خبر و دیدگاه

نه گفتن ترامپ به نتایج انتخابات را نباید دست کم گرفت

 

منافع ملی آمریکا رابطۀ این کشور را با کشور های جهان رقم می زند

چند روز پیش در بزرگترین دموکراسی دنیا انتخابات برگزار شد و مردم امریکا به پای صندوق های رای رفتند و به دو نامزد یکی از جمهوری خواهان و دیگری از دموکرات ها رای دادند. آمریکا دارای ۳۲۰ میلیون جمعیت دارد که از این میان براساس اعلام پروژه انتخابات آمریکا در دانشگاه فلوریدا، تا قبل از روز انتخابات (۳ نوامبر)، ۹۹ میلیون نفر در رای گیری زودهنگام شرکت کردند. برآورد پروژه انتخابات حاکی است که ۲۳۹ میلیون و ۲۴۷ هزار و ۱۸۲ آمریکایی واجد شرایط رای دادن در انتخابات ۲۰۲۰ بودند که از مجموع ۲۳۰ میلیون و ۹۳۱ هزار و ۹۲۱ نفر در انتخابات ۲۰۱۶ بیشتر بود. چنانچه مشارکت ۱۵۰ میلیون نفری در انتخابات سال جاری صحت داشته باشد، این به منزله حضور ۶۳ درصدی مردم در انتخابات ۲۰۲۰ است.

در سطح دولت فدرال، رئیس‌جمهور از طریق یک سیستم دو مرحله‌ای انتخابات می شود، از یک سو از طرف مردم و از سویی هم از بوسیلۀ افراد منتخبی موظف موسوم به مجمع گزیننده گان یا الکترال کالج برای ۴ سال انتخاب می گردد. نماینده گان کنگره نیز توسط رای مردم انتخاب می شوند که هر کدام به ازاۀ هر ۵۷۰ هزار نفر به مجلس راه پیدا می کنند که تعداد نماینده گان مجلس آمریکا ۴۳۵ عضو دارد. به همین گونه هر ایالت دارای دو نماینده در سنا است که اعضای سنای امریکا ۱۰۰ نفر است که برای شش سال انتخاب می شوند و یک سوم اعضای آن هر دو سال یک بار از نو انتخاب می شوند. دیوان عالی فدرال آمریکا دارای ۹ عضو است که از سوی رئیس جمهور پیشنهاد و از طرف سنا برگزیده می شوند. 

هرچند آمریکا در سال ۱۹۷۲ – ۱۹۷ ماجرای انتخاباتی مانند رسوایی واترگیت را پشت سر نهاد  که منجر به استیضاح و در نتیجه کناره گیری ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا شد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا تعدادی از ماموران اف‌بی‌آی وارد ساختمان هتل واترگیت محل استقرار ستاد انتخاباتی حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا شدند و دستگاه‌های شنود کار گذاشتند و سپس اسناد و مدارکی را برای اهداف مختلف به سرقت بردند.[۱] این اقدام غیرقانونی با پیدا شدن یک نوار توسط یک مامور حراست هتل به‌طور تصادفی افشا شد و روزنامهٔ واشنگتن پست از طریق دو تن از روزنامه‌نگاران خود به نام‌های باب وودوارد و کارل برنستین آن را به اطلاع افکار عمومی‌ رساندند. هرچند امریکا رسوایی های دیگری به نام  ماجرای ایران کنترا در زمان ریگان را نیز پشت سر نهاد که منجر به بحران بزرگ داخلی در این کشور شد. در این ماجرا مقام های آمریکایی مخفیانه برای ایران سلاح می فروختند تا بدین وسیله گروگان های ایرانی در سفارت آمریکا در ایران آزاد و شورشیان کنترا های نیکاراگوئه را تأمین بودجه کنند.

شگفت آور این است که آمریکا در تاریخ ۲۳۹ سالۀ عمر خود بحیث دولت مستقل برای نخستین بار در تاریخ خود درگیر رسوایی انتخاباتی این چنینی شده که ترامپ به گونۀ آشکارا جو بایدن را متهم به تقلب در انتخابات کرده است. این حادثه در واقع آژیر خطر را در امریکا به صدا درآورده است. از واکنش و گردن کلفتی ترامپ زمامدار پیشین کاخ سفید دریافم که نشهء قدرت بدتر و خطرناک تر از نشهء هروئین است که تنها ملا و شیخ و شاه را دیوانه نمی کند؛ بلکه چنان نشهء آن لذت بخش است که حتی پای ترامپ حاکم پیشین کاخ سفید را بیشتر لرزاند و خمار او را برای چهار سال گردن کلفتی های تازه شکستاند و رویا های قلدری او را برای سال های دیگر به خاک یکسان کرد. هرچند دلم در آخرین لحظات شکست برایش سوخت و بویژه این که گفت او شکست را قبول ندارد. زیرا این سخن اندکی از گردن کلفتی های او کاست و فرو ریزی او را در پای قدرت بی رحمانه به نمایش گذاشت. هرچند او خواست تا با این سخن گویا “یک جو از مردی بکاهد و سال ها فارغ بال باشد و اما چنین سخنی مردی را نسزد که در طول چهار سال به هیچ کس تن نداد و هرچه خواست انجام داد و یک تنه در برابر حریفان خود رزمید و هرچند تهدید های لاف آلود او بر طالبان تاثیر نگذاشت و برعکس به آنان تسلیم شد و دست پیروزی تروریستان را به سود پاکستان بلندتر کرد و خود را نزد مردم افغانستان شرمنده نمود؛ اما باز هم از جا نجنبید و با آنکه در برابر طالبان تسلیم شد و اما شکست از بایدن را نپذیرفت، شاید این را دلیل کوتاه آمدن ها از گردن کلفتی تلقی کرده باشد. این در حالی است که ترامپ نتیجۀ انتخابات را قبول ندارد و می گوید که در انتخابات تقلب صورت گرفته است، رای های غیر واقعی یا بعد از زمان انتخابات به صندوق ها ریخته شده است. وی از همین رو خود را برندۀ انتخابات اعلان کرده است. وکلای او در صدد باز کردن دعوای حقوقی بر ضد بایدن هستند. او در حالی شکست را نپذیرفته و سر دعوا باز کرده که در دموکراسی قدیمی و جاافتادهء آمریکا از حکومت وحدت ملی خبری نیست و این فرهنگ آنجا خریداری ندارد. اما با آن هم نباید این را دست کم گرفت و هر چند داستانش بی شباهت به بدنامی های شاهء دهمرنگ نیست؛ ولی بازهم این واکنش او را نباید دست کم گرفت؛ زیرا او از کودکی به چالش کشیدن حریفانش را در چنته دارد و بعید نیست که بایدن را به چالش بکشد و او را ضرب فنی یعنی(چت) نماید. هرچند درازراهء این گونه به زمین زدن ها در آمریکا کوتاه است و اما قهر ترامپ را نمی توان دست کم گرفت. بعید نیست که یا او دوباره بر کرسی کاخ سفید تمکین می کند و یا این که آمریکا را قربانی خواست خود می کند و به سرنوشت شوروی پیشین دچارش می کند و در کنار گورباچف آخرین زمامدار شوروی می نشیند و از او دست پیر گرفته و آن اسپ سفید را که پوتین برایش بخشیده بود، برای گرباجوف می بخشد تا دست این گونه بده و بستان ها درازتر بماند. در پایان باید گفت که بهتر بود تا ترامپ بحیث یک تاجر باقی می ماند و زنده گی را بدور از هوای گندیدهء سیاست یگانه و بی خیال به پیش می کشید تا داغ این شکست بر جبین وی نقش نمی بست و از کاکگی هایش چیزی نمی کاست. شاید هم دلیل این نپذیرفتنش این باشد که کاکه ها شکست را قبول نمی کنند و با دست بوسی ها عادت ندراند. هرچند او در افغانستان از این دست کاکگی ها کوتاه آمد. و از سویی هم این کاکگی ها است که او را آدم تسلیم ناپذیر به بار آورده و شاید به این نکته تسلیم نشود که ” آمده را ردی نیست” آخر این‌که‌ چه بجا است که کاکه ها کاکه بمانند و اما افسوس و درد که‌ جهان سفله پرور است.

