خبر و دیدگاه

نخیر جناب محترم آقای عزیزپور این پاسخ من نیست

                            

بخش دوم                                                                           

این پرسش را بازهم خدمت جناب شان مطرح می کنیم- جناب محترم آقای عزیزپور صاحب گرامی! شما که پیوسته و بدون وقفه تکرار می کنید که : تارشی نتوانست مثال بیاورد! چنین مثالهایی درقرآن وجودندارند! این آیاتی را که درآنها صریحا کلمهء «اخ» یعنی برادردربارهء پیمبران متعدد واقوام شان به کاربرده شده است، چگونه توجیه می کنید؟! شما خودتان این کلمهء « اخوهم» را برادرشان ترجمه کرده اید؛ وترجمهء تان هم به زبان فارسی است ونه زبان دیگری؛ وآنهم ترجمهء شخص خودشماست ونه ترجمهء کدام مترجم ویامفسر« ماله کش» ؛ آیا درزبان فارسی، کلمهء «برادر» معنی دیگری هم دارد؟! آیا پیمبران یادشده ، مومن ومسلمان بودند یا نبودند؟! بلی بودند؛ واگرنمی بودند باید به دین اقوام یعنی برادران شان می بودند که درآنصورت هیچ مشکلی با اقوام خود نداشتند! حالا که درقرآن صریحا پیغمبران مومن ومسلمان – که من باآیات متعدد، مسلمان بودن شان را ثابت کردم – برادراقوام نامسلمان شان قلمدادمی گردند  وبالفظ صریح « اخوهم» چنین نسبتی بیان می شود؛ دیگرانکارشما جزسرزوری چیزدیگری نیست وارزشی ندارد! وگرنه بفرمائید خودشما بگوئید که این آیات « اذقال لهم اخوهم نوح..» «اذقال لهم اخوهم صالح..» « اذقال لهم اخوهم هود..» چه معنی دارند؛ وچه چیزی را افاده می کنند؟! اینکه شما ازاصل مطلب دورمی روید؛ وبه عوض کلمهء « اخوهم» که اصل موضوع را روشن می سازد، به بیان این می پردازید که« مترجمان ،پرواکنید ، تقواکنید، پرهیزکنید وواژه های دیگرنیزبکاربرده اند»!  این کارتان نشانهء آنست که شما تلاش دارید تا موضوع بحث را عوض کنید؛ وبدینگونه ازمشکلی که بدان دچارشده اید با تغییردادن بحث، رهایی  یابید!؛ ولی با همهء تلاش تغییرموضوع بازهم ناخودآگاه به همان گفتهء من می آئید که خداوند کلمهء «برادر» را دربین مسلمانان ونامسلمانان بکاربرده است! لطفا این جملات خودرا یکباردیگربخوانید تا ببینید که ناخودآگاه چه اعترافی کرده اید:« معنای درست این آیه (« اذقال لهم اخوهم نوح الاتتقون») این است که: زمانی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا (ازخدا) پروانمی کنید؟ نه اینکه آنچه آقای عبدالاحدتارشی می گوید…» وبعد ترچنین ادامه می دهید:« آیه های زیرنیزهمن معنارادارند یعنی پیغمبران مانند هود وصالح به خویشان وقومهای خودبرادرخطاب می کردند که چرانمی ترسید» ! البته اینجا شما باآنکه به شکل لاشعوری برگفتهء بنده ، صحه می گذارید؛ ولی درترجمه،  کمی «ماله کشی» هم می کنید ومی فرمائید: « پیغمبران .. به خویشان وقومهای خودبرادرخطاب می کردند» ؛ درحالیکه چنین نیست ومتن های این آیات درپیشروی ما وشما قراردارند؛ وماله کشی وخاک پاشیدن به چشم ها دردی را دوانمی کند؛ زیرااگرکسی ازخوانندگان دانشمند ، اندکی آشنایی به زبان عربی داشته باشد، متوجه می شود که دراین آیات این خداست که پیغمبران امثال نوح وهود وصالح را برادران اقوام شان می نامد« وقال لهم اخوهم..وقال لهم اخوهم .. وقال لهم اخوهم..» ؛ ونه آنگونه که شماادعامی کنیدکه :« ..پیامبران مانند هودوصالح به خویشان وقومهای خودبرادرخطاب می کردند»! . واین دوعبارت یعنی عبارت قرآنی وترجمهء شما اززمین تاآسمان فرق دارند؛ واین کارشما همان «دستکاری ها درترجمهء آیات است» که مترجمان ومفسران را به آن متهم می کنید! . ازبخش دیگرنوشتهء داکترصاحب عزیزپور چنین برمی آید که ایشان وقتی می خواهند  درمورد ترجمه ومفهوم یک  آیت ویا آیت های  مورد استدلال شان  ، سخن بگویند، آیه هایی را که درپی آن آیت ویا آیات می آیند، نیز ازنظرمی گذرانند؛ چنانچه بعدازترجمهء سه آیت« اذقال لهم..اذقال لهم …اذقال لهم..» چنین می نویسند:« اما باخواندن آیات دیگرکه درپی این آیات می آید، هدف ازترسیدن هویدا می شودکه آن اطاعت کردن ازپیامبران است. یعنی اگراطاعت وپیروی ازآنان نکنید جزای سخت دنیایی واخروی نصیب شما خواهدشد». بلی اینجا آقای محترم عزیزپورصاحب، آیات بعدی را نیزمورد مطالعه قرارداده اند؛ واین کارخوبی است برای کسی که یک مقالهء تحقیقی می نویسد؛ ولی مشکل اینجاست که ایشان این کاررا تنها وتنها برای خود روامی دانند ونه برای دیگران!؛ چنانچه افزودن درترجمه ها وماله کشی ها ودستکاری هارانیزبرای خود مجازمی دانند ؛ اما مترجمان ومفسران دیگررا که بمراتب ازایشان درموضوعات قرآنی ، عالم تراند ویک عمردرین رشته، درس خوانده وتحقیق ومطالعه کرده اند،بااتهام به «ماله کشی» و«دستکاری» و..و.. موردسرزنش واهانت قرارمی دهند؛ وآنهارا به پنهانکاری وترجمه وتفسیرنادرست ، متهم می سازند! درحالیکه مانند همهءموضوعات تحقیقی،  وقتی شخصی چیزی درمورد آیات قرآنی می نویسد، باید همهء مسائل مربوط  به آن را بداند ؛ ازمفاهیم دقیق لغوی گرفته تا مسائل خاص وعام ، مطلق ومقید، جمع ومفرد، مجاز، کنایه، سبب نزول ، وقت نزول ،ناسخ ومنسوخ ، مکی ومدنی، ارتباط آیات بایکدیگر، محکم ومتشابه و..و..؛ اما طوریکه بیان داشتیم آقای عزیزپوراین چیزهارا برای مترجمان ومفسران قرآن ، اجازه نمی دهند؛ چون خودایشان به این موضوعات، واردنیستند واطلاعی ازآنهاندارند! .ایشان خوب می دانند که – مثلا- وقتی مقاله یی درمورد یک مسئلهء حقوقی مربوط به افغانستان بنویسند، درنوشتهء شان به احکام حقوقی صادرشده ازسازمان ملل وسازمان های دیگرجهانی وقوانین کشورهای دیگر،مراجعه واستدلال می نمایند؛ اما وقتی دشنامنامه یی علیه قرآن می نویسند، فقط برای خود اجازه می دهند که آیات قبلی وبعدی وموضوعاتی راکه به دردشان می خورد، مطالعه وحکم صادرکنند؛ ولی برای ما چنین حقی را نمی دهند! من باستفاده ازهمین اسلوب ، آیاتی را که باهم مرتبط بودند ودرمجموع ، این را ثابت می ساختند که قرآن کریم، لفظ برادررا دربین مسلمان وغیرمسلمان ، بکاربرده است  ، درپهلوی یکدیگر نقل کردم وازمجموع آنها ونه یک یک شان ، مطلب مورد نظرخودرا به اثبات رسانیدم ؛ ولی آقای محترم عیدمحمدعزیزپور یا فهمیده ویانفهمیده ، آیاتی را که من آورده بودم، جداجدا به حیث آیات مورد استدلال من ،بررسی کردند که این کارشان کارنادرستی است وربطی به طرزاستدلال من ندارد!                                                                                                                                                           

    ذکرطوفان نوح یعنی ازشاخی به شاخی  پریدن – جناب داکترصا حب عزیزپورهنگام بحث درمورد آیات بالا،ناگهان به یاد طوفان نوح می افتند؛وآنهم محض بادیدن کلمهء نوح دریکی ازآیات مورد استدلال من؛وآنگه به همان روش «ازشاخه یی به شاخه یی پریدن » متوسل می شوند وچنین غضب خودرا علیه من یعنی تارشی تبارزمی دهند:«چنانچه درطوفان نوح ، به گفتهء قرآن وتورات تمام افراد بشررا الله ویهوه به خاطرنافرمانی به نوح (ع) ، ازمیان برد.آقای عبدالاحدتارشی ازبرادری سخن می گوید ولی کافران را به خشم خویش غرق می کند. زهی برادری! ». من به جناب ایشان می گویم: جناب داکترصاحب! ماوشما هرچه که باهم اختلاف نظرداشته باشیم بازهم هموطن هستیم؛ آخربه لحاظ هموطنی یا وطنداری،  تارشی رامتهم به سرازیرنمودن طوفان نوح نکنید!  آخراین طوفان را طبق عقیدهء مسلمانان، الله وطبق عقیدهء یهود، یهوه وطبق عقیدهء مسیحیان هم شاید یهوه- البته من دقیقا درمورد عقیدهء مسیحیان درین رابطه معلوماتی ندارم- به راه انداختند؛ ونه تارشی مسکین که خودش دچارطوفان دشنامهای شماست(ازقبیل ازشکم خودحرف زدن، مذهبی افراطی، مسلمان تندرو، دکانداردینی و..و..). اگرشما به یکی ازین ادیان معتقدباشید درآنصورت باید ازخدای آن دین ،شکوه کنید ؛ ونه ازتارشی! واگربه هیچ دینی وهیچ خدایی اعتقادندارید وبه اصطلاح ازخردگرایان هستید وبه خدایی طبیعت قائل هستید؛ پس باید ازطبیعت گله کنید که به گفتهء داروین ، انتخاب طبیعی وگزینش اصلح کاراوست ؛ واوست که زلزله یی می آرد وطوفانی برپا می کند وسونامیی را به راه می اندازد ومیکروبها وویروس هایی را ایجاد می کند تا آنهایی که ناتوان هستند ازبین بروند وآنانی که گردنکش وقلدرونیرومند هستند باقی بمانند!.  اززمانی که بشربه روی زمین زندگی را آغازکرده است، دچاربلاها ومصیبت ها وطوفان ها وسونامی ها ووباها وصدها وهزارها وبلکه ملیونها نوع ازحوادث طبیعی بوده است ؛ وپا به پای آن ، دینداری ومذهب واعتقاد به خداویا خدایان واشیا وموجودات ماورای طبیعت نیزدربین بشریت ،همیشه وجودداشته وهیچ وقت هم زمین ازین چیزها خالی نبوده است؛ ولی هیچ کس مانند باصطلاح خردگرایان به خاطراین حوادث ومصائب طبیعی ، دست ازخداپرستی ویا یهوه پرستی ویا تثلیث ویا بت پرستی برنداشته ومانند شما شکوه سرنداده است!  ؛مثلا درامریکای مسیحی ، سالانه طوفان های سهمناک زیادی رخ می دهد که صدها ویاکم ازکم ده ها نفر راکشته وهزاران نفررا بی خانه می سازد؛ اما هیچکس ازمسیحیان انجیلی وحتا ناباوران به مسیح وخدا، نمی گوید این چه خدایی است که چنین وچنان می کند!؛ چون می دانند خدایعنی ذاتی که نیرودارد ، قدرت دارد، درتصرف خود اختیاردارد؛ وبشرنمی تواند باهمه ثروت ودارایی وعلم وتکنالوژی اش، کاری ازپیش ببرد؛ لذا دربرابرزوروقدرت مطلق الله یا یهوه یا اقانیم سه گانه یا رام ویاهم طبیعت یعنی خدای خردگرایان وداروینست ها ، سکوت اختیارمی کند وبس! من باربارگفتنم وبازهم می گویم منظورازبرادری دربین کافران ومومنان که قرآ ن آن را بکاربرده است، برادری درانسانیت است؛ چه همه فرزندان آدم وحواهستند؛ اما اگر- باصطلاح – خردگرایان برما خرده بگیرند که «این چه برادری است که کافران غرق می شوند»؛ ماهم می توانیم همین اعتراض را برآنها بگیریم وبگوئیم ای عزیزان که شما به طبیعت وفرگشت وفرضیهء داروین معتقدهستید؛آیا نمی گوئید که همهء  انسانها زادهء میمون هستند؟! پس شماهم یک پدرومادرویا یک اصل برای انسانها قائل هستید ؛ وآن همان میمون است؛ ونه اینکه تعدادی ازانسان ها را زادهء میمون وتعدادی را زادهء حیوان دیگری بدانید! پس همهء انسانها چه کافروچه مسلمان وچه هندو وبودایی و یهودی ومسیحی وچه خداباوروچه خداناباور،همه وهمه ، برادران همدیگروفرزند حضرت میمون هستند؛ واین خلقت وآفرینش طبیعت است! حالا پرسش اینجاست که چرا این خدای شما یعنی طبیعت نخست می گوید : همهء انسانها یک اصل دارند ویک پدرومادرکه همان میمون است ؛ وازین جهت همهء انسانها درهرجای دنیا وازهرقوم وقبیله ونژاد که هستند، برادران وخواهران همدیگرهستند؛ وبعد می گوید من حق دارم انتخاب طبیعی نمایم وازبین این برادران وخواهران ، به آنهایی حق بقاوادامهء زندگی بدهم که «اصلح» هستند وقوی ونیرومند؛ وآنهایی که ضعیف وناتوان وغیراصلح هستند بروند وبمیرند وگم شوند ؛زیرا آنها باردوش نیرومندان وقلدران واصلح ها هستند! ؛ پس این چه برادری است ای آقایون خردگرا؟! شماهرطوری که بیندیشید وبه هرشکلی که فکرکنید وهرایدیولوژی راکه برگزینید، چاره یی جزاینکه  قائل به یک یا چندین نیروی پرقدرت شوید، ندارید ! شما اگربه الله ویا یهوه ویارام ویا پدروپسروروح القدس ویا الهه های متعدد وغیره افکارخداپرستانه ، عقیده نداشته باشید بازهم بخواهیدیانخواهید مجبورید به این پرسش پاسخ بدهید که این کائنات وسیع بااین همه نظم حیرت آورودقیق ازکجاآمده است؟! شما اگربه هیچ خدایی هم معتقد نباشید بازهم می گوئید این کائنات را طبیعت بوجود آورده است ویا تصادف آن را خلق کرده است! درینجا بازهم به همان انتقادی مواجه می شوید که آن را متوجه ما می سازید! من هم می توانم به شما بگویم: این خدای شما  حضرت طبیعت ویا این خدای شما  حضرت تصادف ویا این خدای شما  حضرت فرگشت و.. چه خدای ظالمی است که همهء انسانهارا برادرهمدیگروخواهرهمدیگرو… وازیک میمون ،خلق می کند وبه پیروانش نیز دستورمی دهد که ازحقوق بشرواهمیت انسان وانسانیت وچیزهایی ازین دست بگویند وبنویسندوخداپرستی وتوحید را خرافه قلمدادکنند؛ اما ناگهان بدون اندک ترین سببی ، خشم می گیرد وسونامی بزرگی را دربحرهند جاری می سازد وهزاران انسان را اعم ازپیروجوان ، کودک وزن ، فقیروتوانگر، خداپرست وطبیعت پرست وخلاصه ازهرنژاد ، هردین ، هرآئین ، همراه بااطفال وهست وبودشان محکوم به مرگ می کند؟‍! این خدای شما خردگرایان چه خدای وحشی است که نابخردانی ازنواسه های مائوی خردمند(!)  دربازاری خفاش وماروگژدم وموش وحشرات را به فروش می رسانند؛ اما حضرت طبیعت وحضرت تصادف ، به عوض آنکه تنها همان بی خردان مائوپرست را جزابدهد، همهء انسانهای جهان را باکشتن ملیونها تن ازایشان جزا می دهد؟!  وآنهایی رانیز که اصلا ازخود ماروگژدم وخفاش وموش و.. نفرت دارند تاچه رسد به خوردن گوشت آنها! پس جناب محترم عزیزپورصاحب گرانقدر! این اعتراض شما محلی ازاعراب درتعقل ومنطق ندارد که می فرمائید:« آقای عبدالاحدتارشی خودش با منطق وخردخود بگوید که این چه برادری ورفتاربرادرانه میان انسانهاست یعنی ازهرنژاد ، هردین ، هرآئین ، اعم ازمسلمان وغیرمسلمان است که یک پیامبرتمام افرادربشررا حتا آنانی را که هیچ خبری ازنوح وپیامش نداشتند، همراه با اطفال وهست وبودشان محکوم به مرگ می کند»؛ چون می گویند:رطب خورده منع رطب کی کند! آری، کسانی که خدای شا ن طبیعت یا تصادف به خاطرگناه چند نفرچینی خفاش خواروحشره خوار، بیش ازهفت ملیارد انسان را درمعرض خطر بیماری ومرگ ونابودی وترس ولرزقرارمی دهد، چه حق دارند که به الله ویا یهوه به خاطرطوفانی اعتراض کنند که ممکن است قربانیانش حتا به چندصدهزار نفرهم نرسد؟! وآن هم طوفانی که  به تصریح قرآن ونه تورات، تنها قوم نوح را هلاک ساخت ونه همهء بشریت را! واین ازآیات واضح قرآنی که درآن، دستکاری وماله کشی هم کاری را ازپیش نمی برد، فهمیده می شود؛ چه قرآن کریم به صراحت ، درسورهء نوح می فرماید که ما نوح را به سوی قومش فرستادیم ونه همهء بشریت ؛ وپرواضح است وعقل هم این را می گوید که قوم نوح دریک منطقهء جغرافیایی محدودی سکونت داشتند ونه همهء دنیا؛ واگرقوم نوح درهمهء دنیا پراگنده می بودند درآنصورت برای وی خیلی مشکل بود که همهء دنیا را بگردد وآنهارا دعوت کند وآنهم درزمانی که نه موتری وجوداشت ونه طیاره یی ! واضافه براین درقرآن کریم آمده است که وقتی نوح کشتی را می ساخت، قومش می دیدند ومسخره اش می کردند؛ واین بدان معنی است که قومش درهمان منطقهء سکونت نوح ، سکونت داشتند ونه جای دیگری ونه همهء دنیا ! وخدوند این راهم می گوید که «مَّنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهۡتَدِی لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۗ وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا ١۵ یعنی«هرکه راه یاب شد پس جزاین نیست که راه یاب می شود برای نفع خود وهرکه گمراه شد پس جزاین نیست که گمراه می شود برضررخودوبرندارد هیچ نفس گنهکاری گناه نفس گنهکاردیگررا ونیستیم ما عذاب کننده تاکه فرستیم پیامبری» سورهء اسری آیهء ۱۵. پس این ادعا ، صحت ندارد که آقای عزیزپورمی فرمایند: .. یک پیامبرتمام افرادبشررا حتا آنانی را که هیچ خبری ازنوح وپیامش نداشتند، همراه بااطفال وهست وبودشان محکوم به مرگ می کند»؛ وهیچ جای قرآن نیامده است که طوفان همهء زمین را فراگرفت؛ وما ازاختلافی که درین مورد دربین مفسرین وجوددارد همان را می گیریم که باآیات قرآنی تطابق کامل دارد ؛ ونه آن را که مطابق میل آقای عزیزپور بوده ؛ ولی  الفاظ وکلمات آیات مربوطه، آن راتایید نکند. جای تعجب است که آقای عزیزپورهمیشه تاکید می ورزند که باید ترجمه عینا مطابق  آیت باشد ؛ ورنه ماله کشی است ؛ اما وقتیکه می خواهند آیه یی رامطابق میل خود ترجمه وتفسیرنمایند آنوقت هرگونه ماله کشی ودستکاری را درست می دانند!. اینک ما برخی ازآیات سورهء نوح ودرصورت لزوم آیات دیگری را نیزدررابطه بارسالت حضرت نوح علیه السلام می آوریم تاثابت بسازیم که هم رسالت وپیغمبری نوح علیه السلام محدود به قومش بود وهم طوفان، محلی بود ونه جهانی ؛ وبنابرین ادعای غرق شدن همهء بشریت اساسی ازصحت نداشته وتطابقی باآیات الهی ندارد:« إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦٓ أَنۡ أَنذِرۡ قَوۡمَکَ مِن قَبۡلِ أَن یَأۡتِیَهُمۡ عَذَابٌ أَلِیمٞ ١ یعنی « به تحقیق ما فرستادیم نوح را بسوی قوم اوباینکه بترسان قوم خودراپیش ازانکه بیاید به آنهاعذاب دردناک» سورهء نوح آیهء ۱. ملاحظه می فرمائید که اینجا خداوند می گوید مانوح را به سوی قومش فرستادیم ؛ ونمی گوید اورا به سوی همهء بشریت روی زمین فرستادیم ! ودرآیات بعدی نیزوقتی قوم نوح ، رسالت اورا نمی پذیرند؛ نوح علیه السلام تنها ازقوم خود شکایت می کند ونه ازهمهء اهل زمین «قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوۡتُ قَوۡمِی لَیۡلٗا وَنَهَارٗا ۵ یعنی « نوح گفت پروردگارا من قوم خودرا شب وروز دعوت کردم»سورهء نوح ۵. اینجاهم نوح ازدعوت قوم خود حرف می زند. وبعدترهم حضرت نوح علیه السلام درسورهء نوح ازسرکشی قومش حرف می زند واینکه دعوتش را نپذیرفتند واینکه به همدیگرگفتند بت های تان «ود» و« سواع» و«یغوث» و« ویعوق» و« نصر» را هرگزترک نکنید.وبعدهم خداوند ازحالت همین قوم نوح ونه ازهمهء باشندگان زمین خبرمی دهد که مِّمَّا خَطِیٓـَٰٔتِهِمۡ أُغۡرِقُواْ فَأُدۡخِلُواْ نَارٗا فَلَمۡ یَجِدُواْ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَنصَارٗا ٢۵ یعنی « قوم نوح به سبب گناهان شان غرق کرده شدند پس درآورده شدند درآتش» سورهء نوح ۲۵. اینجا جناب عیدمحمد عزیزپور نمی توانند بگویند دستکاری کردی کلمهء « قوم نوح» درآیت وجودندارد! ؛ زیرا درینجا ضمیر«هم» درکلمهء« خطیئاتهم» به قوم نوح رجوع می کندکه درآیات قبلی همین سوره به صراحت ازایشان نام برده شده است؛ واین یکی ازقواعدزبان عربی است که درفارسی هم نظیرآن موجوداست. همچنان وقتی که نوح می گوید : «پروردگارمن درزمین کافری را زنده نگذار»«وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡکَٰفِرِینَ دَیَّارًا ٢۶  بازهم منظورش همان کافران سرزمین ومنطقهء خودش وقوم خودش است ونه همهء اهل زمین ؛ زیرا اودرجای دیگرهمین سوره، خطاب به قومش می گوید:«  وَٱللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ ٱلۡأَرۡضَ بِسَاطٗا ١٩ لِّتَسۡلُکُواْ مِنۡهَا سُبُلٗا فِجَاجٗا ٢٠ « وخداگردانیده برای شما زمین رافرش تابروید به راه های کشادهء آن ». واضح است که قوم نوح درهمهء زمین ، پراگنده نبودند ونه هم ازهمهء راه های زمین استفاده وبرآن ها آمد ورفت می کردند؛ زیرا چنین چیزی ممکن نبود. پس باقراردادن این آیات درپهلوی همدیگرفهمیده می شود که طوفان نوح تنها قومش را فراگرفته بود ونه همهء اهل زمین را؛ وماعین همین کلمهء « الارض» یعنی زمین را درآیات دیگری نیزمی بینیم که به معنی همهء روی زمین نیست ؛بلکه منطقهء مخصوص ومحدودی اززمین است مثلا حضرت یوسف علیه السلام به پادشاه مصرمی  گوید:« قَالَ ٱجۡعَلۡنِی عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِۖ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٞ ۵۵ « گفت مقررکن مرا برخزانه های زمین یقینا من محافظت کنندهء دانایم» سورهء یوسف ۵۵. معلوم است که حضرت یوسف درینجا به پادشاه مصرنمی گوید:« مرا خزانه دارخزانه های کل جهان مقررکن بلکه می گوید مرا خزانه دارهمین سرزمین یعنی مصرمقررکن». وچنین آیات زیاد هستند ؛ ودلالت برآن دارند که دعای حضرت نوح نیزتنها علیه قوم سرکش سرزمین خودش بود ونه مردم سرتاسرکرهء زمین!؛ وهمچنان خداوند به پیغمبراسلام صلی الله علیه وسلم می فرماید:« وَإِن کَادُواْ لَیَسۡتَفِزُّونَکَ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ لِیُخۡرِجُوکَ مِنۡهَاۖ .. ٧۶ الاسراء ۷۶ یعنی :«وبدون شک نزدیک بودند که بلغزانند ترا اززمین تاترا بیرون کنندازآنجا ..» .درینجا کلمهء «الارض» مکه معنی می دهد ونه همهء روی زمین ؛ چه کفارقریش قصداخراج پیامبرازمکه را داشتند ونه ازهمهء کرهء زمین را!  ودرادبیات فارسی هم ما داریم که شاعران کلمهء زمین رااستعمال وتنها سرزمین خود ویا منطقهء محدودی اززمین را اراده می کنند ونه همهء زمین را: «پای من مانده دراین بندزمین لطفی کن —— قاضی توبه پذیرآنچه خودت گفتی کن». معلوم است که منظورشاعرتنها منطقه یی اززمین است که خود اودرآنجا وجوددارد ونه سرتاسرکرهء زمین!

  اکنون می آئیم به این اعتراض جناب عزیزپورکه« این چه برادری است که همه با اطفال وهست وبودشان هلاک شدند». من بازهم تکرارمی کنم که کلمهء « اخوت» به کاررفته دراین آیات همانا برادری درانسانیت است؛ وهلاک شدن قوم نوح دراثرطغیان وسرکشی شان ازامرخداوند، این صفت را ازایشان زائل نمی سازد که ایشان ازهمان پدرومادری بودند که نوح ازآنها بود یعنی آدم وحوا؛ چنانچه -بطورمثال- مجرمی را به محکمه می آورند، مدعی العموم یادادستان وقتی پروندهء اتهامات اورا می خواند- مثلا- می گوید: این انسان مجرم ، دزدی کرده است، قتل کرده است، ازقانون فرارکرده است و… ؛ درینجا باآنکه این شخص ، جرایم ضدانسانی زیادی مرتکب شده است، درهنگام خطاب ، صفت انسان بودن ازوی سلب نمی شود؛ و -مثلا- گفته نمی شود این حیوان چنین ویا چنان جرمی را مرتکب گردیده است! ودرهنگام صدورفیصله نیز اصل انسانیت ازوی منتفی نمی شود! وهم بدینگونه وقتی سربازی ویا مامورکشوری مرتکب عمل تجسس ویا خیانت می شود؛آن کشوردرهنگام پخش خبرویا زندانی کردن آن سربازویا مامور، می گوید: فلان سربازویا مامورما مرتکب این جاسوسی به نفع فلان دولت شده بود ما چنین وچنان جزا برایش دادیم. پس این اعتراض آقای عزیزپور، درست نبوده وبی مورداست. اینکه آقای عزیزپورپیوسته ومکررا خدای مسلمانان ویا یهوهء یهودرا به خاطرکشتن اطفال، مورد سرزنش قرارمی دهند، بازهم مارا به همان بحث پیشترما برمی گرداند؛یعنی اگرآقای عزیزپوربه تثلیث معتقدباشند بازهم خدای سه گانهء ایشان درین مورد ملامت است؛ واگربه هردین دیگری معتقد باشند بازهم خدای همان دین شان ملامت است ؛ چون تقریبا درهمهء ادیان ودربین همهء ملل این قصهءطوفان وجود دارد؛ ولی اگرجناب عید محمد عزیزپورازخردگرایان بوده وبه هیچ خدایی نه الله ونه یهوه ونه تثلیث ونه رام ونه خدایان دیگر، معتقدنباشند؛ درآنصورت باید ازطبیعت وتصادف یعنی خدای خردگرایان ، گله کنند !چرا ایشان ازالله شکوه دارند که منکروجودش هستند ویا ازیهوه ودیگران؟! بنابردین طبیعت پرستی وتصادف باوری ، این تصادف وطبیعت هستند که طوفان نوح راهم بوجود آورده « یعنی ازهرنژاد ، هردین ، هرآئین ، اعم ازمسلمان وغیرمسلمان تمام افرادبشرراحتاآنانی را که به طبیعت ایمان داشتندونه به الله ویا یهوه وغیره خدایان ، همراه بااطفال وهست وبودشان محکوم به مرگ کرده است» ؛ چنانچه این طبیعت ظالم یعنی خدای خردگرایان محترم بود که درسال ۲۰۰۴ میلادی دربحرهند ،قوت وقدرت وزورخودرا به رخ جهانیان کشید واز۱۹ کشورجهان اعم ازمسلمان وغیرمسلمان، خداباوروطبیعت باور، طفل وزن ومرد وپیروجوان وثروتمند وفقیر؛ وازهرنژاد وهرآئین ودین ، دولک وبیست وهفت هزاروهشتصد ونودوهشت نفررا بلعید ویک لک وبیست وپنج هزاردیگررا مصدوم نمود! اگرخدای مسلمانان ویا یهود ویا خداباوران دیگرتنها طوفان نوح را بوجودآورده باشد، خدای خردگرایان وطبیعت پرستان ازبدوخلقت بشر، هزاران بلکه ملیونها حادثه وطوفان وزلزله وسونامی ووبا وقحطی و..و..بمیان آورده وصدها ملیون انسان را به کام مرگ سپرده است ؛ بدون آنکه بگوید این طفل است ویاآن زن است؛ ویا آن فقیروبیچاره است! پس اینگونه استدلال که جناب آقای عزیزپورمی نمایند تا موضوع را منحرف نموده ازشاخی به شاخی بپرند، استدلال درستی نیست ونمی تواند به ایشان کمک کند. من نمی خواستم به موضوع طوفان نوح اینقدربپیچم ؛ چون این  بحث ، کاملاموضوع دیگری است که ربطی به موضوع مورد مناقشهء ما ندارد؛ ولی جناب عزیزپورصاحب چون حرف دیگری برای گفتن ندارند ؛ ونمی توانند ازشبهاتی که قبلا مطرح کرده اند ؛ وتوسط من خرافه بودن آنها با دلائل قانع کننده ، به اثبات رسیده است ، دفاع کنند؛ لذا برای مشغول ساختن افکارواذهان خوانندگان به این روش توسل می جویند؛ تابتوانند باردگم کردن موضوع ، وطرح موضوعات جدید، برابطال همهء ادعاهای قبلی ایشان وابن وراق وعلی دشتی درنوشتهء قبلی بنده، سرپوش بگذارند! ؛ وازهمینجا نیز – با آنکه خوب می دانند با موضوع ربطی ندارد- ادعامی کنند که: « باید گفت که داستان طوفان نوح یکی ازغیرمنطقی ترین داستانهای است  که حتا کودک صنف چهارم مکتب اگرشستشوی مغزی نشده باشد، آن را باورنمی کند». این فقط یک ادعا است مانند همهء ادعاهای بی دلیل آقای عیدمحمد عزیزپورکه درهمهء نوشته های ایشان ، شاهد آنها هستیم! جناب شان باید می گفتند که کدام روایت طوفان نوح را حتا کودک صنف چهارم نمی تواند باورکند وچرا؟! روایت تورات را ویا روایت قرآن را؟! معمولا اسلام ستیزانی مانند شجاع الدین شفا ازیک ترفند شگفت انگیزکارمی گیرند ؛ وچون زورشان به حقایق علمی ومعقول قرآنی نمی رسد؛ لذا خلط مبحث می کنند وموضوعات مطرح شده توسط تورات وانجیل وقرآن را باوجود تفاوت های زیاددربین شان ؛ وباوجود آنکه می دانند تورات وانجیل فعلی ازدیدگاه مسلمانان ، تحریف شده هستند، آری ، باوجود این اختلافات فاحش دربسیاری ازموضوعات قرانی ازیکسو وموضوعات توراتی وانجیلی ازسوی دیگر، همه را پهلوی هم قرارمی دهند وبعد حکم صادرمی کنند؛ وبدینگونه با بسیارچالاکی وتردستی ، مسلمانانی را که معلومات کمتری درمورد دین خود دارند، دچارشک وتردید وسردرگمی می سازند!. به گمانم جناب محترم عزیزپورصاحب گرامی نیز درینجا ازهمین روش کارمی گیرند؛ ومی کوشند همان روایت تورات را به قرآن هم نسبت داده وبعد چنین ادعا کنند که« داستان طوفان نوح آنقدرنابخردانه، کودکانه ، غیرمنطقی وغیرعلمی است که حتا برخی روحانیون نیزهمه گیربودن وجهانی بودن این حادثه را زیرسوال می گیرند». نخست به آقای عزیزپورباید گفت که طبق همان روش خودتان که دستکاری وماله کشی درترجمه هارا قبول ندارید، بفرمائید ازآبات قرآنی ، ثابت کنید که این طوفان همه گیروجهانی بوده است ! ؛ وبعد لطف کنید وبرای ما دلایل علمی وعقلی ومنطقی این ادعای تان را که این طوفان را غیرعلمی وغیرمنطقی می دانید، شرح دهید. من به شکل بسیارمختصربرای تان داستان طوفان را اززبان قرآن شرح می دهم ؛ وکاری به اینکه تورات ویا کتابهای دیگرچه گفته اند ندارم ؛ چون تورات وانجیل درموضاعات بسیاری با قرآن تفاوت دارند؛ ونمی توان مانند شجاع الدین شفا به خاطرمواضیع غیرعلمی وغیرحقیقی تورات وانجیل، قرآن را نیزمقصردانست ؛ که تاحال هیچکس نتوانسته است، یک اشتباه علمی را درآن بیابد. ۱- خداوند نوح  علیه السلام را تنها برای قومش مبعوث نمود نه برای همهء جهانیان وهمهء افرادبشر( اناارسلنا نوحا الی قومه..) ۲- قوم نوح تنها درمنطقهء بودوباش نوح ، سکونت داشتند ونه درهمهء دنیا( زیرا عقلا ممکن نیست که قوم او درهمهء دنیا پراگنده بوده باشند واو همه روزه تمام جهان را بگردد وقومش را دعوت کند ؛ وآنهم درشرایطی که نه موتری وجودداشت ونه طیاره یی ونه راکتی و..) ۳-درهمهء آیات مربوط به طوفان ، هم سخنان خدا تنها متوجهء نوح وقوم اوست ونه همهء انسانها وهم سخنان ونصیحت های نوح ۴-  همچنان آیات مربوط به این واقعه، حکایت می کنند که این تنها قوم نوح بودند که چون می دیدند وی کشتی می سازد، مسخره اش می کردند؛ ونه همهء مردم زمین ! ۵- درهمهء آیات مربوطه ، خداوند می گوید ما قوم نوح را غرق یا هلاک کردیم ونمی گوید همهء انسانهای روی زمین را :« فَکَذَّبُوهُ فَأَنجَیۡنَٰهُ وَٱلَّذِینَ مَعَهُۥ فِی ٱلۡفُلۡکِ وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِینَ کَذَّبُواْ بِ‍َٔایَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ کَانُواْ قَوۡمًا عَمِینَ ۶۴ الاعراف ۶۴. یعنی «پس تکذیب کردند اورا پس نجات دادیم اورا وآنان راکه باوی بودند درکشتی وغرق ساختیم کسانی راکه تکذیب می کردندآیات مارا هرآئینه ایشان بودند گروهی نابینا». می بینید که اینجا خداوند می گوید: « غرق کردیم کسانی را که آیات ماراتکذیب کردند»؛ ونمی گوید:« واغرقناالعالمین ویا اغرقناالناس جمیعا» .

– درآیات مربوطه ، به نوح دستورداده می شود که بمجرد فوران آب اززمین که نشانهء آغازطوفان است ، حیواناتی را که اهلی هستند وازآنها استفاده می کنند ، دودوجفت باخودبرگیرد ونه همهء حیوانات روی زمین را ! ؛ واین حقیقت که حضرت نوح علیه السلام تنها حیوانات اهلی ومورد ضرورت را با خود گرفت ازکلمهء «فاسلک» درآیهء کریمهء ۲۷ ازسورهء المومنون هم فهمیده می شود:« فَأَوۡحَیۡنَآ إِلَیۡهِ أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡکَ بِأَعۡیُنِنَا وَوَحۡیِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ فَٱسۡلُکۡ فِیهَا مِن کُلّٖ زَوۡجَیۡنِ ٱثۡنَیۡنِ وَأَهۡلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیۡهِ ٱلۡقَوۡلُ مِنۡهُمۡۖ وَلَا تُخَٰطِبۡنِی فِی ٱلَّذِینَ ظَلَمُوٓاْ إِنَّهُم مُّغۡرَقُونَ ٢٧ « پس وحی کردیم بسوی اوکه بساز کشتی را به زیرنظرما و بحسب وحی ماپس چون بیاید حکم ما وجوش زند تنورآتشین ازآب پس درآر درآن ازهرحیوان دودو(نروماده) واهل خودرامگرکسی ازایشان که سبقت کرده بروی حکم حق وگفتگومکن بامن درباب آنانیکه ستم کرده اند بدون شک ایشان غرق شدگان اند» ؛ آنگونه که گفته آمد درینجا به نوح علیه السلام دستورداده می شود که به مجرد ظهورعلامات طوفان ، حیوانات را داخل کشتی نماید ونه پیش ازان ؛ واین بدان معنی است که حضرت نوح فرصت زیادی نداشته است که تمام روی زمین را بگردد وهمهء حیوانات را جمع کند- آنگونه که دین ستیزان دراعتراضات شان می گویند- بلکه دقایقی ویا ساعاتی فرصت داشته است واین قدروقت کافیست که حیوانات مورد نیازرا داخل کشتی نماید. واین امر داخل کردن به کشتی ( فاسلک) نیزبیانگرآنست که آن حیوانات اهلی بودند ونه درندگان وگزندگان وخزندگان وغیره که داخل کردن آنها جزبا بیهوش ساختن شان ممکن نیست؛ واین امرازاین قاعدهء گرامری زبان عربی نیز فهمیده می شود که حرف«ف» درکلمهء «فاسلک» حرف عطف است؛ ودارای این خاصیت گرامری که فعل بعدی را به فعل قبلی به شکلی  پیوند می زند که دربین شان فاصلهء زمانی وجودندارد؛وبنابرین قاعده، امری که به نوح علیه السلام توسط خداوند ، صادرشده،‌بدین معنی است که بمجردفوران تنوروظاهرشدن علایم طوفان وبدون درنگ ، حیوانات اهلی مورد ضرورت خودتان را به کشتی داخل بساز! 

 پس  بااتکا به آیات مربوط به نوح پیامبرعلیه السلام ودعوتش وقومش وگفتگوی جانبین وحکایت قرآن ازهمهء آن جریانات وسرانجام غرق شدن آنها وتصویرکشی ازصحنه های مربوط به حادثهء طوفان ، می توان گفت که آن طوفان نه جهانی بلکه محلی بوده وجزسرکشانی ازقوم نوح، دیگرانسانهای روی زمین که ازنوح وپیامش خبری نداشتند، غرق نشده اند. واین تنها اسلام ستیزانی امثال شجاع الدین شفا هستند که با – باصطلاح ایرانی ها- قاطی کردن حکایات تورات وقرآن ازطوفان، ازآب گل آلود ماهی می گیرند ؛ وکینه های خودرا علیه قرآن به روی کاغذمی ریزند. اضافه برآنچه گفته آمد این دواصل قرآنی هم جهانی بودن آن طوفان را ردمی کنند:۱- چنانچه دربالا نوشتیم ؛ خداوند می گوید ما هیچ قومی را عذاب نمی کنیم تا پیغمبری نفرستیم ۲- خداوند می گوید هیچ کسی مسئول گناه دیگری نیست. این محلی بودن طوفان همان حقیقتی است که به شکل واضح ازآیات قرآنی فهمیده می شود ؛ ومن بادلائل قرآنی، آنراثابت ساختم؛ غیرازین هرکسی که سخن نامعقول ونادرستی درین رابطه می گوید، همان دستکاری وماله کشی است که جناب عیدمحمد عزیزپوربه کسی اجازهء آن را نمی دهند؛ وماهم چنین حقی را داریم که به کسی اجازهء چنین ماله کشی ودستکاری راندهیم! ؛ چون قراربرآن شد که هرکسی چیزی دررابطه با یک موضوع قرآنی می گوید، آن را باآیات قرآن ، ثابت کند ونه با دستکاری وماله کشی خودش!. حالاکه محلی بودن طوفان را ثابت کردیم، این همه اعتراضاتی که جناب عزیزپورصاحب، مطرح کردند، محلی ازاعراب ندارد؛ واین کاررا اگر-طبق عقیدهء خداپرستان- آفریدگارجهانیان انجام داده باشد؛ حداقل دلیلی دارد که می گوید : چون این قوم نافرمان وسرکش بودند، هلاکشان کردم ؛ وچنین چیزی دربین انسانها نیزوجوددارد؛ چنانچه امریکا به خاطرانفجاربرجها، نه تنها مسببان آن بلکه ملیونها انسان بیگناه را نیزجزاهای سنگین داد! وامااگر به خردگرایی رجوع کنیم  آنگه می توانیم بگوئیم که آن طوفان را «طبیعت » به راه انداخت مانند« سونامی» وهیچگونه دلیلی هم برای این عمل خود وکشتن صدهاهزارتن از مردان وزنان وکودکان ونژادهای گوناگون ارائه نکرد!

من بازهم می گویم که دلائل قاطع قرآنی ، محلی بودن طوفان را ثابت می سازد؛ ونه جهانی بودنش را؛ ولی ازآنجا که آقای عزیزپورگرامی وامثال شا ن باخدا مشکل دارند ؛ لذا شاید جناب ایشان بامحورقراردادن روایت نادرست تورات ازطوفان، می خواهند بگویند چگونه ممکن است همهء زمین را آب فراگیرد؟! آیا عقل قبول می کند که یهوه چنین قدرتی داشته باشد؟! . البته من درینجا مسئول دفاع ازادعای تورات نیستم ؛ این کاررا باید یک شخص یهودی به عهده بگیرد؛ ولی من بدون تایید این نظرتورات، ازجناب شان می پرسم: آیا خدایی که ۶۵ ملیون سال پیش بافرستادن سنگواره یی ، بساط زندگی دایناسورهارا ازهمهء روی زمین برچید، نمی تواند، همهء زمین را غرق سازد؟! 

وقتی مرغ کسی یک پادارد- این ضرب المثل شیرین زبان فارسی که  درکشورما آن را« مرغ فلانی یک لنگ دارد» می گویند؛ درمورد کسی استعمال می شود که هیچ دلیلی را نمی پذیرد وباوجودشنیدن دلائل وبراهین قانع کننده ،بازهم برادعای بی اساس خود پافشاری می کند وبا تحکم می گوید : آنچه من میگویم همان درست است ولاغیر! البته من این ضرب المثل رااحتراما علیه جناب محترم داکترصاحب عزیزپوراستعمال نمی کنم ؛ ولی ازباب آزادی بیان برای خود این حق را می دهم که بگویم ایشان هیچ دلیلی را ولو بسیارواضح وروشن وقانع کننده هم باشد، نمی پذیرند واین گفتهء مکررخودرا باربارتکرارمی کنند که فلانی نتوانست دلیل بیاورد ! دلیل هایش ختم شده است و… و…! من ازخوانندگان عزیزی که معلوماتی درمسایل قرانی دارند خواهش می کنم که لطفا این جملات ایشان را بخوانند وبعدادلهء مرا ؛ ودرپرتو دانش وبه حکم وجدان خویش قضاوت نمایند که آیا من ادلهء قانع کننده یی ارائه کرده ام ویانه ؛ وآیا ایشان توانسته اند ادلهء مرارددکنند ویا خیر! جناب شان می نویسند :« جالب است تاکنون که دلیل های جناب عبدالاحدتارشی ختم شده است بازهم به وعده اش وفانکرد وآن اینکه لفظ صریح وروشنی نیاورد که ما ببینیم قرآن کافران رانیزبرادرمی داند وحکم می کند که با آنان برادرانه رفتارکنید». من دربخش های دیگرنوشتهء خود طرزاستدلال خودرا درین رابطه که آن را جناب عزیزپورصاحب معزز درست درک نکرده بودند ، روشن ساختم ؛ ودرنتیجهء آن ، همهء « استدلال اول وپاسخ آن ، دوم وپاسخ آن، سوم وپاسخ آن وغیرهء » جناب شان همه ، باطل می شود ونشان می دهد که ایشان دچارغلط فهمی شده وبیهوده وقت خودرا ضایع کرده اند!. اینک من مجبورم به شکل فشرده بازهم طرزاستدلال خودرابیان کرده وازایشان بخواهم که به عوض حاشیه روی ، استدلال مرا به گونه یی که هست پاسخ بدهند؛ ونه به شکل نادرستی که ایشان حدس زده ویافهمیده اند. فشردهء استدلال من که شکل صغراکبرای علم  منطق را دارد، این است:۱- آیات زیادی دلالت برآن دارند که دین همهء پیمبران ازحضرت آدم گرفته تا پیغمبرماعلیهم السلام یکی بوده است که همانا اسلام است؛ ( آیات را قبلاذکرکردم) .۲- بنابرین پیمبران همه مسلمانان بودند( ودرین رابطه نیزآیات را ذکرکردم). ۳- اقوام پیمبران – بجزاندکی- کافران یانامسلمانان بودند( اینجا نیزآیات مربوطه را آوردم). ۴- خداوند درقرآن ،همین پیمبران مسلمان را برادراقوام کافرشان خوانده است( آیات دال براین مطلب را نیزنقل کردم). پس نتیجهء این استدلال به روش صغراکبرای منطقی چه می شود؟! نتیجه چنین می شود که:« دین همهء پیامبران اسلام بود »؛ « پس پیمبران همه مسلمان بودند»؛ «خداوند پیمبران مسلمان را برادراقوام کافرشان قلمداد کرده است» ؛ « پس خداوند مسلمانان رابرادرکافران خوانده است» ؛ وآنهم با عبارات روشن ترازآفتاب« واذقال لهم اخوهم..» . این طرزاستدلال درست مانند آنست که منطقی ها – مثلا- می گویند: ۱- هرشاگردی که کوشش کند کامیاب می شود.۲ – احمد کوشش می کند.۳- پس احمد کامیاب می شود. حالا بازهم ازآقای عزیزپورمحترم می خواهم که این استدلال بنده را به همین شکل فهمیده وبه همین شکل رد کنند؛ نه آنگونه که ایشان به شکل نادرست فهمیده ووقت خودرا ضایع نموده وهیچ کاری هم ازپیش نبرده اند! ایشان بفرمایند۱- ازقرآن وفقط ازآیات قرآنی ، ثابت بسازند که دین همهء پیغمبران ، اسلام نبود.۲- ازآیات قرآنی ، ثابت بسازند که همهء پیغمبران، مسلمان نبودند.۳- ازقرآن ، ثابت بسازند که اقوام پیغمبران، کافرنبودند.۴- ازقرآن ، ثابت بسازند که خداوند ، پیغمبران مومن ومسلمان را برادران اقوام کافرشان وانمود نکرده است! وبفرمایند بگویند که این کلمهء « اخ» که صریحا درمورد پیمبران مسلمان واقوام کافرشان بکاررفته است، جزمعنی «برادر» چه معنای دیگری درزبان فارسی دارد؟! حالا فکرمی کنم جناب عزیزپورصاحب فهمیده باشند که دلیل های بنده ختم نشده وخیلی هم بجا ودرست هستند؛ واین جناب شان هستند که متاسفانه موضوع رادرست نفهمیده وخوشحالی بیجا نموده اند. محترم عیدمحمد عزیزپورخودشان قبلا هم نوشته بودندوبازهم تکرارکردند که منظورازبرادربودن ، رفتاربرادرانه بانامسلمانان است. من درنوشتهء قبلی خودهم مثالهای بیشماری ازرفتارنیک وبرادرانهء مسلمانان با نامسلمانان دردرازای تاریخ اسلام – به عنوان مشت نمونهء خروارآوردم – وازگواهی ها ی نویسندگان باانصاف غربی نیز امثله یی را ذکرکردم ؛ وبالمقابل ازرویه های ظالمانهءنامسلمانان با مسلمانان وحتا بایهودنیزمثالهای فراوانی آوردم؛ وستم هایی را که علیه مسلمانان درچین وهند ومیانمارصورت می گیرد نیزتذکردادم؛ ولی ازآنجایی که آقای عیدمحمدعزیزپورتنها درپی عیبجویی وکینه توزی هستند ونه درپی دریافت حقیقت؛ بنابرین ناممکن است که دلیلی را جزمطابق خواست خودشان بپذیرند ؛ ولو قوی ترین ومستندترین هم باشد. اینک مادلائل دیگرخودرا نیزمطرح می کنیم ؛ وازآن جمله است آیهء کریمهء ۸ سورهء الممتحنه :« لَّا یَنۡهَىٰکُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِینَ لَمۡ یُقَٰتِلُوکُمۡ فِی ٱلدِّینِ وَلَمۡ یُخۡرِجُوکُم مِّن دِیَٰرِکُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَیۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِینَ ٨ یعنی:« منع نمی کند شمارا االله ازآنان که جنگ نکرده اندباشما درامردین ونکشیده اند شمارا ازخانه های تان ازاینکه نیکویی کنید باایشان وانصاف کنید درحق ایشان بیشک الله دوست می دارد انصاف کنندگان را» این آیهء کریمه صریحا به مسلمانان دستورمی دهد که بانامسلمانان غیرمحارب، نیکی وانصاف کنند؛ غیرمسلمانان ویاکافرانی که بامسلمانان نجنگیده وایشان را ازخانه های شان اخراج نکرده اند. این آیهء کریمه باآنکه درمکهء مکرمه نازل شده است؛ ولی حکمش عام بوده ودرهمهء زمانها ومکانها قابل تطبیق است ؛وعلمای ازهریعنی بزرگترین موسسهء دینی مسلمانان جهان نیزازهمین آیهء کریمه درمقابل اعمال غیراسلامی وغیرانسانی داعش والقاعده وامثال شان استدلال کرده واعمال تروریستی آنهارا محکوم کرده اند؛ وحتا خود شیخ ازهراحمدالطیب نیزکه آقای عیدمحمد عزیزپوراورا خیلی ستوده اند، بااستدلال به همین آیهء کریمه ،اعمال وجنایت های داعش را محکوم کرده وثابت نموده است که قرآن کریم ،مسلمانان را به نیکی وانصاف ورویهء برادرانه بانامسلمانان وکفاری دعوت می نماید که اذیت وآزارشان به مسلمین نمی رسد .شبیه همین آیهء مبارکه درمدینه هم نازل شده است ؛ آنجاکه خداوند درسورهء انفال می فرماید:« ۞وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلۡمِ فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلۡعَلِیمُ ۶١ الانفال ۶۱. یعنی:« اگرمیل کنند به صلح پس توهم میل کن به سوی آن وتوکل کن برخداهرآئینه وی شنواوداناست». ملاحظه می فرمائید که خدابه پیامبرش دستورمی دهد که اگرکافران جنگجو ومهاجم، دست ازجنگ بردارند وباتوازراه صلح پیش ایند توهم باایشان راه صلح را اختیارکن وبه خداتوکل کن. این آیت درمدینه ودروقتی نازل شده است که مسلمانان قوی شده وتحت رهبری پیامبراسلام صلی الله علیه وسلم، دولت تشکیل داده بودند؛ وعلاوه برآنکه پیامبرصلح ورحمت وانسانیت  با بستن صلح حدیبیه ، دست کفاروحشی وجنگجوی قریش را ازجنگ وحمله وخونریزی ، کوتاه ساخت ؛بلکه باتعداد زیادی ازقبائل دیگرعربی نیزمعاهدات صلح وهمزیستی مسالمت آمیز امضانموده بود که ما مختصرا برخی ازآنهارا نام می گیریم : ۱- معاهدهء صلح وهمزیستی مسالمت آمیز با قبیلهءمشرک بنی ضمره درغرب مدینهء منوره  ۲- پیمان صلح ودوستی باقبیلهءمشرک بنی مدلج درمنطقهء ینبع ازتوابع مدینه ۳- پیمان صلح وزندگی مسالمت آمیزبا قبیلهء بزرگ بنی مدلج درشمال غرب مدینهء منوره که آن هم مشرک بود. ۴-پیمان دوستی وصلح با قبیلهءمشرک خزاعه درمکهء مکرمه وسرانجام پیمان دفاع مشترک وهمزیستی مسالمت آمیز باباشندگان یهودی وغیرمسلمان مدینه.. و.. توخود حدیث  مفصل بخوان ازین مجمل.  طبعا درحالت صلح است که کشورها ودولت ها باهم روابط دوستانه برقرارمی کنند ومعاهدات همکاری ودوستی را امضا می نمایند ؛ وپیمانها ومعاهدات صلح پیامبراسلام صلی الله علیه وسلم همه بدینگونه بودند؛ وهمه باتاسی وفرمانبرداری ازآیهء کریمهء« لاینهاکم الله..» وآیهء کریمهء« وان جنحواللسلم ..» بود؛ یعنی پیامبرومسلمانان نه تنها به پیمان های خود با کافران صلحجو ، عمل می کردند؛بلکه ازهیچ نوع دوستی وخیررساندن به آنها نیزدریغ نمی ورزیدند. درصلح حدیبیه که آنهم به پیروی ازآیهء مدنی « وان جنحواللسلم فاجنح لها..» صورت گرفت، پیامبرصلح ورحمت باآنکه پیروان زیادی پیداکرده وسخت قدرتمند شده بود، محض برای اظهارحسن نیت وصلحجویی ، امتیازی به مشرکان مکه دادکه باعث نارضایتی پیروان ویارانش گردید؛ وآن این بود که : «هرکسی که ازاهل مکه به نزدمحمد برود، محمد اورا به کفارقریش برمی گرداند وهرکسی که ازاهل مدینه یاازپیروان محمد به کفارقریش ، پناه ببرد، اورا به محمد برنمی گردانند!» .  آری، چنین بود رفتارپیامبربادشمنانی که تشنهء خون اوویارانش بودند، وبدترین ظلمها وستم ها وخونخواری هارا علیه اووپیروانش، مرتکب شدند. فشردهء سخن اینکه دوآیهء بالاکه یکی مکی ودیگری مدنی است به پیامبرومسلمانان دستورمی دهند که باکفارغیرمحارب ، خوبی ونیکی وصلح کنند؛ بویژه آیهء « لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم…» که درآن ، صریحا وباعبارتی واضح کلمهء « نیکی کردن» و« انصاف نمودن» با نامسلمانان بکاربرده شده است.حالاازآقای عزیزپورکه هی تکرارمی کنند: « تارشی نتوانست دلیل بیاورد، دلائل تارشی ختم شده است و..و..» می پرسیم : این نیکی کردن باکسانی که بامسلمانان نمی جنگند وبرآنها ستم نمی کنند وآنهاراازخانه های شان اخراج نمی کنند، اگررفتاربرادرانه نیست، پس چیست؟! شما متاسفانه براین امرغیرمنطقی پافشاری داریدکه باید قرآن آنگونه که درمورد مسلمانان گفته است « انماالمومنون اخوه» درمورد کافران نیزچنین بگوید ؛وبگویدکه« انماالمومنون والکافرون اخوه» ؛ درحالیکه چنین تقاضایی سخت غیرمنطقی است؛ زیرا آن اخوتی که درآیهء کریمهء« انماالمومنون..» وجوددارد، اخوت ایمانی وعقیدتی است؛ واین معنی را می رساند که مسلمانان باهمدیگرهمفکروهم عقیده هستند؛ چنین برادری همفکرانه دربین همهء گروه ها وتوده های بشری وجوددارد؛ وقابل اعتراض هم نیست ؛ مثلا کمونست ها به همفکران شان « رفیق » می گویند؛ وهیچکسی هم به این روش شان اعتراض نمی کند که چراشما به غیرکمونستها رفیق نمی گوئید! اینجا ممکن است بازهم آقای عیدمحمد عزیزپور، ذوق زده شده وبفرمایند: دیدید که تارشی اعتراف کرد که درمورد کافران ومسلمانان همان اخوتی بکارنرفته است که درمورد مومنان بامومنان بکاررفته است! – چنانچه ایشان درمورد جناب محترم آقای هیکل نیز تقریبا شبیه چنین چیزی را نوشته بودند- البته من چنین اعتراض وخوشحالی ایشان را پیش ازپیش ردکردم ؛ وآن را بی اساس می دانم؛ زیرا منظور ازبرادری دربین کافران ومسلمانان ، همان رفتار برادرانه است که خود جناب شان نیز برآن چندین مرتبه پافشاری وتکرارکردند؛ ومن ثابت کردم که چنین رفتاری ازآیه های قرآنی « لاینهاکم الله.. » درسورهء الممتحنه وآیهء« وان جنحواللسلم..» درسورهء انفال ونیز از رفتارمسلمانان با نامسلمانان درطول تاریخ شان ،به شکل بسیارصریح وروشن ، هویدا وآشکاراست؛ ووجود اخوت ایمانی دربین مومنان ، مانع رفتاربرادرانه ونیک ایشان باکافران نشده ونمی شود ؛ وآیهء « انماالمومنون اخوه» هیچ تضادوتناقضی  باآیهء  نیکی باکافران غیرستمگر« لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم..» وآیهءامربه صلح باکافران صلح طلب« وان جنحوا للسلم فاجنح لها..»  ندارد. اگرعزیزپورصاحب گرامی انصاف داشته وسخن حق را بپذیرند؛ درآنصورت  این دوآیت که دربالا نوشتیم ، قوی ترین وصریح ترین ادلهء قرآنی درین رابطه هستند که جناب شان نمی توانند آنهارا رد ویا توجیه نمایند؛ واین علاوه براثبات استعمال کلمهء«اخ» یعنی برادر، توسط قرآن کریم درمورد پیامبران مسلمان واقوام نامسلمان وکافرشان که دربالامفصلا آن را تشریح نمودیم ؛ واگرمنظورشان- باصطلاح- شق کردن وانکاربدون دلیل باشد؛ درآنصورت می توانند به شب، روز وبه روز، شب بگویند وکسی  هم نمی تواند ایشان را قانع بسازد که جناب! شما اشتباه می کنید!

پافشاری براشتباه ودفاع ناموفق – دانشمند گرانقدرجناب عیدمحمد عزیزپورصاحب، آیهء کریمهءشماره ۱۳ سورهء حجرات را که دلیل صریح وروشن دیگری است مبنی براینکه الله تعالی درقرآن کریم همهء انسانها را فرزندان یک مردوزن (آدم وحوا) قلمداد کرده وبدینگونه همهء ایشان را برادران وخواهران یکدیگر درانسانیت ، دانسته است، ازآقای هیکل هم با توجیه های نادرست نپذیرفته بودند؛ وازمن هم نپذیرفتند؛ اما جناب شان متاسفانه هرباردرتوجیهات وماله کشی ودستکاری  های شان دررابطه باآیهء مذکور، ناموفق بوده اند؛ وبی ادبی فکرنشود اگربگویم جزسرزوری درین رابطه، هیچ دلیل علمی ومنطقی وقانع کننده یی برای اثبات ادعاهای خود ارائه نکرده اند!. بیائید نخست یکباردیگراین آیه کریمه وبعد استدلال های ناموفق ونادرست ایشان راازنظرگذرانیده ؛ وبطلانش را ثابت سازیم :« یَٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰکُم مِّن ذَکَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰکُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَکۡرَمَکُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰکُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٞ ١٣ الحجرات ۱۳ یعنی« ای انسانها  ای مردمان ای مردم ای بنی بشرای فرزندان آدم ( فرقی نمی کند چون همه اینها کلمات  مترادف هستند ومن این را ثابت کردم- تارشی – )ماآفریدیم شمارا ازیک مرد ویک زن وگردانیدیم شمارا نژادهاوقبیله ها تاباهم آشناشوید به تحقیق گرامی ترین شما نزد الله پرهیزگارترین شماست». درین آیهء کریمه الله تعالی به همهٔ انسانها وهمهء افرادبشروهمهء مردمان درهرکجای دنیاکه هستند می گوید: ماشماراازیک پدرومادرآفریدیم ؛ واین بدان معنی است که شما ای همهء انسانها اعم ازمسلمان وکافر، خداپرست وطبیعت پرست، سفید وسیاه وسرخ وزرد ، عرب وعجم و…و… همه باهم برادروخواهرهستید ؛چون ازیک پدرومادرآفریده شده اید! . آقای هیکل نیزاین آیهء کریمه را به عنوان مدرک واضح قرآنی مبنی براثبات اخوت درانسانیت بین کافرومسلمان ، ذکرکرده بودند؛ ومنهم درنوشتهء قبلی خود چنین کردم ودلائلی ازفرهنگهای معتبرفارسی آوردم که : ۱-کلمهء « الناس» که درین آیهء کریمه به کاررفته جمع بوده ومفردش« انسان» است ؛ پس جمع انسان که همان «ناس» است، انسانها معنی می دهد. ۲-همچنان بااستناد به این فرهنگ های معتبرفارسی ، ثابت کردم که: کلمهء « ناس» به معنی «مردمان» نیزهست ؛ واین بدان معنی است که «انسانها » و« مردمان» هردو کلمات مترادف هستند وبه عوض یکدیگراستعمال شده ویک معنی را افاده می کنند؛ مانند بد وزشت، خوب ونیکو که میتوانیم به کسی بگوئیم: «این کارتوبداست ؛ ویا این کارتوزشت است!» هردویک معنی را افاده می کنند وهیچ فرقی درمعنی ندارند؛ هم بدینگونه است «انسانها» و«مردمان» که مترادف بوده ویک معنی رامی رسانند؛ وآن عبارت است همهء انسانها وهمهء افرادبشروهمهء مردمان اعم ازکافرومسلمان وعرب  وعجم وغیره .  ۳-ازهمین فرهنگهای معتبرکه آقای عزیزپورباوجود نوشتن  مقاله هایشان به زبان فارسی، حرف آنهاراقبول ندارند، ثابت ساختم که:این ادعای آقای عیدمحمد عزیزپورسندی ومدرکی درزبان فارسی ندارد که ادعا می کنند« یاایهاالناس » ای مردم معنی می دهد ونه ای انسان ها واین دوتفاوت دارند زیرا مردم به مردم یک منطقه اطلاق می شود وانسان به همهء افرادبشر»؛ ومن بازهم بااستناد به همین فرهنگ های معتبرزبان فارسی، ثابت ساختم که این فرق نهادن دربین کلمات «مردم» و«انسانها» توسط آقای عزیزپور، بی اساس است ؛ ومردم، ومردمان ، وانسانها وبشر، هیچ فرقی ازهمدیگرندارند ؛ وهمه مترادف بوده ویک معنی رامی رسانند ؛ وآن همان انسانها واولاد آدم هستند! اما آقای عزیزپوربه عوض آنکه به مطالب مستند ارائه شده توسط من ، پاسخ علمی ومستند بدهند؛ وباآوردن دلائل وامثله یی ازفرهنگ ها وکتب لغت ، ثابت بسازند که کلمهء یاایهاالناس» « ای مردم » معنی می دهد ونه « ای انسانها» ؛ وباآوردن امثله یی ازفرهنگ ها – تاکید می کنم فرهنگ ها- وسائرکتابهای مربوط به زبان، ثابت بسازند که کلمه های « ای مردم» و« ای انسانها» مرادف همدیگرنیستند؛ ونمی توان یکی را به عوض دیگری استعمال کرد؛ وبااتکا به فرهنگ ها وکتابهای لغت ، ثابت نمایند که کلمهء «مردم» به معنای افراد معین هستند که دریک مکان معین زندگی می کنند؛ آری، جناب محترم آقای عیدمحمد عزیزپوربه عوض توسل به این اسلوب وروش علمی وتحقیقی ، دست به دامن مترجمان ومفسرانی زدند که چه بسا ازجملهء همانهایی باشند که ماله کشی ویادستکاری می نمایند!. جنابعالی ازآیت الله مشکینی، آیت الله ناصرمکارم شیرازی، آیت الله موسوی همدانی،الهی قمشه یی، مهدی فولادوند، انصاریان، قرائتی نقل کردند که ایشان «یاایهالناس» را « ای مردم» ترجمه کرده اند! من نخست ازآقای عزیزپورمی پرسم : اگرکسی با شما درمورد یک مسئلهء حقوقی، بحث کند وبرای اثبات ادعاهایی که می کندبگوید:« فلان انجنیردرین مورد چنین گفته است! فلان داکترطب می گوید که این موضوع حقوقی، چنین وچنان حکم دارد! فلان ساینس دادن درین رابطه چنین گفته است!؛ آیا بروی نمی خندید ونمی گوئید: جناب! موضوع مورد بحث ما مسئلهء حقوقی است ونه موضوع طبی ویامهندسی ویا ساینسی؛ لطفا برای من  ازنظریات حقوقدانان ، مثال بیاور؟!. اینجا نیزاگرانصاف دارید وازسرزوری کارنمی گیرید، مسئله به همین شکل است! مناقشهء ماوشما برسرکلمهء « ایهاالناس» است که آیا این کلمه ، « ای انسانها » معنی می دهد ویا «ای مردم» ویا هردو به اعتباراینکه مرادف همدیگرهستند؟!  شما درین مورد ترجمهء هزارآیت الله وحجت الاسلام را ذکرکنید،درنزدکسی که اهل خرد ودانش وانصاف است ونه اهل زورگویی ، به اندازهء حرف یک  فرهنگ نویس ارزش نداردـ وآنهم فرهنگ نویس هایی به وزن دهخدا ودکترمعین وحسن عمید- ؛چون موضوع موردمناقشه، اصل کلمهء« ایهاالناس»ومعنای آن  است ونه کدام مسئلهء فقهی ویا مذهبی! وبازتمسک شما به ترجمه های این اشخاص ، کدام مشکل شماراحل می کند؟! شما باید این را ثابت بسازید که معنی ای مردم وای انسانها باهم فرق دارند؛ و«ای مردم »به معنای افرادمعینی است  که درمکان معین زندگی می کنند؛ و«ای انسان ها» به همهء افراد بشراطلاق می شود!. کدام یک ازین مترجمانی که شما نامها وسخنان شان را پشت به پشت ، ذکرکرده اید، درترجمه اش نوشته است که ای مردم فلان منطقه وای مردم فلان شهرو فلان قریه ماشماراازیک مرد وزن آفریدیم؟! وکدام یک ازینها درترجمه اش نوشته است که ای مردم مسلمان ونه کفارماشماراازیک مردوزن آفریدیم؟! اینها اگرکلمهء «یاایهاالناس» ر ا« ای مردم» ترجمه کرده اند، یقینا می دانند که کلمات «مردم» و«انسانها» و«مردمان» و« بشر» همه مرادف همدیگرهستند، وبه عوض همدیگراستعمال شده می توانند! اینها یقینا فرهنگ های دهخدا ومعین وعمید را که هموطنان ایشان بودند، مطالعه کرده اند ومی دانند که این فرهنگ نویسان ، کلمات « انسانها» «مردم» « مردمان» «ناس»«بشر» وغیره را مرادف دانسته وهمه را دارای معنای برابرویکسان دانسته اند!؛ واین مترجمان ازین کلمات مترادف ، تنها کلمهء «مردم» را انتخاب کرده اند؛ واگرمترجم دیگری -مثلاـ ازافغانستان ویا تاجکستان ویاهم ازخود ایران ، کلمهء « یاایها الناس » را به عوض« ای مردم» « ای انسانها» ترجمه کند، اشتباه نکرده است! .درینجا جناب عزیزپورناخودآگاه ویا بادل ناخواسته اعتراف عجیبی می کنند؛ایشان می فرمایند:« چون واژهء مردم به زبان فارسی کهن انسان نیزمعنا می دهد ، آقای عبدالاحدتارشی تمام تلاش خودرا درین نوشته انجام داد تاثابت کند که «یاایهاالناس» معنایش « ای انسان» است« نه « ای مردم».اوتمام فرهنگهای زبان فارسی ورق زده ونوشته است که درزبان فارسی مردم به معنای انسان است پس یاایهالناس نیزمعنایش « ای انسان» است نه«ای مردم». من نیازی به قلمرسایی اوندارم تنها ترجمه های مترجمان قرآن را نقل می کنم که هیچ یک ازآنها یاایهاالناس را «ای انسان» معنانکرده اند». من درپاسخ ، نخست باید بگویم که معنی « یاایهاالناس» را «ای انسانها» نوشته ام ؛ ونه «ای انسان»؛ یعنی معنی جمع را درنظرگرفته ام که مردادف آن «ای مردم» است ؛ ونه ای انسان که مفرد است. ثانیا شرحی که من درمورد مترادف بودن کلمات «مردم» ،« مردمان»، «انسانها» «بشر» وغیره ، ارائه داده ام ، ازنزدخودم نیست؛ بلکه ازمعتبرترین فرهنگ های فارسی است؛ وایکاش جناب عیدمحمد عزیزپورنیزبه عوض تحکم سرزورانهء شان که می فرمایند: « بازهم تکرارمی کنم که الناس به معنی مردم است ومردم نیز به معنای افرادمعین که دریک مکان معین زندگی می کنند.می باشد ، مانند مردم شهر، مردم ده، مردم کشور، مردم منطقه، مردم جهان وغیره». به فرهنگی مراجعه می کردند وسندی معتبراززبان فارسی می آوردند! اینکه ایشان بدون دلیل ومدرکی معقول، چیزی را ادعا می کنند ؛ وبعدهمان ادعای شان را صددرصد درست می دانند، نه تنها برای من بلکه برای هیچ کس – چه ازاهل تحقیق باشد وچه نباشد- قابل قبول نیست!این فقط یک ادعاست وهرادعایی برای اثبات خود،‌نیازمند دلیل است ؛ کو دلیل علمی ومعتبرآقای عیدمحمد عزیزپوربرای این ادعای بی اساس شان که باربارتکرارش کردند؟!  ایشان بفرمایند درکدام کتاب معتبرزبان فارسی چه متون نثری وچه شعری چه قدیم وچه معاصر، کلمهء مردم برای مردم منطقهء معین استعمال شده است؟! اما برعکس ایشان من ، هم ازکتابهای فرهنگ مثالهایی آورده وثابت کردم که کلمات«مردم» و« انسانها» وامثال شان مترادف همدیگربوده ؛ و«مردم» انسانها معنی می دهد و«انسانها» مردم معنی می دهد!؛ وهم بادلائل واسنادی ازنثروشعرفارسی ، چنین چیزی را به اثبات می رسانم! البته به مثال آوردن ازنثروشعرقدیم ، نیازی نمی بینم ؛ چون خود جناب آقای عزیزپوراعتراف کردند که« وآژهء مردم به زبان فارسی کهن انسان نیزمعنامی دهد». واینک مثالهایی ازفارسی نوویافارسی معاصروفارسی جدید می آورم که نشان می دهد، کلمهء «مردم» نه برای افرادمعین ودرمکان معین ؛ بلکه مانند کلمهء« انسانها»برای عموم انسانها  اطلاق می گردد: مهدی سهیلی یکی ازشعرای مشهورومقتدرایران است که درسال ۱۳۰۳ ه.ش تولد ودر۱۳۶۶ه.ش ازدنیارفته است. اودریک شعرخود چنین می گوید: فرزند هنرزادهء جام وخم نیست —- کارهنری میان مردم گم نیست —- فریاد مزن ناله مکن آه مکش —  میردهنری که دردل مردم نیست. خوب! حالا ازجناب محترم آقای عیدمحمد عزیزپورکه نویسنده واهل دانش وقلم هستند می پرسیم: آیا منظورشاعراین است که کارهنری دربین مردم تهران که اودرآنجازندگی می کرده است، گم نیست وارزش خودراازدست نمی دهد؛ ودربین مردم خارج ازتهران گم می شود ؟! اگراینجا به منطق واستدلال جناب عیدمحمدعزیزپور، عمل کنیم، معنی شعرچنین می شودکه:« کارهنری تنهادربین مردم تهران ارزش دارد ونه دربین همهء مردم درهرزمان ودرهرمکان!».آیا چنین تحلیلی معقول است ؟! وآیا این تنها مردم تهران هستند که هنررا ارزش می دهند ونه سایرانسانهای دنیا درهرعصروزمان ودرهرجاومکان؟! وآیا معنی مصرع چهارم این رباعی نیزمطابق ادعای بی اساس آقای عزیزپوراین است که:« هنری که دردل مردم تهران جانداشته باشد می میرد؛ و هنری که دردل مردم درهرزمان وهرمکان دیگرجانگیرد، نمی میرد وباقی می ماند؟! ». این چه طرزاستدلال است؟! .اگرمردم به معنی مردم یک منطقه وافرادمعین باشد؛ پس این شاعرادعای بسارباطلی می کند که می گوید: هنرتنها درنزد مردم تهران ارزش واهمیت دارد.نه دربین همهء مردم ودرهرزمان ومکان! درحالیکه چنین نیست واین شاعربزرگ معاصرخوب می داند که چه می گوید! اومی گوید که همهء مردم درهرزمان ومکان، هنررادوست دارند؛ وهنرخوب همان است که درقلب مردم جاگیرد ورنه اهمیتی ندارد. اودرشعردیگری نیز«انسان ها» و« مردم » هردورا استعمال کرده وازهردو یک معنی را اراده کرده است؛وآن عبارتست ازهمهء مردم وهمهء انسانها؛   آنجاکه می فرماید:«مرارسم جوانمردی بیاموز—- که براشک تهیدستان نخندم —- به راهی رهسپارم کن که گویند —- چواوکس عاشق مردم نبودست— چنانم کن که برگورم نویسند— درینجا عاشق مردم غنوده است— به نیروی محبت زنده ام کن — به راه دستگیری ها توان ده— مرا عشقی به انسانها توان ده —– مرا عشقی به انسانها بیاموز—- توان یاری درماندگان ده» ملاحظه می فرمائید که درینجا این شاعرتوانای فارسی جدید ونه فارسی کهن ، کلمه های «مردم »و «انسانها » هردو را دریک شعروبرای یک معنی، استعمال کرده است ؛ وآن عبارتست ازهمهء انسانها درهرکجایی که هستند؛ ورنه چه معنی داردکه منظورش از« عاشق مردم بودن» تنها مردم تهران ویا محل سکونت خودش باشد ؛ واز« آموختن عشق به انسانها» همهء انسانها را اراده کند؟!.. یکباربخواهد که برگورش بنویسند که: «این شخص عاشق مردم تهران است»؛ وباردیگردرهمین شعرازخدابخواهد که اوراعاشق انسانها یعنی همهء اولادآدم بسازد؟! . این مطلب که منظورمهدی سهیلی دراین شعرش از«مردم» و«انسانها» همهء مردم وهمهء انسانها هستند؛ واوفرقی و دربین این دوکلمهء مترادف نمی گذارد؛ ازکلمهء دیگری نیزکه درهمین شعرش بکاربرده است، هویدامی گردد. او می فرماید:« مرامهتاب کن درتیره شب ها — که برهرکلبهء ویران بتابم». آیا مهتاب تنها برمردم تهران می تابد ویا برهمهء انسانها وهمهء مردم دنیا که مردم تهران نیز درآن ها شامل هستند؟!.. آیا کلبه های ویران تنها درتهران وجود دارد ویا درهمهء جهان؟! . او ازخدامی خواهد که :« برگورش بنویسند که اوعاشق مردم است» وازخدامی خواهد که: « اوراعاشق انسانها بسازد» .ازخدامی خواهدکه:« اورامهتاب بسازد که برهرکلبهء ویران بتابد». آیا او درین سه درخواست یکبارازخدامی خواهد که اوراعاشق مردم یعنی مردم معین منطقهء خودش بسازدوکاری با مردم دیگرمناطق دنیا وحتامردم بقیهء شهرها وقریه های ایران ندارد؛ ودیری نمی گذرد که درهمین شعرازخدامی خواهد که اورا عاشق همهء انسانهای دنیا بسازد؟! آیا این به معنای آن نیست که ما این شاعررا به پراگندگی ذهنی وتشتت فکری وپرت وپلا گویی متهم می سازیم؟!

 جناب محترم آقای عیدمحمد عزیزپورهمیشه ازماله کاری ودستکاری مترجمان ومفسران قرآن ، حرف می زنند؛ ولی فقط مترجمانی دستکاری وماله کشی می کنند که مطابق میل ایشان ، ترجمه نکنند ؛اما آنهایی که طبق میل وفرمایش جناب شان ترجمه می کنند ترجمه های شان ماله کشی ودستکاری نیست؛ وازهمینجاست که می نویسند:«شاید درآینده مترجمان که این بحث را دنبال می کنند ، معنای یاایهاالناس را ای انسان نیزترجمه کنند تادست شان درتحریف کلام خدادست آزادترداشته باشند». ماازجنابعالی می پرسیم : این معیارقضاوت را شما ازکجا آوردید وبه اساس کدام مجوز برای خود حق می دهید که ترجمه های مورد قبول تان را ترجمه های درست وبقیه را ترجمه های دستکاری شده ومحرف قلمدادکنید؟! وبازشما ازکجا فهمیدید که این آیت الله ها وحجت الاسلامها واستادانی که شما ترجمهء شان را آوردید مانند شما می اندیشند که منظوراز«مردم»  دراین آیت ، مردم معین ازمنطقهء معین می باشند؟! شما ازکجا فهمیدید که این مترجمان ومفسران یادشده کلمه های «مردم» و«انسان ها» را مترادف بایکدیگر ودارای یک معنی نمی دانند؟! آیا این ها درترجمه های شان ذکرکرده اند که: مراداز«یاایهاالناس» ای مردم است وای مردم یعنی ای مردم مدینه یامکه؟!! فرض کنیم که «یاایهاالناس» ای انسانها معنی نمی دهد وای مردم معنی می دهد؛ آیا مشکل شما دراینجا حل می شود؟! نخیر! زیرا حتا اگرمعنی من درآوردی شمارا درمورد معنی کلمهء« مردم» بپذیریم وبه فرض محال بگوئیم که آقای عیدمحمد عزیزپوردرست می فرمایندکه:«الناس» به معنای مردم است ومردم نیزبه معنای افرادمعین که دریک مکان معین زندگی می کنند، می باشد»، بازهم این پرسش  به شما مطرح می گردد که : خوب، هدف شما ازاین همه بحث این بود که ثابت بسازید منظورخداازیاایهاالناس درین آیت ، مومنان است ونه مومنان وکافران؛حالا بفرمائید بگوئید چگونه ثابت می سازید که خداازایهاالناس،تنها مومنان را اراده کرده است ونه مومنا ن وکافران را؟! ازکدام لفظ این آیت این ادعای شما فهمیده می شود؟! ازکلمهء « ایهاالناس» که به زعم شما «ای مردم» معنا می دهد؟! اگراین است استدلال تان؛ پاسخش این است که درزمان نزول این آیت مردم مدینهء منوره که این آیت آنجا نازل شده است، به چهار دسته، تقسیم می شدند۱- مسلمانان. ۲- یهودها.۳- مشرکین مدینه.۴- منافقان . پس حتا اگر- به فرض محال- حرف شما درست باشد که معنی «ایهاالناس» « ای مردم » است ؛ و« مردم» به معنای «افرادمعین درمنطقهء معین » ؛ بازهم شما به هدف تان نرسیدید؛ زیرا این آیت درمدینه نازل شده – وطبق نظرشماـ مخاطبانش همان اهل مدینه هستند!. پس – حتا مطابق ادعای شما- خدادرینجا می گوید:«یاایهاالناس » یعنی ای مردم مدینه که مسلمانان ویهود ومشرکان هستید، ماشمارا ازیک مردوزن آفریدیم و… الی آخرآیت! ؛ واین شد بازهم همان چیزی که آقای هیکل پیش ازمن گفتند واینک من می گویم وگفته ام؛ یعنی دراین آیهء کریمه ، خداوند خطاب به مسلمانان وکافران می گوید: ای انسانها وای مردم – چه مسلمان وچه نامسلمان- ماشماراازیک مردویک زن آفریدیم و…» پس نتیجه آن می شود که شما همه درآفرینش ودرانسانیت برادران وخواهران همدیگرهستید! . خلاصهء بحث آنست که چه ما کلمهء «مردم»  را مرادف کلمهء «انسانها » وشامل همهء افرادبشربدانیم – که این درست وعلمی ومطابق قواعد لغت وزبان است- معنی آیت اثبات برادری انسانی دربین مسلمانان ونامسلمانان می باشد؛ وچه – مطابق تحلیل نادرست وتحکم آمیزوبدون دلیل شما- کلمهء« مردم» را برای افرادمعین درمکان معین ، خاص بسازیم وآن را ازکلمهء« انسانها» متفاوت بدانیم ؛ بازهم این آیت، مسلمانان وکافران واهل کتاب ومشرکان ومنافقان همه وهمه راکه درمدینه سکونت داشتند، فرزندان یک زن ومرد وبرادران وخواهران همدیگرمی داند!. این را هم باید تشریح کرد که ادعای مکررشماکه می فرمائید :« بازهم تکرارمی کنم که الناس بمعنی «مردم» است ومردم نیزبه معنای افرادمعین که دریک مکان معین زندگی می کنند ، مانند مردم شهر، مردم ده، مردم کشور، مردم منطقه ، مردم جهان وغیره» ماله کشی ودستکاری درلغت است؛ وشمااینجاازقاعدهء لغوی وگرامری «اضافت» به نفع خوداستفاده می کنید- البته من ازروی احترام کلمهء سوء استفاده را بکارنمی گیرم – ؛ وآن بدین صورت که لفظ عام« مردم» را با نسبت دادن به کلمات« شهروقریه وده ومنطقه » خاص می سازید وبعد ادعامی کنید که : اینک ببینید کلمهء مردم بمعنی همهءانسانها وهمهء افرادبشرنیست؛ بلکه به معنی افرادمعین درمکان معین است!. نخیرجنابعالی! این افراد معین درمکان معین شدن ازاین اضافت های ده وشهروقریه وغیره ، به دست می آید ونه ازخود کلمهء« مردم» به تنهایی ؛ وشما وقتی که – مثلا- بگوئید: « مردم آزادی را دوست دارند وازاسارت متنفرهستند »؛ مخاطب تان ازین جملهء شما این برداشت رانمی کند که -مثلا- مردم افغانستاان ویامردم تاجکستان ویاامریکا ویاکشوردیگری آزادی رادوست وازاسارت نفرت دارند؛ بلکه آن را به شکل عمومش می فهمد؛ وشما نمی توانید به اوبگوئید : منظورم مردم فلان وبهمان کشوربودتوچرا منظورمرا نفهمیدی؟! طبعا اوبرای شما می گوید: آیا توبرای من گفتی منظورت مردم کدام کشوراست؟! توفقط مردم گفتی ومن آن را به شکل عامش فهمیدم که همهء مردم رادرهرزمان ومکان شامل می شود! . این اضافت – آنگونه که گفتم- هرلفظ عامی را خاص می سازد ؛ مثلا وقتی قلم می گوئیم همهء قلم هاراشامل می شود؛ اما وقتی که آن را به خود ویا دیگری نسبت داده وازقاعدهء « اضافت» کاربگیریم وبگوئیم : قلم من ویا قلم تو؛ آنوقت این کلمه ازحالت عمومیت ، خارج شده وشکل خاص را به خود می گیرد! . شما متاسفانه درینجا باهمین روش ، معنی کلمهء « مردم » راتغییرمی دهید؛ و«مردم» راکه یک کلمهء عام وهمه شمول است، بانسبت دادن به منطقه وشهروده وغیره ، هم شکلا وهم معنا تغییرمی دهید وبعد ادعامی کنیدکه: مردم به معنای مردم یک منطقه و..و..است. آری، شما نخست لفظ«مردم» را تغییرمی دهید وآنرا ازمفرد بودن برون کرده ومرکب می سازید؛ چه کلمهء« مردم» بدون نسبت دادن، لفظی است مفرد؛ اماوقتی که آن را به منطقه وشهرو..و..نسبت داده و«ومردم منطقه ، مردم شهر، مردم قریه و..» می گوئید، لفظ آن را مرکب ساخته ایدوبامرکب ساختن، معنی آن هم تغییرمی خورد وازحالت عمومیت برآمده وحالت خصوصیت به خودمی گیرد. اینکه شما از«مردم» ، « مردم ده وقریه وشهرو..» می سازید، دستکاری وماله کشی است؛واگراین دستکاری را ازشما بپذیریم باید برای ما کلمهء« یاایهاالناس» رانیزدستکاری نموده وآن را – مثلا- « یاایهاالناس فی المدینه» بسازید ؛  درغیراین صورت باترجمهء شما که «مردم شهروقریه وده وکشورو..» می گوئید، جوردرنمی آید!؛ زیرا معادل «مردم شهروده وقریه وکشورو..» درعربی « ناس المدینه وناس القریه وناس البلدو..» است ؛ ونه لفظ « یاایهالناس» به تنهایی ! 

اضافه برآنچه گفته آمد دریکی ازترجمه های انتخابی شماچنین می خوانیم:« ای مردم بی تردید ماهمه( افرادنوع) شمارا ازیک مردوزن آفریدیم..» .سوال اینجاست که « همهء افرادنوع» کی هاهستند؟! آیا همهء افرادنوع که همان افرادنوع انسانی است، درمدینه بودند؟! وخارج مدینه هیچ انسان دیگری وجودنداشت؟! . متاسفانه شما اینجا متوجه نشده ترجمه یی را گرفته اید که ادعای شمارا مبنی برمحدودبودن معنای مردم برمردم ده وقریه وشهرو..، رد می کند؛وثابت می سازد که معنای آیت همهء افراد نوع انسانی را دربرمی گیرد!؛  اما شما متوجه نشده اید که اینجا مترجم برخلاف میل شما رفتارکرده ودستکاری وماله کشی نموده است!. 

اما این بخش استدلال تان که می فرمائید : «سورهء حجرات درکل به کافران ومسلمانان نپرداخته است. درسوره حجرات ، موضوع سوره وهمه آیات آن دربارهء آداب معاشرت وقواعد رفتارباپیامبرورفتارمسلمانان باهمدیگردرشهرمدینه است نه رفتاربا کافران .پس آیهء ۱۳ ازآنچه شما می خواهید به دست آرید مبراست.» ضعیف ترین بخش استدلالهای تان است؛ ونشان می دهد که شمابااسلوب قرآنی ، آشنایی ندارید؛ ومانند همهء قضاوت های نادرست تان درمورد قرآن وآیات وموضوعات آن، اینجا نیزفقط ازنزد خود حرف می زنید؛ وبرای اثبات ادعای خویش نه تنها دلیل قوی؛ بلکه کوچکترین دلیل ضعیفی هم ندارید؛ درست مانند« ..بازهم تکرارمی کنم..» گفتن تان! . درپاسخ این بخش ادعای تان باید بگویم که : اولا این ادعای شما که « درسورهء حجرات ، موضوع سوره وهمه آیات آن دربارهء آداب معاشرت وقواعدرفتارباپیامبرورفتارمسلمانان با همدیگردرشهرمدینه است نه رفتارباکافران» صحت ندارد؛ زیرا دربخش های آخری همین سوره ، گفتگویی است بااعراب بدوی بنی اسد که برزبان اسلام آورده ؛ ولی دردل ، ایمان نیاورده بودند ؛ که چنین اشخاص را منافق می گویند ؛ ومنافقین درمدینه زیاد بودند که به نص صریح سورهء المنافقون ، کفاربه حساب می آمدند. پس درین سوره ازمنافقان یعنی مومنان زبانی ونه قلبی هم بحث شده است: «۞قَالَتِ ٱلاعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواْ وَلَٰکِن قُولُوٓاْ أَسۡلَمۡنَا وَلَمَّا یَدۡخُلِ ٱلۡإِیمَٰنُ فِی قُلُوبِکُمۡۖ وَإِن تُطِیعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَا یَلِتۡکُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِکُمۡ شَیۡ‍ًٔاۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِیمٌ ١۴ « گفتند اعراب بادیه نشین که ایمان آورده ایم بگو ایمان نیاورده اید ولیکن بگوئید اسلام آورده ایم درحالی که داخل نشده ایمان دردلهای تان اگرفرمانبرداری کنید خداورسولش را کم نمی کند ازاعمال شما چیزی را بدون شک الله آمرزندهء مهربان است». وازنگاه عقیدهء اسلامی، تعریف ایمان  عبارتست ازاقراربه زبان وتصدیق به قلب واگریکی ازین دونباشد، شخص مومن بحساب نمی آید؛ وکسیکه برزبان کلمهء شهادت را بگوید ودردل آن را قبول نداشته باشد، اورا ازدیدگاه عقیدهء اسلامی نه مسلمان بلکه منافق می گویند. پس درین آیهء کریمه تنها موضوعات مربوط به مسلمانان وپیامبر، مطرح نیست ؛ بلکه ۱-مسلمانان ۲- همهء انسانها ۳- آنانی که برزبان ادعای اسلام کرده ودردل کافربودندیعنی منافقان  ، مورد خطاب وبحث  قرارگرفته  اند. ثانیا شما آنگونه که دربالا تذکردادم با اسلوب سوره های قرآنی آشنایی ندارید وفکرمی کنید که وقتی سوره یی دربخش های بیشترخود ازیک موضوع خاص حرف زد، باید آیه های دیگرآن نیزحتما درمورد همان موضوع باشد، نه موضوعات مختلف!؛ واین طرزدید تان اشتباه است؛ زیرا هستند سوره های زیادی که درآن ها خداوند درآغازفقط درمورد یک موضوع خاص ، حرف زده وبیشترآیات سوره را به آن اختصاص می دهد؛ ولی ناگهان ، موضوع دیگری را مطرح می کند که با موضوع قبلی فرق کلی دارد؛ مثلا سورهء مبارکهء طلاق همانگونه که ازنامش پیداست ،  درهفت آیت ازدوازده آیتش ازمسائل مربوط به طلاق حرف می زند، ولی درآیات باقیمانده ازسه موصوع کاملا متفاوت دیگر، سخن به میان می آرد که عبارتنداز: ۱- نافرمانی مردمان گذشته ومجازات شان. ۲- تشریح رسالت پیمبر ووظیفهء وی .۳- خلقت آسمان وزمین وقدرت خداوند. مشاهده می کنید که این سوره، طلاق نام دارد وآیات بیشترش درموردطلاق است؛ اما نام آن وشرح مسائل طلاق درقسمت های بیشترش، مانع آن نمی شود که خداوند موضوعات متفاوت دیگری را نیزمطرح  کند.  همینگونه است سورهء مبارکهء« المنافقون» که دارای یازده آیت است؛  و ازآیت اول تا هشتم همه درمورد منافقان نازل شده وسه آیهء دیگر، مومنان رامخاطب قرارداده وازیادکردن خدا وصدقه به فقرا وعدم تاخیر اجل ، سخن به میان می آرد . اینگونه مثالها زیادند؛ و سورهء حجرات نیزازان جمله است ؛ که مطرح شدن موضوعات مربوط به مسلمانان وآداب معاشرت وقواعدرفتاربا پیغمبر، مانع آن نمی شود که خداوند موضوعی مربوط به همهء انسانها( برادری شان درانسانیت) ؛ ونیزموضوعی مربوط به منافقان یعنی مسلمانان زبانی وکافران قلبی  را نیزمطرح نماید. تااینجا من باادلهء لغوی وعقلی وقرآنی ، ثابت نمودم که آیهء ۱۳ سورهء حجرات ، اعلان این حقیقت ازطرف قرآنکریم است که انسانها – چه مسلمان وچه نامسلمان ، چه خداباور وچه خدانابور-همه ازیک پدرومادربوجود آمده اند؛ بنابرین درانسانیت – تاکید می کنم درانسانیت ونه درعقیده- برادران وخواهران همدیگرهستند؛ اما چیزجالب وضمنا خنده آوری که جناب محترم داکترصاحب عزیزپورمصرانه مطرح می کنند این است که ایشان ازخدامی خواهند که بگوید: ای کافران! ای عزیزانم! من عقیدهء شمارا که منکروجودمن می شوید وبت هارا به من شریک می آرید ومرا دشنام می دهید واحکام مرانمی پذیرید ودرعوض، اوامرشیطان راازجان ودل اطاعت می کنید و..و.. قبول دارم ؛ وعقیدهء خداپرستان وموحدان رانیز قبول دارم که تنها مرا می پرستند وبه من شریک نمی آرند وگفته های مرا قبول وازمن اطاعت می کنند، به کارهای نیک  شان آرزوی ثواب ورفتن به بهشت راازمن دارند ودرصورت ارتکاب گناه ازعذاب من می ترسند وتوبه می کنند و..و..! ؛ ودرینجا اعلان می کتم که شما ای کافران وشما ای مسلمانان باهم برادران عقیدتی هستید ومن به حیث خدای شما هیچ تفاوتی درگفتاروکرداروعقیده وافکارواعمال تان نمی بینیم! آیا ازمن خوش هستید؟!! .آیا چنین طرزتفکرغلط ونامعقولی دربین انسانها خریداری دارد تا چه رسد به پروردگارعالمیان؟! آیا درهمهء کشورهای جهان مفسدان ومصلحان، مجرمان ونیکوکاران را به یک چشم می بینند؟! آری، باآنکه جناب عزیزپورصاحب گرامی دوسه بارتکرارکردند که منظورازبرادربودن ، رفتاربرادرانه است؛ ومن علاوه برآیات قرآنی، مثالهای تاریخی این رفتارنیک با نامسلمانان را اززمان پیغمبرگرامی اسلام صلی الله علیه وسلم گرفته تاازمنهء بعدی آوردم، اما بازهم جناب عیدمحمد عزیزپوربه این امر، پافشاری دارند که قرآن باید وقتی که « انماالمومنون اخوه» گفت وقت آن بود که « انماالمومنون والکافرون اخوه» هم می گفت! من بابسیاراحترام کامل به آقای عیدمحمد عزیزپورمی گویم که: جناب محترم اگرآزرده نمی شوید باید بگویم که این سخن شما – به اصطلاح وطنی ماوشما- به یک ضدکردن ، شبیه است تا یک تقاضای واقعی تحقیقی وعلمی ! شما برای من بگوئید درکجای دنیا ودرکدام مقطعی ازتاریخ بشر، دوگروهی که دارای افکارمتضادهستند، به عنوان برادران همفکروهم رای وهم عقیده قلمدادشده اند؟! آیا شما به حیث یک نویسنده ویک محقق – مثلا- آنهایی راکه  معتقد به اصالت روح هستند با آنهایی که  معتقد به اصالت ماده می باشند، برادرمی دانید؟! آیا کمونست ها که ایده ها وافکارشان کاملا درجهت مخالف افکاروایده های خداباوران وبویژه مسلمانان قراردارد، مسلمانان وخداباوران را برادران خود می دانند؟! آیا گاهی شده است که مسلمانی بگوید: کمونست ها برادران ماهستند وما هیچگونه اختلاف فکری باهم نداریم؛ ویا کمونست ها گفته باشند که مسلمانان برادران عقیدتی وفکری ماهستند؟! هرگزنه!  – البته منظورمن کمونست های دروغین ومسلمانان دروغین ودزدهایی ازهردوطرف نیست که سالها باهم جنگیدند وبا عنوان کردن تضادهای واقعی دوطرف، مردم را به کشتن دادند؛ وبعد همه برسردسترخوان امریکا چارزانونشستند وبه چوروچپاول ودزدی های کلان روی آوردند-. خوب وقتی حال بشرناتوان ، چنین است شما چگونه ازآفریدگارتوانا ومقتدری که این کائنات بزرگ وگسترده را آفریده است وبرای انسان نعمت های فراوانی عطاکرده وهمهء مخلوقات دیگررا برای اومسخرنموده ودرخدمتش قرارداده است« ابروبادومه وخورشید وفلک درکارند —- تاتونانی به کف آری وبه غفلت نخوری» ؛ آری، شما چگونه ازین پروردگارتوانا وآفریدگارهستی وبحشندهء جان وعقل به انسان و..و.. می خواهید که بگوید: دوستان ودشمنان من برادران عقیدتی همدیگرهستند؟! آیا شما خودتان درمورد کسیکه باشما دشمنی دارد، چنین حکمی صادرمی کنید؟! هرگزنه! ؛ اما با وجود تضادفکری وعقیدتی دربین مسلمانان ونامسلمانان، خداوند به مسلمانان دستورداده است که باکافران غیرمحارب وصلح طلب ، رفتاربرادرانه کنید؛ واینکه همهء انسانها درانسانیت برادران وخواهران یکدیگرهستند. ومن دلائل کافی درین مورد ارائه کردم. واین نکته راکه قبلا هم تذکرداده ام ، بازهم یادآورمی شوم که اگرهدف خداوند درآیهء« یاایهاالناس..» مسلمانان می بود ونه همهٔ انسان ها، درآنصورت مانعی وجود نداشت که مانند بقیهء آیات این سوره، خطاب «یاایهاالذین آمنوا» رابکاربرد ونه «یاایهاالناس» را.

چه کسی کشتاررا می پذیرد؟!  آقای عزیزپورگرانقدردرحالیکه با ضعف وناتوانی ادلهء خودشان روبروهستند،عصبانیت شان هرلحظه وبا هرشکست درمیدان استدلال بیشتروبیشترمی شود؛ ومانند همیشه کلمات توهین آمیزبکارمی برند؛ تاباشد بدین ترتیب قهرخودرا تسکین بخشیده وادعاهای خودرابا سرزوری به کرسی بنشانند. ایشان درپاسخ به آیهء کریمهء« ولقدکرمنا بنی آدم و..» می فرمایند« چنان معلوم می شود که آقای عبدالاحدتارشی ازحقوق بشرکمترین اطلاعی ندارد ، حتاباورهم نداشته باشد.البته کسی که جهادوکشتاررامی پذیرد ، برداشت وفهمش ازحقوق بشرتنها به اعلام لفظی وگرامیداشت بنی آدم به پایان می رسد». البته جناب محترم عزیزپوردرمورد خودآیت ومقایسهء آن با اعلامیهء حقوق بشر ودرموردآیات واحادیثی که معانی آنهارا نفهمیده اند، نیز سخنرانی مفصلی نموده اند که بعدا درمورد آن ها بحث خواهیم کرد؛ اما عجالتا بیائید نظری  بیفگنیم به این توهین ایشان به شخص بنده . من درمورد آیهء کریمهء فوق نوشتم« این بزرگترین وپرافتخارترین اعلامیهء حقوق بشراست که اسلام آن راقرنها پیش ازمدعیان دروغین حقوق بشردرجهان کنونی ما اعلان نموده است». ملاحظه می فرمائید که من درینجا تعبیر « مدعیان دروغین حقوق بشر» رابکاربرده ام؛ که بعدا خواهم گفت منظورم کی ها هستند ؛ ونه اعلامیهء حقوق بشررا؛ اما آقای عزیزپوربا وجود دستکاری درمعنی آیت وکارهای دیگری ازین قبیل ، تاخت وتازشخصی را شروع کرده ودهان به دشنام کشوده اند؛ که من با استفاده ازهمان آزادی بیان وحق دفاع ازخود؛ که جناب شان  آن را خاصهء خود می دانند به دفاع ازخود می پردازم. 

جناب عزیزپورصاحب گرامی ! برعکس ادعاهای بی اساس شما وامثال تان که درنوشتهء های قبلی خود ،دروغ وتهمت وافترابودن همهء شان راثابت کردم، نه دین من به کشتارباوردارد ونه من. من باادلهء واضح قرآنی هم قبلا وهم درین نوشتار، ثابت کردم که دین وعقیدهءمن دین صلح وهمزیستی مسالمت آمیز وخیررساندن به انسانها اعم ازمسلمان وکافرغیرمحارب وغیرمتجاوزاست. دین من دین عدل وانصاف وحقوق بشری وهمهء نیکی هاست ؛ واین را دشمنان قبل ازدوستان می پذیرند؛ ومن اعترافات دانشمندان غربی را آوردم که شما نتوانستید آن راردکنید.آنچه شما وامثال تان علیه دین من وکتابش قرآن ؛ وخودشخص شماعلیه شخص من می نویسید، همه برحقد وکینه ودشمنی های عقیدتی وفکری تان استواراست ؛ ونه براساس تحقیق وتتبع علمی! ؛ پس بیائید ببینیم من به کشتارباوردارم ویا شما وامثال تان که همهء قضاوت های تان یکطرفه وظالمانه وغیرمنصفانه است؟! به کشتارکسانی مانندشما باوردارند که ازقاتلان ووحشیان وقلدران وجنایتکاران قریش  وخرافه پرستان وزنده به گورکنندگان دختران وسودخواران ودزدان وزورگویان وبرده سازان امثال ابوجهل وابولهب وامیه ابن خلف دفاع می کنند؛ وپیامبری را که ازطرف خدا مامورشد تاآن خرافات وبی عدالتی ها وظلم ها وستم ها وخونخواری ها ووحشی گری ها وجنگ های خانمانسوز وبی عقلی ها وبی منطقی ها و..و.. راازبین ببرد، مورد تاخت وتازناجوانمردانه قرارمی دهید؛ واووپیروان مستضعفش را که سیزده سال به خاطراستفاده ازحق زنده بودن وحق وطن داشتن وحق آزادی درعبادت وسایرحق های بشری شان، تعذیب وشکنجه وکشته شدند، مورد سرزنش وملامت وتهمت وافتراودروغبافی قرارمی دهید! اینک من به عنوان مشت نمونهء خروارچند مثال ازآن شکنجه ها وتعذیب های هولناک آن ستمکشان فقیر وبیچاره را توسط آن جنایتکاران ووحشیان وخونخواران درنده صفت، درینجا می آورم ؛ وازشما که اینقدراعلامیهء حقوق بشررا به رخ مامی کشید که توگویی جناب تان آن را نوشته وتوزیع کرده اید، می خواهم که برای ما تشریح بدهید که آن شکنجه واذیت وآزارهای وحشیانه وغیرانسانی با کدام مادهء اعلامیهء حقوق بشر، تطابق دارد و؛ شخص جنابعالی به حیث داکترحقوق بین المللی با استناد به کدام بخش اعلامیهء مذکور، این تعذیب هارا حق ابوجهل وابولهب وامیه ابن خلف وولید ابن عتبه وسائرجنایتکاران تعذیب کننده وآدمکش می دانید؟! وباوجود این دفاع سرسختانهء تان ازوحشی ترین وخونخوارترین درندگان انسان نما، نظربه کدام مادهء اعلامیهء حقوق بشر،این را ثابت می سازید که شما به کشتارباورندارید؛ بلکه تارشی باوردارد؟؟!! . ۱- بلال این رباح برده حبشی که درخدمت سردارقریش امیه ابن خلف قرارداشت باشنیدن پیام آزادی وحریت وصلح وانسانیت ازپیامبربزرگواراسلام ، به اوایمان آورد. امیه وقتی ازین موضوع آگاه شد همه روزه به گردن بلال زنجیرمی بست واورا مانند حیوانات ، کشان کشان به صحراهای سوزان مکه می برد وبرسرریگ ها با بدن برهنه می خوابانید وخودش ویارانش باکوبیدن تازیانه ها برسرورو وپشت وپهلوی آن برده مظلوم، تعذیبش می کردند ومی گفتند یا ازدین محمد برگرد وبه اوکافرشو ودوباره به لات وعزی ایمان بیاورویا به این شکل تعذیبت می کنیم تابمیری! و او احد احد می گفت. البته امیه ویارانش انواع مختلف شکنجه وتعذیب را علیه بلال اعمال می کردند؛ وبه اطفال دستورمی دادند که اورا باسنگ ها بزنند ودشنامش بدهند ؛ تاآنکه ابوبکرصدیق رضی الله عنه اورا ازسردارش امیه خرید وآزادش کرد. این جا باید این نکته را خدمت جنابعالی عرض کنیم که شما درنوشتهء تان به پاسخ آقای هیکل ادعای بی اساس برده ساختن توسط اسلام را نیزمطرح نموده بودید، ونمی دانستید- ویا می دانستید اما مخفی می نمودید – که برده گی پیش ازاسلام ، مروج بود واسلام ده ها راه ووسیله را برای ازبین بردن کلی آن ایجادنمود! .۲- حمامه مادربلال که آن هم نزد قریش ، کنیزبود وتوسط اربابش وابوجهل به بدترین وفجیع ترین ووحشیانه ترین اشکال ، تعذیب می شد؛ تاآنجا که دراثرتعذیب، کورشد!  این زن مظلوم را به حدی شکنجه می کردند که بارها عقل خودرا ازدست داده بود؛ وحرف زدن خودرا نمی دانست. باری ابوجهل دربارهء او گفته بود: آیا تعجب آورنیست که این کنیزحبشی پیرومحمد، خودرا شایسته تربرای یافتن راه حق وخیروخوبی ازما که سرداران قریش هستیم ، می داند؟! . ابوبکراین زن کنیزرا نیزازاربابش خرید وآزاد کرد.۳- یاسروهمسرش سمیه وفرزندشان عمارکه آنها نیزتوسط ابوجهل وابولهب وسرداران دیگرقریش، بااشکال وروش های بسیاروحشیانه وغیرانسانی، شکنجه می شدند؛ وپیامبرصلی الله علیه وسلم ازنزد ایشان می گذشت ومی گفت: « صبراآل یاسرفان موعدکم الجنه» . این خانوادهء بیچاره ومسکین راتاحدی تعذیب کردند که یاسرجان داد وسمیه را نیزابوجهل با لگد کشت؛ وفرزندشان عمارباوجودایمان استوارش تاحدی تعذیب می شد که مجبوربه دشنام دادن اجباری به پیغمبرودینش می شد؛ وپیغمبررحمت وآن « رحمه للعالمین » به وی اجازه داده بود که درصورت مجبورشدن حتا ذات مبارکش را دشنام بدهد!؛ وقتی مردم گفتند : عمارکافرشده است؛ پیغمبرصلی الله علیه وسلم گفت : قوی ترازایمان عمارایمانی وجودندارد.۴- خباب بن الارث بردهء دیگری بود که درخدمت زن قلدری به نام ام انمارقرارداشت؛ واین زن بعدازآگاهی ازمسلمان شدن برده اش، اوراباغل وزنجیربه کمک سران قریش ، به دشت های سوزان مکه می برد وآتش می افروخت وبا میله های داغ شده باآتش بدن برهنهء اورا داغ می کرد؛  ومی گفت یا به محمد کافرشود ویا چنین تعذیب ها ادامه خواهد یافت! . حالا جناب محترم داکترصاحب حقوق که شما ازحقوق بشراطلاع دارید وتارشی ندارد؛ بفرمائید بگوئید این تعذیب ها وشکنجه های خونخوارانه علیه انسانهای زمینی صورت می گرفت ویا علیه باشندگان مریخ؟! لطفا بفرمائید که این تعذیب ها باکدام مادهء اعلامیهء حقوق بشر، هماهنگی دارد که شمای ناباوربه کشتار(!) ازآن حمایت می کنید ؛  وآن را انسانی وابوجهل ها وابولهب هارا دراین جنایت ها حق بجانب وبلال ها وحمامه ها وسمیه ها ویاسرهارا سزاواراین جزاها وعقوبت ها وشکنجه ها واذیت ها وآزارهای غیرانسانی می دا نید؟!. اعلامیه ها رایک طرف بگذاریم ؛ آیا وجدان  شما بحیث یک انسان فرهیخته ودانشمند اجازهء دفاع  ازان جنایتکاران را می دهد؟! آیا اعلامیهء حقوق بشرحق داشتن وطن ، حق آزادی ، حق داشتن خانه واموال مشروع  وحق آزادی انتخاب دین وعقیده را برای همهء انسانها نمی دهد؟! پس چرا این انسانهای مظلومی که فقط می خواستند خدارابپرستند ونه بت هارا، تعذیب وکشته وازخانه ووطن شان اخراج وازمال ومنال شان محروم شدند؟! لابد شما در۳۰مادهء اعلامیهء حقوق بشر، کدام مادهء پنهانی را یافته اید که تارشی ازآن خبرندارد؛ وبااتکا به آن ، نه تنها آن همه تعذیب وقتل وکشتاررامی پذیرید؛ بلکه به سرسختی ازآنها وعاملان جنایتکارش ، دفاع هم می کنید!! . اگرشما واقعا کشتاررا نمی پذیرید وازآن به حیث کسی که برای ما درس حقوق بشرمی دهد، نفرت دارید؛ چرا آنگونه که درمورد وقایع وحوادثی که هزاروچارصد سال پیش برای ابوجهل ها وابولهب ها وعتبه ها وامیه ها رخ داده وباعث شکست وازبین رفتن قلدری وسرکشی واستثمارواستحمارشان علیه انسانهای ستم دیده شده است، متاثر هستید ؛ واشک می ریزید؛ ومقدس ترین مقدسات مسلمانان را به خاطرآن ،اهانت می کنید؛ کمی هم راجع به انسانهای تحت ستم درمیانماروهند وچین وسایرمناطق جهان ، ازآموزه های حقوق بشرحرف نمی زنید؟! مگرابوجهل وابولهب ودیگرآدمخواران قریش، هزاروچهارصدسال پیش، زیرپوشش اعلامیهء حقوق بشرمی آیند؛ وباید هم بیایند ؛ چون نزد شما تنها وتنها انسان وانسانیت ارزش دارد؛ اما زنان وکودکان فقیر وگرسنهء روهنگیا که توسط بودایی های متعصب وارتش خونخوارشان دربین آتش ها می سوزند ؛ وکودکان شیرخوارشان ازدوپا شق شده وزنده زنده درپیش چشم مادران شان باکوبیدن سرهای شان به دیوارها کشته می شوند؛وزنانی که مورد تجاوزات جنسی قرارگرفته وبعدبه قتل می رسند ؛ ‌ویک ملت مظلوم وستمکش ازسرزمین خود اخراج وازحق شهروندی محروم می شوند؛ وشهرها وقریه ها وکوخ ها وزمین های زراعتی شان به آتش کشیده می شود؛ آیااینها انسان نیستند ؟!  وچون نوبت به اینها می رسد آنگه هم اعلامیهء حقوق بشرازیادتان می رود وهم اندیشیدن به انسان وانسانیت!! اگرشما دم ازانسان دوستی وحقوق بشر وامثال این ادعاها نمی زدید ،‌من حق نداشتم که چنین اعتراضی بنمایم ؛ ولی وقتی بارباراین چیزهارا به رخ ما می کشید ؛ وآنگه به حیث یک نویسندهء دارای احساسات انسانی ، یک حرف هم دربارهء این مظلومان وامثال شان ازاویغورهای چین ومسلمانانی که درهندوستان توسط حکومت مذهبی ومتعصب مودی همه روزه کشته می شوند ؛ وبه حیث شهروندان درجه دوقلمداد می گردند ؛ ومساجدشان ویران وبه زنان تظاهرکنندهء شان تجاوزهای  بیشرمانه بابرهنه کردن شان صورت می گیرد، نمی نویسید ؛ودرمقابل آنهمه جنایت های هولناک که حتا سازمان ملل متحد روهنگیارامظلوم ترین انسانها قلمداد وکشتارشان را نسل کشی قلمدادکرده است، سکوت اختیارمی کنید؛اما می روید به هزاروچهارصدسال پیش تابه حال ابوجهل گریه کنید؛ آیا فکرنمی کنید که شما کشتاررا می پذیرید ونه تارشی؟! 

جناب داکترصاحب گرامی! شما چون زود عصبانی می شوید ؛ لذا به جای آنکه کمی به نوشته های من دقت کنید، وبعدازدرک درست مطالب ، به ردآن بپردازید، فورا بعد ازخواندن سرسری یک جمله ، دشنامهای خودرا قطارمی کنید؛ وازینجاست که اکثرادعاهای توهین آمیزتان نادرست وبی اساس ازآب درمی آیند ؛ مثلا شما به عوض آنکه نوشتهء مرا دررابطه باحقوق بشربه دقت بخوانید، به عجله فکرمی کنید که من اعلامیهء حقوق بشررا کم اهمیت جلوه داده ام ؛لذا فورا شروع می کنید به درس دادن درمورد این اعلامیه! نخیرجنابعالی! من ازاعلامیهء حقوق بشروازحقوق بشربه کلی آگاهی دارم؛ چون  این اعلامیه یک چیزتخصصی نیست؛ بلکه مواد مورد توافقی است که برخی ازکشورها آن را نوشته وپخش کرده اند؛ اما بسیارکم به بندهای آن عمل می کنند؛ واین همان معنای تعبیر« مدعیان دروغین حقوق بشر» است که من درنوشتهء خود به کاربرده ام ؛ وقصدمن قراردادن آیهء قرانی دربرابراعلامیهء حقوق بشرنیست؛ چه این آیهء کریمهء متضمن همهء بندهای آن اعلامیه است وکلمهء «کرامت» همهء انواع حقوق بشری را دربرمی گیرد؛ واسلام باهرچیزخوب سرسازگاری دارد ؛ چنانچه دیموکراسی واقعی – نه قلابی مانند دیموکراسی قلابی بیست سالهء امریکا درافغانستان- بااصل شورا دراسلام ، سازگاری کامل دارد.اما جناب داکترصاحب حقوق بین الملل آیا این اعلامیه که در۱۰ دیسمبر۱۹۴۸ بعد ازجنگ جهانی دوم درپاریس به تصویب رسید ؛ ازطرف خود فرانسه که کشورمیزبان بود، عملی شد؟‍! آیا بعدازتصویب این اعلامیه  که شمادومادهء آن را « بازتاب ازشعوروآگهی جمعی بشردربارهء انسان است» می گوئید، فرانسه تاسال ۱۹۶۵ الجزایررا دراشغال نداشت ؟! وهمهء مواد سی گانهء آن رادرآن کشوربه خون آلوده باوحشیانه ترین شکل  زیرپا نمی کرد؟! آیا فرانسه علاوه برکشتن دوازده ملیون الجزایری وبنای موزیم جمجمه هاازهژده هزارانسان الجزایری اعدام شده درپاریس که هنوزهم وجوددارد، هفت آزمایش اتمی را درخاک الجزایربین سالهای ۱۹۶۰ تا۱۹۶۶ انجام نداد؛ که آثارکشندهء تشعشات اتمی آن هنوزهم ازمردم آن کشوربه شکل گسترده یی ، قربانی می گیرد؟! شما ماده های یک ودوی آن را که عینا ازانترنت گرفته اید، به رخ ما می کشید که درآن هاآمده است:« ماده های یک ودو دراعلامیهء جهانی حقوق بشرپایه وبنیاد کرامت، آزادی ، برابری، وبرادری را تامین می کند». آیا دراشغال ۱۳۰ ساله الجزایر، فرانسوی ها برای مردم الجزایر، کرامت، آزادی، برادری وبرابری هدیه دادند؟!  آیا اشغال کشورها ولگدمال کردن هست وبود آن درزیرپای اشغالگران وحشی وخونخواربه معنی آزادی وکرامت وبرابری وبرادری است؟! . حتما این پذیرش مفکورهء کشتارازجانب شماست که چنین چیزهارا عینامطابق اعلامیهء حقوق بشروکرامت وآزادی وبرادری وبرادری می دانید؛ ورنه تاحال کم ازکم وقتی ازتلف شدن حقوق بشردرمورد ابوجهل ها وابولهب ها درهزاروچهارصدسال پیش باخشم وغضب زایدالوصف ، تکرارا وتکرارا می نویسید؛ یکبارهم ازبدترین شکل زیرپاشدن اعلامیهء حقوق بشرتوسط امضاکنندگانش درالجزایرمی نوشتید؛ بویژه که شما داکترحقوق بین الملل هستید وسروکارتان بااین مسئله است!  درمورد نقض اعلامیهء حقوق بشرتوسط امریکا که یکی ازبزرگترین مدعیان حقوق بشراست ، اگربخواهیم چیزی بنویسیم ، باید کتابهای قطوری رابرای چاپ آماده بسازیم که همهء فصلها وبابهای آنها تنها ازداستان واقعی وحشتناک اشغال افغانستان وعراق وعکس های شکنجه های غیرانسانی زندانهای ابوغریب وبگرام ، پرخواهد شد ؛ وجایی برای نگارش جنایات سابقه درویتنام وناکازاکی وهیروشیما باقی نخواهدماند! درمورد نقض کلی حقوق بشرتوسط امریکا همین بس که امریکا بن لادن را مسلح نمود وبعد به خاطراوملت های عراق وافغانستان را به آتش کشید وده سال بعدازیافتن بن لادن درپاکستان بازهم نه دوستان پاکستانی خود بلکه ملت غریب وبیچارهء افغانستان را کشت! طالب را تروریست گفت وبعد نماینده اش بانمایندهء طالبان دردوحه دست دوستی داد وتوافق کرد که راه فراراشرف غنی دزد وفاشست رابابوجی های دالر؛ وتسلیم قدرت به حکومت طالبانی راهموارسازد؛ وچنین کرد ؛ اما اینک به عوض آنکه بابت آنهمه کشتار به مردم مظلوم افغانستان، غرامت بپردازد، پول های آن ملت مظلوم وفقیروقربانی تجاوزش را می دزدد؛ درحالیکه می تواند بدون تماس با حکومت طالبان، پول های ملت مارا دراختیارفقیران وگرسنگان ومادران وپدرانی قراردهد که کودکان خردسال خودرا برای نجات دادن شان ازمرگ می فروشند؛ ومدعیان حقوق بشردرامریکا آن حالت هارا مشاهده نموده وبعد تازه وانسانی دیگری به حقوق بشرواعلامیه هایش می دهند! درمورد نقض حقوق بشرتوسط روس وامریکا وقدرت های بزرگ دیگرهمین بس که ایشان اجازه نمی دهند ، درمورد هیچ جنایتی ازجنایت های عساکرشان ، تحقیق صورت بگیرد. این خوب است که جنابعالی نیزمقاله یی تحت عنوان « امریکا بزرگترین نقض کنندهء حقوق بشر» نوشته اید؛ اما خداکند این مقاله را تحت تاثیرهمان حب وبغض های «انترناسیونالستی » « ضدامپریالستی» وشعارهای دیگری ازین قبیل ننوشته باشیدکه درهنگام حضورانترناسیونال سوسیالستی قوای دوست (!) درافغانستان وبعدازپیاده شدن کودتای دوملیون شهیدی انقلاب(!)‌شکوهمند(!) هفت ثور، توسط عاشقان شوروی بزرگ، سرداده می شد! ؛ چه شما درحالیکه ازنقض حقوق بشرتوسط امریکا انتقادمی کنید، برعکس با تعریف وتمجید ازامپراطوری جنایتکارشوروی سابق ، بربزرگترین جنایت های آن که درافغانستان وآسیای میانه وجهان ، انجام داد، سرپوش می گذارید؛ واینجا دیگرنه انسان به یادتان می آید ونه انسانیت ونه اعلامیهء حقوق بشر‍! 

مدح وثنای شوروی بزرگ یعنی ایمان عاشقانه به کشتار-

ازالجزایرکه بگذریم آیا روسها ویا اتحادجماهیرشوروی ، آن اعلامیه را امضانکرده وبه آن متعهد نشده بودند؟! آیا بعدازامضای همان اعلامیه ، هزاران جنایات نابخشودنی را علیه بشریت وآزادی ملت های ناتوان وضعیف، مرتکب نشدند؟! آیا روسها درسال ۱۹۵۶ مجارستان ودر۱۹۶۸ چکوسلواکی را اشغال وعلاوه برقتل وکشتاروبگیروببندهایی که نظیرش را درغیرکمونیسم نمی توان یافت، آزادی دوملت آزاد را که ازاساسی ترین بندهای اعلامبهء حقوق بشر وپذیرفته شده وامضا شده توسط  شوروی نیزبود؛ وشما باافتخارآن را به رخ ما می کشید، سلب واعلامیهء حقوق بشررازیرپانکردند؟! دورنمی رویم وازلگدمال کردن صدهاموارد دیگرحقوق بشرتوسط « بازتاب دهندگان شعوروآگهی بشردربارهء انسان» درسالهای  دورتربعداز امضای آن اعلامیه ، صحبت نمی کنیم؛ بلکه نگاهی می افگنیم به کارکردهای درخشان حقوق بشردرکشوربخون آغشتهء خودما که توسط مقتدرترین امضاکنندگان آن اعلامیه ، درین چهل سال خونباراخیردروطن ما پیاده شد ومردم ما ازمزایای «بازتاب شعوروآگهی جمعی بشردربارهء انسان » استفاده هابردند وکیف ها کردند!!! . روسها باپیاده کردن کودتای خونین وقتل عام رئیس جمهورقانونی باطفل شیرخوارش ، وبعدازناکامی چاکران شان درسرکوب ملت ما باهمهء جنایات بی مانند شان، میهن مارا ده سال اشغال نظامی نموده ودرین ده سال بهترین شهکارهای حقوق بشر(!) راپیاده نمودند؛ وبیان جنایات ووحشیگری آنها که برفردفردملت معلوم است، فقط وفقط حیثیت نمک پاشی برزخم های کهن ملت دردمند مارادارد. اماپرسش مادرین رابطه ، متوجهء جناب داکترصاحب عزیزپوراست که هم انسان وانسانیت درنزدشان اهمیت دارد ؛ وهم ازبندهای اعلامیهء حقوق بیش ازما آگاهی دارند؛ وآن اینکه اگرشما کشتار- البته کشتارخاص – را نمی پذیرید؛آیا گاهی ازدوملیون انسان مظلوم هموطن تان که توسط روسها این «بازتاب دهندگان شعورواگهی جمعی بشردربارهء انسان» به خاک وخون خفتند وهنوزخون شان نخشکیده است ، یادی کردید؟! ویاآنها ازکره های دورافتادهء کهکشان شیری بودند ؛ واعلامیهء حقوق بشرآنهارادربرنمی گیرد؟! آیا شما زمانی که بایادکردن ابوجهل ها وابولهب های دوران پیامبراسلام ، به یاد حقوق بشری آنها می افتید؛ وقرآن وپیامبررا بخاطرابطال حقوق تعذیب وشکنجه وقتل وکشتاروزنده به گورکردن و.. آنها مورد توبیخ وسرزنش قرارمی دهید، نمی شود که ازهزاروچهارصدسال پیش وازشبه جزیرهٔ عربستان ، سفری هم به  سال های ۵۷ تا۶۶هجری شمسی وبه سوی کشورویران خود افغانستان بنمائید؛ وبه حال حقوق بشری دوملیون انسان زیرخاک رفته، اشکی بریزید ؛ ولااقل وقتی که ازحقوق بشروانسان سخن به میان می آورید، چندکلمه نیزدرمورد آن جنایات ها وآن زندان ها وآن ربودن های نیمه شبی جوانان وپیران وزنان واطفال وزنده به گورکردن آنها وآن شکنجه ها وآزارها واذیت های خادهای ششدرک وهفت درک وهشت درک ونوددرک ونهصد درک و..و.. توسط شاگردان روسی وافغانستانی ابوجهل وابولهب ، چندسطری بنویسید؟!. جنایت های شیطانی سردمداران کرملین وچاکران محلی شان درکشوربه خون تپیدهء ما که زمان زیادی ازآن نگذشته است به حدی بزرگ ووحشتناک وبی مانند وبی نظیراست که حتا درتاریخ سراپا قتل وکشتارکمونست های کل جهان نیز نمی توان نظیرش را یافت. برای بیان چگونگی جرایم وجنایات ضد بشری کمونستهای روسی ونوکران خلقی وپرچمی شان، الفاظی ازقبیل جنایت وجرم ووحشیگری وخونخواری وسبعیت و.. و… الفاظ خیلی کوچکی هستند که نمی توان بااینها کیفیت وکمیت جرائم وجنایاتی را به تصویرکشید که روسهای کمونست وارتش خون آشام  سرخ وجاسوسان محلی کاجی بی در میهن ما مرتکب شدند! جرائمی که حتا شاید پشت  جانیان بی مانند تاریخ مانند لینین وستالین ومائورا درقبرهای شان لرزانده باشد!. اما هستند نمکخواران وطنی اتحادجماهیرشوروی سوسیالستی بزرگ که هنوزهم که ازوفات آن امپراطوری خون آشام  وادای جنازه اش به امامت گربه چف در۱۹۹۱ میلادی واقتدای گریه آلودهمهء کمونست های شوروی پرست بویژه بنده های افغانستانی آن  ، بیش ازسی سال می گذرد، به آن ولی نعمت خود اظهارعشق وعلاقه می کنند ؛ وتمام جنایات ضدبشری آن را درهمهء کشورهای زیرسلطهء اش وبویژه درافغانستان ، به دیدهء قدروتحسین نگریسته وازخدمات بی شائبه وبرادرانهء آن(!) با عزت واحترام کامل یادمی کنند؛ وبعدمی آیند وبرای مادرس حقوق بشرمی دهند !!!  توگویی این دانشمندان خبیروآگاه به حقوق بشرواعلامیهء آن – البته ازطریق انترنت- ملت سی ملیونی خود وآزادگان جهان را فاقد عقل ومنطق می پندارند و- به اصطلاح – به ریش ایشان می خندند؛  وزبان حال شان به هم میهنان داغ دیدهء شان وعقلای آزادهء جهان می گوید: شوروی بزرگ درهفتادسال ازعمرننگین وخونین خویش کاری نکرده است که ضدحقوق بشربه حساب آید؛ بلکه تنها یگان مرتبه یگان ملت ویگان کشور را یگان « چندی » گرفته ویگان « انفلق » زده است ؛ وشاید چندی وانفلق اش درمورد ملت افغانستان اندکی سخت تربوده باشد ؛همین وبس !!! ودردآورتراینکه این حضرات باوجود وفاداری دائمی شان به بزرگترین امپراطوری خونخوارناقض حقوق بشرولگدمال کنندهء همهء اعلامیه ها وتوصیه ها وتصویب ها وقوانین جهانی مربوط به حفظ واحترام به آزادی ملت هاوتمامیت ارضی واستقلال کشورها و…و… ؛ بازهم ازحقوق بشروازارزش انسان وانسانیت حرف می زنند؛ وبرای شکست های ابوجهل وقلدران قریش درمقابل بردگان آزادشده یی مانند بلال ابن رباح وامثالش ، اشک« حقوق بشرانه ! » می ریزند؛ وقرآن وحدیث وپیمبرصلح وعدل وانصاف وآزادگی را برای آن ، اهانت می کنند!  چه تناقض بزرگی !. جناب داکترصاحب عیدمحمد عزیزپورمتاسفانه ازهمین قماش هستند- البته اگرایشان ازین سخن من آزرده می شوند، معذرت می خواهم؛ ولی درمقابل اهانت خشن ایشان که مرابه کشتارپذیری متهم می کنند، چاره یی جزدفاع ازخود ندارم؛ واین حق من است- . من ازجناب محترم آًقای داکترعیدمحمد عزیزپورمی خواهم که یکباراین چند سطرازنوشتهء شان را درمدح وثنای اتحادشوروی بزرگ شان بخوانند؛ وبعد برای من اجازه بدهند که به جناب شان بگویم که : حالا فهمیده شد اینهمه حقد وکینه وبغض وعداوت تان علیه قرآن کریم ومقدس ترین مقدسات مسلمانان ، ازکجا سرچشمه می گیرد!. جناب شان درمقاله یی که دراواخر۲۰۱۵میلادی درمدح شوروی سوسیالستی تحت عنوان(رفتاراتحادجماهیرشوری « سابق» دررابطه بااعطای ترانزیت به دولتهای محاط به خشکه به وازساحل دریاها) نوشته ودرسایت ارزشمند جام غوربه نشررسانیده اند- که ما به منظوررعایت اختصار، بخش هایی ازین مدحنامهء «انترناسیونالستی » را درینجا نقل می کنیم – چنین می نگارند:« اتحادجماهیرشوروی (سابق) به فرنام یک دولت ساحلی ، دررابطه باچهاردولت محاط به خشکه ، یک دولت ترانزیت ساحلی شمرده می شد:افغانستان، چکوسلواکیا، مجارستان ومغولستان. ازین چهارکشور، بیشترکشورهای مغولستان وافغانستان ، دلبسته به دسترسی به بندرهای شوروی بودند» وبعدترمی افزایند:«.. دولت شوروی ازهمان روزهای آغازین پیدایش خود، ضمن طرفداری ازرشد رابطه های حقوقی برادرانه ودوستانه باتمام خلق ها وملت ها ، تلاش های قانونی این کشورهارا برای اینکه دسترسی تضمین شده به دریاراداشته باشند، درک می کرد.» این بود بند اول ترکیب بند انترناسیونالستی جناب داکترصاحب حقوق آقای عیدمحمد عزیزپور، درمدح کشورشوراها(!)؛ وایشان بعدازانکه درمورد لطف های شوروی به افغانستان وچندکشورزیرسلطه اش ، توضیحات مفصلی می دهند؛ وبه ملت درخون غنودهء ما روشن می سازند که نباید درمورد آن متوفای نامرحوم  وکمک های برادرانه وبی غرض وانساندوستانه اش(!) ، گمان بدی داشته وبدسگالی وبداندیشی کنند؛ دربنددیگراین قصیدهء مدحیهء غرا چنین می نگارند:« توافقنامهء افغان – شوروی دربارهء پرسش های ترانزیتی ، دارای خصوصیت مهمی بود که آن را ازتوافقنامه های دیگرترانزیتی متمایزمی ساخت ونمونهء آشکارتلاش اتحادشوروی درراستای رشد مناسبات سودمند متقابل بود» . این مدحیه همچنان ادامه دارد وما تنها « شاه فردها» ویا «شاه بندهای» آن را خدمت خوانند گان عزیزتقدیم می کنیم ؛وایکاش فرصت نقل همهء این مدحیه وجود می داشت؛ ولی خوانندگان گرانقدرمی توانند متن کامل آن را درانترنت تحت همین عنوانی که دربالا ذکرشد ، بخوانند وازین تشریح دلپذیرماده های اعلامیهء حقوق بشرتوسط دکتورصاحبی که ازان اطلاع کامل دارند؛ وبااستناد برماده های سی گانهء آن ، مطالبهء حقوق بشری سران برژنف صفت قریش را ازقرآن وپیامبروبلال حبشی ومادرش ویاسروسمیه  وعماروحمامه و سائرقربانیان آن جلادان می نمایند، لذت ببرند! . مایک بند دیگررا نیزازین مدحیه  که نشان می دهد عشق انترناسیول سوسیالستی جناب محترم عید محمد عزیزپورمنتقد قرآن وحدیث باشدیترین الفاظ ،به اتحادشوروی بزرگ،  فراترازهمهء اعلامیه های حقوق بشروارزش انسان وانسانیت است؛درینجا نقل می کنیم؛ تا خوانندگان گرامی به رازحملات پی درپی وبی اساس وبی دلیل وعقده آمیز جناب داکترصاحب گرانقدربرمقدسات مسلمانان ، پی ببرند؛ حملاتی که نظایرش توسط همهء شاگردان مکتب مارکس وانگلس وباخ ولینن وستالین ومائو، دردرازای عمرننگین کمونیزم  واتحادشوروی بزرگ شان، صورت می گرفت ؛ واینک بعدازشکست فضیحت بارش درافغانستان  وسرنگون شدنش درگودال بدنامی تاریخ هنوزهم نمک خواران شوروی بزرگ  با کینه توزی زائدالوصفی دنبال می کنند؛ البته باتغییر لباس! این حملات درراستای همان اعتقاد کمونستی صورت می گرفت ومی گیرد که می گوید:« دین افیون ملت هاست». جناب شان دربند دیگری ازمدحیهء شان می فرمایند:« .. اتحادشوروی همنوا باانترناسیونالزم سوسیالستی ، برپایهء برابری حقوق کامل ، منفعت های متقابل وهمیاری رفیقانه به دولتهای برادرسوسیالستی مجارستان ، مغولستان، وچکوسلواکیا برمبنای توافقنامه های دوجانبه حق ترانزیت آزادراازسرزمین خویش…براساس شرط کشوردوست بهره منداعطاکرده است». این مدحیه باهمین لحن وحتا با الفاظ مخلصانه ترتاآخرپیش می رود که من متاسفانه نمی توانم همه را نقل کنم. حالا ازجناب عزیزپورصاحب می پرسم: آیا آنهمه خاک پاشیدن برچشم مردم درزمان حیات اتحادشوروی که ازبوق های تبلیغاتی آن وچاکران خلقی وپرچمی شان صورت گرفت ،کفایت نمی کند که شما بازهم تبلیغات ودروغهای تکراری هزاربارتکرارشده را تکرارمی کنید؟! به این هم کاری نداریم وهمه می دانند که این اصطلاحات «ملت های برادر، برابری حقوق کامل ، دولتهای برادرسوسیالستی و..و..، همه  وهمه دروغهای بیشرمانه وتبلیغات میان تهی بودند، که بعد ازفروپاشی شوروی وقبضهء کرملن نشینان برهمه چیزوفقروناداری ونابرابری کشورهای تحت سلطهء روسها، برهمگان آشکارشدند؛ ونشان دادند که هم سران شوروی دروغ می گفتند وهم چاکران شان! حرف ما باشما برسراین نیست؛ پرسش من درین رابطه این است که : آیا به نظرشما خون دوملیون قربانی ارتش سرخ درافغانستان خشکیده است که شما اینهمه به مدح وثنای اتحادشوروی بزرگ، درفاصلهء زمانی نه چندان دور ازاشغال کشورتان وارتکاب فجیع ترین وشیطانی ترین نقض حقوق بشرتوسط ارتش سرخ جنایتکار، می پردازید؟! آیا خون مشرکان متجاوزقریش دربیش ازهزارسال ، تازه ترورنگین ترازخون های ریخته شدهء هموطنان تان دربیست واندی سال پیش است؟! آیا تعریف وتمجید ازشیطانی ترین امپراطوری خونخوارتاریخ وخون آشام ترین دشمن مردم کشورتان، به این معنا نیست که شما قتل وکشتارازنوع کمونستی آن را باکمال میل وبازیرپاکردن همهء ادعاهای کدایی تان ازاهمیت انسان وانسانیت وحقوق بشرو…و…، می پذیرید؟!

آیا واقعا نزدشما انسان وانسانیت وحقوق بشرارزش دارد؟! –

جناب داکترصاحب گرانقدرآقای عیدمحمد عزیزپورچنان پرشورازحقوق بشرواعلامیهء آن برای مادرس می دهند که توگویی درباغ بزرگ حقوق بشرتشریف دارند که آن را« شعوروآگهی جمعی بشردربارهء انسان» احداث نموده است ؛ واینک بعدازباغبانی لینن وستالین وبرژنف، ولادیمیرپوتین درآن به کشتن گلهای خیلی سرخ اقدام کرده است که با دریاهای خون ملیونها تن اززنان وکودکان بی دفاع سوریه ، آبیاری اش می کند؛ وبه این نیز اکتفانکرده می خواهد با ریختن خون ده هاهزار وشاید هم صدهاهزاراکراینیهای تازه آزاد شده اززندان برادرانه ورفیقانهء اتحادشوروی بزرگ، گلهای تازه یی درین باغ بکارد؛ وسوژهء نوی برای داکترصاحب حقوق بشر، ایجاد نماید تاایشان برای ما که درجنگلهای افریقا زندگی می کنیم ، معلومات ارزشمند جدیدی  درین رابطه، ارائه نمایند!!  بعدازبنیاد نهادن این باغ بی پایان وخوشبو دراثر« شعورجمعی بشر» درپی جنگ جهانی دوم، آنهایی که من ایشان را« مدعیان دروغین » نامیدم ؛وهمیشه نیزادعای های شان پررونق تروجذاب تروبراق ترمی شود، گلهای زیادی درین باغ کشتند! گلهایی ازخون مردم ویتنام ، ازخون مردم آسیای میانه وترکستان شرقی وافغانستان و عراق و..و..! وهنوزهم مساحت این باغ گنجایش کاشتن گلهای فراوان دیگرازخون ملت های ضعیف وبیجارهء دیگری درآینده را دارد!. ما اینجا ازجناب داکترصاحب گرامی آقای معززومحترم جناب عیدمحمدعزیزپور، عاجزانه التماس می کنیم که برای لحظاتی ازسیروگلگشت درین بوستان پهناورسراپا سرخ ، دست کشیده – ویاهم بهتراست بگوئیم پاکشیده – وبه طرف ما درجنگلهای افریقا تشریف بیاورند تاپرسشهایی را به حضورشان ، مطرح نمائیم: جناب محترم ! آیا واقعا نزدشما انسان وانسانیت وبشروحقوقش ارزش دارد ویا مزاح می فرمائید؟! اگرپاسخ تان مثبت است؛ پس آیا این انسان فقط قلدران آدمکش، خون آشام، خرافاتی ، رباخوار، جنگ طلب، شریر، برده ساز ودرنده خوی قریش هستند؛ که بعدازارتکاب هزاران جنایت ضدانسانی وبعدازتقلا وتلاش خونین فراوان دربرابردین الهی، شکست خوردند؛ ویا انسانهای دیگری نیزوجوددارند که نه هزاروچهارصدسال پیش ؛ بلکه درهمین چند دههء اخیر ونهایتا درهمین قرن گذشتهء نه چندان دور؛ وحتا درهمین سالهای گذشته، زندگی می کردند؛ اما توسط مدعیان دروغین حقوق بشرازلست بشرزنده حذف ودرلست بلندبالای قربانیان بی حدوحصرایشان قرارگرفتند! پرسش ما ازشما اینست که آیا ایشان بشرنبودند وحقوقی نداشتند ؛وانسانیت بربادرفتهء ایشان نزدشما ارزشی ندارد؟! من ازشما دربارهء جنایات مدعیان دروغین امریکایی حقوق بشرنمی پرسم؛ چون می دانم که تحت انگیزه های انترناسیونالستی پارینه ، فورا شعار«مرگ برامپریالزم امریکا»را سرخواهید داد؛ وآن کشورامپریالستی را بزرگترین ناقض حقوق بشر، قلمداد خواهید کرد!. پرسش من مربوط به قربانیان ملیونی لینن واستالین وبرژنف وسائرسران امپراطوری آتش وآهن یعنی اتحادشوروی بزرگ است! آیا آنها انسان بودند ویا نبودند؟! آیا قربانیان شوروی بزرگ تان درکشورهای تحت سلطهء کمونزم روسی که به ملیونها تن می رسند، انسان بودند؛ واعلامیهء  حقوق بشردرمورد شان ، صدق می کند ویا نمی کند؟! آیامردمان مجارستان وچکوسلواکی که درزیرزنجیرتانکهای ارتش سرخ، خردوخمیرشدند؛ واین دوملت سالیان درازی ازآزادی وحقوقی که دراعلامیهء حقوق بشرتضمین گردیده است، محروم گردیند، انسان بودند ویا نبودند؟! آیا مردم آلمان شرق که توسط دیواربرلین ازخواهران وبرادان واقوام وخویشان خوددرآلمان غرب ، سالیان درازی جداشده ودرهرتلاشی برای رسیدن به آزادی، صدهاتن شان جان خودرا ازدست می دادند، انسان بودند یانبودند؟! آیا مردم مظلوم افغانستان یاکشوری که درآن متولد ودردامنش بزرگ شده اید، انسان بودند ویانبودند که ارتش خونخوارسرخ وچاکران وطن فروش آن دوملیونش را کشته وهزاران دانشجو واستاد دانشگاه وتاجروکاسب وکارگر ودهقان وسرمایه داروفقیروداکتروانجنیرش را بعدازتعذیب های هولناک، درشب های تاریک زنده به گورکردند؟! آیا ارتش سرخ خونخواربا زیرپاگذاشتن اعلامیهء حقوق بشروتمام قوانین بین المللی ، افغانستان را اشغال نکرد ؛وبدینگونه یکی ازمهم ترین بند اعلامیهء حقوق بشررا که داشتن آزادی واستقلال است، ازملت تان سلب ننمود؟! پس شما بااستناد به کدام بند اعلامیهء حقوق بشرکه تارشی ازآن بی خبراست، به تعریف وتمجید امپراطوری خون آشام جنایتکاری می پردازید که ازبزرگترین نقض کنندگان حقوق بشربود؟! آیا تجاوزارتش سرخ واشغال افغانستان توسط برژنف ، ازدیدگاه شما با پیمان ها واعلامیه ها وفیصله ها وتصویب های جهانی، مغایرت داشت ویا نداشت؟ اگرمی گوئید نداشت؛ پس چرا جهانیان همه بجز سران جنایتکارکرملن وغلامان شان ، آن را شدیدا محکوم نموده وباهرنشست سازمان ملل متحد، کشورها ودولت های بیشتروبیشتری به صف محکوم کنندگان ، پیوسته وخواهان اخراج نیروهای اشغالگرروسی ازافغانستان شدند؟!واگرآن تجاوزوحشیانه با همه قوانین ومواثیق بین المللی وفیصله نامه ها واعلامیه های انسانی و..و.. مغایرت داشت – ویقینا که داشت- پس رهبران اتحادشوروی ، جنایتکارومجرم وزیرپا کنندگان حقوق بشری بودند؛ وجهانیان آزاده با محکوم کردن پی درپی آن تجاوزغیرانسانی وآن اشغال وحشیانه، « شعوروآگهی جمعی بشری خودرا دربارهء انسان» به گونهء بسیارعالی ، بازتاب دادند. اماچرا حس انسان دوستی وشعوروآگهی شما دربارهء انسان ، باشعوروآگهی آزادگان جهان ، درین مورد یکجا وهمنوا نشد؟! وبازیرپاگذاشتن خون دوملیون هموطن تان وهزاران مصیبت هول انگیز دیگرکشوروملت که شما همهء آنهارا خوب می دانید، زبان به مدح جلادان وحشی وآدمخواراتحادشوروی معدوم کشوده ؛ وشعارهای کهنه وفرسوده ودروغ ثابت شده یی را که روزوشب بوق های تبلیغاتی دجالان شوروی وچاکران شان دروطن ما وجهان ، تکرارمی کردند، یکباردیگربا آب وتاب زیاد، تکرارکردید؟‍! آیا شما درکشتن وحشیانهء ملیونها انسان هموطن تان توسط ارتش شوروی ؛ وبازکردن دروازه های جهنم به روی ملت ومیهن تان توسط کاجی بی با براه انداختن کودتای خونین کمونستی هفت ثورکه مادرهمهء مصیبت های خونباربعدی وچهل وچندسالهء کشوراست، هیچگونه نقض حقوق بشررا مشاهده نمی کنید؟! پاسخ تان حتما باید نه باشد! یک نهء بزرگ! زیرا اگرشما به اندازهء مویی ازکوه های جنایات وجرائم سردمداران شوروی معدوم  بویژه برژنف خون آشام درکشورخودرا نقض حقوق بشرمی دانستید، هرگزوجدان تان اجازه نمی دادکه دولت اشغالگروخونخواروجنایت پیشه یی به نام اتحاد شوروی را که نه تنها درکشورهای دیگرجهان ؛ بلکه درمیهن خود تان مرتکب بدترین وفاجعه بارترین مواردنقض حقوق بشرشده است، اینگونه تعریف وتوصیف نمائید! ممکن است شما برای توجیهء آن نامهء عاشقانهء تان برای محبوب ازدست رفتهء تان کشورشوراها(!) بگوئید که آن فقط شرح یک معاهدهء تجارتی بین شوروی سابق وافغانستان وبرخی ازکشورهای سوسیالستی آن زمان است!. اما نخیرجناب! هرکسی که عقلی دارد حتا اگر- به تعبیرشما – شاگرد صنف چهارم مکتب باشد می داند که دراین مقاله، ابرازعلاقه واخلاص  وعشق ومحبت به معشوق درخاک خفته ویادآوری عاشقانهء خوبی های آن ، بیشترتبارزمی کند؛ تاشرح علمی وبی طرفانهء یک مسئلهء حقوقی وتجارتی بین چندکشورمحاط به خشکه ویک امپراطوری ساحلی !!! شما با کمال زیرکی، ایمان انترنا سیونالستی تان رابه غول خون آشامی تازه می کنید؛که باهمین شعارهای شیطانی زنگ زده ومکارانهء(رشد مناسبات سودمند متقابل، انترناسیونالزم سوسیالستی، برابری حقوق کامل، منفعت های متقابل، همیاری رفیقانه ، رشد رابطه های حقوقی برادرانه ودوستانه باتمام خلق ها؛ وهزاران شعارشیطانی فریبکارانهء دیگر) ملت ها وکشورهای زیادی را بلعیده بود وسرمایه های ملی شان را می دزدید؛ درست آنگونه که جاسوس سابق کاجی بی، فرزند برژنف ونواسهء ستالین ، ولادیمیرپوتین فعلا همان روش پدران وآبای شوروی خودرا برای دزدیدن ثروت ملتهای محکوم ومظلوم درسوریه ولیبیا وکشورهای افریقایی ، درپیش گرفته است. شما اگرکلمات مدحیهء تان را درزمان وجود شوروی بزرگ تان ، استعمال می کردید، امکان داشت تعدادی ازانسانهای ساده لوح ، باورش کنند؛ اما حالا که بافروپاشی شوروی ، همه رازهای پشت دیوارآهنین کشورشوراها (!) افشا شده ، همهء جهانیان عملا دیدند که درکشورشوراها(!) وانترنالسیونالزم سوسیالستی(!) وبرابری حقوق کامل(!) وهمیاری رفیقانه(!) وهزاران شعار شیطانی دل بدکنندهء دیگری ازین دست، این تنها روسها بودند که صاحب همه چیز وهمهء ثروتها وداشته ها بودند وملیت ها وملت های فریب خورده ومحکوم دیگر، جزخدمت به روسهای وحشی واستثمارواستحمارواستعمارگر، کاری نداشتند! امروزه همه می بینند که درمیراث خواران کشورشوراها روسها بیش ازشش هزاربمب اتمی برای غرزدن وگردن کلفتی دربرابرامریکا وجهان دارند؛ اما کشورهایی امثال تاجکستان وقزاقستان وازبکستان وترکمنستان وآذربایجان و..و.. جزاسلحهء زنگ زده وازکاررفته وکهنهء دوران جنگ سرد، چیزی درکف ندارند؛ ومجبوراند هنوزهم تحت یوغ استعمارکرملن زندگی کنند ودرخردوبزرگ امورخویش ازماسکواجازه بخواهند!. ؛ وهمینکه مردم آزادی دوست ووارستهء اکراین ازترفندها واستعمارگری های غیرمستقیم پوتین جنایتکاربه تنگ آمده اند، به سوی آن کشورآزاده لشکرکشی نموده ومی خواهد ، مردم آن را به خاک وخون بکشد! اما شما داکترصاحب حقوق ،هیچ بشری را دراکراین ودرقزاقستان نمی بینید که فریاد آزادی خواهی مردم آن به شکل وحشیانه یی توسط کسی که خواب زنده کردن دوبارهء اتحادشوروی بزرگ شوروی پرستان را می بیند ، ِ‌سرکوب شد! چرا؟! زیرا کسانی که توسط روسها کشته شده اند ومی شوند؛ وشمارشان به ملیونها تن می رسد،  درلست حقوق بشرشما شامل نیستند! 

 توهین ها ی دیگرتان  به آیات قرآنی واحادیث نبوی را که براساس فهم نادرست وکینه ها وعقده های سوسیال انترناسیونالستی  تان استواراست، دربخش سوم این نوشته ، به یاری وخواست خداوند پاسخ خواهم داد.

درینجااز دست اندکاران دانشمند ومعزز ومحترم سایت ارزشمند جاویدان وخوانندگان فرهیخته ،بسیاربسیارپوزش می خواهم که این نوشتاربخش سوم هم دارد؛ ومن نتوانستم باهمهء تلاش، پاسخ هایم به اتهامات وادعاهای بی اساس جناب داکترصاحب عیدمحمد عزیزپوررا خلاصه نموده واین نوشته را به پایان برسانم؛ چون آنچه جناب داکترصاحب عزیزپورمی نویسند همه ادعا واتهام ودشنام به آیات واحادیث ومقدسات مسلمانان است، وآنچه من می نویسم استدلال ودفاع ازدین وعقیدهء من است که ایجاب شرح وتفصیل بیشتری درمورد ادلهء ارائه شده را می نماید.

ادامه دارد

 

  

 ، 

 

 

                                        

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا