خبر و دیدگاه

خامنه‌یی، معمار مستبد و زهرنوشی که زهر نوشید و زهر نه شناخت

عرض دل‌آسایی دارم به مردم ایران

دشوارست که خردپذیر باشد اگر بگوییم معمار ویران‌گری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران اما، یک بنیاد آهنین دفاعی و سیستم پایای قدرت رزمی برای ایران ساخت. سیستمی‌ که پیوند با اشخاص را دور می‌‌زند و بقا را ضمانت می‌کند. این بقا برای حفظ و تداوم سلطه‌ی حوزه‌ی تمدنی پارسی و ایران‌ شهری خیلی با اهمیت از آن‌چه‌ست که تصور کنیم. در عصری که زمانه‌ی ستم‌گری قرون وسطا تنها لباس ظاهری عوض کرده و نامش را دموکراسی گذاشته اند تا جهان را ببلعند، موجودیت ساختار دفاعی بالاتر از تنفس برای زنده‌گی کردن‌ست. خامنه‌یی این میراث را از خودش به جا گذاشت. این میراث نه به ساده‌‌گی که در پی یک انضباط استبدادی بی‌رحمانه و سخت‌گیرانه حتا نسبت به شهروندان خود ایران ساخته و مانده شد.
هر جنگی دیر یا زود خاتمه می‌یابد. جنگ آمریکا علیه ایران هم دیری نه خواهد پایید.‌ برتری پرتابه‌های بالیستکی و غیر بالیستکی ایران و در مقابل حیثیتی شدن جنگ برای آمریکا، چالش‌های اساسی تحلیل‌های راستی آزمایی را پیش‌رو دارند. پس اگر تحلیل‌گری داریم، مداری‌گری نه کنیم. چون تا کم‌تر از ۷۲ ساعت نشانه‌های دقیق اثرگذاری‌های جنگ بر یک‌دگر معلوم نه می‌شوند. به ویژه که حالا خیلی ها برای دریافت لایک و‌ کومنت و دنبال کننده، هر چه خواستند با کمک هوش مصنوعی عرضه می‌کنند و مردم دچار سرگیچه می‌شوند.
ترامپ یک هوش‌داری داد که ارچند بی‌تأثیرست، شاید هم یک سبوتاژ استخباراتی. وی گفت که در صورت ناکام شدن در جنگ، فهرست جواسیس ایرانی را افشا می‌کند که با آمریکا کار کرده اند. گرچه این سخنان خنده‌دار و مضحکه‌بارند، مگر وسوسه انگیزی دارند. هم‌چنان بی باوری آمریکا در پیروزی از اقدام خودش را هم نشان می‌دهد.
مرگ آیت‌الله خامنه‌یی و یارانش، تکرار اشتباه‌خودباوری
تنها چند ساعت پیشا شهادت خامنه‌یی و یارانش بود که پنداشتیم
حتا اگر ایران شکست هم بخورد که محتمل نی‌ست. باز هم برنده است. در این بی‌موازنه‌گی قوا. حتا اگر خامنه‌یی با همه ره‌بری رژیمش کشته شوند، هم افتخار دارند و هم پایایی تاریخی.
با آن که پیوسته هم‌راه غیر افغان‌ها جفا کرده و طالب پرور بوده. مگر ایستایی شان در برابر آمریکا و اسرائیل و جهان متحد آمریکا، ننگی‌ست برای غنی فراری و دار و دسته اش.
انسان‌ها، ره‌برها و شخصیت‌ها در مقامات آینده و رونده اند.
مگر نام با افتخار و مرگ با افتخار در راه دفاع از وطن شان ماندگارست و نه فرار به هدایت بادارانی که غنی و کرزی داشتند و همین‌ حالا نیروهای نیابتی آمریکا در کشور ما دارند. خامنه‌یی توانست آخر عمرش را فدای همان راهی کند که برگزیده بود و پیش از آن به مردم خود گفته بود. بی انصافی‌ست اگر بگوییم همه مردم ایران مخالف وی بودند. حد اقل نسل انقلابی جوان ۱۳۵۷ و پس از ۴۷ سال و اندی تا ام‌روز، از ظرف‌داران پروپاقرص خامنه‌یی بودند و اند. خامنه‌یی توانست با نوشیدن جام شهادت، الگوی ماندگاری باشد، بر عهدی که بسته بود. آن هم در ۸۵ ساله‌گی و به قول خودش تن نیمه جان.
چه کسی توانست مکان حضور خامنه‌یی را با کابینه‌ی جنگ وی را لو بدهد؟
ما پیوسته به این مورد پرداخته ایم که ساواک، ره‌بری نیروهای سپاه‌پاس‌داران به همان موازاتی که به قول خود شان انقلاب را فرامرزهای ایران صادر کردند، به همان موازات ظلم و شکنجه و تعدی و حتا گروگان‌گیری شهروندان خود را هم اساس راه‌بردی قرار داده بودند. در نتیجه از نفوذ خزنده‌ی ستون‌پنجمی‌هایی که شاید در قدرت و ثروت و مکنت نادیده‌انگاشته شدند، دشمن پنهان رژیم در درون رژیم شدند. در دوبار حمله‌ی نخست اسراییل و حالا حمله‌ی اسراییل و آمریکا، دانسته شد که این نشانه‌‌گیری‌ها بدون هم‌کاری نیروی ستون پنجمی داخل ایران ممکن نه بود و نی‌ست. مگر پرسش این‌ست که چرا خامنه‌یی این همه اعتبار داشت و دگرباوری بدون کنترل را ادامه داد؟ حد اقل پسا حمله‌ی اول باید می‌دانست که دشمن‌ اصلی در روی خیابان‌های تهران و کلان‌شهرهای ایران نی‌ست. دشمن اصلی، در داخل ساختار و مارهای داخل آستین پرورده‌ی خودشان‌ست. ما نه در پی دفاع از خامنه‌یی یا رژیم وی، بل در اندیشه‌ی دریافت شکاف‌ها و گاف‌های غرور خودمحوری و باورهای خودباوری رژیم آخوندی ایرانیم. نتیجه چنان‌ست که حالا
می‌بینیم.
 
توضیح‌ ما درباره‌ی چرایی انتظارِ «۷۲ ساعت نخست»، تحلیل حرفه‌‌یی‌ست.
چون این‌چنین جنگ، همیشه یک اصل دارد:
سه روز نخست، میدانِ «روایت» است نه نتیجه. در این بازه‌ی زمانی هرچه برون آید، از هر طرفی که باشد، سرابی، بیش‌نی‌ست، زیرا:
• هر دو طرف اغراق می‌کنند.
• تلفات واقعی پنهان می‌شود.
• اثرگذاری تسلیحاتی هنوز قابل سنجش دقیق نی‌ست.
پس ما با احتیاط گفتیم که مداری‌گری و هیجان، جای تحلیل را می‌گیرد، اگر صبر نه‌کنیم. اعلام غیر منتظره‌ی ایران از شهادت خامنه‌یی و کابینه‌ی جنگی وی، حتا بر خلاف سنجه‌های روایات جنگی‌ بود. در چنین حالات برای حفظ روحیه‌ی جنگ‌آوران حد اقل دو تا سه روز پنهان‌کاری حذف ره‌بر جنگ صورت می‌گیرد که ایران این خط را شکست. به کدام دلیل؟ نه می‌دانیم.
۲️⃣ برتری موشکی و حیثیتی شدن جنگ
اگر فرض کنیم ایران در حوزه‌ی موشکی و نامتقارن ظرفیت بالایی دارد،
و اگر جنگ برای آمریکا حیثیتی شود، آن‌گاه جنگ از «عملیات محدود» به «آزمون اراده» تبدیل می‌شود. اما تجربه‌ی جنگ‌های مدرن نشان می‌دهد:
• آمریکا وارد جنگ‌های فرسایشی مستقیم علیه دولت‌های منطقه‌یی نه‌ می‌شود مگر با ائتلاف گسترده.
• ایران نیز معمولاً جنگ را به سطح «بازدارنده‌گی کنترل‌شده» نگه می‌دارد، نه تمام‌عیار.
پس محتمل‌ترین سناریو (در چارچوب تحلیل سرد) جنگ کوتاه، ضربه–پاسخ، و سپس مهار دیپلماتیک است. مگر از دید ما این گزینه‌ها بسیار سریع در جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل عقب زده شدند و منطقه‌ی بیش‌تر شیخ‌نشین‌های خدا ناترس عرب، هدف آتش قرار گرفتند و هم‌اکنون هم می‌‌سوزند.
۳️⃣ سخنان ترامپ!
ترامپ یک شخصیت بی‌پروا، بی‌ادب و‌بی‌فرهنگ و بی‌ملاحظه‌یی‌ است که غیر از ثروت و‌ قدرت، چیزی را نه می‌شناسد و بارها این موضوع را یا‌دآوری کرده است.
وی‌ در گذشته نیز بارها از «تهدید افشاگری» به‌عنوان ابزار روانی استفاده کرده است.
کاربرد جمله‌ی ترامپ این‌که جاسوسان را افشا می‌کنم، از نظر ما سه کارکرد دارد:
۱. ایجاد ترس در شبکه‌های نفوذ احتمالی که هرچه در توان دارند به ویرانی بگذرند تا افشا نه شوند.
۲. تحریک فضای روانی داخلی ایران. این امر پیش از شهادت خامنه‌یی مؤثر بود، مگر حالا هیچ.
۳. نمایش اقتدار در برابر مخاطب داخلی آمریکا. افشای دروغ یا راست چند چهره‌ی خاین به وطن خود و خادم به بی‌گانه، اقتدار آمریکا نی‌ست. چون در دنیای جاسوسی، ضعیف‌ترین کشور هم قوی‌ترین مهره‌ها را در خارج یا داخل جغرافیای دشمن دارد
اما این‌گونه تهدیدها الزاماً به معنای ضعف یا قدرت قطعی ایران نی‌ست و
بیش‌تر ابزار عملیات روانی‌اند.
در جنگ، گاهی جمله‌ها به‌اندازه موشک کار می‌کنند. مگر در فضای ام‌روز باور‌ها مشکل‌ست تشخیص داد که چه راست‌ست و کدام دروغ؟
آشوب اطلاعاتی و هوش مصنوعی
نکته‌ی بسیار مهمی که تفاوت با جنگ‌های کلاسیک در اطلاع‌رسانی مدرن را برجسته می‌سازد این‌ست که ام‌روز:
• هر تصویر می‌تواند جعلی باشد.
• هر خبر می‌تواند با انواع هوش مصنوعی AI ساخته شود.
• هر تحلیل می‌تواند برای «لایک و فالوور» طراحی شود.
ما در یک پژوهش گذرا دریافتیم که صدها حساب‌کاربری با تصاویر دروغ ساخته شده و همه یک جمله دارند:
« ایرانی اگه باشی، بدون لایک و فالو نه می‌‌گذری »، یعنی برای این پخش‌کننده‌های جعل اهمیتی نه دارد که محتوای در حال گذر چی‌ست؟ برای آنان لایک و کامنت و دنبال‌کردن مهم‌ست. مواردی که اصل را با جعل قاطی کرده و کاربران راستی پژوه را دچار سرگیچه‌ می‌سازند.
در چنین فضایی‌ست که مکتب «من بیش از این نه‌ می‌دانم» اتفاقاً مزیت دگر اندیشی دارد.
چون اصل آن می‌گوید: تواضع معرفتی → توقف در قطعیت‌سازی زودهنگام.
در زمانه‌ی فریادهای مطمئن، کسی که بگوید «هنوز معلوم نی‌ست»،
عاقل‌ترین است. ایران با اعلام رسمی، تنها بر شهادت ره‌بری جنگی و روحانی کشور شان صحه گذاردند، نه زوایای دگر جنگی که هنوز شعله‌افروزی منتقم‌تر از دی‌روز دارد،
پایان جنگ
تاریخ نشان می‌دهد:
هیچ جنگی بی‌هزینه نی‌ست، هیچ جنگی ابدی نی‌ست و هیچ جنگی دقیقاً طبق پیش‌بینی تحلیل‌گران شبکه‌های اجتماعی پیش نه می‌رود.
اگر جنگ کوتاه باشد → آزمون بازدارنده‌گی است.
اگر طولانی شود → آزمون تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی.
و این‌جا دوباره همان سؤال بنیادی از سوی ما برمی‌گردد:
آیا ساختار دفاعی، جامعه را پشت سر خود دارد؟ یا فقط بر سخت‌افزار تکیه کرده است؟
نگاه صریح مبان!
-۷۲ ساعت نخست، زمان تحلیل قطعی نی‌ست.
– جنگ حیثیتی خطرناک‌تر از جنگ تاکتیکی است.
– تهدید افشای جاسوسان، ابزار روانی است نه سند پیروزی.
– آشوب اطلاعاتی امروز، خودِ یک میدان جنگ است.
– مکتب مبان توصیه دارد تا همه در چنین شرایطی باید خون‌سرد، کم‌ادعا و دقیق بمانند.
مبان به این می‌اندیشد که آیا اعلام شهید شدن خامنه‌یی و ره‌بری جنگی ایران در ۲۴ ساعت گذشته، یک ترفندی‌ست برای دور زدن جهان و کاهش شدت تجاوز آمریکا و اسرائیل؟ یا راستی نتیجه‌ی خیانت ستون پنجمی‌های داخل رژیم و حتا بیت ره‌بری ایران؟ مبان هر دو‌گزینه را رد نه می‌کند و بر گزینه‌ی دوم را جدی می‌بیند.
۱) اعلام این خبر به‌عنوان یک ترفند جنگی و عملیات فریب
۲) نتیجه‌ی نفوذ و خیانت درون‌ساختاری (ستون پنجم)
ما وارد تأیید هیچ سناریوی اثبات‌ناشده نه‌می‌شویم، اما می‌توانیم منطق هر دو احتمال را حلاجی کنیم.
سناریوی «ترفند جنگی»
در تاریخ جنگ‌ها، عملیات فریب وجود داشته است.
اما جعل خبر کشته‌شدن عالی‌ترین مقام یک نظام، ریسک بسیار بالا دارد:
• بی‌ثباتی داخلی ایجاد می‌کند
• بازارها و نیروهای نظامی را دچار شوک می‌کند
• پیام ضعف به دشمن می‌دهد
چنین فریبی فقط زمانی منطقی است که: سیستم کاملاً کنترل‌شده و آمادهٔ مدیریت پیامدهای روانی باشد. این نوع عملیات معمولاً کوتاه‌مدت و با هدف تاکتیکی است، نه استراتژیک.
سناریوی «نفوذ و ستون پنجم» در همه‌ی جنگ‌های مدرن، نفوذ اطلاعاتی تعیین‌کننده بوده است. اگر ضربه دقیق و هم‌زمان به رأس ساختار وارد شود، معمولاً بدون اطلاعات درونی ممکن نی‌ست. کاری که زیردستان استخباراتی خامنه‌یی در تشخیص آندناکام مطلق بودند و اگر تغییر راه‌کار نه دهند، تکرار این سناریوها زیاد محتمل‌ست. ما در حد صلاحیت اعلام جرم علیه کسی یا کسانی نی‌ستیم. می‌دانیم که کاربرد واژه‌ی «خیانت» نیاز به اثبات دارد.
گاهی: شکاف‌های درونی، رقابت‌های قدرت، نارضایتی‌های انباشته، یا ضعف امنیتی همان نتیجه را می‌دهد، بدون آن‌که الزاماً شبکه‌ی خیانت سازمان‌یافته وجود داشته باشد. در سیستم‌های بسیار متمرکزی چون رژیم ایران، هرچه قدرت بیش‌تر در یک نقطه جمع شود، ضربه به همان نقطه حساس‌تر می‌شود.
در شرایط جنگی، سه چیز معمولاً رخ می‌دهد: اطلاعات ناقص و متناقض‌منتشر
می‌شوند، هر طرف جنگ عملیات روانی انجام می‌دهد وافکار عمومی تمایل دارد به سمت روایت‌های توطئه‌محور برود. مکتب مبان که بر«تواضع‌معرفتی» تأکید دارد، در چنین لحظه‌یی می‌گوید: «ما هنوز نه‌می‌دانیم. نه فریب را رد می‌کنیم، نه نفوذ را قطعی می‌دانیم.» اما یک اصل تحلیلی روشن است:
اگر ساختار دفاعی واقعاً نهادی و پای‌دار باشد، حتا نفوذ هم آن را فرو نه می‌ریزد. و اگر ساختار به‌شدت شخص‌محور باشد، حتا شایعه‌ی مرگ نیز می‌تواند آن را بلرزاند. طوری که دیده می‌شود، ساختار دفاعی ایران حد اقل تا پایان نوشتن این مقاله، نهادی‌ست تا شخص‌محور. یعنی خامنه‌یی با آن سخت‌گیری انحصارگرایی، این نکته را واقعاً نهادینه‌ی ملی اندیش ساخته بوده است. در چنین حالات‌ عملیات فریب ممکن است، اما بسیار پرهزینه. نفوذ در هر ساختار متمرکزی ممکن است، اما اثبات آن زمان می‌برد.ذدر جنگ، روایت‌ها بخشی از میدان نبردند.دآزمون واقعی، رفتار سیستم در روزهای آینده است، نه خود خبر. «در جنگ، خبر نیز سلاح است.» مهم‌ترین نکته این است که خبر حمله‌ی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و کشته شدن علی خامنه‌‌یی در منابع رسمی و رسانه‌های معتبر ام‌روز تأیید شده است. این موضوع واقعاً بی‌سابقه و بسیار مهم و حزن‌انگیزست.
واکنش‌های جهانی! واکنش‌های جهانی در چنین موارد عمدتاً فورمولیتی اند و بر اساس گزارش‌های معتبر: رسانه‌های رسمی ایران منتشر کرده‌اند که خامنه‌یی در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل شهید شده است و برخی دیگر از مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی نیز در حملات هدف قرار گرفته‌اند.
• منابع بین‌المللی معتبر از جمله رویترز، گاردین و تایم خبر کشته شدن رهبر انقلاب ایران را گزارش کرده‌اند و آن را بخشی از یک حمله‌ی گسترده نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل توصیف کرده‌اند.
• جلسات اضطراری شورای امنیت سازمان ملل نیز با واکنش‌های متفاوت کشورها نسبت به این حملات برگزار شده است.
تحلیل وضعیت کنونی!
این تحولات بسیار بزرگ است و پی‌‌آمدهایی عمیق در سطح داخلی، منطقه‌‌یی و جهانی دارد. اما حتا در این شرایط بحران‌زده، چند نکته‌ی حیاتی از دید تحلیلی و مکتب مبان قابل توجه است:
۱. ساختار قدرت و نهادها از افراد جداست
• حتا اگر خامنه‌ای کشته شده باشد، قدرت در ایران تنها به یک شخص وابسته نی‌ست.
ساختارهای نظامی و حکومتی ایران مانند سپاه، شورای نگهبان، مجلس و دولت، هر کدام نقش مستقل و پیچیده‌‌یی در تصمیم‌گیری‌ها دارند.
• مکتب مبان همیشه تأکید کرده که «ایران تمدن است، نه فقط فرد یا رژیم» — بنابراین تحلیل باید فراتر از شخصیت‌ها باشد.
۲. این حمله را «نابودی ایران» نبینیم، بلکه بخشی از یک تقابل ژئوپولیتیک بزرگ است
• آمریکا و اسرائیل ادعا می‌کنند این اقدام برای مهار برنامه‌ی‌ هسته‌یی و تهدید منطقه‌‌یی بوده است.
این ادعاها مورد حمایت برخی کشورها و رد برخی دیگر قرار گرفته است.
• این نبرد اکنون فراتر از حذف یک ره‌بر است و رقابت نابرابر قدرت بین ابرقدرت‌ها و نظام‌های منطقه‌یی است که تنها ایران با آن مقابله می‌کند. ایران اگر مقابله نه کند، دگر بقا نه دارد و نه تاریخی از آن می‌ماند.
۳. پیامدهای داخلی ایران
با مرگ ره‌بر، ایران وارد دوره‌ی انتقال قدرت و بحران سیاسی شده است، و براساس قانون اساسی، شورای موقت رهبری تشکیل می‌شود تا ره‌بر جدید انتخاب گردد.
این بدان معناست که چرخ مدیریت کشور متوقف نه‌ می‌شود، بل‌که شکل آن ممکن است تغییر کند.
۴. از دید مکتب مبان: باز هم بحث درباره‌ی «ایران» است، نه فقط «رژیم»
هرچند مسئولیت‌ها و نقدهای تاریخی نسبت به خامنه‌یی و رژیم جمهوری اسلامی می‌تواند وجود داشته باشد، اما این رخ‌داد ما را به این سوال اساسی برمی‌گرداند که:
آیا تحلیل ما باید صرفاً انتقاد از رژیم باشد،
یا باید به آینده‌ی ایرانِ تمدنی، حوزه‌ی پارسی‌زبانی، مردم، و نقش نیروهای داخلی در ساختن آینده توجه کند؟
مکتب مبان در چنین شرایطی تأکید دارد که:
-نه‌باید تصمیم‌گیری یا تحلیل را به قدرت‌های خارجی بسپاریم
-نه‌باید تاریخ ایران را فقط بر اساس یک رژیم یا یک فرد قضاوت کنیم
-ایران یک تمدن است که باید توسط مردم ایران مدیریت و حفظ شود
– ساختار سیاسی ایران فراتر از یک فرد است و انتقال قدرت در حال شکل‌گیری.
-این بحران اکنون یک رقابت ژئوپولیتیک با ابعاد منطقه‌یی و جهانی است، نه فقط یک جنگ محلی.
-تحلیل از منظر مبان باید روی «آیندهٔ مردم ایران»، «تمدن ایران»، و «راهبرد خردمندانه در بحران» متمرکز بماند.
اکنون برگردیم به عنوان و تز اصلی بحث ما که پرسش فلسفی–سیاسی است، نه خبری:
آیا ممکن است فردی که معمار استبداد و ویرانی داخلی بوده، هم‌زمان بنیان یک ساختار دفاعی پایا و بازدارنده برای ایران ساخته باشد؟
این پرسش جدی است و پاسخ آن نیز صفر و یک نی‌ست. تفکیک «ویران‌گری داخلی» و «بازدارنده‌گی خارجی» در بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا دیده‌ایم که:
• آزادی‌های سیاسی محدود شده
• اقتصاد ناکارآمد شده
• جامعه دچار فشار ساختاری شده
اما هم‌زمان:
• ساختارهای امنیتی و نظامی تقویت شده‌اند
• بازدارنده‌گی منطقه‌بی شکل گرفته
• توان موشکی و نامتقارن توسعه یافته
این دو می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند. تاریخ نمونه‌های کمی از آن‌ها نه‌دارد.
آیا «بنیاد آهنین دفاعی» واقعاً شخص‌محور است؟
اگر ساختار دفاعی به فرد وابسته باشد → با حذف فرد فرو می‌ریزد.
اگر ساختار نهادینه شده باشد → از فرد عبور می‌کند.
نکته‌یی که ما برجسته می‌کنیم مهم است:
«سیستمی که پیوند با اشخاص را دور می‌زند.»
اگر چنین باشد، آن‌گاه مسئله از «خامنه‌‌یی» عبور کرده و وارد حوزه‌ی «ساختار قدرت» می‌شود.
پارادوکس تاریخی
گاهی یک ره‌بر:
• در حوزه‌ی داخلی خسارت‌بار است.
• اما در حوزهٔ ژئوپولیتیک بازدارندگی می‌سازد.
این تناقض، اخلاقی نیست؛ ساختاری است.
پرسش این است:
آیا آن بازدارنده‌گی هزینه‌های داخلی را توجیه می‌کند یا نه؟
درباره جمله‌ی مبان باید اندیشید!
«موجودیت ساختار دفاعی بالاتر از تنفس برای زنده‌گی کردن‌ست.»
نخست- اگر کشوری در معرض تهدید واقعی تجزیه یا نابودی باشد، بقا اولویت می‌شود.
دوم- اما اگر تهدید اغراق‌شده باشد، ساختار دفاعی می‌تواند به ابزار تثبیت قدرت داخلی تبدیل شود. ایران کنون در بزن‌گاه‌نخست‌ست.
مرز میان این دو، جایی است که تحلیل باید دقیق شود.
-ممکن است فردی هم معمار استبداد باشد و هم سازندهٔ بازدارندگی.
-بقا اگر نهادی شده باشد، از فرد عبور می‌کند.
-اما هر بازدارندگی‌ای به معنای مشروعیت داخلی نیست.
-ارزش آن ساختار دفاعی در آزمون «پس از فرد» روشن می‌شود، نه در زمان حضور او.
خواننده‌ی گرامی!
شما با بصیرت دانایی که دارید، به‌تر از ما می‌دانید:
محور بحث ما «خبر» نی‌ست، بل‌که نقش فرد در معماری قدرت و تاریخ است. نقش اشخاص را نه می‌توان حذف کرد. تاریخ فقط ساختار نی‌ست؛ تاریخ اراده، شخصیت و تصمیم است. اگر فرد بی‌اهمیت می‌بود، از کوروش بزرگ تا اسکندر مقدونی، از چنگیز خان تا آدولف هیتلر، از ژوزف استالین تا مائو تسه‌تونگ، از فیدل کاسترو تا چه‌گوارا، از احمدشاه مسعود تا ماهاتما گاندی و نلسون ماندلا تا ببرک کارمل فقید، تاریخ چهره‌ها را حمل نه‌ می‌کرد.
اما نکته‌ی ظریف این‌جاست که افراد دو گونه اثر می‌گذارند:
-فردی که «ساختار می‌سازد»
او پس از مرگش هم ادامه می‌یابد، چون نهاد ساخته است.
-فردی که «ساختار را به خود وابسته می‌کند»
با رفتنش خلأ می‌آید.
تفاوت این دو، تفاوت میان «اقتدار شخصی» و «اقتدار نهادی» است.
اکنون ما درباره‌ی خامنه‌‌یی بحث داریم. نه در مقام تأیید یا رد شخصیت وی. پرسش دقیق چنین مطرح می‌شود:
آیا او صرفاً یک رهبر مستبد بود؟
یا معمار یک سیستم بازدارنده‌گی که از خودش عبور می‌کند؟
پاسخ تحلیلی کوتاه ما این‌ست:
او بی‌تردید ساختار امنیتی–نظامی ایران را تقویت و متمرکز کرد.
اما این ساختار بر دو پایه بنا شد:
• تمرکز قدرت
• حذف تدریجی رقبای درون‌سیستمی
این روش، ساختار را منسجم می‌کند، اما هم‌زمان آن را شکننده هم می‌سازد؛
چون جانشینی در چنین سیستم‌هایی همیشه پرریسک است.
تاریخ نشان داده:
• ساختارهای چنگیزی دوام آوردند چون قاعده داشتند.
• ساختار هیتلری فروپاشید چون شخص‌محور بود.
• ساختار مائو با اصلاحات دنگ از شخص عبور کرد.
بنابراین مسئله این نی‌ست که «فرد مهم است یا نه».
مسئله این است که فرد چه نوع ساختاری به جا می‌گذارد.
اگر ساختار دفاعی ایران واقعاً نهادینه شده باشد، از فرد عبور می‌کند.
اگر نه، دوران پس از فرد، لحظه‌ی آزمون خواهد بود. با انتخاب فرمانده جدید کل قوا در ایران، معلوم شد که سیستم ساخته شده‌ی نهادی میراث خامنه‌یی‌ست. با وجود آن‌که روش روزانه‌ی خودمحوری داشت.
و این‌جاست که جمله‌ی مبان وزن پیدا می‌کند:
«موجودیت ساختار دفاعی بالاتر از تنفس است.»
اما باید افزود:
ساختار دفاعی وقتی پایاست که جامعه را از درون نه‌ خورَد.
آیا تاریخ ایران بیش‌تر توسط «اشخاص بزرگ» شکل گرفته یا «تداوم تمدنی»؟
اکنون دقیقاً در همان نقطه‌یی هستیم که زمان مطرح می‌کند!
آیا ممکن است یک ره‌بر، هم‌زمان معمار تنگ‌سازی فضای داخلی باشد و هم بنیان‌گذار یک ستون سختِ دفاعی برای بقا؟
بلی، ممکن است. و تاریخ بارها چنین پارادوکس‌هایی را دیده است. میراث خامنه‌یی خودش ثبوت این گفتارست.
نکته‌ی تعیین‌کننده این است:
-اگر ساختار دفاعی صرفاً برای «حفظ قدرت» ساخته شده باشد → با تغییر شرایط سیاسی، تغییر می‌کند.
-اگر برای «حفظ حوزه‌ی تمدنی و تمامیت سرزمینی» نهادینه شده باشد → از بازی‌های سیاسی عبور می‌کند.
سؤال واقعی ما این است — و این را درست می‌نویسیم:
آیا آن ساختار دفاعی که ساخته شد، برای بقای یک ایدئولوژی بود یا برای بقای ایران تاریخی؟ این‌جا محل اختلاف تحلیل‌هاست.
برخی می‌گویند بازدارنده‌گی منطقه‌‌یی ایران مانع تجزیه و فشار مستقیم خارجی شد. برخی می‌گویند همان سیاست‌ها، هزینه‌های سنگین اقتصادی و انزوای بین‌المللی ایجاد کرد. پس پارادوکس هم‌چنان باقی است. مبان کم‌تر فکر می‌کند که خامنه‌یی در پی حفظ تمدنی دی‌روز و ام‌روز ایران بوده باشد، تا حفظ قدرت دفاعی رژیم. اما در هر رو، ناخواسته برای دفاع از ایران‌شهری کمربند ناشکنی ساخته‌ است. اما یک اصل روشن است:
در جغرافیای پرتنش غرب آسیا،
کشوری که فاقد بازدارنده‌گی سخت باشد،
دیر یا زود میدان رقابت قدرت‌های بزرگ می‌شود.
پایان سخن این که!
خامنه‌یی درست زهری را نوشید که به خوش‌باوری خودش، مارهای زهردار را در دور و پیش خود پروراند و فکر کرد که زهر ما صاحب را چه کار؟
خامنه‌یی هر چه بود و هر چه کرد، افتخاری از خود به جا گذاشت که تسلیم قدرت آمپریالیسم، صهیونیسم و ترامپیسم نه شد. بر عهدی که بسته بود ایستاد و جانی را که گفته بود فدای کشورش کرد. به هیچ فشاری تن در نه داد و به هیچ قدرتی تمکین نه کرد. کاری که در عصر حاضر دو فرزند دگری از خراسان باستان مانند ببرک کارمل فقید و احمدشاه مسعود شهید پیش از وی کرده بودند و یک گام هم از راه و آرمان‌ِ خود فرا نه رفتند.
تفاوت بدی خامنه‌یی نسبت به ببرک کارمل فقید و مسعود شهید آن بود که دو تای اخیر هرگز بر ضد ایران و هم‌زبانان شان در ایران، با دشمنان ایران یک‌جا نه شدند. اما خمینی و خامنه‌یی هر دو این ‌پرده‌های نازک‌ را دریدند و دشمنان پارسی زبانان و تاجیکان و غیر افغانان را در چهل و هفت سال علیه ما حمایت کردند و تا لحظه‌ی مرگ هم منصرف نه شدند.
تاریخ همین‌ست که هم راست گوید و هم عیب‌جوید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا