ملامتی شهیدان
پیشگفتار
قبل ازینکه شهیدان را ملامت کنیم خوب است چند واقعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان را به یاد آوریم که در فهم و درک و دانش ما کمک می کند.
اول افغانستان یک کشور قومی و قبیله ای است یعنی مدنی نیست و درین موضوع پشتون والی تحمیل شده است و همه فرهنگ افغانستان را احاطه کرده است. معنی این مسله انتروپولوژیک کشور این است که دیگر اقوام همان مقام را که باید داشته بوده باشند نداشتند و امروز هم ندارند .این واقعیت اول است.
دوم جهاد افغانستان توسط همه اقوام بر علیه کفر و آلحاد کمونیزم براه افتاد نه یک قوم . این واقعیت دوم است.
سوم در جهاد افغانستان سه کشور نقش عمده بازی کردند:
ایالات متحده امریکا که میخواست روس را شکست دهد و مانع پیشروی روس در آب های گرم شود، عربستان سعودی به خاطر تکثیر وهابی گری جهاد را تمویل میکرد و پاکستان که نقش دلال را بازی کرد و از افغانستان یک گاو شیری برای خود جور کرده بود. این هم یک واقعیت است. سلاح از امریکا ؛ پول از سعودی و دلالی از پاکستان.
چهارم سوال پیش می شود که چرا حکمتیار را پاکستان زیاد ترین حمایه کرد و زیاد تر پول به او می رفت. درز اساسی درین جا بود که پاکستان یک نفر را بر علیه دیگر مجاهدین تقویه و حمایه میکرد تا مرام خود را پیش ببرد . اینجاست که پاکستان یک مهره کلیدی برای پیشرفت های سیاسی اش در افغانستان انتخاب کرد و آن حکمتیار بود نه مسعود و ربانی و مجددی و غیره
بعد از چهار ماه دوره استاد ربانی از همان شروع حکمتیار برای صدراعظم شدن قانع نبود و به جای همکاری تخریبات بر علیه دولت اسلامی شروع شد . از طرف دیگر پاکستان هم نمی خواست که یک شخص که مهره سیاسی آنها نبود در قدرت باشد . مسعود وزیر دفاع بود و هر چه دست و پا کرد تا حکمتیار جنگ نکند که ویدیو های آن از طریق قاضی حسین موجود است جایی را نگرفت . حکمتیار خودش میخواست زعیم کشور باشد و پاکستان هم این موضوع را دامن زد.
شورای اهل و عقد دایر شد و استاد ربانی را چهار سال تعیین کردند . این به خاطر بود که شرایط نفاق چنان دامن زده شد که مشاورین نظر دادند که درین شرایط حساس تبدیل دولت از نگاه حقوق سیاسی درست نیست . استاد ربانی به اساس رای و تصویب شورای اهل و عقد در قدرت ماند و جامعه بین المللی او را به رسمیت شناخت . استاد ربانی برای اینکه جامعه بین المللی را خوبتر جذب کند یک دیپلومات کار کشته و سر شناس را که در گذشته معین سیاسی وزارت خارجه و در زمان موسی شفیق سفیر افغانستان در پاریس بود و یک شخصیت شناخته شده داخلی و خارجی بود به حیث سفیر افغانستان در ملل متحد مقرر کرد و این دکتر روان فرهادی بود که فعلا ۹۶ ساله است و حیات دارد .
جنگ ها ادامه یافت زیرا استخبارات پاکستان و دار و دسته اش نمی گذاشتند که افغانستان توسط کسی اداره شود که نفر آنها نبود . کابل به ویرانه مبدل شد.
در مورد عکس که از سران مجاهدین با ملک فهد چاپ کرده اند باید بدانید که احمد شاه مسعود هرگز به عربستان سعودی سفر نکرده است . دوم آن گردهمایی برای این بود که همه در مقابل روس بجنگند که این کار صورت گرفت و متحدانه جنگیدند . اگر حکمتیار صدارت را قبول میکرد و همکاری لازم را میکرد دنیا گل و گلزار بود که نکرد . همچنان نواز شریف در آن زمان به حیث وزیر اعلی ایالت پنجاب منصوب شده بود که این یک دروغ دیگر آن عکس جعلی است و نواز شریف در آن جلسه سعودی حضور نداشت و همه اقتدار به دست ضیا الخق بود و ارگان استخباراتی پاکستان یعنی آی اس آی
برای به وجود آوردن حکومت جدید سران مجاهدین به جز حکمتیار جلسه کرده بودند و این اشخاص قبل ازینکه حکومت را تسلیم شوند در جلسه حضور داشتند و به اساس مشوره به توافق رسیده بودند که اینها بودند مولوی چترالی ، قاضی حسین احمد ، کمال آدین بهاوی ، استاد ربانی . صبغت الله مجددی ، مولوی خالص . محمد نبی و پیر گیلانی . این اشخاص برای یک حکومت همه شمول و اسلامی معندل به توافق رسیده بودند.
احمد شاه مسعود زر و سیم جمع نکرد و او را هم شهید کردند . مسعود که هم صنف من در مکتب استقلال بود جوان آرام و خوش صحبت بود . در جهاد همیشه از عدل کار گرفت و با اسیران جنگی از بهترین وجه کار میگرفت . مانند آقای حکمتیار سیاه چال ها در پاکستان نداشت .مبارزات مسعود به اندراه ای در جهان سر و صدا بالا کرد که در فرانسه ، در امریکای لاتین ، ذر امریکا همه جا در مورد او کتاب ها نوشتند . در داخل یک پارک در شهر پاریس یک بخش خیابان پارک را به نام او کردند . این همه محبوبیت حسادت ها را برانگیخت و کوشش کردند تا چطور او را بدنام کنند چنانچه من را خواستند بدنام کنند و عکس من را همرای نخست وزیر سابق اسراییل فوتوشاپ کرده بودند و نوشتند که فرید یونس یهود است . فقط برای اینکه از روی تکنیک های نظامی احمد شاه مسعود خواست تا با روس ها موقتا آتش بس کند و برای اینکه بعضی اشخاص که در حزب خلق و پرچم بودند از آنها کار گرفت و واضح گفت که ما خو نمی توانیم همه را نادیده بگیریم ما باید از اشخاص فنی کار گیریم و این را برایش بهانه کردند و هر روز پشتونیست ها و هواخواهان پشتونیرم و حکمتیاری ها و مذهبیون که دست شان با این گروه ها بسته بود او را خواستند از صحنه به دور کنند تا اینکه جام شهادت نوشید .
تکرار احسن است که یاد آور شوم که مدت حکومت صبغت الله مجددی و استاد ربانی در مکه نه بلکه در پیشاور تعین شد نه کسی در قرآن مهر کرد و نه هم قسم خوردند ، چنانکه همه شاهدیم بعد از دوره صبغت الله مجددی دوره استاد ربانی رسید در بعد فرصت برای انتخابات نماند جنگ بود جنگ ویرانی. زیرا استاد ربانی مورد قبول دستگاه استخباراتی پاکستان و گماشتگان پاکستان در داخل کشور نبود.
مسعود شدید مخالف مداخله نظامی امریکا در افغانستان بود. کمک را بدون قید و شرط قبول میکرد و اما نه مداخله نظامی را . این موقف گیری در مقابل امریکا به کمک پاکستان و پیروان نزدیک مسعود که در ترور او همکاری کردند باعث شد تا او از بین برداشته شود و راه برای امریکا باز شود . حمله تروریستان مشهور به ۹/۱۱ دز امریکا فقط دو روز بعد از ترور مسعود به وقوع پیوست . بلی در نهم سپتامبر مسعود را ترور کردند و در یازدهم سپتامبر به امریکا حمله شد که این حمله هم گفته می شود قبلا به همکاری آنانیکه میخواستند امریکا داخل افغلنستان شود در داخل امریکا طرح شده بود . درین مورد هم کتاب ها و رسالات زیاد موجود است .
اسناد ربانی بعد از مشروعیت بین المللی بک پشتون فوق العاذه لایق و دیپلومات ورزیده کشور را که عبداارحبم عفورزی باشد به حیث صدراعظم مقرر کرد واین بعد از مخالفت های حکمتیار بود . چندی نگذشت که غفوززی و همراهانش در یک سانحه هوایی که بعد ها فهمیده شد که طرح ریزی شده بود و عمل قصدی بود شهید شد . غفور زی افغانستان را برای افغانستان میخواست و چون قبلا وزیر خارجه بود در مسایل سیاست خارجی دست بالا داشت.
سیاست افغانستان بعد از نادر شاه این بود که افغانستان غیر منسلک و بیطرف باشد و این یک تصمیم فوق العاذه مهم و درست بود اما متاسفانه وقتی مذاکرات افغانستان با ایالات متحده به ناکامی انجامید ، سردار داود روی به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی آورد و این باعث شد تا افغانستان غیر مستقیم زیر یوغ شوروی داخل شود و این مسله از هر نگاه به نفع افغانستان نبود . به خاطر داعیه نامنهاد پشتونستان قوای نظامی کشور توسط شوروی آموزش و پرورش دید و روس ها در همه امور ساختاری افغانستان نقش بازی کردند و عقرب ساعت دیواری به سمت چپ منطقه حایل صد درجه تمایل پیدا کرد. در سطح جهانی بلاک های شرقی و عربی در جهان به وجود آمد و خواه مخواه ایران در بلاک غربی بود و افغانستان بطور غیر مستقیم در بلاک شرقی .
ایران مانند پاکستان برای منافع خود و مخصوصا حمایه از شیعه افغانستان مستقیم و غیر مستقیم در افغانستان دست درازی میکرد و یک تعداد از شیعه ها نه همه ، سر ایران حساب میکردند و هنوز هم می کنند . شیعه های افغانستان اکثرا در مقابل ظلم ایران ، دست اندازی های ایران و مداخلات ایران به خاطر شیعه بودن خاموشی اختیار می کنند و اکثرا طرفدار همین نظام دیکتاتوری امامت هستند که ایران را به نابودی سوق داده است . تنها مسله انرژی هسته یی و تحریم های اقتصادی نیست که ایران را بیچاره کرده ؛ دیکتاتوری به نام دین است . هزاره های افغانستان آن عده که شیعه هستند زیرا ما هزاره سنی هم داریم بسیار شدید مخالف یک نظام اسلامی هستند و نمی توان ایشان را مقصر دانست زیرا تاریخ گواه است که هزاره ها بسیار ظلم و تجاوز را از جانب سنی ها دیدند و وقتی نام نظام اسلامی می شود فورا همان ظلم و تعدی را به خاطر می آورند . هزاره ها در زمان دموکراسی صادراتی افغانستان توسط امریکا یگانه قوم بودند که بسیار پیشرفت کردند و اینکه آن دموکراسی فاسد بود و قوم پرست بود و باعث بی عدالتی ها شد هزاره چندان واکنش نشان نداد تا که نظام سقوط کرد . حالا یک عده هزاره ها خواستار تجزیه افغانستان هستند و اما هیچ قوم دیگر تجزیه افغانستان را آرزو ندارد .
شرایط ایران و افغانستان هم به دلایل گوناگون خوب نبود و تنها مسله آب هیرمند نبود . مسایل دیگری رخ داد که افغانستان را متاثر ساخت و مهم ترین آن برگزاری جشن شاهنشاهی ایران در سال ۱۳۵۰ خورشیدی مطابق ۱۹۷۱ میلادی برگزار شد و افغانستان شرکت نکرد . ایران چنین به جهانیان وانمود کرد که همه منطقه مربوط شاهنشاهی ایران بوده و نقش افغانستان را که اصلا مهد تمدن باستانی خراسان است نادیده گرفت. غرور و تکبر شاه ایران که افغانستان را نظر به کشور خود کمتر می دید و همین مناسبات باعث شد تا افغانها در قانون اساسی ۱۹۶۴ نام زبان دری را جایگزین فارسی کنند و این یک اشتباه بزرگ بود زیرا دری را در جهان کسی نمی شناخت و تا امروز نمی شناسد و این به زبان منطقه که فارسی بود صدمه رساند و این از اشتباهات صدیق فرهنگ تاریخ نویس افغلنستان بود که خودش در نوشته هایش اعتراف کرده است . مسله ناسازگاری شیعه و سنی یک موضوع دیگر تیرگی افغانستان و ایران بود و هنوز هم است که علما و دانشمندان هر دو کشور ناکام ماندند تا یک تفاهم اصولی به میان آید . خوب ، بعضی مذاکرات صورت گرفته بود و اما نتوانست تعصب شیعه را بر علیه سنی و تعصب سنی ها را بر علیه شیعه برطرف کند . حکومت نو بنیاد اسلامی افغانستان چالش های خود را داشت و وقتی اشخاص مانند گلبدین حکمتیار ، دوستم و مزاری جایگاه که میخواستند تصاحب نکردند همان بود که این سه بر علیه دولت اسلامی اتحاد کردند و میخواستند کودتا کنند که ازین کودتا احمدشاه مسعود خبر شد و کودتا را خنثی کرد و جنگ افشار همین بود که در اثر آن یک کودتا خنثی شد .
حمله کودتا از سه جهت براه انداخته می شود . از ناحیه چهلستون حزب گلبدین ، از ناجیه باغ بالا حزب وحدت و نیرو های جنبش از ناحیه میکروریون شهر کابل آماده حمله شدند . دو جبهه از عقب تهدیدی نداشت یکی چهلستون و دیگری ناحیه مکروریون های کابل و اما حرب وحدت از عقب جبهه مورد تهدید حزب اتحاد در نواحی پغمان از عبدالرب رسول سیاف بود زیرا باغ بالا از نگاه سترانیژیک آسیب پذیر بود . در عین زمان ملا عزت تسلط کامل بر قرغه داشت . گلبدین ، دوستم و مزاری برین شدند که پست قوماندان گارنیزون را به ملا عزت دهند و او را شریک این کودتا سازند و برای این کار هشتاد میلیون افغانی خواستند به ملا عزت پیشکش کنند . احمد شاه مسعود در ین زمان وزیر دفاع بود . ملا عزت طرح کودتا را به مسعود داد و مسعود را از راز کودتا با خبر ساخت. مسعود قطعا و قطعا آرزوی غصب حکومت را برای خودش نداشت . به گلبدین مخابره کرد که جنگ نکنید . کابینه تانرا بسازید و اما گلبدین نشنید . مسعود در مقابل این اطلاع رسانی ۱۶۰ ملیون افغانی و پست معینی عملیاتی وزارت دفاع را به ملا عزت پیشکش کرد . و برین ترتیب برای بقای یک دولت مشروع ملا عزت الله را خرید . حزب وحدت و گلبدین و دوستم داستان واقعی کودتا را جعلی می پنددارند یعنی که حکومت استاد ربانی برای روپوشی جنک افشار این را جعل کرده اند . سران حزب وحدت بدون دلیل موجه چنین وانمود میکرد که گویا حکومت ربانی در مورد شیعیان وحقوق سیاسی شان بی تفاوت است در حالیکه در کابینه هشت نفر شان از حزب وحدت بودند . اما اصل و گل سخن درین بود که بک تعداد زیاد هزاره ها مطلق مخالف یک نظام اسلامی بودند و هنوز هم هستند. حزب وحدت و مزاری در حدود چهل روز قبل از جنگ افشار از حکومت ربانی خارج شد. درین حالت بود که رقیب بزرگ حزب وحدت یعنی حرب حرکت اسلامی به رهبری محمد آصف محسنی که شیعه های غیر هزاره بودند به طرفداری حکومت استاد ربانی ایستاده شدند . این یک درز بزرگ میان شعیه های هزاره و غیر هزاره بود که ایجاد شد و این درز به حکومت ربانی زیاد تر مشروعیت بخشید . اگر محسنی هم به طرفداری وحدت می شد جا برای ادامه حکومت ناممکن می گردید اما جانبداری از حکومت مشروع ربانی از طرف حرکت اسلامی یک مشروعیت بزرگ و بیعت به استاد ربانی بود . با افشای راز کودتا ، مسعود گروه های خود را منسجم کرد و برای اینکه حزب وحدت را حذف کرده باشد در عقب کوه افشار قوای خود را جایگزین نمود . کلبدین بدون دلیل موجه به سوی مسعود راکت پرتاب میکرد و این بهانه شد تا مسعود در صدد حذف مزاری و حزب وحدت برآید . مسعود می خواست یک راه ارتباطی با سیاف از طریق پغمان ایجاد کند . برای اینکار نیرو های خود را در عقب کوه افشار در دشت چم قلعه جا به جا کرد . به گفته مزاری اکثریت هزاره ها قبل از حمله، افشار را ترک کردند و یک عده قزلباش ها و اهل سادات در خانه های شان باقی ماندند و فکر نمی کردند که دولت به افشار حمله کند . اما شب ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی بود که قوای مسعود وزیر دفاع افغانستان و قوای سیاف از سه جهت به افشار حمله کردند و مرکز علوم اجتماعی که مرکز حزب وحدت بود و باقی ساحه افشار را تصرف کردند و درین حمله افغانستان از بک کودتای که بر علیه دولت قانونی و مشروع بود نجات یافت . وزیر دفاع محمد ظاهر شاه نتوانست از کودتا جلوگیری کند . وزیر دفاع سردار داود نتوانست از کودتا جلوگیری کند و اما وزیر دفاع حکومت مشروع استاد ربانی توانست که از یک کودتا که از نگاه شرع اسلام بغی در مقابل یک دولت مشروع بود جلوگیری کند .
حالا در اخیر این سوالات مطرح می شود:
اول کودتا مقابل یک دولت مشروع که نو به پا خاسته بود شرعی است ؟ جواب نخیر است . مجاهدین افغانستان برای مبارزه با کفر و الحاد به پا خاستند و از همه اقوام و مذاهب درین جهاد شرکت کردند و روس را شکست دادند و به موافقه همه سران حکومت اسلامی را خواه خوب خواه خراب ساختند . آیا این مشروع بود که چند تن قدرت طلب خواستند به زور سلاح حکومت را از پای درآورند . حتی مزاری گفته بود که ما به زور تفنگ از حقوق خود دفاع می کنیم . امروز هزاران نفر را حکومت ایران به قتل رساند و یکی از همین گروه های ذیدخل نمی گوید که حکومت این کار را باید نمیکرد . اما حکومت ایران برای بقای نظام همین حق را به خود داد و حکومت افغانستان هم همین حق را داشت که مخالفین را نابود کند چنانچه همه طرفداران مزاری طرف ده مزنگ فرار کردند کودتا از نگاه شرعی بغی گفته شده و حتی توسط علما حرام گفته شده است.
آیا از نگاه حقوق بین الدول کودتا و جبهه گرفتن در مقابل بک حکومت مشروع قانونی و حقوقی است ؟؟ ماده ۲(۴) منشور ملل متحد می گوید که از پا انداختن یک دولت قانونی و مشروع با قوه و به زور تفنگ غیر قانونی است . بعد از جهاد و به میان آمدن حکومت مجاهدین مسله قوم چندان مطرح نبود و مسله احزاب و تنظیم های جهادی مطرح بود که باید حقوق متعادل می داشتند و این آرزو بزآورده شده بود . درین هیچ جای شک و شبهه نیست که حکومت مجاهدین کمی و کاستی خود را داشت . بعد از جنگ اداره کشور مشکل بود و اما به این حد نبود که در مقابل دولت کودتا کرد و اساسا کودتا که یک واژه فرانسوی است یعنی ضربه به دولت یک عمل غیر اسلامی است که حکمتیار و دوستم و مزاری نمی دانستند . اگر داود خان نمی دانست که بک عمل غیر اسلامی است جای تعجب نبود زیرا او به دین و مذهب چندان علاقمند نبود و اما جای تعجب است که یک جهادی دست به کودتا بزند. این را هم اعتراف می کنیم که هواخواهان مسعود شهید و ربانی شهید آرمان های آن راد مردان را زیر پا کردند که برای یک افغانستان اسلامی جهاد کردند و اما امروز طرفدار مسعود شهید به جای مبارزه در راه اسلام به تاجیک بودن خود افتخار می کند و حتی بک عده شان از راه دین بیرون شده اند که این شرم آور است. هر سال از مسعود شهید تجلیل می کنند و یک قدم در راه مسعود نرفتند و این شرم آور است.
روح شهدای راه آزادی و جهاد افغانستان شاد و بهشت برین جایگاه شان باد.
دکتر فرید یونس
کلیفورنیا، ایالات متحده امریکا