امریکا در حالی درگیر نزاع انتخاباتی شده است که در چرخش سیاست های جهانی نقش تعیین کننده دارد. دیروز می گفتند که هرگاه دو موش در یک سوراخ جنگ کنند، در عقب آنها انگلیس قرار دارد. این به معنای آن بود که انگلیس در قرن نوزدهم بحیث بزرگترین قدرت استعماری آن زمان بود که آفتاب در قلمرو هایش غروب نمی کرد و در پشت تمامی حوادث جهان قرار داشت؛ اما انگلیس در جنگ اول جهانی اول متحمل خسارات شد و پس از ظهور آمریکا و نقش تعیین کننده اش در جنگ جهانی دوم سبب شد تا آمریکا بحیث ابر قدرت جهان در مقابل شوروی پیشین قرار بگیرد. پس از آن انگلیس نقش اجرایی خود را از دست داد و بحیث طراح باقی ماند تا آمریکا آنها را عملی کند. امروز آمریکا در حادثه آفرینی ها و تهاجم و اشغالگری ها به مقام نخست در جهان صعود کرده است. از این رو اکنون امریکا بحیث بزرگترین قدرت جهان در مقام فرمانروایی در جهان قرار دارد. حالا گفته می توان که هرگاه دو مورچه هم در سوراخی باهم بجنگند، در عقب آن آمریکا قرار دارد. آمریکا از نیم قرن بدین سو نقش بزرگ شیطانی و تهاجمی و جهانخواری را در سطح جهان بویژه در افغانستان، عراق و سوریه دارد. آمریکا افزون بر در حال حاضر ۷۳۷ پایگاه زمینی، دریایی، هوایی و جاسوسی در ۱۳۰ کشور جهان دارد؛ اما با تاسف که افغانستان را بدست پاکستان و بویژه به نظامیان پاکستان سپرده و کمک کننده و نظاره گر بازی های پاکستان در امور افغانستان است. افغانستان پس از تهاجم شوروی تا امروز در تور نظامیان پاکستان افتاده و از حمایت قوی آمریکا با توجه به سیاست های چند پهلوی او برخوردار است. آمریکا با پیش افکندن پاکستان به دهن مردم افغانستان خود را در عقب آن پنهان کرده است و این پرسش در اذهان عمومی مردم افغانستان تداعی می کند که آمریکا از مردم افغانستان چه می خواهد. از رویکرد های کنونی آن در پیوند به افغانستان آشکار می شود که آمریکا در صدد تباهی و بربادی افغانستان است. اوضاع کنونی حکایت از آن دارد که آمریکا در آغاز حمله اش به افغانستان هدف صادقانه برای یک کشور نیرومند و متحد و دارای اقتدار ملی نبود و نیست. از همین رو است که امریکا بیش از ۳۴ میلیارد دالر به کشوری مانند پاکستان داد که ده ها پایگاۀ تروریستی را در خاک خود تمویل می کند.

این رویکرد آمریکا سبب شده تا این باور ها به حقیقت بپیوندد تا زمانی آمریکا در افغانستان حضور نظامی و حضور قدرتمند سیاسی دارد، افغانستان هرگز روز خوش را نخواهد دید و روزگارش از این هم بدتر خواهد شد‌. امروز پاکستان در سایهء سیاست های پاکستان بینی آمریکا چنان نیرومند شده که خلیل زاد هر روز صلح افغانستان را از او گدایی می کند. سفر های پیهم خلیل زاد به پاکستان دیدارهایش با باجوه رئیس ارتش این کشور گواۀ آشکار بر آن است. حال پاکستان از برکت سیاست های دردانه آمریکا چنان نیرومند و یک تنه شده است که اکنون خلیل زاد از او می خواهد تا طالبان را به رنجیر ببندد. احتمال زیا دارد که بایدن رئیس جمهور جدید امریکا با توجه با این سر گوشی هایش با پاکستان و طالبان از وظیفه اش بحیث نمایندۀ صلح افغانستان برکنار نماید. 

مردم افغانستان مانند سایر مردمان کشور های جهان نظاره گر اوضاع کنونی امریکا هستند تا آیندۀ افغانستان را در زیر شصت  قدرت شخص برنده به ارزیابی بگیرند. در این شکی نیست که رئیسان جمهور امریکا در پیوند به سیاست های داخلی و خارجی امریکا اثرگذار اند و اما واقعیت این است که رابطۀ

آمریکا با افغانستان را نه بایدن و نه ترامپ؛ بل سیاست های راهبردی آمریکا و منافع ملی آن رقم میزند که اداره های کلیدی آمریکا نقش تعیین کننده را در اتخاذ هر نوع سیاست های این کشور دارند؛ اما با آنهم شماری ها با توجه به جدیت ترامپ و علاقمندی او به پایان جنگ افغانستان به برنده شدن او خوش بین اند و اما شماری هم با توجه به شتاب های ترامپ برای خروج از افغانستان ترجیح می دهند که جو بایدن به پیروزی برسد؛ زیرا او خواهان حضور قسمتی از نیرو های آمریکا در افغانستان است. اما در مورد بایدن شک و تردید های وجود دارد که او گفته است که مردم افغانستان متحد و یکپارچه شده نمی توانند؛ بنابراین خواهان نظام فدرالی در افغانستان است. در این میان آنچه هردو نامزد در مورد آن وحدت نظر دارند، همانا بی میلی مردم آمریکا به جنگ افغانستان است و این موضوع هردو نامزد را برای پایان جنگ افغانستان واداشته است. این در حالی است که هردو نامزد در زمان رقابت های انتخاباتی بیشتر به مسائل داخلی پرداختند که کرونا بر آنها سایهء سنگین داشت. در این میان آنچه مسلم است، این که سیاست های کلان و راهبردی آمریکا در جهان تغییر نمی کند. جنگ در افغانستان را جمهوری خواهان آغاز کردند و بارک اوباما تلاش کرد تا به جنگ افغانستان و بر میراث جمهوریخواهان در این کشور پایان بدهد. فینگولید اولین سناتور آمریکایی است که اوباما را به خروج از افغانستان ترغیب کرد. در حالیکه اوباما از آغاز ریاست جمهوری خود بیست و یک هزار نظامی اضافی به افغانستان اعزام کرد. به گفته رییس جمهور امریکا قرار بود که در پایان سال ۲۰۱۶ یا در آغاز سال ۲۰۱۷، شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به ۵۵۰۰ سرباز کاهش داده شود. اوباما می خواست تا پایان دوره کاری اش در آغاز سال ۲۰۱۷، شمار نیروها در افغانستان را به تقریبا هزار سرباز کاهش دهد؛ اما سقوط کندز در سال ۲۰۱۵ بوسیلۀ طالبان حضور نیروهای امریکایی در افغانستان را تمدید کرد. 

‌ترامپ در پایان سال ۲۰۱۶رئیس جمهور آمریکا شد. وی در خصوص خروج زودهنگام نیروهای امریکایی ازعراق گفت که؛ این یک اشتباه بود  زیرا در نتیجه خروج نیروهایمان از عراق گروه داعش رشدکرده و امروزه جهان را مورد تهدید قرارداده است. امریکا این اشتباه را در افغانستان تکرار نخواهد کرد.  ترامپ استراتیژی جنوب آسیا را طرح کرد و کمک های آمریکا به پاکستان را احمق پولی خواند؛ اما هنوز هم رابطهء هردو کشور به آنصورت خراب، نیست‌ و بر سر افغانستان نظر واحد دارند. پاکستانی ها توانسته تا با استفاده از نقش خلیل زاد در سیاست های امریکا نفوذ نمایند و توانسته اند تا امریکا را قناعت بدهند که افغانستان را از عینک اسلام آباد نگاه کند. 

حالا که از جنگ آمریکا در افغانستان ۲۰ سال گذشته و در این مدت نه تنها طالبان، دوباره ساخته شدند و شورش طالبان بزرگتر شد و به گونۀ بی پیشینه ای نیرومند شدند. این نشان دهندهء شکست آشکار آمریکا در افغانستان است و اگر شکست را قبول ندارد و این به معنای آن است که حملهء آمریکا در افغانستان برنامه بود و مبارزه با تروریزم فریبی بیش نبوده است. آمریکا اهداف کلانی چون پیش گیری از برتری جویی های اقتصادی چین و بلندپروازی های تسلیحات روسیه را در دستور کارش زیر نام مبارزه با تروریزم داشت؛ اما مبارزه با تروریزم برای امریکا به فرانکشتاین بدل شد و از کنترول امریکا بیرون و به کام پاکستان افتاد. پاکستان مثلی که در زمان جهاد توانست کمک های امریکا را به سود خود به کار ببرد، این بار نیز عین سود را برد. حال که‌ امریکا درک کرده که عامل شکست او در افغانستان دخالت های پاکستان است و بازی های چند پهلوی آن  در گرو  سیاست های  پاکستان از بتۀ آزمون موفقانه بیرون نشد و بالاخره به تور اسلام آباد افتاد. از همین رو است که یه پای خلیل زاد در دوحه و در کابل و پای دیگرش در اسلام آباد است و صلح را برای افغانستان از پاکستان گدایی می کند. از آنچه گفته آمد، اهداف کلان آمریکا در افغانستان و منطقه سیاست های این کشور را تعیین می کند و نه رئیسان جمهور آن. این تصمیم های کلان بیشتر مربوط به مجلس سنا و اداره های پنتاگون و سی آی ای و وزارت خارجهء آمریکا است و رئیسان جمهور آنان مجریان اند. آنچه در افغانستان طی بیست سال گذشته واقع شده، بیشتر نتیجۀ تصمیم اداره های یادشده بوده و نه تصمیم رئیسان جمهور و اگر بوده، نه آنقدر کلان و سرنوشت ساز. از همین رو است که بسیار گفته های ترامپ در مورد افغانستان بادبادکی بیش نبود و بیشتر مقطعی و کمپاینی بود. در این تردیدی نیست که با آمدن جوبایدن، سیاست های داخلی و خارجی امریکا اندکی تغییر خواهد کرد و افغانستان هم از آن بدور نخواهد بود. مثلی که بایدن همین حالا گفته که در مورد وضع تعزیرات مهاجرت در پیوند به کشور های اسلامی که از سوی ترمپ وضع شده بود، تجدید نظر می نماید و ممکن است که در شماری موارد دیگر نیز تجدید نظر نماید که افغانستان هم در شعاع تغییر سیاست های بایدن قرار خواهد گرفت. 

امید که دولت جدید امریکا خلیل زاد را به محاکمه بکشاند و سیاست های روشنی را در رابطه به جنگ و  صلح افغانستان اتخاذ نماید. کشتار ها و بی رحمی ها و افزایش حمله های انتحاری و انفجاری و حمله های گروهی طالبان در سراسر کشور گواه بر این حقیقت تلخ است که عامل اصلی این وحشت ها و کشتار ها و بی رحمی ها جنایت ها آنهایی اند که در رهایی پنج هزار زندانی طالب بدون هر گونه میثاق و تعهد دست دارند. چنین قرارداد ننگین و توافقنامۀ یک جانبه به بهای ذلت پنداری مردم افغانستان و به حاشیه راندن حکومت افغانستان در تاریخ نظیر ندارد. ممکن در معاهده های جهانی همچو قراردادی صورت گرفته و اما زمانی بعد اجرایی پیدا کرده است که توافقی میان طرف های جنگ صورت حاصل شده باشد که تامین کنندۀ نظم جدید توافقی باشد و در ضمن تعهدات و ضمانت های قوی را نیز از سوی کشور های درگیر جنگ و سازمان ملل در پی داشته باشد. در حالی پنج هزار زندانی جنایتکار بدون توجه به اوضاع جنگی افغانستان از زندان های این کشور با فشار آقای خلیل زاد رها شدند که حتا در این توافقنامه اشاره ای هم به پاکستان نشده است تا رهبران طالبان و مراکز تروریستی آنان در خاک پاکستان تحت نظر سازمان ملل و کشور های بیطرف در جنگ افغانستان قرار گرفته و از سوی آنان نظارت می شد. حال بر آقای خلیل زاد است تا در این زمینه پاسخ بدهد.  حکومت بایدن رئیس جمهور جدید امریکا باید جناب ایشان را مورد بازپرس قرار بدهند تا جهان آگاه شود که جناب وی تحت کدام میثاق پنهانی به رهایی پنج هزار زندانی طالبان در توافقنامۀ یک جانبه به  سود پاکستان و طالبان تن داده است. حال بر حکومت جدید امریکا است تا توافقنامۀ دوحه  را مورد بازنگری و تحقیقات جدی قرار بدهد تا ثابت شود که آقای خلیل زاد در عقب این توافقنامه چه اهدافی را دنبال کرده و چه امتیازی از آن بدست آورده است. حکومت امریکا باید سرنخ این معما را باز کند و آنانی را به محاکمه بسپارد که  در رهایی هزاران جانی و تروریست دست دارند و هر روز ده ها تن بیگناه را شامل دانش آموزان و دانشجویان در افغانستان بیرحمانه به شهادت می رسانند. 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا