خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت نزدهم

یک اتفاق جالب برای من رخ داد، در شرایط که من نه پرچمی بودم و نه خلقی مسیر زندگی من تغییر کرد. فراموشم نشود که زمان داود خان هم ، میخواستند یک عده را در حزب «انقلاب ملی » که در راس آن داود خان بود جذب کنند و اما من جذب نشدم . طرفداران داود خان ، یکی از دلایل که از او دفاع می کنند این است که یا در حزب او بودند و یا دوم چون داود خان از نهضت گرایان و سر سپردگان قضیه نامنهاد پشتونستان بود و مخصوصا پشتون ها و هواخوان پشتونیزم در افغانستان بودند طرفدار پالیسی داود را می‌کردند و خط دیورند را که هرگز برگشتنی نیست طرفداری می کنند . یک عده بانوان کابل از او طرفداری می کنند به خاطر برداشتن برقه در حالیکه بنیانگذار نهضت زن در کشور ملکه ثریا بود . در مورد پشتونستان تحقیق بنده را زیر عنوان « داعیه نامنهاد پشتونستان » در سایت خودم یا جاودان مطالعه کنید که در سال ۲۰۱۰ نشر شد . این را هم می دانم که یک عده در حزب کورکورانه شامل شده بودند و اما وقتی حقیقت را دانستند حالا نه پشتیبانی می کنند و نه مخالفت می کنند و خاموشی اختیار کرده آند.
اگر به یاد داشته باشید سردار داود خان یک سفر در خاور میانه داشت. بعد از آن سفر خواست تا تغییر پالیسی دهد که این یک زنگ خطر برای روسیه و پرچمیان و خلقیان بود و همان سفر باعث شد که نابود اش کردند . درین سفر ، رحیم رفعت از وزارت اطلاعات و فرهنگ با داود خان به حیث ترجمان انگلیسی رفته بود . رحیم رفعت که پسان معلوم شد پرچمی است همه گزارش سفر را به سران حزب اطلاع می داد . شخص لایق ، و انگلیسی فصیح صحبت می‌کرد ، سیاه چهره و بر عکس افغان پور قد کوتاه و انسان فوق العاده مودب و هوشیار بود . تفاوت پرچمی ها و خلقی ها زیاد در فرهنگ شهری و دهاتی بود . پرچمیان شهری بودند زیاد تر فارسی زبان بودند و فرهنگ شان از خلقی ها فرق داشت . مثلا پرچمی به اشعار مولانا و حافظ و سعدی دسترسی داشت و مانند سلیمان لایق که پرچمی بود خودش شعر میگفت گرچه شاعر بسیار توانا مانند استاد خلیلی نبود . اما خلقی ها زیاد تر دهاتی و زیاد تر پشتو زبان بودند و فرهنگ شهری نداشتند . همین خلقی ها پسان با حکمتیار نه به خاطر اسلام بلکه قوم گرایی وصل شدند و یا امروز یک عده خلقی ها با طالبان هستند . مسله در تطبیق ایدیولوژی نبود ؛ از نگاه انتروپولوژی تفاوت بزرگ فرهنگی میان جناح خلق و پرچم وجود داشت که من هر دو را به چشم دیدم و با ایشان کار کردم .
برای بار اول رحیم رفعت را در دوران جمهوریت داودی در یک دعوت سفارت ایتالیا در کابل دیده بودم . با من رویه بسیار گرم و صمیمانه کرد . از کار های موزیم سوال کرد . این رحیم جان رفعت با به میان آمدن خلقی ها و پرچمی ها به حیث رئیس مطابع دولتی مقرر شد . یگانه کسی بود که مکاتیب را در وزارت اطلاعات و فرهنگ از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌کرد . او که به ریاست مطابع دولتی رفت ، در وزارت کسی نبود که مکاتیب را ترجمه کند . شریف آشنا مدیر عمومی روابط فرهنگی وزارت اطلاعات و فرهنگ که انسان بسیار با وقار . با شخصیت و مودب بود من را نمی شناخت و ما روابط شخصی و یا خصوصی نداشتیم . آشنا پرچمی نبود . او به مقام وزارت پیشنهاد کرده بود که به یک ترجمان انگلیسی ضرورت دارد که کار ها به عقب افتاده است . وزارت برایش صلاحیت داده بود که یک کسی را پیدا کند و شریف آشنا من را پیشنهاد کرده بود و این پذیرفته شد . گفتم که من شریف آشنا را شخصا نمی شناختم . من فکر می کنم و اما نمی دانم شاید همین رحیم رفعت گفته باشد که فرید یونس را در روابط فرهنگی بیاورید ، نمی دانم . ازین داستان مقرری من در روابط فرهنگی ، جناب محمد یونس وحدت و بانو سیمین جان نبی که هر دو در روابط فرهنگی کار می‌کردند خوب اطلاع دارند و الحمدلله هر دو حیات دارد. یونس جان در حومه لاس آنجلس و سیمین جان در دالاس تکساس زندگی می کنند . مقرری من به حیث عضو مدیریت عمومی روابط فرهنگی قبول شد و من آمدم در داخل وزارت فرهنگ .


درین وقت است که ما مجبور شدیم کارت هویت داشته باشیم . در عین زمان مامورین وزارت را مجبور ساختند که زبان روسی فرا گیرند و من مجبور شدم که برای زبان روسی ثبت نام کنم. یک خانم روسی زبان روسی را به انگلیس تدریس می‌کرد . اتاق درسی در منزل فوقانی وزارت اطلاعات و فرهنگ بود که اصلا اگر اشتباه نکرده باشم اتاق غذا خوری بود و زیاد تر از یک صد و پنجاه نفر گنجایش داشت. همان روز اول مامورین از ترس همه نامنویسی کرده بودند و در اتاق از صد نفر زیاد تر بود خوب ، استاد روسی درس را شروع کرد و اما به زبان انگلیسی. دید که همه متحیرانه و ساکت نگاه می کنند زیرا مامورین اکثرا انگلیسی نمی دانستند. به انگلیس گفت که کسی درین جا می تواند سخنان من را از انگلیسی به فارسی ترجمه کند . من برای یکی دو دقیقه به اطراف خود نگاه کردم و دیدم که کسی رضا کار این کار نیست ؛ من دست خود را بالا کردم و همان بود شروع کردم به ترجمانی معلم روسی . این خانم چند روز بعد به مقام وزارت از من تعریف کرده بود و یکی دو روز بعد من را در دفتر وزیر که نام وزیر آغای کتوازی بود خواستند که ما تشکر می کنیم که با خانم روسی کمک می کنی .  من گفتم خواهش می کنم چون کسی برای این کار دست بالا نکرد من خواستم کمک کنم . زن روسی خوب دوست من شده بود و در وزارت می آمد و پیش از درس مطالب را می گفت که در آن روز موضوع تدریس چه خواهد بود . در عین زمان ما مجبور شدیم که به کورس های مارکسبزم و سوسیالیزم نامنویسی کنیم . من در مکتب استقلال نامنویسی کردم . شب اول رفتم به درس و متوجه شدم که معلم که ما را تدریس می کند خودش احتیاج دارد که موضوع را علمی بیاموزد . گفته بودم که من در دانشگاه آرهوس دنمارک کتاب مشهور « سرمایه » از کارل مارکس خوانده بودم . یکی دو سوال ابتدایی کرد و‌در صنف من دست بالا کردم و جواب دادم و خودم از معلم یک سوال کردم . من خوب به یاد دارم که این سوال را سوال کردم که چطور ساختمان اقتصادی در بک نظام سرمایه داری روابط اجتماعی را به اساس قدرت سیاسی نظم می بخشد؟ معلم گفت به موقع جواب میدهد . صنف خلاص شد و شاگردان از صنف خارج می شدند به من گفت باش که کارت دارم . وقتی تنها شدیم گفت خودت معلوم می شود که مسایل را خوب می دانی دیگر زحمت نکش . ازین در همان یک شب اول بیغم شدم . درس ها شبانه دایر می شد .
من در وزارت اطلاعات و فرهنگ هم مکاتیب را از فرانسوی ترجمه میکردم و هم از انگلیسی . و اگر یک موضوع در مکاتیب سوال بر انگیز می بود اجازه داشتم که به همان سفارت زنگ بزنم و سوال کنم . یعنی روابط که در ایام مدیریت عمومی موزیم ها با سفارت خانه ها برقرار کرده بودم دوباره تجدید شد و اما به یک عنوان دیگر .
کارکنان دفتر روابط فرهنگی با من بسیار مهربان بودند . بسیار مردمان شریف و نجیب بودند . سه مرد و سه زن در آن دفتر کار می‌کردند . خداوند شریف آشنا را غریق رحمت کند در آلمان فوت کرد . بعد از هجرت یکی دو بار تیلقونی صحبت کرده بودیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا