخ آقای هیکل ومسلمانان می کشند، بی پایه ترین وپوچ ترین وبی معنی ترین ووقیحانه ترین بخش آن، اسلام(۳) آقایون است؛ که می فرمایند:« تمدن اسلامی نه درنتیجهءاسلام(۱) و(۲) بلکه برخلاف آن گسترش یافته اند..  واگراسلام برپایهء اسلام های (۱) و(۲)باقی مانده بود،امروز فلسفهء اسلامی ،دانش اسلامی ، ادبیات اسلامی، .هنراسلامی دردنیا وجود نمی داشت». یعنی این آقایون ادعا می کنند که شعراوفلاسفهء وادبا ودانشمندان مسلمان که تمدن پرافتخاراسلامی را بنا نهادند،‌هیچ ربطی به قرآن وحدیث وفقه وشریعت ندارند، وتمدن اسلامی،کاملاخارج دائرهء تعلیمات قرآنی واحادیث نبوی قراردارد؛ بلکه درجهت معکوس این دومنبع پرنوراسلامی، شکل گرفته است!!!

ما حدیثی ازرهبربزرگ بشریت، پیامبرگرامی اسلام داریم که می فرمایند:« اذالم تستح فاصنع ماشئت» یعنی«اگرحیا نداری هرچه دلت خواست،انجام بده»‌ وابوالمعانی بیدل نیزمی فرماید:«‌شرم مردان را وقاراست وزنان را زیوراست» . ازطرزدروغگویی ودیده درایی آقای ابن وراق برمی آید که متاسفانه جناب ایشان ازین گونه اشخاص اند که ازین «وقار» محروم وبه آن صفت متصف اند؛ یعنی شرم وحیا ندارند وهرچه دل شان خواست ازدهان مبارک شان برون پرت می کنند؛ وبدینگونه نشان می دهند که درچه گودالی ازجهالت بسرمی برند ودرچه گردابی ازنادانی وبیسوادی دست وپامی زنند وچقدرهم – به اصطلاح وطنی ما- چشم سفید هستند! .. آری، جناب شان ادعا می کنند که تمدن اسلامی برخلاف قرآن ودرمسیری مخالف مسیرپیامبرگرامی اسلام سیرکرده است تا توانسته شعرا وادبا ودانشمندان وفلاسفهء نامی را تقدیم بشریت کند؛ واینها هیچ ربطی ونسبتی با قرآن وپیامبروفقها ومحدثین ورهروان قرآن وپیامبر،ندارند!. حالا ما به این آقای ابن وراق – ونه هموطن عزیزخود آقای عزیزپورکه فریب آن حرفهای هرزه ومسخره را خورده اند- می گوئیم: بنابراین منطق شما باید شعرا وادبا ودانشمندان وفلاسفهء تمدن اسلامی نه تنها هیچ شناختی ومعرفتی با قرآن وآیاتش وهمچنان پیامبرواحادیث وسیرتش نداشته باشند؛بلکه درنوشته ها وگفته وآثارخود ، نامی ازقرآن وپیامبرنبرند وحرفی ازین کتاب وآن شخصی که نمی شناسندش،به زبان نیارند!!.. آیا چنین نیست آقایون ابن وراق وانصاری ؟! وآیا تقاضای عقل ومنطق ، چنین نیست آقایان عزیز؟؟!! پس بیائید جواب خودرا ازخود شعرای بزرگ تمدن اسلامی ودانشمندانش بشنوید.

مشت های استادان شعروادب فارسی ودهان یاوه سرای ابن وراق پاکستانی- عشق خواجهء شیراز به قرآن:  خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی که شاید ابن وراق به نام او هم آشنانباشد، چنان به قرآن عشق می ورزید که نه تنها کلام الهی را حفظ کرده بود وآن را با چهارده روایت می خواند؛بلکه تخلص خودرا نیز تیمنا حافظ گذاشته بود؛ یعنی کسیکه قرآن را ازبریاد دارد ومی تواند همهءآیاتش را ازبربخواند. نه فقط همین ؛بلکه بسیاری ازآیات قرآنی دراشعارحافظ ، متجلی گشته ویا این استادبزرگ وغزل سرای بی نظیر به آن ها اشاره کرده است؛ وما نمونه هایی ازآن هارادرین جا می آوریم تا اگرابن وراق ، به زبان فارسی آشنا باشد، بخواند وخجالت بکشد:

حافظا درکنج فقر وخلوت شبهای تار—- تابود وردت دعا وختم قرآن غم مخور.

عشقت رسد به فریاد ارخود به سان حافظ ——  قرآن زبربخوانی با چارده روایت

حافظ حتی همهء زندگی وهمهء نعمت هایی را که خداوند برای اوبخشیده است، ازبرکت حفظ قرآن کریم وازدولت قرآن می داند:

صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ —— هرچه کردم همه ازدولت قرآن کردم

وهمانگونه که دربالاگفته آمد، حافظ تلمیحا به بسیاری ازداستانهای قرآن بزرگ نیز اشاره کرده ؛ وحتی جملات وکلمات قرآنی رانیز دراشعارخود به کاربرده وباآمیختن زبان های شیرین فارسی وعربی که این دومی ، زبان رسمی اسلام وقرآن وپیامبروتمدن اسلامی است، شیرین ترین وزیباترین غزلیات را سروده است: 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور—– کلبهء احزان شود روزی گلستان غم مخور  ( اشاره است به داستان یوسف وزلیخا ویعقوب وکلبهء احزانش).   ای دل ارسیل فنا بنیاد هستی برکند—– چون ترا نوح است کشتی بان زطوفان غم مخور (اشاره است به طوفان وکشتی نوح علیه السلام) . شب وصل است وطی شد نامهء هجر—- سلام فیه حتی مطلع الفجر( این مصرع دوم ازآخرسورهء مبارکهء القدرگرفته شده است).  دعاگوی غریبان جهانم —– وادعو بالتواتر والتوالی—- خداوندا که حافظ را غرض چیست —- وعلم الله حسبی من سوالی (این دومصرع اخیرتسلط کامل حافظ به زبان عربی یعنی زبان قرآن را نشان می دهد.

واما شیخ اجل سعدی شیرازی با آنکه گلستان وبوستانش بسیاری ازگلهای خوشبوی قرآنی ونبوی را درخود جاداده اند؛ لیکن مابرای رعایت اختصارفقط بخشی ازیک نعت اورا دروصف سرورکائنات ورهبربزرگ بشریت می آوریم:

کریم السجایا جمیل الشیم —– نبی البرایا شفیع الامم —– امام رسل پیشوای سبیل —- امین خدا مهبط جبرئیل —– شفیع الوراخواجهء حشر ونشر —- امام الهدی صدردیوان حشر —- کلیمی که چرخ فلک طوراوست— همه نورها پرتو نوراوست— نماند به عصیان کسی درگرو—– که داردچنین سید پیشرو— چه وصفت کند سعدی ناتمام—– علیک الصلاه ای نبی السلام. باید تذکرداد که کلمهء (نبی السلام)، به معنی پیغمبرصلح است. و… بدینسان بوستان وگلستان سعدی سراپا ازگلهای قرآن وسنت نبوی، معطرورنگین است؛ چون وی بسیاری ازمعارف قرآنی ونبوی را درقالب نثرهای مسجع خیلی شیرین واشعاروحکایات دلنشین، دراین دو گنجینهءگرانبهای خود ،‌گنجانیده است.

ومشت خداوندگاربلخ مولانای بزرگ بردهان ابن وراق ومسعود انصاری، محکم تروکوبنده تراست: البته خیلی متاسفم ازینکه چنین کلمات سنگین رادرمقابل اینهایی که مقدسات من ودوملیارد انسان روی زمین را با نامردی کامل ودروغگویی وافتراوبهتان ودیده درایی، مورداهانت های بسیارزشت قرارمی دهند، استعمال می کنم؛ ولی صادقانه می گویم که هرگزقصد توهین به هموطن گرامی ام آقای عزیزپوررا ندارم؛ واین کلمات، متوجه ایشان نیست؛چون گمان می کنم ایشان فریب این اشخاص ظاهرا محقق ودرواقع،شارلاتان وحیله گررا خورده اند-… به هرحال.. مولانا می فرماید:  ای سگ طاعن توعوعومی کنی—- طعن قرآن را برون شومی کنی—- این نه آن شیری است کزوی جان بری—یازپنجهء قهراوایمان بری— تاقیامت می زند قرآن ندا —- ای گروهی جهل را گشته فدا— که مراافسانه می پنداشتید— تخم طعن وکافری می کاشتید—- خود بدیدیت آنکه طعنه می زدیت— که شما فانی وافسانه بدیت — من کلام حقم وقایم به ذات – قوت جان جان و یاقوت زکات –نورخورشیدم فتاده برشما — لیک ازخورشید ناگشته جدا— نک منم ینبوع آن آب حیات – تارهانم عاشقان را ازممات.

وعارف بزرگ ،حکیم غزنه ابوالمجدمجدود سنایی  غزنوی درمدح قرآن وحدیث می فرماید: چنگ درگفتهء یزدان وپیمبرزن ورو— کنچه قرآن وخبرنیست فسانه ست وهوس— اول وآخرقرآن زچه«با» آمد و «سین» — یعنی اندرره دین رهبرتوقرآن بس.

واستاد مسلم حماسهء سرایی یعنی فردوسی ، به مسلمانان چنین وصیتی دارد: تورا دانش ودین رهاند درست — دررستگاری ببایدت جست—وگردل نخواهی که باشد نژند — نخواهی که دایم بوی مستمند— به گفتارپیغمبرت راه جوی — دل ازتیره گی ها بدین آب شوی. 

البته این بحرپایانی ندارد وتقریبا همهء استادان بزرگ شعروادب فارسی وحتی زبان های دیگرامت اسلامی، رابطه های تنگاتنگی باقرآن واحادیث نبوی داشته اند ؛ وهمه ازین دومنبع بزرگ علم ودانش وادب واخلاق وتربیت وسیاست وانسانیت و..و.. سیراب گشته وشاهکارهای حیرت آوری درفرهنگ وادب به وجود آورده اند. اینکه فردوسی می گوید : « ترا دانش ودین رهاند درست » دلیل روشنی است مبنی براینکه این بزرگان شعروادب ، راه دین اسلام را که منبع اصلی آن ،قرآن الهی واحادیث نبوی می باشد،جدا ازراه فرهنگ وتمدن اسلامی ندانسته واین دو یعنی دین ودانش اسلامی را لازم وملزوم یکدیگر وچنگ زدن به هردو را سبب نجات قلمدادمی کرده اند.  اگرترس ازطولانی شدن بیش ازحداین نوشتارنبود؛ ما می توانستیم مثالهای متعددی ازآثارانوری ابیوردی،عنصری بلخی، رودکی سمرقندی، فرخی سیستانی،نظامی گنجوی، ابوشکوربلخی، مسعودسعدسلمان، منوچهری دامغانی، هلالی هروی، مولانا جامی، ابوالمعانی بیدل وده هاشاعردیگربیاوریم که نشاندهندهء عشق وعلاقهء شدیدشان به کلام جان پرورالهی وتاثیرپذیری شان ازآیات قرآنی است.اگرجناب عزیزپوربه عوض گوش دادن به سخنان یاوه وبی اساس وفاقد منطق یک پاکستانی که ممکن است باکلمه یی ازفارسی ، آشنا نبوده وآن را نوشته وخوانده نتواند، به سخن هموطن این پاکستانی که علامهء اقبال نام دارد وبا وجود اردو زبان بودنش، ازشعرای نامدارزبان دری به حساب می آید، گوش فرامی دادند، منصفانه ترومناسب تربود. علامهء اقبال لاهوری خطاب به مسلمانان می فرماید: توهمی دانی که آئین توچیست— زیرگردون سرتمکین توچیست— آن کتاب زنده قرآن حکیم — حکمت او لایزال است وقدیم —نسخهء اسرارتکوین حیات— بی ثبات ازقوتش گیردثبات —- می برد پابندوآزاد آورد— صیدبندان را به فریادآورد— نوع انسان را پیام آخرین— حامل او رحمه للعالمین— گرتومی خواهی مسلمان زیستن —- نیست ممکن جزبه قرآن زیستن .  فکرمی کنم که اگر« درخانه کس است ، یک حرف بس است».

وازارتباط وعلاقهء دانشمندان بزرگ تمدن اسلامی با قرآن ،همین اشارت بس که ایشان- امثال ابن سینا والبیرونی ورازی وفارابی وغیره که ازنوابغ تمدن شکوهمند اسلامی بودند-اکثریت کتابهای شان را به زبان عربی یعنی زبان قرآن وحدیث نوشته اند؛ونه به زبانهای انگلیسی وروسی وفرانسوی  ؛ ونیز اکثراینها پیش ازفراگرفتن علوم دیگر، قرآن وحدیث وفقه وعلوم شرعی را فرامی گرفتند ؛وابن سینا که نابغهء بی نظیری هم درجهان اسلام وهم درنزد غیرمسلمانان است، درده سالکی قرآن را حفظ کرده ؛ وبه قول خودش درقرآن وفقه  تبحرحاصل کرده وتا هفده سالگی علوم اسلامی را درپهلوی دیگرعلوم فراگرفته بود ودرآخرعمرهمهء دارایی خودرا به فقرابخشید وتافرارسیدن مرگش، ختم قرآن کریم را بجا می آورد.

                                                                                  

هنرمندان مسلمان نیزدردرازنای تاریخ درخشان تمدن اسلامی ،همیشه با قرآن کریم این مشعل نور وهدایت، درارتباط بوده ودرخدمت آن قرارداشته اند؛ ومشهورترین هنرمندشرق وفخرهرات  یعنی کمال الدین بهزاد درچندین اثرخود برخی ازداستان های قرآنی را ترسیم کرده است؛ مانند داستان یوسف وزلیخا وتخت بلقیس وسلیمان وغیره ؛ واین اضافه برآنکه وی مورد توجه وحمایت  سلطان حسین بایقرا ووزیردانشمندش امیرعلی شیرنوایی وعارف بزرگ مولانا عبدالرحمن جامی بودکه هرسهء اینها اشخاص متدین وازعاشقان قرآن بودند.

چه درگذشته های دور وچه نزدیک ،هنرمندان مسلمان زیادی اعم ازخطاطان ونقاشان ومیناتوریست ها و.. و.. باعشق وعلاقهء زیاد، هنرخودرا در خدمت کتاب آسمانی خود قرارداده اند؛ وخوشنویسان بیشماری درشرق وغرب وشمال وجنوب دنیای اسلام ، قرآن کریم را خطاطی کرده ونقاشان ومیناتوریست های زیادی درتزیین کلام الله ،سهم گرفته اند؛ وتازه ترین این اعمال نیک خداپسندانه، کاری است که تعدادی ازهنرمندان کشورما درسال ۲۰۱۸ و۲۰۲۰ میلادی انجام داده اند؛ واینک ماازانترنت دوخبر را درین رابطه،نقل می کنیم تا به جناب ابن وراق  ثابت شود که وی دروغ شرم آوری گفته است ؛ وتمدن اسلامی تافتهء جدابافته ازقرآن بزرگ نیست:«به گزارش خبرگزاری شبستان ، کیمیامعروف به ام محمد دخترقاری سعیدشاه ،قرآن کریم را به طورکامل بانخ های ابریشمی رنگی ،گلدوزی کرده است…ام محمد چهل سال پیش هنگام جنگ روسیه درافغانستان باهمسروفرزندانش ازبمباران ودرگیری فرارکرد ودرپاکستان وبعد به مدینهء منوره عزیمت کرد…این اثرهنری کاملا دستباف است؛ ازآیه ها وسوره هاگرفته تا گنبد سبزروی جلد، گلدوزی شده است..». خبردوم:«۲۳-۵-۲۰۱۸ – انقره/ خبرگزاری اناتولی- سی ونه هنرمند خطاط ازکشورافغانستان بعدازدوسال کارقرآن کریم که درنگارش آن از۳۰۵ مترریسمان ابریشمی استفاده شده است را آماده کردند.. دراین قرآن کریم که درنوع خود دردنیا کم نظیراست ازطرح های قرن پانزده وشانزده استفاده شده وگسترش هنرخطاطی واسلام ازاهداف آن است». ازینها که بگذریم ، وجود کاشی کاری های زیبا درمساجد ونوشتن آیات قرآنی با خط های گوناگون وخیلی زیبا چه درحال وچه درگذشته های دورونزدیک، یاوه سرایی ابن وراق را که گویا تمدن اسلامی ربطی با قرآن و-به اصطلاح وی- اسلام(۱) و (۲) ندارد، رد می کند ؛چه اگرچنین می بود باید مسلمانان هنرمند اهمیتی به قرآن نمی دادند؛درحالیکه گفته های شاعران وهنرهنرمندان وآثارحیرت آورفلاسفه ودانشمندان ومهندسان واطبای مسلمان درطول تاریخ اسلام نشان می دهد که قرآن وتمدن اسلامی همچون شیر وشکر باهم آمیخته بوده اند ؛ واین بزرگان چه درگذشته وچه درحال ، همیشه به قرآن، عشق ورزیده وآن را مشعل راه خودقرارداده اند. 

اسلام ستیزان وتلبیس درمورد آیات واحادیث دانشمند گرامی آقای عزیزپور باآنکه درترجمهءآیهء « یاایهاالناس انا خلقناکم…» مترجمش را متهم به « اغوا» می سازند، متاسفانه خودشان نیزمرتکب چنین عملی می شوند که من آن را احتراما، اغوا نمی نامم  ایشان آیهء کریمهء« الشعراء یتبعهم الغاوون ..» را برای اثبات ادعای خود وابن وراق می آورند؛ ولی با تاسف، امانتداری را که شایستهء دانشمندی مانند ایشان است، رعایت نمی کنند. تقاضای امانتداری درنقل ازیک مرجع، این است که ناقل، مطلب را به شکل کامل ، نقل نماید ؛ وقطع وبرید نکند!.. آیهء مورد نظرآقای عزیزپور که می خواهند باآن این ادعای نادرست را به کرسی بنشانند که گویا قرآن، باشعروشاعری ، مخالفت دارد وسخنان شاعران را بطورعموم ، گمراه کننده می داند، به شکل کامل آن این گونه است: وَٱلشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ ٢٢۴ أَلَمۡ تَرَ أَنَّهُمۡ فِی کُلِّ وَادٖ یَهِیمُونَ ٢٢۵  وَأَنَّهُمۡ یَقُولُونَ مَا لَا یَفۡعَلُونَ ٢٢۶ إِلَّا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَکَرُواْ ٱللَّهَ کَثِیرٗا وَٱنتَصَرواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْۗ وَسَیَعۡلَمُ ٱلَّذِینَ ظَلَمُوٓاْ أَیَّ مُنقَلَبٖ یَنقَلِبُون ٢٢٧ سورهء الشعراء آیه های ۲۲۴تا ۲۲۷ . معنی این آیات وشرح مختصرشان چنین است:« وشاعران راگمراهان پیروی می کنند . آیا ندیدی که ایشان درهرمیدانی (درهرگونه سخن) سرگردان می شوند.واینکه ایشان می گویند آنچه را که نمی کنند. بجزآن (شاعرانی) که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادند وخدارا بسیاریاد کردند وبعد ازمظلوم واقع شدن انتقام گرفتند وستمگاران به زودی خواهند دانست که چه سرانجامی خواهندداشت». تفسیرکابلی که درکشورما تفسیرمعتبری است درشرح این آیات ، مطالبی دارد که ما مختصرآن راتقدیم می کنیم:« کافران گاهی پیغمبران را شاعر وگاهی کاهن می گویند؛بنابران فرمود که سخنان شاعران محض تخیلات است… اگر به مدح وتوصیف کسی پرداختند اورا به آسمان می رسانند.اگر به هجوکسی آغاز نمودند عیوب تمام دنیا را درذات او جمع می کنند.موجود را معدوم ومعدوم را موجود کردن بازیچهء دست آنهاست.به هروادی ومبالغه  وتخیلی که درآمدند قطعا به عقب نگاهی نکردند…». پس واضح است که درین آیات کریمه که آقای عزیزپورفقط بخش کوچکی ازآن را آورده اند، شاعران به دودسته تقسیم می شوند ؛ شاعران بد وشاعران خوب. شاعران بدآنهایی هستند که دروغ می گویند،فریبکاری می کنند، به خاطرپول، اشخاص خوب را هجو وبدگویی واشخاص بد وظالم وخونخواررا مدح می کنند ؛ وایشان را به مقام خدایی می رسانند ؛ وبه گفته های خود عمل نمی کنند ؛ ومردم رابه کفروبی ایمانی وگمراهی وفساد وفحشا دعوت می نمایند و…اعمال ناشایستهء فراوانی از این دست؛ ولی درجهت مقابل، شاعران خوب قراردارند که به خداایمان دارند ، کارهای نیکوانجام می دهند،مردم را به خیروصلاح وگفتاروکردارنیک دعوت می نمایند ،به گفتارخود عمل می کنند وسخن حق را می گویند وهنرخدادادی خودرا درجهت اصلاح جامعه وافراد بکارمی برند وبرای مال ومتاع دنیا ، تملق وچاپلوسی نمی کنند وقدرتمندان وحشی وظالم را عادل جلوه نمی دهند؛ و«هنرحودرا درپای خوکان نمی ریزند» ؛ وپرواضح است که طبقهء اول درنزد قرآن ، محکوم واشعاروتخیلات ناروای شان مردود وقابل مذمت است؛ اما برعکس، طبقهء دوم قابل ستایش وتعریف هستند؛ چنانچه درهمین آیات، قرآنکریم آن هارا ستایش کرده است. مثنوی سرای بزرگ واستادبلند پایهءشعروادب فارسی، نظامی گنجوی نیز با پیروی ازهمین آیهء کریمه، درنصیحتی به فرزندش می گوید:« درشعرمپیچ ودرفن او—- چون اکذب اوست احسن او». ومسلم است که این شاعربزرگ که باسرودن خمسه اش،مثنوی سرایی را به آسمانها برده است ودرین ساحه، همقطارمولانا وفردوسی است، شعررا به طورعموم، نکوهش نمی کند؛ بلکه شعری را مذمت می کند که درآن دروغگویی ویاوه سرایی ،وفحاشی وبدزبانی ودعوت به فسق وفساد وغیره اعمال زشت،  نقش اساسی را بازی می کند. وهم بدینگونه زمانی که ظهیرالدین فاریابی درمدح قزل ارسلان، مرتکب اغراق می شود واورا ازصفت انسانی برون کرده وبه صفت خدایی می رساند، سعدی شیرازی این باغبان بوستان وگلستان واین پیرو راستین قرآن وپیمبر،اورا سرزنش نموده وبرایش تعلیم می دهد که ازگروه « الشعراء یتبعهم الغاون» نباشد؛ بلکه از« الاالذین آمنوا وعملواالصالحات» باشد.آری، وقتیکه ظهیرالدین فاریابی می گوید:« نه کرسی فلک نهد اندیشه زیرپای —-  تابوسه بررکاب قزل ارسلان نهد» ، سعدی بزرگوار، وی را چنین مخاطب قرارمی دهد:« چه حاجت که نه کرسی آسمان — نهی زیرپای قزل ارسلان —- مگو پای عزت برافلاک نه — بگو روی اخلاص برخاک نه ». این هردو سروده را دوشاعربزرگ وخیلی توانا ، سروده اند؛ ولی انصافا آقای عزیزپوربفرمایند وبگویندکه ازنگاه بارمعنوی واخلاقی وانسانی، کدام یک بهتراست ؟! شعرسراپا تملق وچاپلوسی وذلت آمیزظهیرفاریابی ویا شعرمملو ازمبادی ومفاهیم انسانی واخلاقی وایمانی سعدی؟!.. آن یکی به خاطرمشتی پول، عزت وکرامت انسانی خودرا فراموش کرده وچنان خودرا ذلیل می سازد که ازگفتن بزرگ ترین وناممکن ترین دروغ شرم آورنمی شرمد؛ واین دیگرچنان اورادرس مناعت وعزت نفس می دهد که می توان درشرح مفاهیم عالی وارزشمند آن ، یک کتاب نوشت. واضافه براین، هستندشاعرانی که درشعروادب، دست توانا وید طولایی دارند؛ اما اشعاری نیزسروده اند که سخت منافی اخلاق وآداب انسانی است؛آیا می توان چنین مزخرفات را نیزدرپهلوی اشعارحافظ وسعدی گذاشت وازآن به عنوان هنر،ستایش کرد؟! مسلما نه!! پس آنچه درنظراسلام مردود است، سوءاستفاده ازشعراست ونه خودشعر؛ زیرا درزمان پیامبراسلام صلی الله علیه وسلم،شعرای بزرگی امثال حسان ابن ثابت (شاعرپیامبر) وعبدالله ابن رواحه وغیره وجود داشتند وشعرمی گفتند؛ ومااشعارزیبایی دراخلاق وحکمت داریم که ابوبکرصدیق(دارای دیوان قصائد) وعلی ابن ابی طالب رضی الله عنهما سروده اند؛ واساسا شعروشاعری دربین اعراب پیش ازآمدن اسلام به شکل بسیارپیشرفتهء آن وجود داشت ؛ واسلام مانند سائرعادات اعراب، برآنچه که خوب بود ،صحه گذاشت ؛ مانند سخاوت وجوانمردی وشعرخوب وآنچه را که بد بود مردود شمرد؛ مانند بت پرستی وشرک وظلم وستم وشراب خواری وزنا وقتل ودزدی و.. و..؛ وشعربدومبتذل نیزازآن جمله بود. پس این حرف که اسلام، کلا باشعروشاعری، مخالف است، تهمتی است ناروا ودروغین مانند بقیهء تهمت های اسلام ستیزان. وتذکراین نکته نیزضروری است که این آیت وآن حدیثی که جناب عزیزپوربدان اشاره دارند، نه بعنوان احکام مستقل اسلامی مانند حرمت شراب وفرضیت نمازوغیره ؛ بلکه به عنوان عکس العملی دربرابراتهامات مشرکان مکه که پیامبررا شاعروکاهن وجادوگرمی گفتند،ارائه شده اند؛ ولی تقسیم بندی شعرخوب وشعربد وشاعرخوب وشاعربدازدیگاه اسلام، ازهمان اصل کلی اسلام، سرچشمه می گیرد که هرچه با زیوراخلاق وادب وایمان وتقوا وپرهیزگاری مزین بوده وبه نفع دنیا وآخرت انسانها باشد، خوب ونیکوست؛ وآنچه خلاف این چیزها باشد، بد وزشت است.

فهم درست استادان شعروادب وفهم غلط اسلام ستیزان آنچه دربالا گفته آمد، همان مفهومی است که قافله سالاران شعروادب وفلسفه ودانش وعرفان وهنراسلامی، درطول تاریخ تمدن شکوهمندشان، ازین آیت وحدیث وامثال شان فهمیده اند، وفکرنمی کنم آقای عزیزپورمحترم ویا ابن وراق ومسعودانصاری، این آیت وحدیث وامثال شان را بهترازسعدی وحافظ ومولاناوغیره استادان مسلم شعروادب، بدانند؛ ویاهم تنها آقایون ابن وراق ومسعود انصاری وعزیزپوراینگونه آیات واحادیث را دیده باشند، وسعدی وبیدل وفردوسی وحافظ وجامی و… ندیده وازآنها آگاه نباشند! … حالا ازجناب عزیزپورصاحب می پرسیم: اگرکسی فقط اینقدربگویدکه آنچه آقای عزیزپور وسائرحقوقدانان آموخته اند،پشیزی ارزش ندارد ومردم گمراه ازایشان پیروی می کنند؛ آری، فقط همینقدر بگوید ونه بیشتر؛ ونه اینکه« شکم پرازچرک، بهترازاین رشته یی است که آقای عزیزپوردرآن ، تحصیل کرده است»، آیادرینصورت،عزت نفس وغرورتان برای شما اجازه می دهد که ازچنین شخصی، تعریف وتوصیف کنید؛وبگوئید : به به توتوچه آدم خوبی هستی! توپیشوا وسرورمن هستی! من همهء داروندارم را مرهون توهستم!؟؟.. آیا عزت نفس حافظ وسعدی وهمهء شعرای بزرگ که دیوان های شعری خودرا باحمدوثنای خدا ونعت پیغمبرش محمد،آغازمی کنند، کمترازعزت نفس وغرورشماست؟! تا به خدایی که درقرآنش، ایشان را پیشوایان مردم گمراه می داند، حمدوثنا بگویند وبه پیغمبری که هنرایشان را بی ارزش ترازشکم پرازچرک وجراحت می داند، عشق وعلاقه وارادت واخلاص خودرا درقالب نعت،پیشکش نمایند؟؟!!.. آیا چنین منطقی قابل پذیرش است؛ ویا این فهم ناقص ویا عقده وکینهء اسلام ستیزان است که  ایشان را ازفهم درست آیات قرآنی واحادیث نبوی،منع می کند؟؟!! درواقع، همین احتمال دوم درست است این کینه ها وعقده ها ویا هم قلت فهم وبیسوادی اسلام ستیزان است که ایشان را نمی گذارد تا ازآیه«الشعراء یتبعهم الغاوون..» وازحدیث مشکات ، همان برداشتی را داشته باشند که استادان خیلی خیلی بزرگ شعرفارسی داشته اند؛ استادانی که هزارها مرتبه باسوادتروداناترودانشمندتروآگاه تربه مفاهیم قرآنی واحادیث نبوی ازابن رواق ها وانصاری هاوامثال شان هستند! 

آیا زمانی که حکیم سنایی می گوید: «ملکا ذکرتوگویم که توپاکی وخدایی —- نروم جزبه همان ره که توام راه نمایی» ونظامی گنجوی می گوید:« ای همه هستی زتو پیدا شده — خاک ضعیف ازتو تواناشده» وسعدی می گوید:« به جهان خرم ازانم که جهان خرم ازوست — عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازوست» وعطارمی گوید:« به نام کردگارهفت افلاک — که پیداکرد آدم ازکفی خاک» وفردوسی می گوید:« به نام خداوند جان وخرد—- کزین برتراندیشه برنگذرد» ومولانامی گوید:« من بندهء قرآنم اگرجان دارم —- من خاک رهء محمدمختارم — گرنقل کند جزاین کس ازگفتارم — بیزارم ازو وازسخن بیزارم» وخاقانی می گوید:«امید رحمت است آری خصوص آن را که درخاطر— ثنای سید مرسل نبی محترم گردد» وحافظ  می گوید:«‌ ندیدم خوشترازشعرتوحافظ — به قرآنی که اندرسینه داری» وناصرخسرومی گوید:« گفت پیغمبرکه چون کوبی دری — عاقبت زان دربرون آید سری» وجامی درنعت سرداربشریت می فرماید:« بلغ العلی بکماله – کشف الدجی بجماله – حسنت جمیع خصاله —صلوا علیه وآله » وامیرخسرودهلوی درهمین باب می سراید:« حسن یوسف دم عیسی ید بیضا داری—- آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری» وبالآخره بیدل صاحبدل دریک غزل زیبا ، سرورعالم راچنین ستایش می نماید:«‌ آنکه ازبوی بهارش رنگ امکان ریختند —– گرد راهش جوش زدآثاراعیان ریختند —- نام اوبردند اسمای قِدم آمد به حرف — ازلب اودم زدند آیات قرآن ریختند — ازجمالش صورت علم ازل بستند نقش —– وزکمالش معنی تحقیق انسان ریختند — غیرذاتش نیست بیدل درخیال آباد صنع —- هرچه این بستند نقش وهرقدرآن ریختند» ؛ آری،آیا این شاعران نامدار واین افتخارات تمدن بزرگ اسلامی ، وقتیکه چنین شعرهارا درحمد وثنای خداوند وتوصیف قرآن وتعریف پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وسلم می سرودند، نمی دانستند که قرآن گفته است:«الشعراء یتبعهم الغاوون..» وپیغمبرگفته است:«شکمی پرازچرک بهترازشعراست»؛ وهنوزبرای شان این آیت واین حدیث، کشف نشده بود؛ واینک آقایون ابن وراق وانصاری وعزیزپور،آنهارا کشف کرده اند؛ ویا اینکه ازاین آیت وحدیث باخبربودند ؛ ولی عزت نفس وغیرت وننگ وغروراین حضرات را نداشتند ؛ وگفتند فرقی نمی کند اگرخداوقرآن ومحمد ماراهرچه دشنام بدهند وتوهین کنندما بازهم آن هارا تعریف وتوصیف وستایش می کنیم ؛ ونوکرخدا وقرآن ومحمد هستیم؟؟!!.. نه این ونه آن؛ زیرا این قافله سالاران عظیم الشان شعروادب، هم آیات واحادیث را بسیاربسیاربهترازاسلام ستیزان می دانستند وهم ننگ وغیرت وعزت نفس شان بمراتب بلندتروعالی ترازاینها بود؛اما فرق شان با اسلام ستیزان محترم این بود که آنها سوادوعقل ودانش کافی داششتند وبه زبان وادبیات وگرامرعربی که زبان قرآن وحدیث است،سخت وارد بودند ومی داستند که منظورقرآن وحدیث ، ایشان وسروده های زیبای شان نمی باشد. برعکس اسلام ستیزان که چیزی ازگرامر عربی وزبان عربی واصطلاحات علمی قرآنی وسبب نزول آیات وعلوم مربوط به صحت وسقم احادیث روایت شده،نمی دانند ؛ اما باسینه هایی مملو ازکینه وعقده ،وارد میدان می شوند وبه هردروغ تهمت وافترامتوسل می شوند؛ اما دیری نمی گذرد که مشت های شان بازودروغهای شان افشا وخودشان رسوامی شوند.

جناب عزیزپوربه شعرمشهورسعدی«‌بنی آدم اعضای یکدیگرند …» اشاره می کنند ؛ وازآقای هیکل می خواهندکه آن را باآیهء« ازشاعران گمراهان پیروی می کنند» مقایسه کنند؛ ولی غافل اند ازینکه درهمین شعرزیبا نیزپرتوی ازآفتاب قرآنی تابیده است؛ چنانچه درسرتاسربوستان وگلستان، گلهای دست پروردهء این شاعرمسلمان واین دانشمند عاشق قرآن، ازآب حیات کلام الهی واحادیث گهربارنبوی، سیراب می شوند؛ وهمین وحالت را درمثنوی مولانا ، منطق الطیرعطار،حدیقهءسنایی، هفت اورنگ جامی وآثارواشعارسائرسخنوران نامی مسلمان یافت؛ چون اینها همه به کوری چشم ابن وراق وامثالش، شارحان ومفسران قرآن وحدیث بازبان شعروادب بودند.

عجیب است که آقای عزیزپورازاشعارسعدی تنها ازهمین «بنی آدم آعضای یکدیگراند» باخبرهستند ؛ اما ازآن نعت شیرین سعدی که برای پیامبربزرگواراسلام  سروده ؛ وازآن مفاهیم عالی وزیبای قرآنی که دربوستان وگلستانش ، بذرآنهارا کشته وپرورده است، بی خبراند ویا خودرا به بی خبری می زنند!.. اگرابن وراق ازسعدی جزنامی نشنیده باشد؛ وحتی همان نامش راهم نتواند درست تلفظ کند، تعجبی ندارد؛ چون زبان سعدی زبان اونیست ؛ وفهم سخنان عالمانهء شخصیت بزرگی چون سعدی ازتوان شخص جاهل وپررویی چون ابن وراق ، بیرون است؛ واگرمسعودانصاری پردهء ضخیمی ازجعل ودروغ وتحریف وتقلب وخاک پاشیدن به چشمهارا درمیان سعدی وحافظ وفردوسی وهزاران تن ازشاعران بزرگ تمدن اسلامی ودرمیان قرآن وحدیث وخداوپیامبربکشد ؛ وادعاکند که آن نابغه های پرورش یافته درمکتب اسلام، ازاسلام (۳) نمایندگی می کنند وربطی ونسبتی با قرآن وپیامبرش ودین وشریعتش یعنی اسلام(۱) و(۲) ندارند، بازهم نباید تعجب کرد؛ چون این فاشست های ایران پرست دروقاحت وپررویی ودیده درایی وچشم سفیدی ، کم نظیرهستند ؛ وازینکه هزاران دروغ آشکاررا دریک دم به خورد مردم دهند وهیچ باکی ازافشای آن وبازشدن مشت های شان نداشته باشند، ابایی نمی ورزند؛ اما اینکه هموطن گرامی ما آقای عزیزپورچنین حالتی ویا موقفی داشته باشند، واقعا جای تعجب است؛ چون تصور ما ازایشان اینست که ممکن است شخص فرهیخته وباانصافی باشند.                      

ادامه دارد                                                                                         

نوشته های مشابه

‫۳ دیدگاه ها

  1. از آقای عبالحد تارشی یک جهان سپاس .
    وقتی من هم نوشته های عزیز پور را خواندم دریافتم که این شخص سخت دچار مریضی روانی است
    چند سال پیش من هم با یکی از این طور اشخاص رو برو شدم که از کینه شخص و عقده درونی خودش علیه اسلام
    سخن میگفت و چند بار برایش نصیحت کردم که وقت تان را ضایع نکنید ولی حرف هایم را نشنید و سرانجام با ارتکاب سرقت و وقت تلفی از وظیفه اخراج و در حالت بدی قرار دارد و حتی صحت اش نیز خوب نیست
    امید این شخص نیز اصلاح شود و صحتمند گردد چون مریضی کینه خیلی کشنده و لاعلاج است

  2. تشکر برادر محترم از سخنان عالی تان و ارائه پاسخ شما به ناعزیز پور روانی
    من هم چند بار نوشته این روانی عزیزک پور را خواندم و دریافتم که بیچاره ضرورت به روان پزشک دارد
    و من ب این اشخاص روانی و کینه توز مانند عزیز پور خیلی روبرو شده ام و همیشه دریافته ام که این چنان اشخاص نه تنها روانی استند بلکه برای چاپلوسی و تملق این کار ها را میکند.
    و من از همین جا برای عزیز پور و امثال شان خطاب میکنم وقت تانرا در این چرندیات نویسی ضایع نکنید بروید کمی آب یخ بنوشید تا کله های تان سرد شود مبادا از نفرت و کینه زیاد خود را مانند طالبان منفجر نکنید

  3. سلام و احترام به آقای عبدال احد تارشی!
    البته عرض کنم که من چند مقاله از داکتر عزیز پور در همین وب سایت و وب سایت آریائی خوانده ام و نوشته شما را به اولین دفعه است که میخوانم. نوشته شمارا تا آخر خواندم. البته مثلیکه جناب شمارا تا حال ندیده ام، آقای عزیز پور را هم تا حال ندیده ام و فقط از روی نوشته های شما اظهار نظر می نمایم.
    اینطور که من یافته ام آقای عزیز پور اسلام ستیز نمی باشد. ولی منحیث یک دانشمند میخواهد یکتعداد سوالات را طرح تا مردم غرق در خرافات افغانستانرا که افغانستان را به ذلت و بیچارگی کشانده اند ، روشن سازد. تا افغانستان ازین حالت کعصف ماکولی براید. و این وظیفه هر انسان شریف میباشد. مثلا توجه نمائید. طالبان در این عصر به چه تعداد انسانها را با عملیات خود مرداری خود که آنرا بنام استشهادی یاد میکنند، بقتل رساندند و تعداد بیشماری از مردم مسکین کابل را به غم عزیزان وحتی نان آوران شان نشاندند. خود انصاف بده یک موچی بیچاره که در کنار سرک به پاک کردن و رنگ کردن بوتهای مردم مصروف است و یا یک کراچی وان بیچار که بخاطر پیداکردن یک لقمه نان کراچی کشی میکند با عمل استشهادی یک طالب به خاک و خون کشانده میشود. کجای این عمل اسلامی است. یا صد ها مسلمان را به جرم اینکه در اردو دولت قبلی افسر بود از خانه شان کشیده و بیرحمانه بقتل میرسانند. و یا به پنجشیر شهر مسلمانان تجاوز میکنند و هزاران انسانرا بقتل میرسانند و شهر را به خرابه بدل میسازند. آخر پنجشیرها ی ها و جوانان پنجشیر خو پخته مسلمان اند، پس این قتل ها برای چه. یا وزارت زنها را لغو و بجای ان یک وزارت غیر ضروری و تاریخ تیرشده بنام امر به معروف و نهی از منکر ایجاد میکنند. که این وزارت خود جز گمراهی و اذیت به مردم چیز دیگر در قبال ندارد. و یا در جمعه قبل گلب الدین حکمتیار در نماز جمعه خطابه میداد. حال آنکه او به دستور پاکستان صدها راکت را بالای مسلمانان فیر کرد و هزاران مسلمان را بقتل رساند. حتی در ماه رمضان بالای خانه های مردم راکت می زد. کجای این مسلمانی است. و همین حالا هم صد ها مسلمان با سلاح در عقب او استاد اند.
    همین قسم تاریخ اسلام را متوجه شوید. جنگ جمل را متوجه شود و جنگ میان علی و امیر معاویه را متوجه شوید. که انسان از شرم عرق میکند. آقای عزیز پور فقط با ادب و با احترام به تناقضات در قر آن اشاره میکندتا مردم کمی هوشیار شوند و شکار بنده گان نفس شیطانی مثل طالبان و گلب الدین حکمتیار نشوند. قر آن ما پر از پریشان گوئی و تناقض و تکرار میباشد. من چند بار قرآن را در شش جلد تفسی کابلی خواندم. هرچه خواندم سوالهای زیادی در ذهنم پیدا شد. و تا حال جرئت نمی کنم و یا کسی را نیافتم که سوالهای مرا جواب بگوید.
    بهر صورت آقای عزیز پور انسان دلسوز به افغانستان و دلسوز به مردم افغانستان و دلسوز به دین شان میباشد. باز هم خوب است که جناب شما برای شان نوشته اید. آرزو مندم که در جواب نوشته شما چیزی بگوید.
    در اخیر احترام زیاد به جناب شما که مقالات داکتر هیکل و داکتر عزیز پور را خواندید. و نوشتید. حقیقت در جر و بحث و گفتمان پیدا میشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا