خانه » خبر و دیدگاه » احزاب سیاسی افغانستان؛ فرزندان نامشروع دموکراسی

احزاب سیاسی افغانستان؛ فرزندان نامشروع دموکراسی

 

وقتی که به این می اندیشیم، که امروز ما در یک فضایی دموکراتیک به سر می بریم، پس این را هم مدنظر بگریم، که کارکرد ها و فعالیت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جریان های دموکراسی، بالای زندگی خصوصی و اجتماعی ما تأثیرات خاص خود را به دنبال دارد. یکی از این جریان ها، احزاب سیاسی نظام های دموکراتیک است، در نظام های غیر دموکراتیک و نظام های استبدای چیزی به نام احزاب سیاسی وجود ندارد، اما در رژیم های دموکراتیک، احزاب سیاسی نقش فرزندان آن را دارد. در نظام های دموکراتیک به واسطه احزاب سیاسی است که ما یک جامعه پلورالیسم سیاسی (کثرت گرایی سیاسی) را به بار می آوریم؛ و این کثرت گرایی های سیاسی است که قدرت و ثروت را در جامعه به طور عادلانه توذیع می کند. وقتی که در درون احزاب سیاسی منافع شخصی دنبال شود، دو علت دارد؛ نخست، فرهنگ سیاسی در درون احزاب پیاده نشده و ثانیاً، افراد ذی دخل از دانش سیاسی بر خوردار نیستند.

نقش احزاب سیاسی در نظام های دموکراتیک معنا پیدا می کند، چون نظام های دموکراتیک متکی بر منافع مردم است؛ و منافع مردم ایجاب می کند که احزاب در جامعه سیاسی عرض اندام کرده و منافع ملی را به بار آورد. ماکس وبر جامعه شناس آلمانی گفته بود:«احزاب سیاسی فرزندان نظام های دموکراسی هستند»، اما در افغانستان این فرزندان، به شکل نامشروع  از بطن دموکراسی تولد شدند که مردم و جامعه سیاسی افغانستان هنوز آماده برای پذیرش اصول، قواعد و فرهنگ دموکراسی نشده بودند؛ که در نتیجه، در افغانستان این احزاب سیاسی باعث مشکلات فراوان در جامعه شده است. در کشور های توسعه یافته از لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، یک حزب سیاسی نمایندگی از حقوق سیاسی ملت و یا شهروندان دولت خود می کند؛ اما در افغانستان متأسفانه نمایندگی از یک قوم خاص، سمت، مذهب و یا تأمین کننده سیاست خارجی و منافع کشور های اجنبی می کند.

در دولت های دموکراتیک، ایدئولوژی های سیاسی احزاب پلورالیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم و…است، اما در افغانستان احزاب با ایدئولوژی های عقبمانده فاشیسم، سکتاریسم و شئونیسم دست و پنجه نرم می کند.
در سال های ۱۹۸۰-۱۹۹۰م، افغانستان در یک موقعیت دشواری قرار گرفت، در عوض اینکه این احزاب طرح و برنامه ای برون رفت از بحران را در سر داشته باشند، دست به تشکیلات شعبه نظامی زدند و در کشور های همسایه مسلح شدند؛  برای جنگ ناخواسته و بی معنا خود را آمده کردند.شوروی ها که در این دوره(۱۹۸۰-۱۹۹۰م)حضور فعالی در افغانستان داشتند، و آنها این جنگ را، جنگ اشباح می خواندند، جنگ که دورنمای اهداف قدرت ها را در افغانستان به نمایش می گذاشت.
در حقیقت این جنگ بین قدرت های جهانی بود، که جهان را تقسیم به دو بلوک کردند؛ در بلوک شرق جناح های سوسیالیستی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت و در بلوک غرب جناح های بروژوازی به رهبری آمریکا بود، اما آتش جنگ و نفاق را در افغانستان بیشتر کشور های همسایه به خصوص پاکستان و ایران دامن زدند، که هر کدام به نوبه خود تنظیم های هشت گانه و هفت گانه را تشویق به جنگ و ادامه هرج و مرج می کردند.

سر منشأ وجودی احزاب و سایر جنبش های سیاسی در افغانستان بر میگردد به دوره امیر حبیب الله خان، از این دوره تا سقوط حکومت کمونیستی؛ احزاب سیاسی با ایدئولوژی های مارکسیستی، فمنیستی، لیبرالیستی، مائویستی و سایر ایدئولوژی های جهانی آشنایی خوبی داشتند. اما متأسفانه با اوج جنگ سرد، احزاب جدید با ایدئولوژی های اسلام گرایی-افراطی با حمایت کشور های غربی و متحدانش به رهبری آمریکا در منطقه عرض اندام کردند، و به زودترین فرصت این احزاب در زیر سایه رقابت های جنگ سرد قرار گرفتن. این احزاب سیاسی با داشتن کارنامه های ضد حقوق بشر و جنایات جنگی، امروز در اهرم قدرت سیاسی افغانستان قرار دارند. در این دوره بود که اسلامیزم و جهادیزم شاخه های بود که در محوریت احزاب و تنظیم های هفت گانه و هشت گانه قرار گرفتند که از ریشه جنگ سرد آب می نوشید.
امروز همان رهبران و جانشینان شان با ادبیات ایدئولوژی جنگ سرد سخن می گویند؛ این ها را می شود گفت که فرزندان دکترین برژنسکی و ترکی الفیصل، جنرال اختر عبدالرحمان و جنرال ضیاءالحق هستند. و امروز این اندیشه و فکر پوسیده و مرده شده دوران جنگ سرد جامعه ای ما را رهبری می کند، و شهروندان جامعه ما هم به سخنان بیهوده شان گوش می دهد.

در دوره فعلی هم احزاب سیاسی جدید ظهور کردند، که تعداد اندک شان در واکنش به اشغال افغانستان از سوی شوروی و آمریکا و سایر متعهدان شان در سال های ۱۹۷۹ و۲۰۰۱، بود و این احزاب با شعار های دل گرم کننده و فاقد طرح و برنامه بودند وهستند، اینها هم درمان برای بحران فعلی نیستند، سر منشئ آن ها هم در سفارت خانه ها قرار دارد.
این احزاب سیاسی هم دغدغه های بیرونی دارند و هیچگاه نمی توانند فرهنگ سیاسی را در جامعه ترویج کنند، اگر در رسانه های تلویزیونی دقت کنیم وقتی که سخن گویان این احزاب حضور پیدا می کنند، اکثریت شان با ادبیان سیاسی مدرن بیگانه هستند و با زبان تاریخی و هیجان صحبت می کنند و تا می توانند یک دیگر را دشنام، بد و رد می دهند، و اینها تأثیر منفی بر افکار عمومی جامعه می گذارد.

اگر دولت و مردم افغانستان واقعاً بخواهند از شرایط امروز برون شوند به تشکیل احزاب نه بگویند، نه اینکه انها را نابود کند، بلکه دولت باید یک طرح جامه و قابل تطبیق را روی دست بگیرد؛ مثلاً این احزاب باید به یک مدتی منحل شوند، و دو باره از سر عرض وجود کننند و دولت هم فضای سیاسی را نباید کاملاً باز بماند مشروط به اینکه آنها طرح های بلند مدت داشته باشند و متضاد با منافع ملی نباشند.

امروز در افغانستان بیش از صدها حزب سیاسی وجود دارد، اما واقعاً همه آنها به اهداف خود می رسند؟ و اقعاً آنها اهداف کوتاه مدت و بلند مدت دارند اگر دارند طرح شان چرا در بین مردم و رسانه با جرئیاتش پخش نمی شود؟. احزاب سیاسی نباید پراگنده و شاخه به شاخه باشد، بهتر است دو یا حداقل سه دسته شوند و دنبال بدست آوردن قدرت باشند؛ آن عده احزاب که خواهان پیاده کردن ارزشهای دموکراسی بر پایه سکولاریسم هستند با هم ائتلاف کنند و احزاب دیگر که به دنبال تحقق نظام جمهوری اسلامی هستند با همدیگر ائیلاف کنند و دسته سوم، احزاب میانه که شاید نسبت به دسته اول و دوم اهداف شان متفاوت باشند وارد صحنه سیاسی شوند؛ در درون جامعه در محور سیاست داخلی کشور باید این احزاب نقش گروه های ذی نفوذ و گروه فشار را در چارجوب وکالت شهروندان و دفاع از منافع شهروندان در نزد دولت و نهاد های حکومتی داشته باشند، در محور سیاست خارجی هم این احزاب سیاسی می توانند برای جلب حمایت های خارجی،  سیاست های لابیستی را دنبال کنند و می توانند پوشش دهنده دیپلماسی کشور و حمایت از دکترین سیاست خارجی دولت خویش پیرامون منافع ملی باشند.

 


 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com