خبر و دیدگاه

عینک روشنفکری

 

erfan-erzaz
نویسنده: عرفان ارزاز

در پاسخ به عزیز نیکیار در مقاله ای سکوت در مقابل جنایات جنگی دهان کجی به روشنفکری است.

چندی پیش آقای عزیز نیکیار نوشتاری را در وب سایت جاودان شریک ساخته بود و در این مقال مبارزه علیه جنایات جنگی ابرقدرتانی همچون آمریکا را به مساوات مبارزه علیه افراطگرایی و بنیادگرایی قرار داده بود. او در این نوشتار در مورد روشنفکران و روشنفکرنماهایی صحبت میکند که داد از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی میزنند، ولی فقط چشم به جیب دیگران دوخته

اند و خود را داعیه دار بدون سلاح این مسیر میدانند. او همچنان در این نوشته از گروهی نام میگیرد که چیزی جز تئوری توطئه در چانته ندارند ولی دادشان بلند است. وی نتیجه میگیرد که ما در افغانستان با کمبود روشنفکر مواجه هستیم. چون این گروهها یکی غرب ستیزانیان اند که داعیه دار ارزشهای سنتی هستند و دیگران با ادبیات جدیدتر و رویکردی نسبتاً مدرنتر چشم به پولهای انجویی دوختهاند(از متن مقاله عزیز نیکیار). او چشم پوشی و سکوت در مقابل جنایات جنگی قدرتهای جهانی در هر قسمت از جهان که باشد را به مثابه دهان کجی به روشنفکری میداند( برای معلومات بیشتر مراجعه کنید به مقاله عزیز نیکیار که در همین وب سایت نشر شده است).

این جای بحث ندارد که هیچ هستنده ای و هیچ زنده جانی نیست که در مقابل جنایات جنگی عواطفش جریحه دار نشود. و هیچ قاعده اخلاقی نباید این امر را روا بشمارد. اما چند نکته را در مورد نوشته عزیز نیکیار قابل تآمل میدانم که برای روشنتر شدن بحث باید به آن پرداخت. باید توجه داشت که هر متنی که به نشر میرسد برای خواننده خود سوالاتی را خلق میکند که اگر به این سوالات جواب داده نشود مفاهیم مقاله مانند گره کوری در تاریکی میماند و دیگر برای باز کردن آن دستی به کار نمیرود. پس هیچ متنی نمیتواند از نقد مبرا باشد.

اول: آقای نیکیار در هیچ جای مقالۀ خود از روشنفکر و پروژه روشنفکری هیچ تعریفی به دست نداده است که بشود آنرا در مقام تعریف پشتوانۀ فکری این نوشته دانست. برای یک نوشته ضرور است که یک خط سیر مشخص را آشکار سازد تا برای خواننده خود آشکار کند که راه به کجا ختم خواهد شد. در این نوشته به جای تعریف روشنفکر و روشنفکری، به مصداقهای روشنفکری در مقام تحقق پرداخته شده است. به عبارت دیگر نمیتوان از مصداق یک مفهوم به تعریف از خود مفهوم رسید. مصداق یک مفهوم فقط نمونه ای بارز از وجود خارجی یک مفهوم است. پس هر مصداقی را هم نمیتوان به هر مفهومی ربط داد.

دوم: نکته دوم در مورد ویژگیهای روشنفکر است. او روشنفکر را آزاد از هر گونه قید و بند،‌ بی باک، ستیزه جو( ستیزه جویی روشنفکر با صاحبان قدرت) و دلبسته عدالت میداند. برای اینکه بتوان ویژه گیهای یک مفهوم را برشمرد باید مفهوم را فی نفسه آن چیزی که هست در نظر داشت، نه آنچیزی که من میخواهم. از اینکه روشنفکر را آقای نیکیار آزاد از هر گونه قید و بند(از متن مقاله) میداند،‌ معلوم میشود که ایشان از روشنفکری صحبت میکند که شاید در این جهان زندگی نمیکند. زیرا هر روشنفکری برای خود قید و بندی را دارد. چه روشنفکر سکولار و چه روشنفکر دیندار. این قید و بندها هم دایره تفکرات آنها را شکل میدهد و هم دایره اعمال و کردارهای زندگی روشنفکرانه آنها. همچنانکه روشنفکر نمیتواند آزاد مطلق و بدون قید و بند باشد، نمیتواند ستیزه جو نیز باشد. برای یک روشنفکر ستیزه جویی راه به نا کجا آباد میبرد. همچون ناکجا آبادهایی که مارکس برای خود ساخته بود. بیش از اینکه روشنفکر ستیزه جو باشد اصلاحگر است. کار یک روشنفکر اصلاحگری است. برای اینکه خود را در مقابل جهانیان قرار دهد سلاحی جز اینکه برای مردمان روشنگری کند را انتخاب نمیکند. این را میتوان در تاریخ روشنفکری و در کار روشنفکری یافت. ولی با این حرف من نیز موافقم که روشنفکر در مقام یک روشنگر کاری که میکند برای عدالت گستری در جامعه است. و این عدالت گستری جز رساندن این آگاهی به دیگران ساخته نیست.

سوم: آقای نیکیار در جایی از مقاله خود سوالی را مطرح میکند به اینکه آیا در جامعه ما روشنفکر یافت میشود؟ و سپس با آوردن مثالهایی از روشنفکرنماها و سیه بازیهای تعدادی جواب منفی میگیرد. بنده هم با این حرف موافقم که امروز با استفاده از واژه روشنفکر در جامعه ما تعدادی توانسته اند خود را به نون و نوایی برسانند و تعدادی هم سوء استفاده هایی بکنند؛ اما این غیر از این است که بتوان نتیجه ای به این کلانی را در مورد روشنفکری و روشنفکر گرفت. تعدادی هستند که با کارهای بسیار ساده خود کار روشنگری را میکنند، و این در حالی است که شاید ضرورتاً قدرت ایستادگی در مقابل قدرتهای بزرگ را نداشته باشند و یا صدایی به رسایی سیاسیون برای رسانیدن به دیگران بیرون از این کشور نداشته باشند، پس از این نمیتوان نتیجه گرفت که اینها کار روشنفکری نیست و یا نمیتوان گفت که این مردمان روشنگر نیستند. بیت شعری که برای وضعیت اسفبار یک زن سروده میشود، متنی که برای روشن کردن یک پهلوی سیاست به رشته تحریر در میآید، مقالهای که برای باز کردن راه تفکر نوشته میشود، تحقیقی که برای آشکار کردن پنهانها انجام میشود، حتا سخنرانیها و گفتگوهایی که برای دیگران در مقام فقط صحبت از طریق رادیوها و تلویزیونها گفته میشود، همه و همه کار روشنگری را به عهده دارند و برای حرفی که میزنند ارزش میگذارند.  

چهارم: روشنفکر را خلاصه کردن در تفکرات بزرگ هگلی و مارکسی و سپس به نقد کشیدن همه کارهایی که دیگران برای کثیری از مردمان در این سرزمین انجام داده اند،‌ کم لطفی به خود مفهوم روشنفکر و نامروتی به زحماتی است که چنین کسانی عملگرا برای دیگران کشیده اند. انجوایزم افغانستان در کنار کمبودی هایی که داشته است، توانسته راهی را نیز برای این مردم به منظور رسیدن به آزادی، برابری، عدالت، همدیگر پذیری، صلح و آشتی باز کند. افغانستان در تاریخ خود برای اولین بار پالیسیهای جنسیتی را در سطح وزارتخانه ها و ریاستهای دولتی تجربه میکند. افغانستان برای اولین بار در تاریخ خود سهمگیری بیست درصدی زنان را در ادارات دولتی تجربه میکند. افغانستان برای اولین بار تجارت وسیع زنان را در سطوح خرد و کلان اقتصادی آن تجربه میکند. فعالیتهای سیاسی، روشنگریهای عقیدتی، حقخواهی ها، دادخواهی ها و … همۀ اینها نموداری را میسازند که همین روشنفکران در جامعه برای رسیدن به این مهم سهمی داشته اند.  

پنجم: در نتیجه میتوان گفت که برای اینکه ما بشناسیم که چه کسی روشنفکر است و چه کسی نیست باید از آن تعریفی را بدهیم که حتا اینکه در جامعه ما صادق بودن وجود و یا عدم روشنفکر را ثابت کند. ولی نباید فراموش کرد که باز هم روشنفکر را خلاصه کردن در یک تعریف شاید برای جامعه ای همچون افغانستان کمی کوته بینانه باشد. بدین معنا که بوده اند و هستند کسانی که در این سرزمین زندگی کرده اند و دغدغه بهبود وضعیت زندگی مردم این مرز و بوم را داشته اند، اما شاید در تعاریفی که ما از روشنفکر میدهیم جای نگیرند، پس نمیتوان آنها را ضرورتاً‌ از این دایره برون انداخت. جای این حرف البته هنوز هم باقی است که هستند کسانی که از روشنفکر فقط عینکش را به میراث برده اند.  

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا