خبر و دیدگاه
اگر استقبال خوست سیاسی نه بود، چرا همدردی با زلزله زدهگان شمال نشد؟

ممدانی را به ما چیکار، اگر شیعی است یا سنی
میراث نوستالژی ناتمام و ماندگارِ کرزی و غنی، دو مداری:
در گذشتهها اگر نابرابری و تکرفتاری قومی بود، مگر جامعه به سیمیلیون پارچه تقسیم نه شد. همه مردم حقوق شان را تا حدودی که میتوانستند، به شمول گرفتن قدرت سیاسی، مطالبه کرده و حصول مینمودند. در آنصورت بود که کسی زیاد از محلهگرایی بحث نه میکرد و هرچیز به نوعی ملی پنداشته میشد، ولو به مصلحت
مگر آنچه را کرزی و غنی بذر کردند، تخم مرگآفرین و بدون درمان نفاق و از همگسیختهگی سراسری است.
چند مثال:
در گذشته اگر گروه کریکتبازان هر سویی فعالیت کرده یا در مسابقهیی اشتراک میکردند همه مردم بدون استثنا در چارسوی کشور استقبال شان میکردند. مگر کرزی آغاز و غنی تمامش کَرده و با دادن امتیازهای فراقانونی و چندصدمیلیوندلاری و امتیازات ویژه برای کریکت، قومیبازی عملی را شروع و همه بخشهای دگر ورزشی را ضعیف و نابود کردند. در حالی گروه فوتبالبازان ما هم افتخارات عظیمی کسب کردند و تکواندوکاران ما همچنان، مثل داوی و نیکپا. مگر کرزی و غنی اینها را نادیده انگاشتند. استقبالی هم که شدند مردمی بود، نه دولتی.
دو بینهگی در ورزش، از سوی کرزی و غنی، سبب شد تا مردم غیر افغان از کریکت دلسرد شوند و مردم افغان از بازیهای غیر کریکت نفرت کنند. این زخمیست که به سودجویی سیاسی طالبانی از ورزش، التیام نه مییابد. اگر در شهرهای کابل و هرات و بلخ و جاهای دگر روز نخست، استقبال خودجوش مردم رقم خورد، استقبال تیم پیروز شده، در خوست، برنامهی سیاسی بود و از همانجا شعار تفرقه میان هزاره و تاجیک یا دگر اقوام توسط فرزندان هزاره بلند شد. نگارههایی با لنگیهای سنگینتر از وزن ورزشکاران و بزرگتر از سر ورزشکاران. مگر زبان ورزشکار هزاره را تغییر داد و گفت من یک پشتونم. نگاهی که مهدویها به آن خرسند شدند.
شکی نیست که جمعی از هموطنان خوستیما هم خودجوش در محفل استقبال بزرگ اشتراک کرده بوده باشند، مگر نفس استقبال و فراخوانی تیم به ولایت خوست، خودش یک شگرد سیاسیست و گذرا که دگر تکرار نه خواهد شد، مگر به سیاست.
بحث دوم میراث نوستالژی کرزی و غنی خاین اینست.
حالا برخی برادران و خواهران هزارهی ما، حتا یک مرغی که در شاخ آفریقا، تخم کلان بدهد را به هزاره نسبت داده و فضای مجازی را میترکانند که مرغ هزاره تخم کلان داده. بدتر از آن که پیوسته، طعنه میدهند، اگر هزاره نهبود، افغانستانی نه بود. همینگونه شده که دگر اقوام در حیرت فرو میروند و میسنجند تا چی کنند و چیبگویند؟ ترکیب تیم برندهی فوتسال، چهگونه است؟ تا کنون همهگانی درست نه شده. سوگمندانه، هیچکسی نه گفت که اگر ملی اندیشی دارید، بگویید تیم ملی بود نه تیم یک قوم و استقبال یک ولایت قومی به خاطر سیاست از آنها.
مصداق سخن من اینست که همزمان با خوشی پیروزی تیم فوتسال، اندوهمندانه، زلزلهی ویرانگر شمال کشور را در نوردید و خسارات و تلفاتی بار آورد، حالا بگویید که چی کسی از همان هزاران هزار نفر در خوست، از امدادرسانی و غمشریکی با مردم سخن گفت؟ حتا برادران هزارهی ما چقدر نقشی در دلآسایی زلزلهزدهگان داشتند؟ محلهگرایی از نظر ما کارنکوییست. چون اگر ما از نخست محلهگرا میبودیم، به سلسله، دهکدهگرا، شهرستانگرا، کلانشهر گرا، استانگرا و سرانجام کشورگرا میبودیم. نوستالژی میراثی دو مداری چنان بالای دگران اثر کرده، که حتا نجیب بارور هم گاهی بیبار شده و شاید به رواداری یا عمدی، هماستانیهای خود را تمجید و تقدیس میکند و همزبانان و همتباران خود را نخست توهین و سپس به همدلی دعوت میکند. بارور مانند مهدوی و کرزی و غنی و کد هیبتالله نه میداند که ریشهداران این سرزمین به هیچصورتی نابود قطعی نه میشوند و عسکر کسی نیستند. اگر آنان رو برگردانند از کسی، کسی دگر نه باشد بسی.
این نوستالژی، میراث آن دو مداری نیست
نوستالژی دگری که نخست میان مسلمانان جهان است و برخی برادران شیعهی ما درجهان آن را دنبال میکنند و ایرانیها بیشتر آن را دامن میزنند، فخرفروشی کاذب به خاطر پیروزی یک کسی در یک کشوریست که هیچ ربطی به کشورهای دگر نه دارد، هی تبلیغ شیعه را دارند. از روزی که ممدانی شهردار نیویاذک شده، از دهن خودش و هیچ مسلمانی در حول و حوش وی نه شنیدیم که گفته باشد، ممدانی مسلمان شیعیست. مگر هزاران پست در فضای مجازی دوران دارند که ممدانی شیعه است. حتا اگر او، توالت هم برود و آبی با خود ببرد، میگویند، دیدی اگر شیعی نه بود، با آفتابه چیمیکرد به توالت رفتن را. مگر هیچ کسی شاید غیر از چند نفر، نه گفت که ممدانی اگر فرماندار نیویارک شود چه تأثیری بر مسلمانان دگر کشورها، حتا دگر ایالات آمریکا دارد؟ ما چرا در نوستالژی حسرت غرق هستیم؟ ممدانی یک جمله هم نسبت به مسایل جهانی از جمله ایران بحث نه کرد، چون میداند که کار وی اندیشه برای ایران یا جهان اسلام یا افغانستان نیست. برخلاف کاندیداهای دگر که گفتند نخستین سفر شان در صورت پیروزی به اسرائیل است، ممدانی گفت در نیویارک میماند و کنار مردم. نه گفت که خانهی کعبه یا مدینهی منوره میرود، حتا نه گفت که زیارت کربلا در عراق یا زیارت امامرضا در ایران میرود. پس چه سود از اینگونه تمایز افکنی بیفایده و خود را مصروف کردن. درست است که پیروزی وی به عنوان یک مسلمان، پسا دههها، آن هم در کرسی شهرداری، تابوشکنی تاریخی بود و حمایت مردم نیویارک از وی، برخلاف تلاش میلیاردرها و یاوهسراییهای دور از عرف سیاسی حتا دیپلماسی اداری داخلی ترامپ، نتیجه نه داد و مردم، ممدی را برگزیدند. پس ممدی، خادم مردم نیویارک است، حتا از زادگاه اصلی خود هم نیست. حق مردم نیویارک بالایش است که وی را برگزیدند. آخرین تصویر خبری وی را که من دیدم، با گروهی از یهودیان نیویارک در حالی دیدار کَرد که آن ها از وی ستایش می کردند و میزها از شراب مملو بودند. کیلاسی که پیشروی ممدانی بود را، خودش با دست خود کنارزدو دور کرد. کسی شنید که ممدانی آنجا غیر از نیویارک سخن بگوید. خبری هم که نشر شد، حاکی از اذان گفتن در بلندگوهای مساجد مسلمانان نیویارک بود.
سرانجام آرزو دارم همهی مردم و مسلمانان از این توهمات واهی، هر چیز مربوط شیعه، هرچیز مربوط هزاره، هرچیز مربوط تاجیک ووو بگذرند و عقلانی فکر کنند که چرا جوامع اسلامی، نمادی از آزادی های غرب را نه دارند، یک مسلمانزادهی مهاجر در بزرگترین شهر آمریکا یا لندن یا اروپا شهردار یا معاون استاندار و فرماندار میشود، مگر یک خارجی در کشورهای اسلامی، پاکبان هم مقرر نه میشود. نوشتالژی اصلی اینست که کشورهای مان را از بیداد بنیادگرایان سودجو و قومگرا رهایی بخشیم، نه آن که هر کله و بِر خیال داشته باشیم. بدرود
#SchoolOfHumanity
این ویدیوی کرزی و غنی، در یونیوب کمتر از@ده#دقیقه نزدیک به سه هزار بازدید@داشت. از نفرت است یا از محبت؟



