وطن چیست؟

مقدمه
در این شب و روز با بمباری کابل و یکتعداد ولایات افغانستان توسط هوا پیما های پاکستانی، غوغا و سرو صدا های زیادی، بالا شده است که گویا پاکستان با طالبان در جنگ است و افغانستان را بمباران می کند. البته در ظاهر امر چنین معلوم میشود ولی در باطن و در واقعیت امر چنین نخواهد باشد. پاکستان با طالبان در جنگ نیست. بدلیل اینکه مغز رهبری طالبان به پاکستان مربوط بوده و توسط پاکستان اداره و رهبری میشود. و افغانستان هم به مثابه سر زمین اشغالی اش قابل بمباری نمی باشد. اما این بمباری پاکستان در سر زمین اشغالی اش فقط بالای دو گروه صورت میگیرد:
* گروه اول طالبان پاکستانی. این گروه توسط قدرت های بیرونی مخالف پاکستان مثل هندوستان و وغیره پول و امکانات می گیرند و در داخل پاکستان به حملات ترورستی و تخریبکاری دست می زنند. این تخریب کاری دیگر از تحمل پاکستان بیرون شده و تصمیم دارد هرجاکه آنرا بیابد بمباران و نابود می کند.
* گروه دوم گروهائی در میان طالبان افغانستان وجود دارند که شعار لر و بر و تشکیل لوی افغانستان را زمزمه می کنند. پاکستان این گروه راهم دشمن تمامیت ارضی خود دانسته و هرجا که باشند تشخیص داده بالای آنها بم ریختانده و نابود می کند.
پس در این غایله و ماجرا مردم افغانستان چه کنند و چه موضع داشته باشند؟ همین جاست که سوال وطن چیست ؟ به میان می آید، تا با شناخت وطن خود موضع خودرا مشخص سازند.
وطن
وطن به جائی گفته میشود که انسان در آنجا تولد و در آغوش فامیل و اجتماع و فرهنگ مربوطه زندگی و تعلیم و تربیه یافته و تامین زندگی شده باشد. اگر درسطح عالم هستی وطن خودرا معرفی نمایم چنین میگویم: من از سیارۀ زمین وابسه به نظام شمسی کهکشان راه شیری هستم. در سیاره زمین من شهروند کشوری بنام افغانستان هستم. در افغانستان از شهر کابل پایتخت افغانستان می باشم و در شهر کابل در خانه نمره 25 کوچه سوم ناحیه یازدهم زندگی دارم. پس وطن من افغانستان و من یک افغانستانی هستم.
مشخصات وطن
مشخصۀ یک وطن همانا حدود جغرافیائی معین(سر زمین)، وجود قانون اساسی و دولتِ تشکیل یافته، بر اساس قانون اساسی، می باشد. قانون اساسی ای که به ارادۀ آزاد باشندگان(شهروندان) بدون مداخله، تاثیر و نفوذ هیچ گروه و قوم و آیدیالوژی بوده و به تائید و تصویب نمایندگان انتخابی و قانونی شهروندان رسیده باشد.
وابستگی به وطن
از گجا بدانم که این وطن از من است و من به این وطن تعلق دارم؟
معیار های تشخیص اینکه آیا این وطن از من است و من به این وطن تعلق دارم ، یا اینکه در وطن خود بی وطن هستم و وطنم اشغال شده و من اسیری بیش نمی باشم. به پنج نکته منحیث معیار تشخیص، طور موجز اشاره میشود:
1- آیا در وطن قانون اساسی ای که به رای آزاد و دموکراتیک بدون مداخله و نفوذ قوم، جزب و گروه و آیدیالوژی ای، از طرف مردم به تصویب رسیده باشد، وجود دارد ، یا ندارد.
2- آیا این قانون درست تطبیق میگردد یانه.
3- آیا زمامدار کشور و رهبری دولت مطابق قانون اساسی بارای آزاد و مستقیم و یا غیر مستقیم مردم انتخواب شده اند یا خیر.
4-آیا اصول شهروندی یعنی تمام افراد جامعه به یک چشم دیده میشود ؟ و یا امکانات به تمام شهروندان طبق قانون طور مساوی تامین میگردد یا خیر.
5- آیا مردم مطابق قانون توان و اختیار بر طرف نمودن زمامدار را دارند دارند یا خیر.
هرگاه زمینه تطبیق این پنج نکته در کشور میسر باشد و درست تطبیق شود، هر فرد جامعه در می یابد که این وطن از خود اوست و او به این وطن تعلق دارد. که در اینصورت در آبادی و عمران و پیشرفت و ترقی کشور خویش از هیچنوع فداکاری و جانبازی دریغ نخواهد کرد. و تمام امکانات و زندگی خودرا عاشقانه در راه شگوفتائی و همچنان دفاع از حاکمیت ارضی وطن خود بمصرف خواهند رساند.
بر عکس اگر حاکمیت بر سر اقتدار شرایط ومشخصات و طن بودن را تکمیل ننموده باشد، یعنی حاکمان نه در اثر انتخابات ازاد و دموکراتیک بوجود آمده باشد و نه از وجود قانون اساسی درآن خبری باشد، بلکه در اثر کودتا و یا همکاری و امکانات اجانب چرخ قدرت و اداره دولتی را بدست گرفته باشد، دولت قانونی نبوده و شهروندان علاوه بر اینکه خودرا مکلف به تطبیق پلانهای چنین حاکمیت غیر قانونی نمیدانند، بلکه در قدم اول خودرا مکلف به سرنگونگی این حاکمیت غیر قانونی می دانند، تا وطن خودرا آزاد و خود را صاحب وطن خود سازند. در آنصورت وطن را از خود دانسته و در راه شگوفائی وطن خود و در راه دفاع از تمامیت ارضی وطن خود، به هرنوع جانبازی و فداکاری حاضر خواهند بود.
نتیجه
طالبان قدرت دولتی را در افغانستان به کمک بیگانگان غصب نموده اند و با ریسمان استعمار فرهنگی تازیان 1400 سال قبل گردن مردم افغانستان را بسته و بازنجیر شریعت ذولانه نموده و تسلیم پاکستان داشته اند. وظیفه اول هر باشنده این مرزو بوم این خواهد باشد که اول طالبانرا سرنگون و وطن خودرا آزاد سازند.



