خبر و دیدگاه

رهبرم‌ کی‌ست؟

سخن مقام ایرانی برای مقاومت در دفاع از کشور شان،‌ مایه‌ی ننگ به مقامات فراری جمهوری غنی است.
به شمول خودم، همه‌ی ما در نبرد عاطفه‌ها غنوده روانیم تا شکافتن راه‌های آزادی. در عاطفه‌گرایی هم دانه‌درشت‌های هیچ‌مدان را قدیسان قدرت و طهارتِ کاذب می‌سازیم و شایسته‌گان گم‌نام‌ را بایسته‌ی سرکوبِ سلامت. مگر ممکن‌ست که بگوییم ره‌بران!؟ تاجیکان. اما نه شناسیم چی‌کسی در کجا و با چه برنامه؟ تعدد جزایر ره‌بران!؟ تاجیکانه، راهی‌ست رایگان، برای سهل‌سازی گذر آنانی که پاشان‌سازی تاجیکان را اولویت‌ خود می‌دانند. این‌جاست که ما گام به گام عقب رفتیم، تا افتادیم. یا به پرت‌گاه‌‌ عقبی بردندمان که شکستیم، آنان کی‌ها بودند؟ ره‌بران خود‌خوانده‌ی تاجیکان. صدای واحد نه داریم، برنامه‌ی واحد نه داریم، دیدگاه واحد نه داریم، تحمل انتقاد یا برتر ازخود دیدن را نه داریم. آنانی که خودشان را ره‌بر!؟ می‌خوانند، شهامت عذرخواهی گناهان شان از مردم را نه دارند، مگر سهامت منافع را با دشمنان مردم دارند. افغان‌ها=پشتون،‌ هزاره و اوزبیک چنین نی‌ستند. یک انسجام کامل در برایند‌های برون‌دهی دیدگاه‌های یک صدا دارند. این‌جاست که من از خود می‌پرسم!
ره‌برم کی‌ست؟
شما چه می‌پرسید از خود تان؟
در فرایند مبارزات عدالت خواهانه‌ی تاجیکان، مانع و مشکل اصلی، همین تاجیکان خود نه شناس اند که بسیار های شان هنوزم برای خودنمایی های کاذب، هی از وحدت ‌و هم‌گرایی و این و آن با وطن‌داران افغان ما سخن می‌گویند. در حالی که سرزمین های شان لگد مال ستوران قبیله است. برخی این تاجیکان صاحب تحصیل، تا آن‌جا نابخردی دارند که حتا به تئوری تکامل شخصیتی هم باور نه دارند یا درک نه کرده اند. می‌پندارند، اگر کسی با استدلال شکست شان داد، حتمی او را زخم زبان بزنند. اینان نه خود، به خود باور دارند و نه دیده‌ی دی‌دار به دگران. مانند آقایی که من را گفتند،‌ خودم را عقل کل دانستم.
آقا!
من که برای ثبوت هر گفتارم صد سند دارم. بزرگ‌ترین کاری که شما برای وطن یا حزب یا تبار تان کرده اید چی‌ست؟
سخنان دروغ ملی اندیشی را کنار بگذارید که دگر بازاری نه دارد. حالا در کشور من، هویت تباری، زبان،‌ قوم،‌ و سرزمین قومی سخن اول را می‌زند و اقتدار قومی. نه سیاست دروغی که ما سال ها با آن فریب خوردیم. هر که از برابری سخن گوید را،‌بی عقل خطاب می‌کنید و سپس یک توجیه غلط به گفتار غلط تان می‌کنید. ما دیدیم که پشتون مدام ما را به وحدت دعوت کرد، ولی خودش به وحدت علیه ما قوت گرفت. و در سرکوبی ما به خارجی و هر جایی تضرع کرد و جاسوسی کرد تا کشور ما را به کمک آمریکا اشغال و به پاکستان سپرد.‌ سنگ فروشی از داشته های خدا داد وطن ماست. مگر وطن فروشی را چرا توجیه می‌کنید که سال ها و سده هاست از انگلیس به آمریکا می‌فروشندش و از آمریکا به اروپا و. همین‌گونه همه جهان. چهار تا نادان گویا مقام تاجیک مانند یونس قانونی هم فرش ‌قرمز را پیش پای اصلی ترین دشمن تبارش یعنی کرزی و پشتون سیاسی فرش کردند.‌ چون داماد افغان= پشتون ‌‌و‌ حالا بیوه است. وطن‌فروش که بدون آن است.
برخی ها دچار همان بیماری سرگیچه‌گی و خود نه شناسی و میل به برده بودنِ اعلام ناشده،‌ بی‌باوری نسبت به خود و‌ توانایی های خود اند و با همین جُبن و ترس می‌‌میرند. ارزش خودت و زنده‌‌گی را بدان تکان بخور.
پنج‌سال‌ست که از فرار شرم‌گینانه‌ی این فرماندهان جبون تاجیک گذشت که همه اقتدار حتا پسا فرار غنی به دست شان بود.
مقام ایرانی چی‌گفت؟
وی‌گفت:
( آگاه شدیم که هم‌زمان حمله‌ی آمریکا و اسراییل بالای ایران، کشورهای هم‌سایه‌ی ما، چادر‌های کلانی برپا کرده بودند، تا از مهاجران فرارکرده‌ی ایرانی در جریان جنگ، استقبال کنند. مگر نه تنها مردم ایران مهاجرت نه کردند،‌ بل‌‌که خیلی ایرانی‌های خارج‌نشین هم به دفاع خاک ایراان،‌ به ایران برگشتند ).
ما در فرهنگ نوشتاری و دستور زبان موردی داریم به نام کنایه، کنایه معنای دوگانه‌ دارد که پنهان و عیان است. نگارنده‌‌‌ی کنایه یا به صورت عمد یا غیر عمد، آن‌چه را در توصیف یا سرزنش کسی می‌نویسد می‌‌داند که چرا چنین نگاشته. و مخاطب خاص او هم به مجرد نگاه کردن و مرور کردن متن، می‌داند که نشان شکار یارو خودش بوده. ما و شما در اصطلاحات کاربردی عامیانه هم داریم که می‌‌گوییم چرا کتره و کیانه میگی؟
این کنایه را برای آن زدم تا مقامات تصمیم‌گیر ‌و صاحب صلاحیت جبون فراری کشور از الف تا ی بدانند که سخت خیانتی به وطن کردند. اگر آنان مانند مقامات ایرانی مقاومت ۱۲ ساعته می‌کردند، دگر نه طالبی بود و فراریْ. حتا که برنامه‌ی آمریکا هم بود. از آن زمان بیش‌ترین فراری های اصلی و مقصر و جبون سکوت اند و شرم‌گین. در این میان، سمیع سادات بدون هیچ شرمی هر روز یک بانگ بلوف می‌زند و بس. چنانی که سه روز پیش باز گفت!
( در یک تماس تلفنی، چندین پوسته‌ی امنیتی طالبان را هم‌زمان سقوط داده می‌تواند. هههه بلوفی که یکی از خواهران ما برایش نوشت:
(فشار باد را کم کن که منفجر نه شوی).
آن‌سوی دگر جناب اسپنتا در دیدگاهی نوشت که:
( طرف‌‌دار ساختن افغانستان بزرگ نیست ).
مگر آقای اسپنتا نه گفت که چرا در زمان اقتدارش چیزی از این سخنان نه می‌گفت؟ زمانی که همه هم‌تباران و هم‌زبانان‌اش پیش چشمانش در برنامه‌های تروریستی کرزی و غنی تیرباران و‌ نابود می‌شدند. این نوشته همان پهلوی پنهان هدف شان است که حتا آن بخش را داخل «» گرفته اند. در این‌حالت نگاه شان آن است که من عقل نه دارم. در غیر صورت، کاربرد همین عقلانی در یک پرسش سیاسی یا اجتماعی چه نیاز بود؟ البته کنایه ها تنها معنای زشت نه دارند، در تمام گفتار علمای مقدم و موخر، کنایه‌های آراسته موجود اند. من حق دارم به عنوان یک انسان مسیر زنده‌گی‌ام را انتخاب کنم. این آقایان که در پشت صحنه هزاران نوعی رابطه‌ی سیاسی و‌ پنهانی با طالب و افغانان‌های سیاسی دارند، پلیس های دوران تفتیش عقاید واری شدند.
این‌جاست که خرد حکم می‌کند تا چنان آدم های خاین خاص به تبار خود‌ در هر بخشی که اند را مستند و با منطق نقد کنید، هوا پریدن ها را بگذارید. این سخنان اینان درست به هیجان فریبنده‌ی کشف جاذبه‌ی زمین توسط نیوتن می‌ماند. مثلا شما سندی دارید که نیوتن هم‌زمان افتیدن سیب و اولین سخنانش در مورد قوه‌ی جاذبه‌ی زمین، را جع به قوه‌ی فشار پرتاب هم صحبت کرده باشد؟ نه.‌ این آقایان مانند خوشحال سادات، یا بانوانی مانند شکریه بارک‌زی و خانم یون و کړوخیل و کوفی و‌ دگران فقط لفاظ های خاینی اند که از نام مردم به ثروت و شهرت رسیدند و شیرازه‌های کشور را سقوط دادند و به دلیلی که از نام مردم در جهان مطرح اند. هنوزم بالای شانه‌های نام مردم موج‌سواری بدون تعهد دارند و یکی علیه دگری شهادت می‌دهند.
از ام‌روز، آنانی که نابِخرَدی را به خِرَد ترجیح داده و نامش را وحدت می‌‌نامند و منکرِ انکشاف ‌ردیابی تاریخ اند از صفحه‌ی تاریخ نگاری من به عنوان خاینان تاریخ و هویت تاجیکانه،‌ رخصت اند. برای آنان آب‌رومندی آن‌ست که رختِ‌ سفر از گلیم خونین کفنان تاجیکان بر بندند تا در عزلت ‌و شرم‌ساری بمیرند.
شما که تاریخ را باور نه‌دارید، باور به شما و بودن با شما هم جهالت است. تاجیکان متعهد به مردم،‌دکان‌داران سیاسی نی‌ستند، تا عایدِ سیاسی بگیرند.
برای عبرت شما، از قوم‌دوستی افغان‌ها یک مثال تاریخی برای تان روایت می‌کنم!
متن نامه‌ی امیر دوست‌محمد‌ به پسرش محمد اکبر مشهور به غازی وزیر اکبر:
من،‌ ( امیر دوست محمد خان) با انگلیس‌ها به موافقه رسیده‌ام بر این تفصیل که، تو(شهزاده اکبرخان) به بهانه‌ی شکست یافتن از قوای فرنگی خودرا بیرون بکشی-انگلیس‌ها داخل کابل خواهند شد و دشمنان واقعی خود(آزادی خواهان به رهبری میرمسجدی خان و مجاهدین شمالی) را نابود خواهند کرد و بعد از بدست آوردن آبروی رفته و سرکوب دشمنان شان افغانستان را ترک خواهند گفت. به این صورت از سویی لکه‌ی بدنامی شکست از دامن انگلیس‌ها پاک می‌شود، اما در عوض آن، پادشاهی را در خاندان ما به رسمیت خواهند شناخت و از سویی دیگر، رقبای امارت ما در کابل، که شاید فردا، درد سری برای ما باشند، از میان خواهند رفت.
کتاب؛ استیلای نظام قبیله سالاری
نوشته‌ی پروفیسور دکتور جلال الدین صدیقی.)
پ.ن:
خواننده‌ی گرامی می‌داند که علیه انگلیس‌ها، کی‌ها جهاد کردند و ثمره‌ی آن به پای کی‌ها ختم شد. این نامه را دوست محمد، زمانی به پسرش اکبر، ارسال کرد که مجاهدین شمالی به ره‌بری میر مسجدی‌خان، انگلیس‌ها را تا جلال آباد شکست داده و هزاران سرباز انگلیس کشته شده بود. در منابع تاریخی گفته می‌شود که از میان ۱۶۵۰۰ نفر لشکریان انگلیس، تنها یک افسر نیم‌جان شان یا همان دکتر برایدن زنده رها شده بود.
دوست محمد می‌خواست این شکست انگلیس‌ها جبران شود که جبران هم شد. طوری‌که تاریخ گواه‌است، انگلیس‌ها از پی‌آن شهر چهاریکار و شهرستان استالف را آتش‌زدند و هزاران جنایتی دیگر را به کمک خاندان دوست محمد خان به غیر افغانان و مردم شمالی روا داشتند. مگر ام‌روز برخی از همان فرزندان ناخلف میرمسجدی خان و میربچه‌خان و صدها قهرمان تاجیک، به‌جای بودن در سنگرها، فرار را بر قرار ترجیح دادند و همه را در گرداب نابودی غرق کردند. در سنگرها می‌ماندید که ما همه در کنارتان می‌آمدیم‌ و وطن را آزاد نگه می‌داشتیم‌.
این‌جا نامه‌ی هم‌طن را بخوانید که اگر شما فرار نه کرده بودید،‌جبر افغان‌ بر آن‌ها تکرار نه می‌شد.
«سلام برای جنرال نجیب عثمان هموطن نازنین میرسانم.
جناب جنرال عثمان من کامنت یکی از کسانیکه بشما فحش و دشنام رکیک دادند را با اسکرین شات عکس گرفتم برای نمونه در انستاگرام خودم پست کردم.
البته یکتعداد دیکر هم حرفای ناسنجیده گفته بودند. یکتعداد هم تایید کرده بودند. یکتعداد حرف شان این است که تمام نفوس میدان وردک یک لک و پنجاه هزار نیست چطور ممکن است یک لک و پنجاه هزار درخواست داده باشند؟ یکتعداد دیکر هم نوشته بودند اکثریت قریب به اتفاق ولایت میدان وردک فارسی زبانها هستند. پشتونها خیلی زیاد باشند بیست درصد نفوس شان بیشتر نیستند. با این وجود توجه داشته باشید که این خبر بهیچ عنوان تعجب ندارد. ما از یاد مان نرفته است که شخصی بنام فارپق وردک بعنوان‌ وزیر تعلیم و تربیت هفتصد مکتب خیالی را چندین سال بجان آمریکا و ناتو زده بود و بری هفتصد مکتب تمام امکانات بشمول معاش معلمین و استادان و چپراسی کلینر و غیره پول دریافت کرده بود.
من در باره اینطور خبرها که از جانب پشتونها بسمع دنیا میرسند بهیچ عنوان تعجب نمیکنم. من از ولایت ارزگان هستم و از این قوم خبر دارم که برروی صدها هزار هکتار زمینهای غصبی ما هزاره ها نشستند هرسال صدها هزار تن مواد خوراکی و میوه جات تر و خشک و علف و کاه و درخت چوب سوخت و دیگر محصولات زمینهای مارا برداشت میکنند. اما تو باور کن که با تمام آنهمه ثروت و سرمایه در خانه شان بروید دلت نمیشود که یک گندم بریان خشک را از دست اینها بخورید. کرزی چرا عملیاتهای شبانه را متوقف کرد؟
بهرحال من ازین زحمت‌های شما و بقیه عزیزان در جمهوری پنجم بینهایت تشکر میکنم. اما برای شخص خود شما این کافی نیست. شما یک نظامی و یک افسر هستید. شما باید جدای از فعالیت رسانه ئ برای سازمان دادن و مبارزه مسلحانه و حمایت ابرقدرت‌ها را برعلیه پشتونها بنفع فارسی ربانها باید جلب کنید. از تمام مردان و زنان خطه خراسان عاجزانه خواهش میکنم با این شرایط نسازید. دم غنیمت نکنید. بر تاخت و تاز پشتونها تمکین نکنید. با یک بکر دشمنی و رقابت نکنید».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا