سومین سرزمین:
سومین سرزمینی که اهورامزدا (خداوند) آفریده است، در وندیداد به شکل موجودآمده است. همان سرزمین «مورو» است که به معنای مرو میباشد. در کتیبههایهخامنشی به شکل «مرگو» نیز آمده و یکی از ساتراپیهای هخامنشی بوده است. شهرمرو در دورۀ گشتاسپ و انتشار دین زردشت، شهر بزرگ و متمدن بوده و جمعیتفراوانی داشته است. در دورۀ اسلامی نیز از شهرهای بزرگ خراسان و مدتی پایتختخراسان بوده است.
در مورد مرو، در «حدودالعالم»، یکی از آثار معتبر جغرافیایی و تاریخی به زبان فارسیکه در قرن دهم میلادی تألیف شده، آمده است: مرو شهر بزرگی است که در قدیم جای نشست میر خراسان بود، اکنون به بخارا نشیند ، شهر پر نعمت و خرم بوده آن را طهو مورث پیشدادی بنا نهاده است
چنانکه در «ابوعلی جیهان» حکیم، تاریخدان مشهور، در بسیاری از سرزمینهای جهان، چنانکه در «حیات» امام علی (رحمهالله علیه)، ص ۵۷۲–۵۷۳، از نقل از ۳۰۱۲ هزارهالعالم و صفحات ۲۲ و ۱۲۳، ج ۲ فرهنگ دهخدا، ۱۳۵۲، غ. تهران.
چهارمین سرزمین:
در کتاب اوستا آمده است: چهارمین سرزمین که اهورا مزدا (خداوند) آفریده، «باختر» (بلخ) بود. بلخ سرزمین زیبا و دارای بیرق های افراشته توصیف شده؛ این نام در کتیبه های باستانی باختر آمده است. (حدودالعالم من المشرق و المغرب، ۱۳۸۳، ص ۳۱۱–۳۱۲).
یونانیان آن را «بکترینه» گفتهاند و همچنان از قدیم، «بلخ» را «باکتریا» نوشته است. سید نفیسی در کتاب «احوال و اشعار رودکی»، جلد اول، ص ۱۵۳–۱۶۳، در مورد موقعیت و اهمیت تاریخی، فرهنگی و اقتصادی بلخ گفته است:
«بلخ یگانه راه خشکی میان آسیای غربی و هندوستان از یکسو و تاتارستان و چین از سوی دیگر بود. درست بلخ (باختر) همان ناحیهای است که نخست ملتهای هند و هم آریایی در آن جای گزیدهاند. پس از گذشتن از سرزمینهای کوهستانی به ایران آمده و همینطور از کوه های هندوکش (پنچشیر و کاپیسا) امروزی به سوی هند رفتهاند. آغاز انتشار دین زردشت از همینجا بوده، بلخ را مورخین از قدیم ترین شهرهای جهان و مادر شهرها گفتهاند. معمولاً ایالتهای باختر و سند دوشادوش همدیگر بوده و پیوسته همدستی و همیاری داشتهاند.» (رحمن امام علی ۱۳۹۲ ، ص ۵۷۵ )
بلخ زیبا را لهراسب بنا کرد زیبا برای آنکه آباد و درخت و چشمهزار و آبادانی زیادداشت، آتشکده (عبادتگاهها)ها نیز در زمان لهراسب بنا شده بودند. (میر عابدینی،۱۳۸۸، ص ۲۲۲ به نقل از ص ۲۲۰ و ۲۶۰ مروج الذهب).
لهراسب نشست خویش را در شهر باختر، یعنی « بلخ الحسنا » قرار داد و تا امروز انرا بلخ شایگان می خوانند یعنی شاد ، خرم و نیکو (بلعمی، ۱۳۲۱، ص ۶۳۹ به تصحیحمحمدتقی بهار).
به نوشتهی میر خواند در «روضهالصفا»، آرامگاه طهمورث پیشداد نیز در بلخ است. به نوشتهی مسعودی، کیکاووس پایتخت خود را از عراق به بلخ انتقال داد. بعد از آندیگر صحبتی از پایتخت بودن عراق یا استخر نشده، یعنی در دوران کیانیان بلخ پایتختایران (آریانا) بوده است. (رحمن امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۷).
دین بودا نیز از هند به بلخ در دوران کوشانیها آمده که معروفترین معبدشان «نوبهاربلخ» بود که نباید نو بهار را با آتشکده (عبادتگاه)های زردشتیان یکی داشت. بهنوشتهی مسعودی، بلخ تا دوران سامانیان آتشکدههای خود را داشت که بزرگترینآتشکده بوده، موبدان آن را «برمک» میگفتند و برمکیها از خانوادههای با علم وفضل در دوران عباسیهای عرب، از همین نسل برمکی بلخ بودند که در حقشان جفایناروا شد. (رحمن امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۷).
در دوران بوداییها نیز مردم از کابل، هند و چین به زیارت در بلخ میآمدند. نوبهار بهمساحت ۷ فرسخ وقف آتشکده بود و مصارف آن تأمین میشد. در زمان عثمان بنعفان، خلیفهی سوم اسلام، عربها آتشکده و مراکز علمی و فرهنگی ان را خراب کردند
تا قرن هفتم میلادی ارامگاه زردشت در بلخ موجود بوده است .