خانه » خبر و دیدگاه » سخنی چند با آقای جلال

سخنی چند با آقای جلال

نور محمد سلطانی
جناب استاد جلال ! من در حالیکه با شما از نزدیک آشنایی ندارم و هیچگاهی شما را ملاقات نکرده ام ، با شما خدا ناخواسته هیچنوع خصومت شخصی ندارم اما از سال‌های متمادی از طریق مطبوعات شما را میشناسم و اکثرا در زمان کرزی و احمدزی موقف گیری های شما را تائید و تمجید کرده حتی انرا در صفحه خود شریک میساختم و زمانیکه شما از طرف گروه وحشت زندانی و توهین و تحقیر شدید من هم در قطار همتبارانم در صدای دادخواهی برای آزادی شما همصدا شدم و در مخالفت با کسانیکه شما را دیوانه میخواند قرار گرفتم اما با کمال تاسف و تاثر من و هزار ها همچون من را در این اواخر با اظهارات غیر منصفانه و غیر واقعبینانه تان با آقای هوتک در تلویزیون بهار و بیانیه ذیل متاثر و بخود ناباور و مشکوک ساختید .
آقای جلال ! گلایه من از شما منحیث یک تاجیک باسوادو با تجربه و باخبر از مسایل بیعدالتی های اجتماعی است نه مشکل و یا مخالفت شخصی .
با این مقدمه من منحیث یک تاجیک حق دارم از شما بپرسم اینکه !
۱- آیا موقع چنین اظهاراتیکه از آن بوی تفرقه و تقسیم تاجیک ها به جزایر خورد و کوچک به مشام می‌رسد و از ذهن یک تاجیک روشنفکر و آگاه تراوش میکند قابل توجیه است ؟
۲- جناب جلال ایمان دارم که شما تاریخ خوانده و مفهوم تاریخ را میدانید اگر چنین است چرا منکر اهمیت و ارزش تاریخ میشوید آیا میشود درد های اجتماعی را بدون تشخیص و درک و دریافت عوامل آن مداوا کرد ؟ آیا میشود موضوعات اجتماعی را از روی معلول درک و تشخیص و تحلیل کرد و راحلی دریافت ویا از معلول علت یابی کرد و بادرک علت مشکل را حل نمود ؟
۳ – آقای جلال قرار فرموده خودتان ( داکتر عبدالرحمن معاون شورای نظار شما را از معاونیت محصلان دانشگاه کابل برطرف کرد….) با چنین عقده شخصی که شما با شهید داکتر عبدالرحمن دارید با را از کلیم تان دراز تر کرده بدون موجب و خارج از موضوع هر گاه و ناگاه شما درد پای را از شقیقه گرفته قهرمان ملی احمدشاه مسعود را مورد تاخت و تاز و تحقیر و توهین قرار میدهید و عقده گشایی میکنید ! آیا میدانید که در این برهه خاص زمان با این ماست مالی های بیمورد چه گلهای را در بین قوم تاجیک به آب میدهید ؟
۴- آقای جلال معلوم میشود که بنا بر عوارضی شما از تجارب تلخ و ناهنجاری های اجتماعی و بیعدالتی های قومی در کشور هیچ نیاموخته و نمیدانید و از گفتار تان چنین استنباط میشود که شما هنوز هم به قند گفتن دهان شرین میکنید و به قیمت تفرقه و تضعیف و حتی نابودی قوم تاجیک دلبری میکنید .
باید بدانید که پیش از شما هم چنین دلبری ها بواسطه افراد و اشخاص خود فروش و قوم فروش و هویت فروش و زبان فروش شده است و بجز از اینکه مانند کاغذ تشناب از آنها استفاده شده و بدور انداخته شده کدام ارزش دیگری نصیب شان نشده .
۵- آقای جلال شما که با احتیاط و محافظ کاری گاه خود را همسنگر زنده یاد بدخشی معرفی میکند و از مکتب ایشان حرف میزنید در عین زمان اندیشه و هدف و ارمان آن زنده یاد را تحریف میکنید و با سلیقه خود به قد و اندام خود چپن میدوزید و از شانه بدخشی شکار میکنید ایا چنین کار شما در شرایط که تاجیک ها از دایره قدرت به حاشیه رانده شده و در حالت محو هویت و فرهنگ و زبان دست و پنجه نرم میکنند نمک پاشی بر زخم تاجیک‌ها و آب ریزی در اسیاب دیگران نیست ؟
۶- آقای جلال هدف نهایی شما از تفرقه اندازی بین تاجیک‌ها بویژه بین پنجشیری ها و بدخشی ها چیست ؟ آیا حسادت و عقده آنقدر ذهن شما را مسموم ساخته که به هر قیمت ممکن شما چشم را بسته کرده و دهن باز کنید و از بوی گند تفرقه دنیا را متعفن نماید ؟
برای معلومات شما باید بگویم که من نه پنجشیری هستم و نه بدخشی بلکه یک تاجیک کابل هستم اما یک چشمم پنجشیری است و چشم دیگرم بدخشی و من از هیچ دلال و معامله گر و هویت فروش و زبان فروش و قوم فروش دفاع نکرده و نمیکنم و همیشه انتقاد سالم کرده و میکنم . درست است که یک تعداد انگشت شمار از پنجشیری ها بعد از شهادت امرصاحب به ارمان مسعود خیانت کردند و در برابر خواست تاجیک ها جنایت کردند و خود را تسلیم استبداد نموده با چور و چپاول خود در خدمت قبیله قرار گرفتن که امروز در پیشگاه مردم خود روی سیاه و شرمنده و خجالت هستند اما تمام مردم پنجشیر را نمیتوان و نباید در ترازوی آنها مورد قضاوت قرارداد به همین ترتیب بدخشانی ها را .
۷- آقای جلال شما که امروز دانشگاه را به زبان خودگفته نمیتوانید و حق صحبت بر زبان مادری تا را از شما گرفته اند چگونه و با کدام جرات با دنیا صحبت میکند ؟ شما کیستید ؟ مگر خدا ناخواسته گوش های شما ناشنواست که شما را کولابی مهاجر میخوانند و شما اه بدل نمیکشید ؟
مگر خاک بر دهنم چشمان شما نابیناست که لوحه های زبان شما را یکی بعد دیگر زیر پا میکنند و بجای زبان شما زبان انگلیسی مینویسند و شما بیتفاوت هستید؟
مگر خدا ناخواسته زبان شما لال است که از سنگ صدا میاید و از شما نه ؟
جناب جلال بتاریخ نگریستن و از آن آموختن افتخار و محو سازی تاریخ و ریشه کنی اصل و نسب ننگ است .
خلاصه : جناب جلال چنین موقف گیری شما به نفع مردم ما نیست لطفا احساسات و عقده را کنار بگذارید به حلوا گفتن دهن شرین نمی‌شود . مسایل اجتماعی و بویژه بیعدالتی های اجتماعی بر اساس و بر پایه سوابق آن تحلیل و تجزیه و درک میشود و علت یابی شده تا مطابق علت مداوا شود ، پیش از خودت این چنین خوشخدمتی ها شده است اما نتیجه خوب ندارد . از شما مردم توقع دارند تا در راه اتحاد و اتفاق و یکپارچگی تاجیک ها پیشگام باشید نه در نفاق و تفرقه . مرا از خیر تو تیر شر مرسان .
جناب استاد جلال !
حقطلبی جداسازی نیست ، عدالت خواهی مردم را از دور شدن نجات می‌دهد ، برابری سبب نفاق و دوری مردم نیست شما بدانید که انحصار طلبی ، یکه تازی ، قبیلهگرایی ، زورگویی ، تعصب ، عقده وطنفروشی مردم را از یکدیگر دور میسازد نه عدالت اجتماعی . قهرمان شدن شهامت ، شجاعت . غیرت ، درایت ، مردانگی ، ازخود گذری ، ایثار ، سینه سپر ساختن ، شب و روز از ننگ و ناموس و کشور دفاع کردن . خود را در بازار معامله قرار ندادن ، با خون آشام ترین قشون دنیا جنگیدن . و تا آخرین قطره خون خویش در دفاع از ننگ و ناموس جان دادن میخواهد نه گپ مفت و بیجا .
بگذار چنین نشخوار ها را عثمان ترکی و یون و طاقت ها کنند نه شما .
ناله را هر چند میخواهم که پنهان بر کشم
سینه می‌گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
از شما همتباران عزیز خواهشمند این موضوع مهم را شریکسازی نموده تا بگوش جناب جلال برسد . ممنون

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com